نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

6. آزادى بیان در غرب؛ از شعار تا واقعیت

قبل از هر چیز باید بگوییم واقعیت این است كه این سخن، شعارى بیش نیست و مدعیان آن، خود هرگز عملا بدان ملتزم نبوده و نیستند. این شعار هم مانند بسیارى از شعارهاى دیگر فقط ابزارى است براى اعمال فشار بر علیه كشورهایى كه حاضر نیستند در مقابل مطامع و زورگویى‌هاى استكبار جهانى سر فرود آورند. اگر مطلبى با منافع آنان سازگارى نداشته باشد از آزادى بیان خبرى نیست. البته براى فریب افكار عمومى معمولا سعى مى‌كنند این محدودیت‌ها را به شكل نامرئى و پنهان ایجاد كنند و آنها را آشكار و علنى نمى‌سازند. شواهد زیادى در این رابطه وجود دارد كه در این جا براى نمونه به دو، سه مورد اشاره مى‌كنیم.
من خودم شخصاً اطلاع موثق دارم كه چندى پیش نماینده مقام معظم رهبرى در لندن خبرى را به روزنامه‌ها داده بود كه منتشر كنند. على‌رغم این كه ایشان حاضر بود هزینه لازم را هم پرداخت كند هیچ روزنامه‌اى حاضر نشد كه آن را چاپ كند. دلیل آن هم این بود كه خبر مربوط به سخنى از مقام معظم رهبرى بود كه با سیاست دولت انگلستان توافق نداشت. بالاخره با هزار زحمت و چندین واسطه و توصیه، یك روزنامه حاضر شد آن خبر را چاپ كند. پس از انتشار آن مطلب فوراً آن روزنامه را تحت تعقیب قرار دادند. این در حالى است كه مرتباً براى ما تبلیغ مى‌كنند كه انگلستان یكى از آزادترین كشورها در زمینه آزادى مطبوعات است.
نمونه دیگر مربوط به آقاى «روژه‌گارودى» محقق و متفكر مشهور فرانسوى و معاصر است. ایشان از مفاخر كشور فرانسه در این عصر به شمار مى‌رود. ایشان هم فیلسوف است و هم مورّخ، و كتاب‌هاى زیادى به رشته تحریر درآورده است كه بسیارى از آنها به زبان‌هاى مختلف ترجمه شده است. چندى پیش ایشان كتابى نوشت و در آن با شواهد و مدارك تاریخى اثبات كرده بود كه كشتار میلیون‌ها یهودى در جنگ دوم جهانى، در آلمان و برخى كشورهاى دیگر دروغى بیش نیست. طبیعت قضیه این بود كه اگر مناقشه‌اى در این ادعاى آقاى گارودى وجود دارد فرد یا افراد دیگرى هم در مقابل، مدارك و شواهدى دال بر نادرست بودن آن ارایه دهند. اما برخوردى كه در فرانسه، مهد آزادى، با آقاى گارودى كردند این بود كه كتابش را ممنوع كردند و خودش را هم به دادگاه كشاندند و محاكمه كردند و به پرداخت جریمه مالى سنگین محكوم نمودند. عجیب‌تر این كه یك ناشر آلمانى را كه این كتاب را به زبان آلمانى ترجمه و
﴿ صفحه 333 ﴾
منتشر كرده بود مجبور كردند اصلا بنگاه انتشاراتیش را بفروشد و بعد هم آن بنگاه انتشاراتى به كلى از بین رفت و از جغرافیاى انتشاراتى آلمان حذف گردید؛ گویى كه اصلا نبوده و وجود خارجى نداشته است! جرمى كه به پروفسور گارودى نسبت دادند این بود كه گفتند به یهودى‌هاى دنیا اهانت كرده است.
این در حالى است كه انتشار كتابى نظیر «آیات شیطانى» نه تنها ممنوع نیست بلكه جایزه هم دریافت مى‌كند و به ده‌ها زبان نیز ترجمه مى‌شود. دولت انگلستان هم روزى هزاران پوند براى محافظت نویسنده آن هزینه مى‌كند. براى ایران و برخى كشورهاى اسلامى دیگر هم شرط بهبود رابطه با انگلستان را لغو فتواى مجازات سلمان رشدى قرار مى‌دهند.
