نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. مطالبات و اصلاحات از نوع پست مدرن

اگر در دنیاى امروز مشاهده مى‌كنید كه مسایلى از قبیل فساد اخلاقى و جنایت و اعتیاد روز به روز سیر صعودى طى مى‌كند و هیچ عاملى نمى‌تواند جلوى پیشرفت آن را بگیرد، دست كم این است كه یكى از عوامل مهم آن رواج همین تفكر است؛ تفكرى كه چنین القا مى‌كند كه
﴿ صفحه 322 ﴾
جوان خواسته‌هایى دارد و ما باید به خواسته‌هاى جوانان احترام بگذاریم و هر چه كه باشد زمینه تأمین آنها را فراهم كنیم. از آن طرف هم هیچ حرفى از تكلیف و وظیفه براى جوانان به میان نیاورید. مبادا بگویید جوانان یك سلسله «تكالیف» و «وظایفى» دارند كه نسبت به انجام آنها مسؤول و مكلفند؛ فقط مرتب تكرار كنید كه جوانان «مطالباتى» دارند كه آن مطالبات امرى است قابل احترام و همه، اعم از جامعه و دولت و حكومت و حتى خدا باید در صدد آن باشند كه این مطالبات را ادا كنند. سخن از مشروع و نامشروع بودن خواسته‌ها و مطالبات مطرح نیست. اصلا چیزى به نام «نامشروع» وجود ندارد؛ چرا كه ملاك مشروعیت همین است كه مردم و جوانان چه مى‌خواهند. بنابر این هیچ گاه نمى‌شود كه جوان چیزى بخواهد كه نامشروع باشد؛ زیرا اصلا این خواسته و تمایل او است كه قباى مشروعیت را بر تن افعال و رفتارها و كردارها مى‌پوشاند. اگر جوان بخواهد از مواد مخدر و مشروبات الكلى استفاده كند حق او است. اگر بخواهد عشرتكده داشته باشد و فساد و فحشا مرتكب شود حق او است. اگر بخواهد رقص و پاى‌كوبى و مستى نماید باز هم حق او است. این افراد لااقل شاید براى یك بار هم كه شده در سخنرانى و مقاله و كتابشان نمى‌گویند و نمى‌نویسند كه این جوانان در مقابل خدا و پیامبر و دین و جامعه مسؤولیت‌ها و وظایف و تكالیف متعدد و سنگینى نیز برعهده دارند كه باید در پى انجام آنها باشند.
تأسف و تأثر بالاتر این است كه عده‌اى چنین مطالب و طرز تفكرى را به نام دین ترویج مى‌كنند و مى‌گویند اصلا اینها متن اسلام و صریح خود قرآن و روایات اسلامى است. آنان در این رابطه به آیات و روایاتى از قبیل: لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ(285)، مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج(286)، لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً(287)، إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر(288) استناد مى‌كنند. اینان «حریت» را در این كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه: لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرا، به معناى همین آزادى ولنگارى و بى‌بندوبارى و پاى‌بند نبودن به ارزش‌ها تفسیر مى‌كنند. اگر گاهى به مطالب رادیو، تلویزیون و مطبوعات بیگانه توجه كرده باشید عین همین سخنان را از آنها مشاهده كرده‌اید. این روزها آنها وقتى درباره ایران صحبت مى‌كنند، مى‌گویند آنچه مانع
﴿ صفحه 323 ﴾
اصلاحات در ایران شده وجود دین است. در كنفرانس برلین كسانى از همین ایران خودمان رفتند و گفتند: بزرگ‌ترین مانع تحقق دموكراسى در ایران اسلام است. در ادبیات سیاسى غرب، اصلاحات مساوى با نفى دین است. غرب و غرب‌زدگان وقتى ما را اصلاح‌طلب مى‌دانند و حركت‌هاى سیاسى و اجتماعى ما را اصلاح‌طلبانه ارزیابى مى‌كنند كه با دین مبارزه و آن را نفى كنیم. مادامى كه تقیدى به دین و اسلام و ارزش‌هاى اسلامى وجود دارد آنها ما را اصلاح‌طلب نمى‌دانند. البته طبیعتاً چنین اصلاحى از دیدگاه ما «افساد» است؛ ولى به تعبیر قرآن: وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لاَیَشْعُرُون(289)؛ و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مكنید»، مى‌گویند: «ما خود اصلاح‌گریم.» به هوش باشید كه آنان افسادگرانند، لیكن نمى‌فهمند.
