نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

4. بیان غیرگفتارى و رسانه‌اى

مطلبى كه باید به آن توجه داشت این است كه كتاب، مطبوعات، رسانه‌ها، فیلم، اینترنت و خلاصه هر چیزى كه به نحوى كار انتقال پیام را انجام مى‌دهد، همه در واقع انواع مختلفى از بیان و گفتار هستند. انسان براى آن كه افكار، عقاید، تمایلات و آن‌چه را كه در ذهن و قلب او مى‌گذرد به دیگران انتقال دهد از زبان و گفتار و از نوشته استفاده مى‌كند. همان‌گونه كه گاهى نیز براى انتقال پیام خود به دیگران از سایر اعضاى بدن مانند چشم، ابرو، پا و دست خود استفاده مى‌كند. گاه نیز این كار را به وسیله نقاشى و رسم تصاویر انجام مى‌دهد. همه اینها ابزارهایى هستند كه براى انجام یك كار واحد، یعنى انتقال پیام فرد به دیگران به كار رفته‌اند. با چنین نگاهى به روشنى معلوم است كه روزنامه، مجله، كتاب، تئاتر، فیلم، كاریكاتور، رادیو، تلویزیون، اینترنت و... همگى در واقع «گونه‌هاى مختلف بیان» هستند و هر حكم حقوقى كه بیان و گفتار داشته باشد مى‌توان به آنها نیز سرایت داد. بنابراین مثلا اگر اسلام گفته، تهمت زدن یا ریختن آبروى دیگران یا بیان اسرار زندگى شخصى و خصوصى افراد از طریق زبان و گفتار جایز نیست و در مواردى قابل منع و تعقیب است و مجازات حقوقى دارد، انجام این
﴿ صفحه 349 ﴾
اعمال از طریق فیلم، روزنامه، كتاب و كاریكاتور نیز همین حكم را دارد و فرقى نمى‌كند. چه تفاوتى مى‌كند كه كسى با زبان به دیگران تهمت بزند و آبروى آنها را بریزد یا با نوشتن در كتاب و روزنامه این كار را انجام دهد؟ برخى فكر مى‌كنند كاغذ روزنامه قداست دارد، كه با زبان نمى‌شود بى‌دلیل نسبت ناروایى به كسى داد اما بدون سند و مدرك و فقط بر اساس این كه «گفته مى‌شود» یا «شنیده شده» مى‌توان یك صفحه كامل روزنامه را پر از تهمت‌هاى ناروا بر علیه یك فرد كرد!
شما گاهى از نزدیك و رودررو با كسى صحبت مى‌كنید و به او اظهار محبت و ارادت مى‌نمایید و گاهى نیز همان اظهار محبت و علاقه و ارادت را در نامه مى‌نویسید و براى آن شخص مى‌فرستید. مگر اینها با هم فرق دارند و آن‌كه رودررو بوده اظهار محبت است و آن‌كه در كاغذ نوشته‌اید اظهار نفرت؟! وقتى مطلب یكى است، چه با زبان گفته شود و چه با قلم بر روى كاغذ نوشته شود هیچ تفاوتى نمى‌كند. بلى این فرق را دارد كه شما وقتى آن را در كتاب و روزنامه مى‌نویسید و منتشر مى‌كنید اثرش ده‌ها و صدها و هزارها برابر مى‌شود. اگر فحش و ناسزا گفتن و تهمت زدن با زبان و رویاروى به كسى بد است، نوشتن آن در نامه یا بیان آن به وسیله فیلم و نمایشنامه هم بد و ناپسند است و هیچ تفاوتى ندارد. اگر در حضور چند نفر و با زبان آبروى كسى را بردن بد است، بردن آبروى او نزد هزاران و میلیون‌ها نفر از طریق چاپ یك مطلب در كتاب و روزنامه به مراتب بدتر است، نه این كه به یك باره حكم عوض شود و چون روزنامه شده نه تنها بد نباشد بلكه بسیار هم مقدس تلقى شود!
بنابراین، رسانه‌ها در اسلام حكمى جداى از بیان گفتارى ندارند. اگر جایى «گفتارى» اخلاقاً مذموم دانسته شده، بیان آن از طریق رسانه‌هاى دیگر نیز اخلاقاً مذموم است. اگر جایى گفتارى حرام شده، بیان آن از هر طریق دیگر نیز حرام است. اگر جایى براى گفتارى، قانونى حقوقى بیان گردیده و قابل منع و پى‌گرد دانسته شده و مجازاتى براى آن تعیین گردیده، حكم بیان آن از طریق سایر رسانه‌ها نیز همان است. اگر هم به عكس، در جایى گفتن یك مطلب و عكس‌العمل گفتارى واجب دانسته شده، در صورت داشتن امكانات، بیان آن به وسیله رسانه‌هاى ارتباطى دیگر نیز واجب است.

