نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

7. اسلام و آزادى عقیده و بیان

در هر حال مهم این است كه ببینیم دیدگاه اسلام در مورد این آزادى‌ها چیست. پاسخ كلى این است كه از نظر اسلام، آزادى در همه این امور ثابت است، مادامى كه با مصالح انسان تضادى نداشته باشد. منظور از مصالح هم اعم از مصالح مادى و معنوى، دنیایى و آخرتى است. این مسأله شبیه این است كه یك تولیدكننده مواد غذایى یا مود دارویى آزاد است كه هر ماده غذایى یا دارویى را تولید كند مگر آن كه براى سلامت انسان ضرر داشته باشد. همین كه احتمال داده شود در تولیدات یك تولیدكننده، مواد غذایى یا دارویى مسموم و خطرناك وجود دارد تولیداتش ممنوع مى‌شود. شما الآن ملاحظه مى‌كنید كه در اثر شیوع بیمارى جنون گاوى در میان تعدادى از گاوهاى كشور انگلستان كشورهاى دیگر كلاًّ واردات گوشت گاو از این كشور
﴿ صفحه 334 ﴾
را ممنوع كرده‌اند. این جا دیگر صحبت از آزادى تجارت نیست؛ چرا؟ چون مثلا به احتمال یك در میلیون این امكان وجود دارد كه در اثر مصرف گوشت آلوده یك نفر آسیب ببیند. با همین احتمال اندك، كل معاملات ممنوع مى‌شود و كسى هم در دنیا اعتراض نمى‌كند كه چرا برخلاف آزادى تجارت عمل مى‌كنید. سایر چیزهایى هم كه با بهداشت انسان منافات دارد اگر ممنوع شود كسى اعتراض نمى‌كند كه چرا خرید و فروش آن ممنوع است. وقتى تشخیص داده شود یك دارو غیر بهداشتى و مضر است فوراً خرید و فروش آن را ممنوع اعلام مى‌كنند و سازنده آن را تحت تعقیب قرار مى‌دهند و هیچ كس هم نمى‌گوید این خلاف حقوق بشر است و انسان‌ها آزادند هر چه مى‌خواهند تولید كنند. تولید آزاد است مادامى كه به دیگران ضرر نزند. آنچه در دنیا وجود دارد و به آن توجه دارند معمولا همین ضررهایى است كه به جسم و بدن انسان وارد مى‌شود؛ اما اسلام علاوه بر ضرر جسمانى، آسیب روحى و معنوى را نیز مد نظر قرار مى‌دهد و آزادى را تا جایى مى‌داند كه براى جسم یا روح انسان ضرر نداشته باشد. مردم دنیا معمولا محدود كردن آزادى را فقط در آنجا كه براى بعد مادى و حیوانى انسان مضر است بدون اشكال مى‌دانند و به مواردى كه به انسانیت انسان و بعد روحى و معنوى او آسیب مى‌رساند كمتر توجه دارند. در عصر كنونى كه تقریباً مى‌شود گفت اصلا توجهى ندارند. مشروبات الكلى كه عقل انسان را زایل مى‌كند، به كبد و قلب انسان آسیب مى‌رساند و ضررهاى متعدد دارد ممنوعیتى ندارد؛ چون مردم آن را دوست دارند. مى‌گویند، چون از حقوق اولیه هر انسان، آزادى در انتخاب شغل است اگر كسى خواست مشروب‌فروشى باز كند نمى‌توان و نباید مانع او شد. اگر مانع چنین كسب و كارى شویم خلاف حقوق بشر رفتار كرده‌ایم. قبل از انقلاب با تمسك به امثال همین حرف‌ها صدها مشروب‌فروشى در تهران و سایر شهرهاى كشورمان وجود داشت. مى‌گفتند آن فرد آزاد است مشروب‌فروشى كند و البته شما هم آزادید، مى‌توانید نخرید؛ در هر حال اقتضاى حقوق بشر این است كه او در كارش آزاد باشد و آنهایى هم كه آن را خلاف شرع و حرام مى‌دانند، نخرند.