این برخورد دو گانه چه توجیهى دارد؟ برخى از روشنفكران ما كه سنگ غرب را به سینه مى‌زنند و وجود آزادى قلم و بیان در كشورهاى غربى را در بوق و كرنا مى‌كنند واقعاً چه پاسخى براى این نوع تناقضات آشكار دارند. نویسنده‌اى از خودشان با مدارك تاریخى معتبر چیزى را مى‌نویسد كه با منافع صهیونیسم جهانى سازگار نیست؛ برخوردشان این است كه كتابش را ممنوع مى‌كنند، خودش را به محاكمه مى‌كشانند و طومار ناشرى كه اثرش را ترجمه كرده در هم مى‌پیچند. یك نویسنده هم كه احساسات بیش از یك و نیم میلیارد مسلمان را جریحه‌دار كرده از آنها جایزه مى‌گیرد و مورد تشویق قرار مى‌گیرد. آیا باز هم تردیدى در دروغ بودن شعار آزادى بیان در غرب وجود دارد؟!

7. اسلام و آزادى عقیده و بیان

در هر حال مهم این است كه ببینیم دیدگاه اسلام در مورد این آزادى‌ها چیست. پاسخ كلى این است كه از نظر اسلام، آزادى در همه این امور ثابت است، مادامى كه با مصالح انسان تضادى نداشته باشد. منظور از مصالح هم اعم از مصالح مادى و معنوى، دنیایى و آخرتى است. این مسأله شبیه این است كه یك تولیدكننده مواد غذایى یا مود دارویى آزاد است كه هر ماده غذایى یا دارویى را تولید كند مگر آن كه براى سلامت انسان ضرر داشته باشد. همین كه احتمال داده شود در تولیدات یك تولیدكننده، مواد غذایى یا دارویى مسموم و خطرناك وجود دارد تولیداتش ممنوع مى‌شود. شما الآن ملاحظه مى‌كنید كه در اثر شیوع بیمارى جنون گاوى در میان تعدادى از گاوهاى كشور انگلستان كشورهاى دیگر كلاًّ واردات گوشت گاو از این كشور
﴿ صفحه 334 ﴾
را ممنوع كرده‌اند. این جا دیگر صحبت از آزادى تجارت نیست؛ چرا؟ چون مثلا به احتمال یك در میلیون این امكان وجود دارد كه در اثر مصرف گوشت آلوده یك نفر آسیب ببیند. با همین احتمال اندك، كل معاملات ممنوع مى‌شود و كسى هم در دنیا اعتراض نمى‌كند كه چرا برخلاف آزادى تجارت عمل مى‌كنید. سایر چیزهایى هم كه با بهداشت انسان منافات دارد اگر ممنوع شود كسى اعتراض نمى‌كند كه چرا خرید و فروش آن ممنوع است. وقتى تشخیص داده شود یك دارو غیر بهداشتى و مضر است فوراً خرید و فروش آن را ممنوع اعلام مى‌كنند و سازنده آن را تحت تعقیب قرار مى‌دهند و هیچ كس هم نمى‌گوید این خلاف حقوق بشر است و انسان‌ها آزادند هر چه مى‌خواهند تولید كنند. تولید آزاد است مادامى كه به دیگران ضرر نزند. آنچه در دنیا وجود دارد و به آن توجه دارند معمولا همین ضررهایى است كه به جسم و بدن انسان وارد مى‌شود؛ اما اسلام علاوه بر ضرر جسمانى، آسیب روحى و معنوى را نیز مد نظر قرار مى‌دهد و آزادى را تا جایى مى‌داند كه براى جسم یا روح انسان ضرر نداشته باشد. مردم دنیا معمولا محدود كردن آزادى