5. «تكلیف» بیان

البته تصور نشود كه اسلام به مقوله بیان (چه گفتارى و چه رسانه‌اى) فقط دیدگاه منع و حصر
﴿ صفحه 350 ﴾
دارد. چنین تصورى كاملا باطل است. بسیارى از بیان‌ها (چه گفتارى و چه رسانه‌اى) از دیدگاه اسلام «جایز» شمرده مى‌شوند و منعى ندارند. بسیارى از بیان‌ها نیز نه تنها جایز بلكه «واجب» هستند؛ و نه تنها واجبند، كه از «واجب‌ترین واجب‌ها» هستند. آن جا كه ارشاد یك جامعه و نجات آنان از گمراهى كفر و شرك و بى‌دینى در گرو استفاده از زبان، قلم، فیلم و هر رسانه دیگرى باشد واجب است انسان در صورت قدرت از همه آنها براى بیان حق و ابطال باطل استفاده كند. گاهى این مسأله آن قدر مهم مى‌شود كه تقیه در مورد آن حرام است و به تعبیر مرحوم امام خمینى(رحمه الله) «اقدام واجب است ولو بلغ ما بلغ». نهضت خود امام خمینى(رحمه الله)، این بزرگ‌ترین حركت سیاسى اجتماعى قرن بیستم، با قلم و بیان شروع شد. امام كار خود را با دادن اعلامیه‌ها و ایراد سخنرانى آغاز كردند. ایشان آن سخن گفتن و «بیان» را بر خودش از هر واجب دیگرى واجب‌تر مى‌دانست و نه تنها جایز بود و «حق» داشت كه از «بیان» استفاده كند، بلكه «تكلیف» داشت و «موظف» بود كه این كار را انجام دهد. در مواردى نظر ایشان در مورد این «تكلیف» آن بود كه مى‌فرمودند، اگر داد نزند و فریاد برنیاورد گناه كبیره انجام داده است. در قرآن كریم نیز در همین رابطه مى‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ یَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَابِ أُوْلَئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون(297)؛ كسانى كه نشانه‌هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‌ایم، بعد از آن كه آن را براى مردم در كتاب توضیح داده‌ایم، نهفته مى‌دارند، آنان را خدا لعنت مى‌كند و لعنت‌كنندگان لعنتشان مى‌كنند. آن عالمانى كه حقایق دینى را كه ما بیان كرده‌ایم براى مردم بازگو نمى‌كنند و با بدعت‌ها مبارزه نمى‌كنند و به جهت مصالح شخصى خودشان سكوت اختیار مى‌كنند، آنان مورد لعن خدا و لعن ملایكه و همه لعنت‌كنندگان هستند. در چنین مواردى به نص قرآن كریم، بیان از واجب‌ترین واجبات است و ترك آن مستوجب لعن همه لعنت‌كنندگان مى‌گردد. مقصود از این بیان نیز فقط گفتار نیست، بلكه اعم از نوشتار، رادیو، تلویزیون و هر رسانه‌اى است كه ممكن است براى آن بتوان در جهت نشر حقایق و نجات انسان‌ها از گمراهى و جهالت و بى‌دینى استفاده كرد. در این گونه موارد، بیان نه تنها «حق» بلكه «تكلیف» است، كه امر به معروف و نهى از منكر از جمله مهم‌ترین آنها است. البته در تكلیف آن نیز مراتبى وجود دارد. یك مرتبه از «تكلیف بیانى» مربوط به عموم مردم است و یك مرتبه تكلیف بیانى هم براى اشخاصى است كه از امكانات و
﴿ صفحه 351 ﴾
قدرت‌ها و توانایى‌هاى ویژه‌اى برخوردارند. در این زمینه، بالاترین مرتبه تكلیف بر عهده دولت و حكومت اسلامى است كه از بیشترین قدرت و امكانات در این زمینه برخوردار است.
اصولا ملاك كلى اثبات تكلیف براى حكومت نیز همان ضابطه كلى است كه براى ارزش‌ها بیان كردیم؛ یعنى آنچه كه مربوط به «مصالح جامعه» و در جهت سیر كلى جامعه به سوى «قرب الى الله» است، بر حكومت لازم است كه آنها را در حد توان و مقدورات خود تأمین كند، و آنچه را كه موجب ضرر براى مصالح جامعه، اعم از مادى و معنوى، و مانع تحقق كمال انسانى است وظیفه دارد برطرف نماید؛ از جمله اگر بیان مطلبى (چه از طریق گفتار یا از هر طریق دیگرى) براى مصالح جامعه مضر است باید از نشر آن جلوگیرى كند؛ همان‌گونه كه از توزیع مواد غذایى یا دارویى مسموم و فاسد و خطرناك در جامعه ممانعت به عمل مى‌آورد.

