نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. آثار زیان‌بار پوزیتیویسم اخلاقى

توجه به مسایل معنوى و ارزش‌هاى اخلاقى در غرب استمرار نیافت و به تدریج از صحنه خارج شد. با پیشرفت‌هاى علمى كه در غرب حاصل شد و فن‌آورى‌هایى كه در نتیجه این پیشرفت‌ها در اختیار بشر قرار گرفت، زمینه برخوردارى هر چه بیشتر از لذت‌هاى مادى و دنیایى روز به روز گسترش یافت و توجه به ارزش‌هاى معنوى و اخلاقى رو به كاهش و افول نهاد. این سیر نزولى هم‌چنان ادامه پیدا كرد و تا بدان جا رسید كه امروز گرایش مسلط فرهنگ غربى این است كه اصولا هیچ ارزش اخلاقى ثابت و مشخصى وجود ندارد و همه ارزش‌هاى اخلاقى تابع خواست و سلیقه و پسند مردم یك جامعه است. یك چیز ممكن است امروز ضد ارزش باشد و فردا همان چیز ارزش محسوب شود و به عكس. این چیزى است كه امروزه به چشم خود در غرب شاهد و ناظر آن هستیم و موج تحولات در ارزش‌هاى اخلاقى بسیار گسترده و سریع و پى در پى است. در این زمینه، برخى مواردى وجود دارد كه انسان حتى از گفتن آنها شرم دارد، ولى به هر حال براى روشن شدن بحث چاره‌اى جز ذكر آنها نیست.
یكى از موارد، مسأله هم‌جنس‌گرایى است كه تا همین دهه‌هاى اخیر در فرهنگ غرب عملى بسیار زشت و ناپسند تلقى مى‌شد و از ضد ارزش‌هاى بسیار منفى بود. اما امروزه مسأله كاملا عوض شده است. حتى در برخى كشورها این عمل قانوناً مجاز شمرده مى‌شود و عقلا (!؟) و نخبگانشان نشسته‌اند در مجالس قانون‌گذارى و براى آن قانون تصویب كرده‌اند! گروه‌ها و مجامع مختلفى وجود دارند كه رسماً و علناً این فكر را ترویج مى‌كنند و براى تبلیغ آن فیلم مى‌سازند و نمایشنامه مى‌نویسند و اجرا مى‌كنند. حتى براى خودشان پرچم درست كرده‌اند.
﴿ صفحه 318 ﴾
كتابخانه‌ها و كلوپ‌ها و ساختمان‌هاى بسیار شیك و مجلل اختصاصى دارند، كه من خودم برخى از آنها را از بیرون دیده‌ام. براى دفاع از این عمل شنیع حتى فلسفه هم درست كرده‌اند و مى‌خواهند با استدلال‌هاى عقلى و نظریات علمى، مكتبى براى آن درست كنند. تصور نكنید كه افرادى از طبقات پایین و بى‌فرهنگ و فقیر و كم‌سواد پیرو و طرفدار این فكر هستند؛ كم نیستند كسانى در رده وزیر، نماینده مجلس و شاید بالاتر كه به صورت رسمى و علنى عضو چنین گروه‌ها و مجامعى هستند.
به راستى چگونه مى‌شود كه چنین وضعى پیش مى‌آید؟ پاسخ در «پوزیتیویسم اخلاقى» است. وقتى قرار شد ارزش‌هاى اخلاقى هیچ پشتوانه‌اى جز خواست و سلیقه انسان‌ها نداشته باشد هر نتیجه دیگرى هم قابل تصور است. وقتى كه ارزش‌هاى اخلاقى كه به هر حال در سطوح بالاى ارزش‌ها قرار مى‌گیرند به چنین وضعیتى دچار شوند، دیگر از حقوق و سیاست و ارزش‌هاى اجتماعى و سیاسى چه انتظارى مى‌توان داشت؟ طبیعى است كه به طریق اولى در زمینه حقوق و وضع قوانین اجتماعى و مسایل مربوط به سیاست و كشوردارى، این گرایش رشد خواهد یافت كه این امور باید بر طبق خواست و سلیقه مردم باشد و هیچ قانون ثابت حقوقى و فلسفه سیاسى و حكومتى ثابتى نخواهیم داشت و همه چیز بر اساس رأى و خواست مردم شكل مى‌گیرد. در اخلاق و حقوق و سیاست و همه چیز، خوب و درست همان چیزى است كه مردم مى‌خواهند.
