نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه بیست و پنجم: آزادى بیان و مطبوعات

1. مرورى بر مباحث پیشین

در این جلسه كه ان‌شاءالله آخرین جلسه از سلسله مباحث ما با عنوان «حقوق در اسلام» خواهد بود ابتدا یك جمع‌بندى بسیار اجمالى و سریع از كل مباحثى كه از ابتداى این سلسله مباحث تاكنون داشته‌ایم ارایه مى‌كنیم و در ادامه با بحثى درباره آزادى بیان و مطبوعات از دیدگاه اسلام به بحث‌هاى این دوره خاتمه مى‌دهیم.
ما پس از ذكر موارد استعمال واژه «حق» در قرآن كریم، مفهوم متداول آن در حقوق و علوم سیاسى را طرح كردیم و پرسش‌هایى را پیرامون آن مطرح ساختیم. در این میان مهم‌ترین پرسش مربوط به «خاستگاه و منشأ حقوق» بود كه در این باره نسبتاً به تفصیل بحث كردیم. پس از آن به این بحث پرداختیم كه آیا آن‌چنان كه برخى از حقوق‌دانان و فلاسفه حقوق مى‌پندارند، براى انسان حقوقى مافوق قانون وجود دارد یا خیر. منظور از «حقوق مافوق قانون» حقوقى بود كه قبل از وجود قانون‌گذار و تدوین قانون خود به خود براى بشر ثابت است و در هر نظام حقوقى معتبر مى‌باشد. تمام انسان‌ها از هر نژاد، دین، قوم و مسلكى كه باشند، باید این حقوق را رعایت كنند و به آنها احترام بگذارند و هیچ قانون‌گذارى حق ندارد قوانینى وضع كند كه مخالف و مزاحم این حقوق باشد. از این حقوق با تعابیرى هم‌چون: حقوق طبیعى و حقوق فطرى و برخى تعابیر دیگر یاد مى‌شود. اشاره كردیم كه ادعا مى‌شود این حقوق همان‌هایى هستند كه در اعلامیه جهانى حقوق بشر گردآورى و تنظیم شده است. به همین مناسبت و نیز به دلیل آن كه با تبلیغات فراوان، این‌گونه به افكار عمومى القا كرده‌اند كه این اعلامیه وحى مُنزل است و آن را تا حد تقدس بالا برده‌اند، لازم شد درباره برخى از مواد و حقوق مطروحه در این اعلامیه بحث‌هایى داشته باشیم. مهم‌ترین این حقوق را مى‌توان حق حیات، حق حرمت و كرامت انسان و حق آزادى دانست. ما درباره هر یك از این حقوق
﴿ صفحه 342 ﴾
مباحثى را طرح كردیم و دیدگاه اسلام را درباره آنها بیان داشتیم. حاصل همه آن بحث‌ها این شد كه اگر منظور از اعتبار این حقوق این باشد كه هر انسانى مطلقاً و با هر شرایط و اوصافى، گرچه مرتكب هزاران جنایت شده باشد از این حقوق بهره‌مند است، باید بگوییم كه این امرى نامعقول است. گفتیم كه اصولا چنین چیزى كه حقوق و آزادى‌ها مطلق باشند و هیچ حد و مرز و قید و شرطى نداشته باشند در هیچ كجاى دنیا پذیرفته شده و قابل اجرا نیست. كسى كه صدها نفر را عمداً و بدون هیچ جرم و گناهى به قتل رسانده، آیا مى‌توان گفت حق حیات او محترم است و نمى‌توان به این حق او تجاوز نمود و او را اعدام كرد؟ البته امروزه در دنیا هستند كشورهایى كه مجازات اعدام را به كلى ملغا و ممنوع كرده‌اند و گروه‌هایى درصددند كه به نام طرفدارى از حقوق بشر آن را در سایر كشورها نیز ممنوع كنند. اما على‌رغم آن، هنوز در پیشرفته‌ترین و دموكرات‌ترین كشورها هم‌چنان مجازات اعدام در مقابل ارتكاب برخى جرایم وجود دارد و اِعمال مى‌شود و درست هم همین است كه وجود داشته باشد. اسلام نیز در قوانین كیفرى خود براى برخى جرایم مجازات اعدام را در نظر گرفته است كه از جمله آنها قصاص است؛ یعنى اگر كسى عمداً انسانى را در حالى كه هیچ فساد و جنایتى مرتكب نشده به قتل برساند مجازاتش این است كه به قصاص او اعدام شود. قرآن كریم در این باره مى‌فرماید: وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَیَوةٌ یَا أُوْلِى الاَْلْبَاب(296)؛ و اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است. از نظر قرآن، حیات اجتماعى در گرو آن است كه قصاص وجود داشته باشد و اگر این قانون ملغا شود حیات انسان‌ها در مخاطره قرار خواهد گرفت.
