نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. بیان نظر اسلام درباره آزادى بیان و مطبوعات

اما در مورد سؤال اول باید بگوییم این بحث كه آیا مطبوعات و رسانه‌هاى جمعى «باید» آزادباشند یا «نباید» آزاد باشند از گروه قضایاى «باید و نباید» و از سنخ قضایاى ارزشى است. بنابر این بحث از این مسأله بازمى‌گردد به یك بحث اساسى دیگر در مورد ملاك و منشأ تعیین ارزش‌ها كه قبلا به تفصیل درباره آن بحث كرده‌ایم. كسانى معتقدند ارزش‌ها تابع خواست و سلیقه مردم هر جامعه هستند و به همین دلیل نمى‌توان از «باید و نبایدها» و «ارزش»هاى كلى و ثابت و هر زمانى و هر مكانى سخن گفت. طبیعى است كه بر چنین مبنایى باید تعیین كنیم در چه زمانى و در چه جامعه‌اى قرار داریم تا ببینیم بر اساس خواست و سلیقه مردم آن زمان و آن جامعه چه باید بگوییم. اما هم‌چنان كه قبلا اشاره كردیم این مبنا از نظر ما مردود است و ما معتقدیم كه همه ارزش‌هاى اجتماعى را نمى‌توان با نظرسنجى و مراجعه به خواست عمومى تعیین كرد؛ بلكه بسیارى از ارزش‌ها بر اساس مصالح واقعى انسان‌ها تعریف مى‌شود. علاوه بر آن كه همه ارزش‌هاى اجتماعى یك جامعه نیز بالاخره باید مبنایى عقلانى داشته باشند و از یك نظام منسجم و منطقى برخوردار باشند. بر این اساس، در مورد سؤال دوم نیز طبعاً به این نتیجه خواهیم رسید كه باید و نبایدهایى كه ما در زمینه آزادى مطبوعات مطرح مى‌كنیم تابع نظام ارزشى اسلام خواهد بود؛ همان‌گونه كه این مسأله در هر نظام ارزشى دیگرى هم مطرح شود تابع همان نظام ارزشى خواهد بود.
اجمالا درباره نظام ارزشى اسلام بارها اشاره شد كه نظامى است هرمى شكل كه یك نقطه
﴿ صفحه 346 ﴾
مركزى در بالا دارد و سطوح پایین آن به ترتیب طورى روى هم چیده مى‌شوند كه از كنار هم قرار گرفتن و روى هم قرار گرفتن آنها به آن نقطه رأس هرم برسیم. آن نقطه نهایى ارزش‌ها كه در رأس هرم قرار دارد همان چیزى است كه ما از آن با تعبیر «قرب الى الله» یاد مى‌كنیم. به تعبیر فلسفى، ما «كمال نهایى» انسان را «قرب الى الله» مى‌دانیم. همه ارزش‌ها در اسلام به گونه‌اى طراحى و تنظیم مى‌شوند كه در جهت نیل به كمال نهایى انسان، یعنى قرب الى الله مؤثر باشند. به این ترتیب ملاك و معیار ارزش‌ها نیز مشخص مى‌شود. با قبول این مبنا، هر چیزى كه نقشى در رسیدن به آن كمال داشته باشد ارزش مثبت پیدا مى‌كند و هر چه كه مانع رسیدن به آن كمال باشد ضد ارزش محسوب مى‌گردد. هر چیزى كه انسان را به سمت خداگونه شدن ببرد امرى است «خوب» و مطلوب و هر آنچه كه انسان را از خدا بازدارد و وى را به سمت مادیت و حیوانیت سوق دهد «بد» و داراى ارزش منفى خواهد بود. حكومت و دولت اسلامى نیز موظف است در جهت حفظ و تقویت ارزش‌ها و نفى و ممانعت از رشد و گسترش ضد ارزش‌ها تلاش نماید.
پس یگانه ملاك براى تعیین «باید و نباید»، «خوب و بد»، «ارزش و ضد ارزش» و به تعبیر فلسفى، «حسن و قبح» عبارت از این است كه آیا در مسیر كمال نهایى انسان و قرب الى الله قرار دارد یا خیر. آزادى مطبوعات و رسانه‌ها نیز با همین ضابطه مورد ارزیابى قرار مى‌گیرد.