را فقط در آنجا كه براى بعد مادى و حیوانى انسان مضر است بدون اشكال مى‌دانند و به مواردى كه به انسانیت انسان و بعد روحى و معنوى او آسیب مى‌رساند كمتر توجه دارند. در عصر كنونى كه تقریباً مى‌شود گفت اصلا توجهى ندارند. مشروبات الكلى كه عقل انسان را زایل مى‌كند، به كبد و قلب انسان آسیب مى‌رساند و ضررهاى متعدد دارد ممنوعیتى ندارد؛ چون مردم آن را دوست دارند. مى‌گویند، چون از حقوق اولیه هر انسان، آزادى در انتخاب شغل است اگر كسى خواست مشروب‌فروشى باز كند نمى‌توان و نباید مانع او شد. اگر مانع چنین كسب و كارى شویم خلاف حقوق بشر رفتار كرده‌ایم. قبل از انقلاب با تمسك به امثال همین حرف‌ها صدها مشروب‌فروشى در تهران و سایر شهرهاى كشورمان وجود داشت. مى‌گفتند آن فرد آزاد است مشروب‌فروشى كند و البته شما هم آزادید، مى‌توانید نخرید؛ در هر حال اقتضاى حقوق بشر این است كه او در كارش آزاد باشد و آنهایى هم كه آن را خلاف شرع و حرام مى‌دانند، نخرند.
در مورد حجاب هم مى‌گویند باید آزاد باشد، هر كس خواست حجاب داشته باشد و هر كس هم نخواست مى‌تواند بدون حجاب باشد. آزادى در انتخاب لباس و پوشش، حق ابتدایى هر انسانى است، نمى‌توان كسى را مجبور كرد كه حجاب داشته باشد. این كار برخلاف حقوق بشر است. جالب این است كه چنین حرف‌هایى گاهى حتى در نظام اسلامى و از جانب كسانى
﴿ صفحه 335 ﴾
كه مسؤولیت یا نیمه مسؤولیتى در برخى وزارتخانه‌ها یا سازمان‌ها دارند مطرح مى‌شود. اخیراً گویا چاره‌اى اندیشیده بودند؛ به این صورت كه یك سازمان غیر دولتى در یك ساختمان دولتى جلسه‌اى براى رفع تبعیض نسبت به خانم‌ها تشكیل دهد و تعدادى از زن‌هاى خارجى هم بدون حجاب در این برنامه شركت كنند. شاید عكس آن را هم در روزنامه‌ها مشاهده كرده باشید. اینها مى‌خواستند محكى بزنند و مردم ما را آزمایش كنند و ببینند تا چه حد به احكام دینى و شرعى حساسیت دارند، كه بحمدالله با واكنش‌هاى شدیدى كه نشان داده شد سر جاى خودشان نشستند. تا چنین مردمى در این كشور هستند سایر ارزش‌هاى اسلامى نیز بر قداست خودش باقى خواهند ماند و اگر احیاناً برخى از چیزهایش كم‌رنگ شده به لطف الهى ان‌شاء الله ترمیم خواهد شد.
به هر حال در فرهنگ غربى این آزادى‌ها وجود دارد و محترم شمرده مى‌شود و مى‌گویند هیچ قانونى نباید آنها را محدود كند. ما كه مسلمان و پیرو شریعت هستیم در این زمینه با آنها اختلاف مبنایى داریم. صرف این كه بگویند در اعلامیه جهانى حقوق بشر چنین آمده براى ما وحى منزل نیست. آنها طبق فرهنگ خودشان گفته‌اند و نوشته‌اند و ما هم طبق فرهنگ دینى و اسلامى خودمان عمل مى‌كنیم و اجبارى به رعایت چیزهایى كه خلاف حكم خدا و رسول است، نداریم.