اكنون سؤال مى‌شود كه اگر معیار حقوق خواست مردم باشد، معمولا این‌طور است كه همه مردم در یك خواسته با یكدیگر توافق ندارند و عده‌اى چیزى را مى‌خواهند كه دیگران آن را نمى‌پسندند؛ در این موارد كه خواست‌هاى متزاحم و متعارض وجود دارد چه باید كرد؟ این جا است كه ناچار مى‌شوند بحث اكثریت را مطرح كنند و بگویند قانونى معتبر است كه حداقل نصف به علاوه یك مردم آن را بخواهند و بپذیرند. در چنین مواردى تنها راه چاره را رجوع به اكثریت مى‌دانند و نه رجوع به حكم عقل یا وجدان یا حكم خدا و نظایر آنها.
اگر نشود خواست همه مردم را تأمین كرد راهى جز تن دادن به خواست اكثریت وجود ندارد؛ گرچه آن اكثریت به این صورت باشد كه پنجاه درصد منهاى یك نفر در مقابل پنجاه درصد به علاوه یك نفر مقابل هم باشند. این چیزى است كه امروزه به نام دموكراسى لیبرال مطرح است و طرفداران فراوانى نیز در همه جاى دنیا دارد. البته گرایش‌ها و انواع دیگرى از
﴿ صفحه 319 ﴾
دموكراسى نیز وجود دارد كه طرفداران چندانى ندارد و دیدگاه مسلط و رایج همین دموكراسى لیبرال است.

4. لیبرالیسم در عصر پست مدرن

اخیراً در طیف گرایش‌هاى لیبرالیستى گرایشى پیدا شده كه با مبانى اسلامى ما بسیار نامأنوس و ناسازگار است و متأسفانه كم و بیش در ادبیات سیاسى، اجتماعى كشور ما نیز در حال رواج یافتن است. طرفداران این گرایش بر اساس یك تحلیل تاریخى ـ اجتماعى، زندگى بشر را از ابتدا تا به امروز به چند دوره تقسیم مى‌كنند. دوره اول را با نام‌هایى هم‌چون: «دوران ماقبل مدرن»، «عصر كهن»، «عصر باستانى»، «عصر ارتجاعى» و «عصر غیر علمى» نام نهاده‌اند. خصوصیت این دوران این است كه عصر حاكمیت اساطیر است و مردم ارزش‌ها را بر اساس یك سلسله اسطوره‌ها تعیین مى‌كرده‌اند. دین و مذهب هم مربوط به همین دوران است و تعدادى از جوامع انسانى ارزش‌هاى خود را بر اساس تعالیم و احكام یك دین خاص تعریف مى‌كردند. پس از این دوران، كه دورانى نسبتاً طولانى نیز هست دوره دوم زندگى بشر آغاز مى‌شود. در این دوران كه «دوران مدرنیته» نامیده مى‌شود دین و مذهب اصالت خود را از دست مى‌دهد و عقل انسانى ملاك خوب و بد و تعیین ارزش‌ها قرار مى‌گیرد. این دوران در اروپا از رنسانس شروع مى‌شود و تا همین دهه‌هاى اخیر ادامه مى‌یابد. از چند دهه قبل به این طرف و در آستانه ورود به هزاره سوم میلادى، دوران دیگرى آغاز شده كه از آن با نام «دوران فوق مدرن» یا «پست مدرن» و «فرامدرن» یاد مى‌كنند. عصر مدرنیته به تدریج رنگ مى‌بازد و جاى خود را به عصر پست مدرن مى‌دهد. استدلال‌هاى عقلى و مبتنى بر تجربه‌هاى علمى كه در دوران مدرنیته معتبر شمرده مى‌شدند و حلاّل مشكلات زندگى انسانى تلقى مى‌گردیدند در عصر پست مدرن دیگر چندان اعتبارى ندارند. در این عصر دیگر هیچ چیز ثابتى وجود ندارد؛ از جمله، ارزش‌ها نیز دچار چنین سرنوشتى هستند. در این دوران هیچ مفهوم ارزشى براى هیچ انسانى معنا و مفهوم ثابتى نخواهد داشت.
