نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

7. جاهلیت قرن بیستم!

به هر حال باز هم تأكید مى‌كنم كه ما باید بسیار هشیار و مراقب باشیم و بدانیم كه امروز با چنین تفكر ویران‌گر و خطرناكى مواجه هستیم. تفكرى كه در صدد نادیده گرفتن و حذف هرگونه ارزش اخلاقى (و نه تنها ارزش‌هاى دینى) است. در اعلامیه جهانى حقوق بشر كه مرتباً مورد استناد این افراد قرار مى‌گیرد در كنار تأكید بر آزادى‌ها و حقوق بشر، لااقل توصیه‌هایى نیز نسبت به تكالیف بشر و رعایت اصول اخلاقى وجود دارد. گرچه آن اعلامیه نیز در مواردى با اصول و تعالیم اسلامى سازگار نیست، اما این دین‌گریزان و غرب‌زدگان، پا را از آن هم فراتر گذاشته و بر نفى هرگونه تكلیف و اصول ارزشى و اخلاقى اصرار مىورزند. در قانون اساسى ما كه گاهى مورد استناد آقایان قرار مى‌گیرد و از آن دم مى‌زنند، آمده است كه آزادى مطبوعات باید رعایت شود، اما تا آن جا كه با مبانى دینى و ارزش‌هاى اخلاقى و فرهنگى جامعه منافات نداشته باشد. با این حال این منادیان فساد و انحراف و حیوانیت و
﴿ صفحه 326 ﴾
دشمنان دین و اخلاق و انسانیت درصددند چنین القا كنند كه اصولا بشر هیچ الزامى به رعایت هیچ اصل ارزشى و اخلاقى ندارد. بشر این عصر تنها به دنبال حقوق خویش است و حقوق هم همان خواسته‌هاى او است؛ چون آنچه اصیل است فرد و خواسته‌هاى او است و حقوق در واقع مجموع همین خواسته‌ها است. اشاره كردیم چنین تفكرى همان است كه قرآن كریم در مورد آن مى‌فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیه(291)؛ آیا دیدى كسى را كه هواى خویش را معبود خود قرار داده است. این شیاطین نیز در این دوران درصددند به جاى خدا معبود بشر را هوا و هوس و خواسته‌هاى نفسانى او قرار دهند. براى فروش این متاع خود نیز این‌گونه تبلیغ مى‌كنند كه این تفكرى فرامدرن، و پیشرفته‌ترین اندیشه‌اى است كه بشر تاكنون بدان دست یافته است. امّا از نظر ما این، بازگشت به همان «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ»، و یك تفكر ارتجاعى و مربوط به دوران ماقبل توحّش است. این جاهلیت نوینى است كه بشر در هزاره سوم گرفتار آن شده است. قرآن كریم خطاب به مردم تازه مسلمان جزیرة العرب 1400 سال قبل مى‌فرماید، دوباره به «جاهلیت اولى» بازنگردید(292). در پایان قرن بیستم و آغاز هزاره سوم نیز آن‌چنان فساد و جهل و شك‌گرایى زندگى بشر را فراگرفته كه باید به آن دانشمند مصرى كه كتابى به نام «جاهلیة القرن العشرین» نوشت تأسّى كنیم و تعبیر «جاهلیت قرن بیستم» را به‌كار ببریم. حقّاً كه در مقابل آن «جاهلیت اولى» باید نام این را «جاهلیت نوین» و «جاهلیت فرامدرن» بگذاریم. جاهلیتى كه از جاهلیت‌هاى پیشین به مراتب بدتر است؛ چرا كه تا قبل از این عصر، بشر در هر دوره‌اى بالاخره به یك سرى اصول و ارزش‌هاى اخلاقى و چیزهایى نظیر وجدان و عقل عملى معتقد و پاى‌بند بوده، اما بشر فوق مدرن هیچ یك از اینها را قبول ندارد و معتقد به هیچ ارزشى نیست. در آن زمان چیزهایى نظیر راستى، درستى، امانت‌دارى، عفت و پاكدامنى، مهمان‌نوازى و ایثار، از جمله ارزش‌هایى بودند كه كمابیش در میان همه اقوام و ملل جهان داراى ارج و قرب و احترام بود و همه به خوب بودن آنها اذعان داشتند. امروزه مى‌گویند، اصولا حق و باطل معنا ندارد و دست‌یابى به معرفت یقینى به هیچ وجه امكان‌پذیر نیست؛ بنابر این هر چه را كه هر كس بخواهد و بپسندد و هر اندیشه‌اى را كه هر كس ابراز كند همگى حق و درست و قابل احترامند. آیا به راستى سزاوار نیست چنین عصرى به نام «عصر بازگشت به پیش از بربریت» نامیده شود؟
﴿ صفحه 327 ﴾

جلسه بیست و چهارم: آزادى عقیده و بیان

1. مرورى بر مباحث پیشین

در مورد حقوق از دیدگاه اسلام تا این جا مطالبى را به عنوان مقدمات بحث طرح كردیم. بحث بدین جا رسید كه گفتیم بسیارى از حقوق‌دان‌ها معتقدند صرف نظر از قوانین موضوعه كه به وسیله مراجع قانون‌گذارى هر كشورى وضع مى‌شود، انسان‌ها داراى یك سرى حقوق ابتدایى و فوق قانون هستند كه قانون‌گذار نه تنها نمى‌تواند آنها را نفى كند بلكه باید در وضع قوانین، این حقوق را مبنا قرار داده و سایر قوانین و حقوق را بر اساس آنها وضع كند. از این حقوق با تعابیرى هم‌چون «حقوق طبیعى» و «حقوق فطرى» نام مى‌برند و از جمله آنها مى‌توان به حق حیات، حق آزادى و حق امنیت اشاره كرد. در مورد «حق حیات» مباحثى را طرح كردیم و در ادامه وارد بحث از «حق آزادى» شدیم. در مورد مفهوم آزادى و كاربردهاى مختلف آن در شاخه‌هاى مختلف علوم انسانى مطالبى مطرح شد و گفتیم، براى جلوگیرى از مغالطه اشتراك لفظى باید توجه داشته باشیم كه آزادى در اصطلاح علومى چون فلسفه، كلام، اخلاق، حقوق و علوم سیاسى مفهوم یكسانى ندارد؛ یعنى اگر چه لفظ یكى بیشتر نیست اما معانى متفاوتى از آن اراده مى‌شود.
منظور از آزادى در فلسفه و كلام، آزادى در مقابل جبر است و این كه آیا انسان ذاتاً و بر حسب خلقت اولیه خود قدرت انتخاب و اراده و تصمیم‌گیرى دارد یا خیر؟ منظور از آزادى در اخلاق و عرفان، آزادگى و وارستگى است. هیچ یك از این دو مفهوم ربطى به آزادى به معناى حقوقى آن ندارند.