هم‌چنین در مورد حق حرمت و كرامت انسان گفتیم كه اسلام براى انسان ارزش خاصى قایل شده و او را برترین مخلوقات دانسته است، اما در عین حال از انسان‌هایى یاد مى‌كند كه از هر حیوانى پست‌تر هستند. اسلام براى چنین انسان‌هایى هیچ حرمت و كرامتى قایل نیست. انسان آن‌گاه حرمت و كرامت دارد كه فطرت انسانى و الهى خود را حفظ كند؛ اما اگر ارزش‌هاى انسانى را زیر پا گذاشت و به فساد و جنایت روى آورد، خود به دست خویش حرمت و كرامت خود را شكسته و از بین برده است. انسان‌هایى هستند كه مرتكب اعمال و جنایاتى مى‌شوند كه هیچ حیوانى به آن پستى و قساوت یافت نمى‌شود. امروزه به چشم خود مشاهده مى‌كنیم انسان‌هایى را كه در برخى نقاط دنیا بر سر مردم محروم مسلط شده‌اند و خون
﴿ صفحه 343 ﴾
آنها را به ناحق مى‌ریزند و در این راه از هیچ جنایتى فروگذار نمى‌كنند. جنایاتى كه در سال‌هاى اخیر در بوسنى اتفاق افتاد یا جنایاتى كه رژیم غاصب صهیونیستى بر علیه مردم مظلوم و ستم‌دیده فلسطین مرتكب مى‌شود، روى همه حیوانات را سفید كرده است. اینان حتى به كودكان و اطفال شیرخوار رحم نمى‌كنند و فرزند شیرخوار را در دامان مادر مورد اصابت گلوله قرار مى‌دهند. زهى وقاحت و حیوانیت! چنین انسان‌هایى نه تنها كرامتى ندارند، كه از سگان درنده نیز پست‌تر و بى‌حرمت‌ترند. در هر حال حرمت و كرامت انسان نیز مانند حق حیات او مطلق نیست بلكه مشروط به شرایط و محدود به رعایت حدود و ضوابطى است.
در مورد «حق آزادى» نیز به تفصیل بحث كردیم. گفتیم آزادى نیز به صورت مطلق نمى‌تواند معقول باشد و هیچ كجاى دنیا چنین نیست و حداقل این است كه مى‌گویند آزادى هر فرد محدود به آزادى دیگران است؛ یعنى هر فرد تا آن‌جا آزاد است كه مزاحم آزادى‌ها و حقوق دیگران نشود. اصلا خود وضع قانون و تدوین نظام حقوقى به معناى قرار دادن حد و مرز براى رفتار افراد است. هم‌چنین اشاره كردیم حق آزادى فروعاتى نظیر آزادى تجارت، آزادى انتخاب شغل، آزادى عقیده، آزادى بیان و آزادى مطبوعات دارد كه در اعلامیه حقوق بشر نیز به آنها اشاره شده است. نوع این آزادى‌ها را معمولا همه قبول دارند كه نمى‌شود مطلق و بى‌قید و شرط باشد؛ مثلا هیچ كشور و دولتى اجازه نمى‌دهد به بهانه حق آزادى تجارت، مواد مخدر و مواد غذایى و داروهاى مضر و خطرناك آزادانه در جامعه خرید و فروش شود و دست به دست بگردد. مثال‌هایى را نیز در این رابطه ذكر كردیم كه نمونه خیلى زنده و به روز آن مسأله شیوع بیمارى جنون گاوى در بین گاوهاى كشور انگلستان بود كه به تبع آن واردات گوشت گاو از این كشور در تمام دنیا ممنوع شد و هیچ كس هم به ذهنش نیامد كه این برخلاف آزادى تجارت است. سایر آزادى‌هاى سیاسى و اجتماعى را نیز تقریباً همه قبول دارند كه در محدوده‌اى است كه به مصالح جامعه لطمه‌اى وارد نشود و منافع اجتماعى در مخاطره نیفتد.