دوران پست مدرن دورانى است كه انسان دیگر در آن احساس وظیفه و تكلیف در قبال هیچ كس و هیچ چیز نمى‌كند. این در حالى است كه هم‌چنان كه اشاره كردیم، در دوران مدرنیته متفكرانى نظیر «روسو» و «كانت» كه تأثیر زیادى بر افكار فلاسفه پس از خود نیز بر
﴿ صفحه 320 ﴾
جاى گذاشتند، سخن از وجدان انسانى یا عقل عملى به میان مى‌آوردند و آنها را دو نیروى مهم كنترل‌كننده انسان برمى‌شمردند. كانت مى‌گفت: دو چیز اعجاب مرا برمى‌انگیزد: یكى منظره زیباى آسمان پرستاره و دیگرى نیروى وجدان در درون انسان. اصلا مكتب اخلاقى كانت با عنوان «مكتب وظیفه‌گرایى» نامیده شده؛ چون پیام اصلى این مكتب این است كه انسان داراى یك سلسله «وظایف كلى و ثابت» است.
در عصر پست مدرن دیگر مسأله‌اى به نام وجدان یا عقل عملى مطرح نیست و اصولا چیزى به نام ارزش، معنا و مفهوم مشخصى ندارد. اصلا صحبت از وظیفه و تكلیف نیست. دیگر دوران تكلیف‌مدارى انسان سپرى شده و عصر مطالبه و استیفاى حقوق وى فرا رسیده است. انسان امروز دیگر دغدغه تكلیف ندارد بلكه پیوسته نگران حقوق از دست رفته خویش است كه از او دریغ داشته شده است. حتى در رابطه با خدا (اگر خدایى وجود داشته باشد و آن را بپذیریم) نیز این‌گونه است كه ما آمده‌ایم كه حقوق خود را از خدا مطالبه كنیم و درباره آنها از او سؤال نماییم، نه آن كه براى پرسش درباره تكالیفمان به سراغ خدا برویم.
آرى! تعجب نكنید؛ تنها یك عده منكر خدا یا غیر مسلمان و متولدان و پرورش‌یافتگان كشورهاى اروپایى و آمریكایى نیستند كه چنین سخنانى را بر زبان جارى مى‌كنند، بلكه برخى از مسلمان‌هاى (یا شاید بهتر باشد بگوییم به ظاهر مسلمان‌هاى) شیعه داخل كشور خودمان نیز این حرف‌ها را در سخنرانى‌ها و مقالات و كتاب‌هایشان مطرح مى‌كنند؛ كسانى كه ادعا مى‌كنند اصلا اسلام واقعى و حقیقى را آنها كشف كرده و فهمیده‌اند و فقها و علماى گذشته و حال اسلام همگى در زاویه تنگ تحجر و واپس‌گرایى و جمود فكرى گرفتار آمده‌اند.
در هر حال انسان پست مدرن اینك به طلب‌كارى حقوق خویش از همه حتى خدا آمده است. اكنون سؤال مى‌كنیم كه این حقوق چیست و از كجا معلوم شده است؟ با توضیحاتى كه قبلا داده‌ایم پاسخ روشن است و آن این است كه انسان خودش این حقوق را تعیین مى‌كند؛ چون بنا شد ملاك و معیار همه چیز انسان باشد. این انسان و خواسته‌هاى او است كه اصیل است؛ نه نوع انسان، بلكه هر فرد فرد انسان و خواسته‌هاى آن فرد، از چنین اصالتى برخوردار است. هر فرد انسان بر اساس تمایلات و خواست‌هاى خود حقوقى را براى خویش تعریف مى‌كند و سپس در صدد گرفتن آن از دیگران برمى‌آید. بلى، در مقامى كه این حقوق با حقوق دیگران تزاحم پیدا كند و اصرار هر فرد بر حق و خواسته خویش منجر به هرج و مرج شود،
﴿ صفحه 321 ﴾
در آن جا دیگر چاره‌اى نیست كه هر فرد مقدارى از حقوق و خواسته‌هاى خود كوتاه بیاید تا نظام اجتماعى استوار بماند؛ یعنى همان نظریه كه آزادى هیچ حد و مرزى ندارد و یگانه حد آن تزاحم و تمانع با آزادى دیگران است. در واقع انسان آزاد است هر كار كه مى‌خواهد، انجام دهد مگر آن كه نتواند و جبر اجتماعى او را وادار كند به ضرورت از خواسته خود چشم‌پوشى نماید.