اگر مطبوعات و رسانه‌ها در جهت تكامل و نزدیكى انسان به خدا مؤثر باشند امرى مطلوب و داراى ارزش مثبت خواهد بود و اگر موجب دورى انسان از خدا و بازماندن از پیمودن راه كمال او شوند ضد ارزش تلقى خواهند شد و در مواردى بر حكومت لازم است كه جلوى آنها را بگیرد؛ همان‌گونه كه براى حفظ سلامت و بهداشت جسمانى افراد، از توزیع گوشت آلوده و مواد غذایى یا دارویى مسموم و خطرناك جلوگیرى مى‌كند.
اگر از دیدگاه فلسفى به مسأله نظر كنیم، بیان و گفتار از جمله رفتارهاى انسان هستند. گر چه در عرف عام و فرهنگ عمومى ممكن است گاهى رفتار را در مقابل گفتار به كار بریم، اما از نظر فلسفى گفتار هم در واقع نوعى رفتار است. رفتار از دیدگاه فلسفى یعنى هر حركتى كه انسان با اراده و اختیار خود انجام دهد. به عبارت خلاصه: رفتار = حركت اختیارى. با چنین نگاهى، رفتار گاهى با دست انجام مى‌شود گاهى با زبان گاهى با مغز و گاهى با سایر اندام‌ها صورت مى‌پذیرد. اكنون آن ضابطه كلى كه در مورد ارزش‌ها گفتیم، در این جا تطبیق مى‌شود؛
﴿ صفحه 347 ﴾
یعنى رفتارهاى انسان اعم از فردى و اجتماعى، باید در چارچوب نظام ارزشى اسلام قرار گیرد و با حركت انسان به سوى رأس هرم (قرب الى الله) تنافى نداشته باشد.
البته همان‌طور كه تا به حال چندین بار در طول این سلسله مباحث تكرار كرده‌ایم، همه ارزش‌ها مربوط به «حقوق» به معناى خاص آن نمى‌شود و یك سلسله ارزش‌ها را اصطلاحاً «ارزش‌هاى اخلاقى» مى‌نامند كه خارج از حوزه حقوق است. به ارزش‌هاى اخلاقى گاه «ارزش‌هاى دینى» نیز گفته مى‌شود؛ گرچه در یك اصطلاح نیز ارزش‌هاى دینى خود به دو گروه ارزش‌هاى حقوقى و ارزش‌هاى اخلاقى تقسیم مى‌شوند. تفاوت مهم اخلاق و حقوق را نیز گفتیم در این است كه اخلاق مربوط به حوزه زندگى شخصى، خصوصى و فردى انسان‌ها است و قوانین حقوقى در زمینه رفتار اجتماعى انسان‌ها وضع مى‌شوند و مسؤولیت تنظیم روابط اجتماعى را برعهده دارند. بنابراین ارزش‌هاى اخلاقى، یعنى ارزش‌هاى فردى و ارزش‌هاى حقوقى، یعنى ارزش‌هاى اجتماعى. به عبارت دیگر تا مادامى كه یك رفتار (با تعریف فلسفى آن كه اخیراً ذكر كردیم) كاملا در حوزه شخصى و خصوصى فرد انجام شود و هیچ اثر اجتماعى بر آن مترتب نگردد مشمول قوانین حقوقى نیست و دولت و حكومت (كه ضامن اجراى قوانین حقوقى است) به آن كارى ندارد. اما به محض این كه یك رفتار جنبه اجتماعى پیدا كند و به نحوى ارتباطى با دیگران پیدا نماید قوانین حقوقى بر آن سایه خواهند افكند و نظام سیاسى و دولت به عنوان ضامن اجراى قوانین حقوقى به آن نظر خواهد داشت. پیش از این یك بار دیگر نیز اشاره كردیم كه مثلا «آزادى اندیشه» و «آزادى عقیده» اصلا تابع قوانین حقوقى نیست؛ چرا كه عقیده و فكر امرى كاملا درونى و قلبى و شخصى است. بلى، اگر عقیده و اندیشه بخواهد بر زبان بیاید یا در روزنامه و مجله و كتاب نگاشته شود این دیگر آزادى عقیده نیست بلكه وارد حوزه آزادى بیان مى‌شود كه بحث فعلى ما است.