8. آزادى عقیده، امرى خارج از حوزه «حقوق»

همان‌طور كه اشاره كردیم، یكى از آزادى‌هایى كه بسیار به آن اهتمام مىورزند و شعارش را مى‌دهند آزادى عقیده است. انسان آزاد است هر عقیده‌اى كه مى‌خواهد، داشته باشد. كسى حق ندارد به عقاید دیگران توهین نماید و یا آنها را به دلیل اعتقادشان محكوم كند و مورد تعقیب و مجازات قرار دهد. البته كسانى از حقوق‌دانان مسلمان، از ایران و سایر كشورها، در این زمینه در مقام دفاع از دیدگاه اسلام برآمدند و مطالب زیادى در این زمینه‌ها به رشته تحریر درآوردند.
آنچه كه در فرصت این بحث مى‌توانیم بگوییم این است كه ابتدا بایستى سؤال كرد كه آیا «عقیده» از آن جهت كه عقیده است و امرى درونى و قلبى است، اصولا ارتباطى با موضوع «حقوق» پیدا مى‌كند یا خیر؟ گاهى مى‌خواهیم عقیده را اظهار كنیم یا اقدام عملى بر آن مترتب
﴿ صفحه 336 ﴾
سازیم؛ اگر این باشد این دیگر آزادى عقیده نیست بلكه آزادى بیان یا آزادى در عمل است. عقیده، یعنى آن چیزى كه در دل و ذهن انسان است. پرسش ما نیز این است كه آیا چنین چیزى اصولا ارتباطى با حقوق دارد یا خیر؟ به نظر ما پاسخ منفى است. در ضمن مباحث پیشین نیز تا به حال چندین بار تكرار كرده‌ایم كه موضوع حقوق «رفتارهاى اجتماعى» است و قوانین حقوقى براى تنظیم روابط اجتماعى وضع مى‌شوند. امورى كه صرفاً جنبه فردى و شخصى دارند و صددرصد در قلمرو خصوصى زندگى افراد واقع مى‌شوند ارتباطى به حقوق ندارند. این‌گونه امور در حوزه اخلاق قرار مى‌گیرند و ممكن است باید و نباید ارزشى و اخلاقى به آنها تعلق بگیرد، ولى قانون حقوقى در مورد آن وضع نمى‌شود. ممكن است كارى از نظر اخلاقى بسیار هم زشت باشد اما در هر حال چون یك امر شخصى است در كتاب قانون چیزى راجع به آن نمى‌نویسند. عقیده نیز چون یك امر شخصى و خصوصى است در قلمرو حقوق قرار نمى‌گیرد. عقیده یا خوب است یا بد، یا درست یا غلط؛ اما اینها ربطى به حقوق ندارد. خوبى و بدى، درستى و نادرستى یك عقیده باید در علم مربوط به خودش بررسى شود. اگر انسان به یك امر خرافى و خلاف عقل اعتقاد داشته باشد، البته كار عاقلانه‌اى نیست ولى به هر حال ربطى به حقوق ندارد.
پس اصولا طرح این بحث كه آیا انسان «از نظر حقوقى» آزاد است هر عقیده‌اى داشته باشد، نادرست و مغالطه است؛ چون دامنه حقوق و قوانین حقوقى، رفتارها و روابط اجتماعى است، در حالى كه عقیده امرى قلبى، درونى و شخصى است بنابراین در قوانین حقوقى اسلام نه نفیاً و نه اثباتاً قانونى در مورد عقیده وجود ندارد: لاَإِكْرَاهَ فِى الدِّین(294)؛ در دین هیچ اجبارى نیست. این آیه شریفه ناظر به همین مطلب است كه دین چون یك امر قلبى و نفسانى است اصولا اجبار و اكراه‌بردار نیست. اعتقاد اكراه برنمى‌دارد و عقیده را به زور نه مى‌توان ایجاد كرد و نه مى‌توان تغییر داد. عقیده قانون‌بردار نیست كه بخواهیم با قانون آن را بیاوریم یا با قانون آن را از صفحه فكر و دل انسان‌ها بزداییم. عقیده تابع دلیل است. مادامى كه دلیل آن باقى است عقیده نیز پابرجا است. اگر دلیل آن خدشه‌دار شد عقیده هم سست مى‌شود. اگر دلیل باطل شد عقیده هم از بین مى‌رود.
﴿ صفحه 337 ﴾