در مورد حجاب هم مى‌گویند باید آزاد باشد، هر كس خواست حجاب داشته باشد و هر كس هم نخواست مى‌تواند بدون حجاب باشد. آزادى در انتخاب لباس و پوشش، حق ابتدایى هر انسانى است، نمى‌توان كسى را مجبور كرد كه حجاب داشته باشد. این كار برخلاف حقوق بشر است. جالب این است كه چنین حرف‌هایى گاهى حتى در نظام اسلامى و از جانب كسانى
﴿ صفحه 335 ﴾
كه مسؤولیت یا نیمه مسؤولیتى در برخى وزارتخانه‌ها یا سازمان‌ها دارند مطرح مى‌شود. اخیراً گویا چاره‌اى اندیشیده بودند؛ به این صورت كه یك سازمان غیر دولتى در یك ساختمان دولتى جلسه‌اى براى رفع تبعیض نسبت به خانم‌ها تشكیل دهد و تعدادى از زن‌هاى خارجى هم بدون حجاب در این برنامه شركت كنند. شاید عكس آن را هم در روزنامه‌ها مشاهده كرده باشید. اینها مى‌خواستند محكى بزنند و مردم ما را آزمایش كنند و ببینند تا چه حد به احكام دینى و شرعى حساسیت دارند، كه بحمدالله با واكنش‌هاى شدیدى كه نشان داده شد سر جاى خودشان نشستند. تا چنین مردمى در این كشور هستند سایر ارزش‌هاى اسلامى نیز بر قداست خودش باقى خواهند ماند و اگر احیاناً برخى از چیزهایش كم‌رنگ شده به لطف الهى ان‌شاء الله ترمیم خواهد شد.
به هر حال در فرهنگ غربى این آزادى‌ها وجود دارد و محترم شمرده مى‌شود و مى‌گویند هیچ قانونى نباید آنها را محدود كند. ما كه مسلمان و پیرو شریعت هستیم در این زمینه با آنها اختلاف مبنایى داریم. صرف این كه بگویند در اعلامیه جهانى حقوق بشر چنین آمده براى ما وحى منزل نیست. آنها طبق فرهنگ خودشان گفته‌اند و نوشته‌اند و ما هم طبق فرهنگ دینى و اسلامى خودمان عمل مى‌كنیم و اجبارى به رعایت چیزهایى كه خلاف حكم خدا و رسول است، نداریم.

8. آزادى عقیده، امرى خارج از حوزه «حقوق»

همان‌طور كه اشاره كردیم، یكى از آزادى‌هایى كه بسیار به آن اهتمام مىورزند و شعارش را مى‌دهند آزادى عقیده است. انسان آزاد است هر عقیده‌اى كه مى‌خواهد، داشته باشد. كسى حق ندارد به عقاید دیگران توهین نماید و یا آنها را به دلیل اعتقادشان محكوم كند و مورد تعقیب و مجازات قرار دهد. البته كسانى از حقوق‌دانان مسلمان، از ایران و سایر كشورها، در این زمینه در مقام دفاع از دیدگاه اسلام برآمدند و مطالب زیادى در این زمینه‌ها به رشته تحریر درآوردند.
آنچه كه در فرصت این بحث مى‌توانیم بگوییم این است كه ابتدا بایستى سؤال كرد كه آیا «عقیده» از آن جهت كه عقیده است و امرى درونى و قلبى است، اصولا ارتباطى با موضوع «حقوق» پیدا مى‌كند یا خیر؟ گاهى مى‌خواهیم عقیده را اظهار كنیم یا اقدام عملى بر آن مترتب
﴿ صفحه 336 ﴾
سازیم؛ اگر این باشد این دیگر آزادى عقیده نیست بلكه آزادى بیان یا آزادى در عمل است. عقیده، یعنى آن چیزى كه در دل و ذهن انسان است. پرسش ما نیز این است كه آیا چنین چیزى اصولا ارتباطى با حقوق دارد یا خیر؟ به نظر ما پاسخ منفى است. در ضمن مباحث پیشین نیز تا به حال چندین بار تكرار كرده‌ایم كه موضوع حقوق «رفتارهاى اجتماعى» است و قوانین حقوقى براى تنظیم روابط اجتماعى وضع مى‌شوند. امورى كه صرفاً جنبه فردى و شخصى دارند و صددرصد در قلمرو خصوصى زندگى افراد واقع مى‌شوند ارتباطى به حقوق ندارند. این‌گونه امور در حوزه اخلاق قرار مى‌گیرند و ممكن است باید و نباید ارزشى و اخلاقى به آنها تعلق بگیرد، ولى قانون حقوقى در مورد آن وضع نمى‌شود. ممكن است كارى از نظر اخلاقى بسیار هم زشت باشد اما در هر حال چون یك امر شخصى است در كتاب قانون چیزى راجع به آن نمى‌نویسند. عقیده نیز چون یك امر شخصى و خصوصى است در قلمرو حقوق قرار نمى‌گیرد. عقیده یا خوب است یا بد، یا درست یا غلط؛ اما اینها ربطى به حقوق ندارد. خوبى و بدى، درستى و نادرستى یك عقیده باید در علم مربوط به خودش بررسى شود. اگر انسان به یك امر خرافى و خلاف عقل اعتقاد داشته باشد، البته كار عاقلانه‌اى نیست ولى به هر حال ربطى به حقوق ندارد.