و اما در مورد آزادى بیان و مطبوعات باید بگوییم بدیهى است كه مشمول قوانین حقوقى هستند؛ چرا كه گفتن و نوشتن دو رفتارى هستند كه فقط مربوط به خود شخص نمى‌شوند و مى‌توانند به سایر افراد جامعه نیز ارتباط پیدا كنند، كه در چنین فرضى رفتارهاى اجتماعى هستند و مشمول قوانین حقوقى مى‌گردند. مگر این كه فرض كنیم كسى مطلبى را فقط براى خودش مى‌نویسد یا براى خودش سخنرانى مى‌كند، كه البته روشن است منظور بحث و به اصطلاح محل نزاع در آزادى بیان و آزادى مطبوعات هیچ گاه چنین فرض‌هایى نیستند.
﴿ صفحه 348 ﴾
گفتار و نوشتار نه تنها در جامعه تأثیر دارند و از این جهت رفتار اجتماعى محسوب مى‌شوند، بلكه باید گفت گاهى گفتار و نوشتار از چنان تأثیر اجتماعى برخوردارند كه هیچ رفتار دیگرى آن تأثیر را ندارد. بزرگ‌ترین تحولات اجتماعى، چه در بعد مثبت و چه در بعد منفى، نتیجه تأثیر همین دو رفتار بوده است. پیامبرانى كه در طول تاریخ بزرگ‌ترین تحول‌آفرینان در عرصه زندگى اجتماعى بشر بوده‌اند مهم‌ترین ابزارشان بیان و گفتار بوده است. بسیارى از هرج و مرج‌ها و اخلال‌هاى سیاسى و اجتماعى نیز در نتیجه تأثیر گفتار و نوشتار ایجاد مى‌شوند. امروزه نقش روزنامه‌ها و مطبوعات در عرصه‌هاى مختلف جوامع انسانى قابل انكار نیست. بنابراین شكى نیست كه گفتار و نوشتار را باید دو رفتار اجتماعى مهم به حساب آورد كه دولت و حكومت حق دارد در مجموعه قوانین حقوقى، مقررات خاصى را براى آنها در نظر بگیرد. به همین دلیل كه گفتار یك رفتار بسیار مهم و اثرگذار است و به هیچ وجه رفتارى ساده نیست، اسلام نیز براى گفتار حساب خاصى باز كرده و احكام و تعالیم زیادى درباره زبان و سخن گفتن بیان داشته است.

4. بیان غیرگفتارى و رسانه‌اى

مطلبى كه باید به آن توجه داشت این است كه كتاب، مطبوعات، رسانه‌ها، فیلم، اینترنت و خلاصه هر چیزى كه به نحوى كار انتقال پیام را انجام مى‌دهد، همه در واقع انواع مختلفى از بیان و گفتار هستند. انسان براى آن كه افكار، عقاید، تمایلات و آن‌چه را كه در ذهن و قلب او مى‌گذرد به دیگران انتقال دهد از زبان و گفتار و از نوشته استفاده مى‌كند. همان‌گونه كه گاهى نیز براى انتقال پیام خود به دیگران از سایر اعضاى بدن مانند چشم، ابرو، پا و دست خود استفاده مى‌كند. گاه نیز این كار را به وسیله نقاشى و رسم تصاویر انجام مى‌دهد. همه اینها ابزارهایى هستند كه براى انجام یك كار واحد، یعنى انتقال پیام فرد به دیگران به كار رفته‌اند. با چنین نگاهى به روشنى معلوم است كه روزنامه، مجله، كتاب، تئاتر، فیلم، كاریكاتور، رادیو، تلویزیون، اینترنت و... همگى در واقع «گونه‌هاى مختلف بیان» هستند و هر حكم حقوقى كه بیان و گفتار داشته باشد مى‌توان به آنها نیز سرایت داد. بنابراین مثلا اگر اسلام گفته، تهمت زدن یا ریختن آبروى دیگران یا بیان اسرار زندگى شخصى و خصوصى افراد از طریق زبان و گفتار جایز نیست و در مواردى قابل منع و تعقیب است و مجازات حقوقى دارد، انجام این
﴿ صفحه 349 ﴾
اعمال از طریق فیلم، روزنامه، كتاب و كاریكاتور نیز همین حكم را دارد و فرقى نمى‌كند. چه تفاوتى مى‌كند كه كسى با زبان به دیگران تهمت بزند و آبروى آنها را بریزد یا با نوشتن در كتاب و روزنامه این كار را انجام دهد؟ برخى فكر مى‌كنند كاغذ روزنامه قداست دارد، كه با زبان نمى‌شود بى‌دلیل نسبت ناروایى به كسى داد اما بدون سند و مدرك و فقط بر اساس این كه «گفته مى‌شود» یا «شنیده شده» مى‌توان یك صفحه كامل روزنامه را پر از تهمت‌هاى ناروا بر علیه یك فرد كرد!