2. مسأله آزادى بیان و مطبوعات

یكى از آزادى‌هایى كه موضوع آن بیشتر در عصر مدرنیته پیدا شده و این روزها نیز زیاد بر آن تأكید مى‌شود. مسأله «آزادى بیان» و «آزادى مطبوعات» است. قبل از رنسانس و دوران
﴿ صفحه 344 ﴾
مدرنیته امكانات چاپ و نشر وجود نداشت و وسایل ارتباط جمعى نظیر رادیو و تلویزیون پیدا نشده بود. انتشار مطبوعات و روزنامه‌ها مربوط به همین دو، سه قرن اخیر است. در هر حال صنعت ارتباطات روز به روز پیشرفته‌تر مى‌شود و امروز با امكاناتى نظیر رایانه، ماهواره و اینترنت مى‌توان هر مطلبى را با سرعتى بسیار بالا و در زمانى بسیار كوتاه در همه جهان نشر داد.
از آن‌جا كه بسیارى بر این تصورند كه این آزادى نسبت به سایر آزادى‌ها متفاوت است و تقریباً این تلقّى عمومى وجود دارد كه مى‌خواهند هیچ حد و حصرى براى آن قایل نشوند و آن را كاملا آزاد و بى‌قید و شرط بدانند، لازم است درباره این موضوع بحثى داشته باشیم. مسأله دیگرى كه بحث پیرامون این موضوع را ضرورى مى‌كند این است كه برخى مى‌پندارند چون این موضوع از مسایلى است كه جدیداً پیدا شده و قبلا نبوده است، از این روى اسلام نیز درباره آن سخنى نگفته و نظر خاصى ندارد؛ بنابر این براى روشن شدن بحث آزادى رسانه‌ها و مطبوعات باید به افكار عمومى مراجعه نمود. بحثى كه در ادامه طرح خواهیم كرد صحت و سقم این ادعا را روشن خواهد كرد.
قبل از آن كه وارد اصل این بحث شویم نكته‌اى كه باید ابتدا به آن توجه كنیم این است كه گاهى ما در این مورد صرفاً مى‌خواهیم بحث نظرى و علمى داشته باشیم و كارى به واقعیت خارجى و آنچه در دنیا مى‌گذرد، نداریم؛ و گاهى بحث ما در این باره ناظر به واقعیت خارجى است. بین این دو نوع بحث تفاوت وجود دارد. نمونه شبیه این مورد، بحث دموكراسى است كه در مقام سخنرانى و تئورى‌پردازى و روى كاغذ خیلى حرف‌ها مطرح است و شعارهاى زیادى داده مى‌شود، ولى در واقعیت خارجى اثرى از آنها یافت نمى‌شود. شما امروز در هیچ كجاى دنیا دموكراسى به معناى واقعى كلمه و آن‌چنان كه روى كاغذها نوشته و در سخنرانى‌ها گفته‌اند، مشاهده نمى‌كنید. در مورد آزادى بیان و مطبوعات نیز در غرب شعارهاى زیادى داده مى‌شود كه به آنها عمل نمى‌شود. در مقام حرف، چنین وانمود مى‌كنند كه در غرب و كشورهاى پیشرفته دنیا مطبوعات كاملا آزادند و نویسندگان هر چه بخواهند، مى‌توانند بى‌هیچ محدودیت و مشكلى بنویسند. هم‌چنین رسانه‌هاى خبرى مى‌توانند آزادانه هر خبرى را منتشر كنند و هیچ محدودیت و سانسورى بر رادیو، تلویزیون و اینترنت اِعمال نمى‌شود. امّا اگر شما اندكى مطالعه و تحقیق كنید، درمى‌یابید كه واقعیت غیر از این است، كه در یكى از جلسات
﴿ صفحه 345 ﴾
قبل نیز نمونه‌هایى از آن را ذكر كردیم. در هر حال در این جا نمى‌خواهیم به سراغ نمونه‌هاى عینى و واقعیت خارجى برویم و فقط منظور این است كه متذكر این نكته باشیم كه ما فعلا صرف نظر از این كه واقعیت خارجى چیست، مى‌خواهیم در مقام بحث علمى ببینیم آیا اولا رسانه‌ها باید كاملا آزاد باشند و هیچ حد و مرز و شرط و قیدى در مورد فعالیت آنها نباید وجود داشته باشد؟ و ثانیاً آیا واقعاً اسلام در این باره هیچ نظرى ندارد و چون از مسایلى است كه تازه پیدا شده و در زمان ظهور اسلام نبوده، هیچ حكمى در مورد آن داده نشده و ما باید در این باره به عرف و افكار عمومى مراجعه كنیم؟ یا این كه مى‌توان از اصول و قواعد فقه و معارف اسلام حكم این مسأله را استخراج نمود؟