در هر صورت اسم این را مى‌گذارند «پیشرفته‌ترین نظریه» و تفكر انسانى كه بعد از عصر مدرنیسم و در دوران فرامدرن مطرح شده و انسان جدید در حال حركت شتابان به این سمت و سو است. آمده كه به كلى همه «تكلیف»ها و «وظیفه»ها را «انكار» كند و به دنبال این باشد كه «حقوقى» را براى خود ثابت و تعریف كند و آنها را «مطالبه» نماید.
اگر سؤال كنیم آیا اصولا چنین تفكرى درست است، و صحیح است كه انسان چنین گرایشى را دنبال كند، گفته مى‌شود اصلا چیزى به نام صحیح و غلط وجود ندارد. صحیح همان است كه هر فرد فكر مى‌كند. درست همان است كه مردم مى‌خواهند. اگر مردم گفتند كارى خوب است، آن كار خوب است و اگر گفتند بد است، بد مى‌شود؛ ملاك دیگرى براى سنجش خوب و بد وجود ندارد: نه عقل، نه وجدان، نه دین، نه خدا؛ فقط خواست خود مردم؛ بگو فقط هوا و هوس انسان: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیه(284)؛ پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده است؟
این تفكرى است كه متأسفانه امروزه برخى در جامعه ما نیز آن را به عنوان مترقى‌ترین و پیشرفته‌ترین تفكر بشرى معرفى مى‌كنند و به مردم به ویژه نسل جوان ما این‌گونه القا مى‌كنند كه دیگر به فكر آن نباشند كه چه تكلیفى دارند و واجب و حرام كدام است، بلكه به این بیندیشند كه به چه چیزى تمایل دارند، كه همان حق آنها است.

5. مطالبات و اصلاحات از نوع پست مدرن

اگر در دنیاى امروز مشاهده مى‌كنید كه مسایلى از قبیل فساد اخلاقى و جنایت و اعتیاد روز به روز سیر صعودى طى مى‌كند و هیچ عاملى نمى‌تواند جلوى پیشرفت آن را بگیرد، دست كم این است كه یكى از عوامل مهم آن رواج همین تفكر است؛ تفكرى كه چنین القا مى‌كند كه
﴿ صفحه 322 ﴾
جوان خواسته‌هایى دارد و ما باید به خواسته‌هاى جوانان احترام بگذاریم و هر چه كه باشد زمینه تأمین آنها را فراهم كنیم. از آن طرف هم هیچ حرفى از تكلیف و وظیفه براى جوانان به میان نیاورید. مبادا بگویید جوانان یك سلسله «تكالیف» و «وظایفى» دارند كه نسبت به انجام آنها مسؤول و مكلفند؛ فقط مرتب تكرار كنید كه جوانان «مطالباتى» دارند كه آن مطالبات امرى است قابل احترام و همه، اعم از جامعه و دولت و حكومت و حتى خدا باید در صدد آن باشند كه این مطالبات را ادا كنند. سخن از مشروع و نامشروع بودن خواسته‌ها و مطالبات مطرح نیست. اصلا چیزى به نام «نامشروع» وجود ندارد؛ چرا كه ملاك مشروعیت همین است كه مردم و جوانان چه مى‌خواهند. بنابر این هیچ گاه نمى‌شود كه جوان چیزى بخواهد كه نامشروع باشد؛ زیرا اصلا این خواسته و تمایل او است كه قباى مشروعیت را بر تن افعال و رفتارها و كردارها مى‌پوشاند. اگر جوان بخواهد از مواد مخدر و مشروبات الكلى استفاده كند حق او است. اگر بخواهد عشرتكده داشته باشد و فساد و فحشا مرتكب شود حق او است. اگر بخواهد رقص و پاى‌كوبى و مستى نماید باز هم حق او است. این افراد لااقل شاید براى یك بار هم كه شده در سخنرانى و مقاله و كتابشان نمى‌گویند و نمى‌نویسند كه این جوانان در مقابل خدا و پیامبر و دین و جامعه مسؤولیت‌ها و وظایف و تكالیف متعدد و سنگینى نیز برعهده دارند كه باید در پى انجام آنها باشند.