شما گاهى از نزدیك و رودررو با كسى صحبت مى‌كنید و به او اظهار محبت و ارادت مى‌نمایید و گاهى نیز همان اظهار محبت و علاقه و ارادت را در نامه مى‌نویسید و براى آن شخص مى‌فرستید. مگر اینها با هم فرق دارند و آن‌كه رودررو بوده اظهار محبت است و آن‌كه در كاغذ نوشته‌اید اظهار نفرت؟! وقتى مطلب یكى است، چه با زبان گفته شود و چه با قلم بر روى كاغذ نوشته شود هیچ تفاوتى نمى‌كند. بلى این فرق را دارد كه شما وقتى آن را در كتاب و روزنامه مى‌نویسید و منتشر مى‌كنید اثرش ده‌ها و صدها و هزارها برابر مى‌شود. اگر فحش و ناسزا گفتن و تهمت زدن با زبان و رویاروى به كسى بد است، نوشتن آن در نامه یا بیان آن به وسیله فیلم و نمایشنامه هم بد و ناپسند است و هیچ تفاوتى ندارد. اگر در حضور چند نفر و با زبان آبروى كسى را بردن بد است، بردن آبروى او نزد هزاران و میلیون‌ها نفر از طریق چاپ یك مطلب در كتاب و روزنامه به مراتب بدتر است، نه این كه به یك باره حكم عوض شود و چون روزنامه شده نه تنها بد نباشد بلكه بسیار هم مقدس تلقى شود!
بنابراین، رسانه‌ها در اسلام حكمى جداى از بیان گفتارى ندارند. اگر جایى «گفتارى» اخلاقاً مذموم دانسته شده، بیان آن از طریق رسانه‌هاى دیگر نیز اخلاقاً مذموم است. اگر جایى گفتارى حرام شده، بیان آن از هر طریق دیگر نیز حرام است. اگر جایى براى گفتارى، قانونى حقوقى بیان گردیده و قابل منع و پى‌گرد دانسته شده و مجازاتى براى آن تعیین گردیده، حكم بیان آن از طریق سایر رسانه‌ها نیز همان است. اگر هم به عكس، در جایى گفتن یك مطلب و عكس‌العمل گفتارى واجب دانسته شده، در صورت داشتن امكانات، بیان آن به وسیله رسانه‌هاى ارتباطى دیگر نیز واجب است.