پس اصولا طرح این بحث كه آیا انسان «از نظر حقوقى» آزاد است هر عقیده‌اى داشته باشد، نادرست و مغالطه است؛ چون دامنه حقوق و قوانین حقوقى، رفتارها و روابط اجتماعى است، در حالى كه عقیده امرى قلبى، درونى و شخصى است بنابراین در قوانین حقوقى اسلام نه نفیاً و نه اثباتاً قانونى در مورد عقیده وجود ندارد: لاَإِكْرَاهَ فِى الدِّین(294)؛ در دین هیچ اجبارى نیست. این آیه شریفه ناظر به همین مطلب است كه دین چون یك امر قلبى و نفسانى است اصولا اجبار و اكراه‌بردار نیست. اعتقاد اكراه برنمى‌دارد و عقیده را به زور نه مى‌توان ایجاد كرد و نه مى‌توان تغییر داد. عقیده قانون‌بردار نیست كه بخواهیم با قانون آن را بیاوریم یا با قانون آن را از صفحه فكر و دل انسان‌ها بزداییم. عقیده تابع دلیل است. مادامى كه دلیل آن باقى است عقیده نیز پابرجا است. اگر دلیل آن خدشه‌دار شد عقیده هم سست مى‌شود. اگر دلیل باطل شد عقیده هم از بین مى‌رود.
﴿ صفحه 337 ﴾

9. آزادى عقیده یا آزادى «ترویج عقیده»؟

بنابر این سؤال از این كه عقیده از نظر اسلام آزاد است یا خیر، سؤال بى‌جایى است؛ چون نه اسلام و نه هیچ نظام حقوقى دیگر نمى‌تواند نفیاً یا اثباتاً درباره عقیده قانونى داشته باشد. بلى، آن هنگام كه عقیده اظهار گردد، تبلیغ و ترویج شود و تلاش به عمل آید تا دیگران را جذب آن عقیده كنند، این‌جا وارد حیطه رفتار اجتماعى مى‌شود و وضع قانون حقوقى در مورد آن ممكن مى‌گردد. اگر این عقیده، عقیده باطلى باشد و موجب انحراف فكرى افراد و تضعیف مصالح انسانى آنها گردد، قانون‌گذار مى‌تواند جلوى ترویج آن را بگیرد؛ مانند ماده غذایى فاسدى كه قانون‌گذار مى‌تواند جلوى تبلیغ، توزیع و خرید و فروش آن را بگیرد و منافاتى هم با آزادى تجارت ندارد. تجارت و خرید و فروش تا جایى آزاد است كه ضررى به حال جامعه نداشته باشد. عقیده نیز تا آن هنگام كه عقیده و در دل و ذهن افراد باشد آزاد است و منعى ندارد و كسى به خاطر آن تحت تعقیب واقع نمى‌شود؛ مگر آن كه ظهور و بروزى داشته باشد كه موجب ضرر دیگران و در مخاطره افتادن مصالح آنان گردد. چه ضررى بالاتر از ضربه‌اى كه بر روح انسان وارد شود و به سعادت ابدى او لطمه وارد كند و موجب گردد سر از جهنم درآورد؟ آیا ضررى بالاتر از این تصور مى‌شود كه انسان را به عذاب ابدى و آتش جاودانه مبتلا سازند؟ كسانى كه عقاید فاسد را در جامعه ترویج مى‌كنند و افراد را به كفر و بى‌دینى مى‌كشانند دقیقاً همین كار را انجام مى‌دهند و این بزرگ‌ترین جنایتى است كه ممكن است در حق انسانى روا داشته شود و طبعاً مستحق بزرگ‌ترین مجازات هم خواهد بود. توجه داریم كه در این مرحله دیگر بحث «عقیده» نیست، بلكه بحث «ترویج عقیده» فاسد و گمراه كردن دیگران و از بین بردن مصالح جامعه انسانى مطرح است. اگر كسى خودش عقیده‌اى در دل داشته باشد یا فقط همین مقدار بگوید كه من عقیده‌ام این است، و هیچ در مقام ترویج و تبلیغ آن برنیاید كسى با او كارى ندارد. البته ممكن است براى خودش آثار سوء اخروى داشته باشد و به جهنم برود، ولى در این دنیا دولت و حكومت اسلامى او را تحت تعقیب قرار نمى‌دهد كه چرا معتقد به این عقیده باطل و الحادى است. در طول تاریخ بسیار بوده‌اند كسانى كه در سایه حكومت اسلامى زندگى مى‌كرده‌اند و عقاید فاسدى داشته‌اند و حكومت نیز از آن مطلع بوده، ولى هیچ برخوردى با آنها نشده است. برخورد و منع و تعقیب، زمانى است كه شخص در مقام ترویج عقیده باطل و در پى اضلال و اغواى دیگران برآمده باشد. آن‌گاه كه مصالح انسان‌ها در حال از