اگر اصلاحات به معناى نفى دین است، این چیزى جز بازى با الفاظ نیست. از نظر ما دین بزرگ‌ترین نعمتى است كه خداوند به بشر ارزانى داشته است: أَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَكُمُ الاِْسْلاَمَ دِینًا(290)؛ امروز دین خود را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما برگزیدم. به همین جهت نیز از نظر ما بزرگ‌ترین افسادى كه ممكن است صورت پذیرد نفى دین و ارزش‌هاى دینى است. بنابر این آنچه از دیدگاه غربیان اصلاحات نامیده مى‌شود به نظر ما عین افساد است.
به هر حال ما امروزه با چنین فرهنگى مواجه هستیم و با موج «جهانى شدن» كه این روزها به راه افتاده است خطر غلبه چنین فرهنگى و سقوط ارزش‌هاى دینى روز به روز بیشتر مى‌شود. بحمدالله در جامعه اسلامى ما به بركت خون‌هاى پاك شهدا از صدر اسلام تاكنون و به لطف ادعیه زاكیه حضرت ولىّ عصر امام زمان(علیه السلام) هم‌چنان دین و ارزش‌هاى اسلامى زنده و برقرار مانده و ان‌شاءالله از این پس نیز خواهد ماند. اما در هر حال باید متوجه باشیم كه دشمنان اسلام خواب‌هاى آشفته‌اى براى ما دیده‌اند و شبانه‌روز در تلاشند تا با روش‌ها و ابزارهاى مختلف، اسلام و ارزش‌ها را در این مملكت كم‌رنگ كنند.

6. تساهل و تسامح، ویران‌گر دین و ارزش‌ها

یكى از خطرناك‌ترین نقشه‌ها و توطئه‌هایى كه در این راه تدارك دیده‌اند دام «تساهل و تسامح»
﴿ صفحه 324 ﴾
است. هم ما و هم آنها به خوبى مى‌دانیم، عاملى كه باعث بقاى اسلام در این كشور و پیروزى انقلاب و حفظ آن بوده است روحیه شهادت‌طلبى و كفرستیزى و مقاومت در برابر ظلم است كه در مردم ما وجود دارد. به سبب برخوردارى از چنین روحیه‌اى است كه این ملت حاضر شده براى حفظ اسلام و ارزش‌هاى دینى مبارزه كند، خون و جان و مال خویش را ایثار كند، فقر و سختى را تحمل نماید، زندان برود و شكنجه شود. این غیرت دینى مردم ما است كه باعث مى‌شود نسبت به دفاع از اسلام و ارزش‌ها حساسیت زیادى داشته باشند و حاضر به هرگونه فداكارى گردند. اكنون دشمن با پى بردن به این مسأله و شناخت عامل اصلى ناكامى‌ها و شكست‌هاى خود، تمام تلاشش را براى تضعیف و محو این فرهنگ به كار گرفته است. آنان در مقابل فرهنگ غیرت دینى و شهادت‌طلبى و مبارزه و ایثار، سعى در اشاعه فرهنگ تساهل و تسامح و بى‌غیرتى دارند. ترویج فرهنگ «نفى تكلیف و وظیفه» و «تثبیت روحیه طلب‌كارى حقوق» نیز در همین رابطه صورت مى‌پذیرد. فرهنگ اصیل اسلامى این است كه مسلمان در قبال تضعیف ارزش‌ها و توهین به مقدسات دینى و رواج منكرات «تكلیف» دارد امر به معروف كند و «وظیفه» دارد نهى از منكر نماید و ساكت ننشیند. مروّجان فرهنگ تساهل و تسامح مى‌گویند اولا در عصر پست مدرنیسم دیگر سخن از تكلیف و وظیفه گفتن غلط است، و ثانیاً اصولا انسان نباید نسبت به مسایلى كه پیرامون او رخ مى‌دهد زیاد سخت بگیرد، متعصبانه برخورد كند. رویه درست این است كه انسان كوتاه بیاید و با روحیه‌اى بزرگوارانه با همه چیز و همه كس و هر فكر و رفتارى روبرو شود. بالاخره در یك جامعه همه كه مثل شما فكر نمى‌كنند. هر كس براى خودش عقیده و روش و مَنِشى دارد. اگر بخواهیم زندگى خوب و راحتى داشته باشیم باید یكدیگر را «تحمّل» كنیم و «تولرانس» داشته باشیم. اگر كسى نعوذ بالله خواست به خدا و پیامبر هم فحش و ناسزا بگوید مهم نیست؛ او به پیامبر ناسزا مى‌گوید، شما هم براى پیامبر صلوات بفرستید! یك عده مى‌خواهند كاباره و مراكز فساد و فحشا داشته باشند، مهم نیست؛ شما هم بروید مسجد درست كنید و جلسه دعاى كمیل و زیارت عاشورا ترتیب دهید.