5. «تكلیف» بیان

البته تصور نشود كه اسلام به مقوله بیان (چه گفتارى و چه رسانه‌اى) فقط دیدگاه منع و حصر
﴿ صفحه 350 ﴾
دارد. چنین تصورى كاملا باطل است. بسیارى از بیان‌ها (چه گفتارى و چه رسانه‌اى) از دیدگاه اسلام «جایز» شمرده مى‌شوند و منعى ندارند. بسیارى از بیان‌ها نیز نه تنها جایز بلكه «واجب» هستند؛ و نه تنها واجبند، كه از «واجب‌ترین واجب‌ها» هستند. آن جا كه ارشاد یك جامعه و نجات آنان از گمراهى كفر و شرك و بى‌دینى در گرو استفاده از زبان، قلم، فیلم و هر رسانه دیگرى باشد واجب است انسان در صورت قدرت از همه آنها براى بیان حق و ابطال باطل استفاده كند. گاهى این مسأله آن قدر مهم مى‌شود كه تقیه در مورد آن حرام است و به تعبیر مرحوم امام خمینى(رحمه الله) «اقدام واجب است ولو بلغ ما بلغ». نهضت خود امام خمینى(رحمه الله)، این بزرگ‌ترین حركت سیاسى اجتماعى قرن بیستم، با قلم و بیان شروع شد. امام كار خود را با دادن اعلامیه‌ها و ایراد سخنرانى آغاز كردند. ایشان آن سخن گفتن و «بیان» را بر خودش از هر واجب دیگرى واجب‌تر مى‌دانست و نه تنها جایز بود و «حق» داشت كه از «بیان» استفاده كند، بلكه «تكلیف» داشت و «موظف» بود كه این كار را انجام دهد. در مواردى نظر ایشان در مورد این «تكلیف» آن بود كه مى‌فرمودند، اگر داد نزند و فریاد برنیاورد گناه كبیره انجام داده است. در قرآن كریم نیز در همین رابطه مى‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ یَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَابِ أُوْلَئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون(297)؛ كسانى كه نشانه‌هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‌ایم، بعد از آن كه آن را براى مردم در كتاب توضیح داده‌ایم، نهفته مى‌دارند، آنان را خدا لعنت مى‌كند و لعنت‌كنندگان لعنتشان مى‌كنند. آن عالمانى كه حقایق دینى را كه ما بیان كرده‌ایم براى مردم بازگو نمى‌كنند و با بدعت‌ها مبارزه نمى‌كنند و به جهت مصالح شخصى خودشان سكوت اختیار مى‌كنند، آنان مورد لعن خدا و لعن ملایكه و همه لعنت‌كنندگان هستند. در چنین مواردى به نص قرآن كریم، بیان از واجب‌ترین واجبات است و ترك آن مستوجب لعن همه لعنت‌كنندگان مى‌گردد. مقصود از این بیان نیز فقط گفتار نیست، بلكه اعم از نوشتار، رادیو، تلویزیون و هر رسانه‌اى است كه ممكن است براى آن بتوان در جهت نشر حقایق و نجات انسان‌ها از گمراهى و جهالت و بى‌دینى استفاده كرد. در این گونه موارد، بیان نه تنها «حق» بلكه «تكلیف» است، كه امر به معروف و نهى از منكر از جمله مهم‌ترین آنها است. البته در تكلیف آن نیز مراتبى وجود دارد. یك مرتبه از «تكلیف بیانى» مربوط به عموم مردم است و یك مرتبه تكلیف بیانى هم براى اشخاصى است كه از امكانات و
﴿ صفحه 351 ﴾
قدرت‌ها و توانایى‌هاى ویژه‌اى برخوردارند. در این زمینه، بالاترین مرتبه تكلیف بر عهده دولت و حكومت اسلامى است كه از بیشترین قدرت و امكانات در این زمینه برخوردار است.
اصولا ملاك كلى اثبات تكلیف براى حكومت نیز همان ضابطه كلى است كه براى ارزش‌ها بیان كردیم؛ یعنى آنچه كه مربوط به «مصالح جامعه» و در جهت سیر كلى جامعه به سوى «قرب الى الله» است، بر حكومت لازم است كه آنها را در حد توان و مقدورات خود تأمین كند، و آنچه را كه موجب ضرر براى مصالح جامعه، اعم از مادى و معنوى، و مانع تحقق كمال انسانى است وظیفه دارد برطرف نماید؛ از جمله اگر بیان مطلبى (چه از طریق گفتار یا از هر طریق دیگرى) براى مصالح جامعه مضر است باید از نشر آن جلوگیرى كند؛ همان‌گونه كه از توزیع مواد غذایى یا دارویى مسموم و فاسد و خطرناك در جامعه ممانعت به عمل مى‌آورد.