﴿ صفحه 338 ﴾
بین رفتن است، آن هم مصالحى كه هزاران برابر زندگى مادى انسان‌ها ارزش دارد، حكومت اسلامى ساكت نمى‌نشیند. اصولا تفاوت دولت و حكومت اسلامى با سایر نظام‌هاى سیاسى همین است كه سایر نظام‌ها حداكثر در پى تأمین منافع مادى و رفاه و امنیت دنیایى جامعه هستند، اما حكومت اسلامى علاوه بر مصالح دنیوى و منافع مادى به مصالح آخرتى و معنوى نیز توجه دارد. در فرهنگ غربى اگر با ورود یك بیمارى و میكروب، بهداشت و سلامت مادى و جسمى مردم جامعه به خطر بیفتد دولت خود را موظف مى‌داند كه اقدام كند و جلوى آن خطر را بگیرد. در این فرهنگ، دولت در قبال بهداشت معنوى و ایمانى مردم وظیفه‌اى ندارد و در مقابله با اشاعه ویروس‌هاى فكرى احساس وظیفه نمى‌كند. این بدان سبب است كه در فرهنگ غربى چیزى جز دنیا و لذت‌هاى مادى اهمیت و اصالت ندارد.
در فرهنگ اسلامى، ویروس‌هاى فكرى به مراتب خطرناك‌تر و جدى‌تر از آفات و بیمارى‌هاى جسمانى تلقى مى‌شوند. ضررها و آسیب‌هایى كه میكروب‌ها و ویروس‌هاى فكرى مى‌توانند وارد كنند به مراتب خطرناك‌تر، مهلك‌تر و جدى‌تر از آسیب‌هاى عوامل بیمارى‌زاى جسمانى است. بیمارى جسمى حداكثر چند روز انسان را ضعیف و ناتوان مى‌كند، یا به عضوى از اعضاى بدن آسیب مى‌رساند و یا در شدیدترین شكل خود ممكن است چند سالى عمر انسان را كوتاه‌تر كند و مرگ را به جلو بیندازد. اما ویروسى كه فكر و روح انسان را مبتلا مى‌كند، مى‌تواند هزاران سال عذاب و آتش، آن هم عذاب و آتش جهنم را به دنبال داشته باشد و موجب شقاوت ابدى انسان گردد. آیا ویروس و میكروبى كه زندگى پنجاه ساله انسان را به مخاطره مى‌اندازد خطرناك‌تر است یا عقیده و اندیشه‌اى كه موجب تباه شدن زندگى هزاران میلیون سالى و ابدى انسان مى‌گردد؟
البته غرب هم كه شعار آزادى عقیده را مى‌دهد مثل سایر موارد اگر جایى منافع خود را در خطر ببیند دیگر حقوق بشر و آزادى عقیده اهمیتى ندارند و به هر قیمتى كه باشد با آن برخورد مى‌كند. اگر لازم باشد براى این كار حتى محله‌اى را هم به آتش مى‌كشند و انسان‌هایى را زنده زنده در آتش مى‌سوزاند. همین چند سال قبل شاهد بودیم كه در آمریكا اعلام كردند عده‌اى از شهروندان آمریكایى طى یك مراسم مذهبى به صورت دسته‌جمعى دست به خودسوزى زده‌اند. فیلم آن را هم در تلویزیون نشان دادند. بعدها اسناد معتبر نشان داد كه در این قضیه دست دولت و پلیس آمریكا در كار بوده است. آرى! اگر عقیده‌اى با سیاست آنها در تضاد باشد
﴿ صفحه 339 ﴾
و براى منافع دنیایى آنان ایجاد خطر كند دیگر آزاد نیست و این‌چنین آن را با صاحبانش مى‌سوزانند و خاكستر مى‌كنند. كیست كه نداند در نسل‌كشى فاجعه‌آمیز چند ساله در بوسنى، دست دولت‌هاى غربى و آمریكا در كار بود و دلیل اصلى آن نیز چیزى جز احساس خطر آنان از رشد و گسترش تفكر و «عقیده اسلامى» در قلب اروپا نبود؟