اینها نمونه‌هایى از افكار و آموزش‌هایى است كه امروزه در برخى كلاس‌هاى دانشگاه‌هاى همین جمهورى اسلامى مطرح مى‌شود. عده‌اى كه خودشان را استاد و دكتر و فیلسوف مى‌دانند سر كلاس‌هاى خود این افكار و عقاید را ترویج مى‌كنند. بعضاً نیز آن را با چاشنى شعر و صنایع ادبى و فنون خطابه و سخنرانى نیز همراه مى‌كنند تا هر چه بهتر و راحت‌تر در ذهن
﴿ صفحه 325 ﴾
جوان‌هاى ما جاى بگیرد. جوانى هم كه ذهن و روحش پاك و صاف است و هنوز آن چنان شكل نگرفته و عقاید و ارزش‌هاى دینى در روح و ذهنش تقویت نشده به راحتى این سخنان به ظاهر زیبا و فریبنده را مى‌پذیرد.
با این حال، این كوردلان و كورباطنان باید بدانند تا اسلام در این مملكت وجود دارد و تا یاد و نام حسین(علیه السلام) و كربلا و عاشورا در روح و جان این مردم زنده است و ارزش‌هاى اسلامى و عاشورایى در دل‌هاى پاك جوانان این كشور امام زمان(علیه السلام) موج مى‌زند هرگز آرزوهاى خامى كه در سرمى‌پرورانند به لطف خداى متعال تحقق نخواهد یافت. كسانى كه در دوران تسلط رژیم ستم‌شاهى على‌رغم وجود فساد و فحشاى فراوان در جامعه، كه تعداد مشروب فروشى‌ها در شهر تهران به مراتب بیشتر از كتاب‌فروشى‌هاى آن بود، به پا خاستند و انقلاب را به پیروزى رساندند همین جوان‌ها بودند. چنین جوانانى هنوز هم در این كشور وجود دارند، با این تفاوت كه با انگیزه بسیار بیشتر و بالاتر و با مجهز شدن به سلاح تعالیم اسلامى و روح ایمان و تدین هر چه بیشتر، قدرت و توانشان براى مقابله با بدخواهان و دشمنان اسلام چند برابر شده است. آنان هرگز اجازه نخواهند داد دستاورد خون‌هاى پاك صدها هزار شهید زیر پاى هوس بى‌دینان و بى‌غیرتان و وطن‌فروشان و اربابان آنها محو و نابود شود. جوانان ما هم‌چنان آماده‌اند كه با نثار خون خود از اسلام و ارزش‌هاى دینى و انقلابشان دفاع كنند.

7. جاهلیت قرن بیستم!