6. آزادىِ «بیان سؤال»

مسأله‌اى كه باقى مى‌ماند این است كه گاهى غرض كسى از بیان یك مطلب، ترویج و تبلیغ آن نیست، بلكه طرح سؤال مى‌كند؛ یعنى به عنوان یك بحث و مطلب علمى مى‌خواهد این مسأله برایش روشن شود. حكم این مسأله از نظر اسلام چیست؟

در این مورد باید بگوییم، اسلام براى طرح سؤال و بحث علمى، گرچه در مورد ضرورى‌ترین اصول و معارف اساسى اسلام باشد، جایگاه و ارزشى خاص قایل است. اسلام هیچ‌گاه جلوى سؤال كردن را نمى‌گیرد و مانع آن نمى‌شود. نه تنها مانع پرسش نمى‌شود، كه براى پاسخ به سؤال و رفع شبهه تا آن حد اهمیت قایل شده كه حتى اگر كسى از دشمنان اسلام در میان معركه جنگ و آتش و خون گفت، من در مورد حقانیت و حقیقت دین شما سؤال دارم، اسلام دستور داده شرایطى براى او فراهم آورید كه بتواند بیاید و پاسخش را بگیرد: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ كَلَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قُوْمٌ لاَ یَعْلَمُون(298)؛ و اگر یكى از مشركان از تو پناه خواست پس پناهش ده تا كلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مكان امنش برسان، چرا كه آنان قومى نادانند.
اما نكته‌اى كه باید در این رابطه به آن توجه داشت این است كه «هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد». سؤال و پرسش محترم است؛ اما باید در چارچوب همان نظام ارزشى كلى اسلام
﴿ صفحه 352 ﴾
قرار گیرد؛ یعنى نحوه و شرایط طرح سؤال به گونه‌اى نباشد كه موجب ضرر به دیگران و بازداشتن آنان از كمال نهایى و انحراف از مسیر كمال باشد. سؤال و شبهه علمىِ دینى باید در محل خودش طرح شود، نه این كه مثلا در جمع بچه‌هاى مدرسه یا هر جمع دیگرى كه با مبانى اسلام و بحث‌هاى فلسفى و كلامى آشنا نیستند طرح شبهه شود. اگر كسى سؤال دارد، سؤالش را در محافل علمى و در جمع متخصصان مربوط، در حوزه علمیه و مجامع علمى نظیر آن طرح كند و هیچ مشكلى هم ندارد. طرح سؤال، درست نظیر ترتیب دادن مسابقه كشتى بین دو پهلوان است. مسابقه كشتى و زورآزمایى بدنى اشكال ندارد اما به شرط این كه در شرایط مساوى باشد. اگر یك نوجوان سبكوزن را كه تازه پا به عرصه كشتى گذاشته با پهلوان و قهرمان اول كشتى در سنگین وزن رودرروى هم قرار دهند نتیجه كشتى از قبل معلوم است! كشتى و مبارزه علمى و دست و پنجه نرم كردن در مباحث دینى نیز هیچ اشكالى ندارد، اما به شرط این كه با رعایت شرایط و ضوابط خاص خودش باشد؛ اگر این‌گونه شد، نه تنها ضرر ندارد كه زمینه رشد و استحكام مبانى و معارف دینى را نیز فراهم مى‌كند. اما اگر كسى شرایط و ضوابط را رعایت نكرد و پرسش را به‌گونه‌اى طرح نمود كه موجب فساد عقیده و گمراهى دیگران مى‌شود، باید جلوى او را گرفت؛ همان‌گونه كه جلوى توزیع هر كالاى مضر دیگرى گرفته مى‌شود. آیا در مسایل پزشكى به بهانه این‌كه آزادى است، مى‌شود هر میكروبى را در سطح كوچه و خیابان پخش كرد؟! در حالى كه آوردن همین میكروب در آزمایشگاه و نزد متخصصان، براى مطالعه و تحقیق روى آن هیچ مشكل و محذورى ندارد. نه تنها مشكلى ندارد، كه بسیار هم مفید است؛ چون متخصصان با مطالعه بر روى آن مى‌توانند راه‌هاى پیش‌گیرى از ابتلاى به آن و نیز مبارزه با آن و درمان مبتلایان به آن را كشف كنند و جان هزاران و میلیون‌ها انسان را نجات دهند. شبهات فكرى و دینى نیز دقیقاً همین‌گونه است كه انتشار آن در سطح افكار عمومى جامعه نتیجه‌اى جز زیان‌هاى سنگین و گاه غیر قابل جبران و فاجعه بار ندارد؛ اما طرح آن در مجامع علمى و تخصصى مربوط، به رشد و شكوفایى و بالندگى هر چه بیشتر اندیشه و معرفت و دین منجر مى‌گردد.