تأسف و تأثر بالاتر این است كه عده‌اى چنین مطالب و طرز تفكرى را به نام دین ترویج مى‌كنند و مى‌گویند اصلا اینها متن اسلام و صریح خود قرآن و روایات اسلامى است. آنان در این رابطه به آیات و روایاتى از قبیل: لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ(285)، مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج(286)، لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً(287)، إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر(288) استناد مى‌كنند. اینان «حریت» را در این كلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه: لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرا، به معناى همین آزادى ولنگارى و بى‌بندوبارى و پاى‌بند نبودن به ارزش‌ها تفسیر مى‌كنند. اگر گاهى به مطالب رادیو، تلویزیون و مطبوعات بیگانه توجه كرده باشید عین همین سخنان را از آنها مشاهده كرده‌اید. این روزها آنها وقتى درباره ایران صحبت مى‌كنند، مى‌گویند آنچه مانع
﴿ صفحه 323 ﴾
اصلاحات در ایران شده وجود دین است. در كنفرانس برلین كسانى از همین ایران خودمان رفتند و گفتند: بزرگ‌ترین مانع تحقق دموكراسى در ایران اسلام است. در ادبیات سیاسى غرب، اصلاحات مساوى با نفى دین است. غرب و غرب‌زدگان وقتى ما را اصلاح‌طلب مى‌دانند و حركت‌هاى سیاسى و اجتماعى ما را اصلاح‌طلبانه ارزیابى مى‌كنند كه با دین مبارزه و آن را نفى كنیم. مادامى كه تقیدى به دین و اسلام و ارزش‌هاى اسلامى وجود دارد آنها ما را اصلاح‌طلب نمى‌دانند. البته طبیعتاً چنین اصلاحى از دیدگاه ما «افساد» است؛ ولى به تعبیر قرآن: وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لاَیَشْعُرُون(289)؛ و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مكنید»، مى‌گویند: «ما خود اصلاح‌گریم.» به هوش باشید كه آنان افسادگرانند، لیكن نمى‌فهمند.
اگر اصلاحات به معناى نفى دین است، این چیزى جز بازى با الفاظ نیست. از نظر ما دین بزرگ‌ترین نعمتى است كه خداوند به بشر ارزانى داشته است: أَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَكُمُ الاِْسْلاَمَ دِینًا(290)؛ امروز دین خود را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما برگزیدم. به همین جهت نیز از نظر ما بزرگ‌ترین افسادى كه ممكن است صورت پذیرد نفى دین و ارزش‌هاى دینى است. بنابر این آنچه از دیدگاه غربیان اصلاحات نامیده مى‌شود به نظر ما عین افساد است.
به هر حال ما امروزه با چنین فرهنگى مواجه هستیم و با موج «جهانى شدن» كه این روزها به راه افتاده است خطر غلبه چنین فرهنگى و سقوط ارزش‌هاى دینى روز به روز بیشتر مى‌شود. بحمدالله در جامعه اسلامى ما به بركت خون‌هاى پاك شهدا از صدر اسلام تاكنون و به لطف ادعیه زاكیه حضرت ولىّ عصر امام زمان(علیه السلام) هم‌چنان دین و ارزش‌هاى اسلامى زنده و برقرار مانده و ان‌شاءالله از این پس نیز خواهد ماند. اما در هر حال باید متوجه باشیم كه دشمنان اسلام خواب‌هاى آشفته‌اى براى ما دیده‌اند و شبانه‌روز در تلاشند تا با روش‌ها و ابزارهاى مختلف، اسلام و ارزش‌ها را در این مملكت كم‌رنگ كنند.