به هر حال باز هم تأكید مى‌كنم كه ما باید بسیار هشیار و مراقب باشیم و بدانیم كه امروز با چنین تفكر ویران‌گر و خطرناكى مواجه هستیم. تفكرى كه در صدد نادیده گرفتن و حذف هرگونه ارزش اخلاقى (و نه تنها ارزش‌هاى دینى) است. در اعلامیه جهانى حقوق بشر كه مرتباً مورد استناد این افراد قرار مى‌گیرد در كنار تأكید بر آزادى‌ها و حقوق بشر، لااقل توصیه‌هایى نیز نسبت به تكالیف بشر و رعایت اصول اخلاقى وجود دارد. گرچه آن اعلامیه نیز در مواردى با اصول و تعالیم اسلامى سازگار نیست، اما این دین‌گریزان و غرب‌زدگان، پا را از آن هم فراتر گذاشته و بر نفى هرگونه تكلیف و اصول ارزشى و اخلاقى اصرار مىورزند. در قانون اساسى ما كه گاهى مورد استناد آقایان قرار مى‌گیرد و از آن دم مى‌زنند، آمده است كه آزادى مطبوعات باید رعایت شود، اما تا آن جا كه با مبانى دینى و ارزش‌هاى اخلاقى و فرهنگى جامعه منافات نداشته باشد. با این حال این منادیان فساد و انحراف و حیوانیت و
﴿ صفحه 326 ﴾
دشمنان دین و اخلاق و انسانیت درصددند چنین القا كنند كه اصولا بشر هیچ الزامى به رعایت هیچ اصل ارزشى و اخلاقى ندارد. بشر این عصر تنها به دنبال حقوق خویش است و حقوق هم همان خواسته‌هاى او است؛ چون آنچه اصیل است فرد و خواسته‌هاى او است و حقوق در واقع مجموع همین خواسته‌ها است. اشاره كردیم چنین تفكرى همان است كه قرآن كریم در مورد آن مى‌فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیه(291)؛ آیا دیدى كسى را كه هواى خویش را معبود خود قرار داده است. این شیاطین نیز در این دوران درصددند به جاى خدا معبود بشر را هوا و هوس و خواسته‌هاى نفسانى او قرار دهند. براى فروش این متاع خود نیز این‌گونه تبلیغ مى‌كنند كه این تفكرى فرامدرن، و پیشرفته‌ترین اندیشه‌اى است كه بشر تاكنون بدان دست یافته است. امّا از نظر ما این، بازگشت به همان «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ»، و یك تفكر ارتجاعى و مربوط به دوران ماقبل توحّش است. این جاهلیت نوینى است كه بشر در هزاره سوم گرفتار آن شده است. قرآن كریم خطاب به مردم تازه مسلمان جزیرة العرب 1400 سال قبل مى‌فرماید، دوباره به «جاهلیت اولى» بازنگردید(292). در پایان قرن بیستم و آغاز هزاره سوم نیز آن‌چنان فساد و جهل و شك‌گرایى زندگى بشر را فراگرفته كه باید به آن دانشمند مصرى كه كتابى به نام «جاهلیة القرن العشرین» نوشت تأسّى كنیم و تعبیر «جاهلیت قرن بیستم» را به‌كار ببریم. حقّاً كه در مقابل آن «جاهلیت اولى» باید نام این را «جاهلیت نوین» و «جاهلیت فرامدرن» بگذاریم. جاهلیتى كه از جاهلیت‌هاى پیشین به مراتب بدتر است؛ چرا كه تا قبل از این عصر، بشر در هر دوره‌اى بالاخره به یك سرى اصول و ارزش‌هاى اخلاقى و چیزهایى نظیر وجدان و عقل عملى معتقد و پاى‌بند بوده، اما بشر فوق مدرن هیچ یك از اینها را قبول ندارد و معتقد به هیچ ارزشى نیست. در آن زمان چیزهایى نظیر راستى، درستى، امانت‌دارى، عفت و پاكدامنى، مهمان‌نوازى و ایثار، از جمله ارزش‌هایى بودند كه كمابیش در میان همه اقوام و ملل جهان داراى ارج و قرب و احترام بود و همه به خوب بودن آنها اذعان داشتند. امروزه مى‌گویند، اصولا حق و باطل معنا ندارد و دست‌یابى به معرفت یقینى به هیچ وجه امكان‌پذیر نیست؛ بنابر این هر چه را كه هر كس بخواهد و بپسندد و هر اندیشه‌اى را كه هر كس ابراز كند همگى حق و درست و قابل احترامند. آیا به راستى سزاوار نیست چنین عصرى به نام «عصر بازگشت به پیش از بربریت» نامیده شود؟
﴿ صفحه 327 ﴾