نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

9. سخن امام صادق(علیه السلام) در مورد «اُولى الامر»

عده‌اى در زمان امام صادق(علیه السلام) معتقد بودند كه هیچ كس بعد از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) «حق حاكمیت» ندارد و «اُولى الامر» خلفا و كسانى هستند كه عملا حكومت را در دست مى‌گیرند. از این رو، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه اگر منظور قرآن كریم از «اُولى الامر» غیر از این حاكمانى است كه حكومت مى‌كنند، پس چرا معین نشده است؟ نظیر این كه گاهى در بین مردم مطرح مى‌شود كه چرا اسم حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در قرآن كریم نیامده است؟ چرا خداوند به طور مشخص نفرموده كه بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) از على اطاعت كنید؟
پاسخ امام صادق(علیه السلام) شیرین، محكم و كارساز است؛ به گونه‌اى كه مى‌توان این مطلب را در پاسخِ پرسش‌هاى مشابه نیز مطرح ساخت. آن حضرت فرمود: خدا در قرآن به ما دستور داد نماز به‌جا آوریم؛ ولى آیا در قرآن تعداد ركعت نماز صبح را بیان نموده است؟ شخص سؤال كننده گفت: نه. حضرت فرمود: پس مردم چگونه باید نماز بخوانند؟ گفت: باید از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بپرسند؛ پیامبر باید این مطالب را براى مردم تبیین كنند؛ چون خداوند در آیه دیگرى مى‌فرماید: وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إلَیْهِم(283)؛ و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى. بار دیگر امام پرسید كه خدا در قرآن دستور پرداخت زكات را داده است، آیا مقدار زكات و آنچه بدان زكات تعلق
﴿ صفحه 312 ﴾
مى‌گیرد و حدّ نصاب آن را معین ساخته است؟ گفت: نه. فرمود: مردم چگونه متعلَّق زكات و مقدار آن را بدانند؟ گفت: باید از پیامبر سؤال كنند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس در مورد این‌كه «اُولى الامر» در آیه أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الاَْمْرِ مِنْكُم كیانند، باید از پیامبر اكرم سؤال شود. طبق نقل روایات، اتفاقاً چنین سؤالى از پیامبر اكرم شده است؛ از جمله جابر بن عبدالله انصارى در مورد «اُولى الامر» از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) سؤال كرد و آن حضرت در پاسخ، اسامى امامان دوازده‌گانه را یك به یك بیان داشتند.
قرآن كریم در صدد بیان تفاصیل احكام نیست. اگر چنین بود دایرة المعارفى عظیم به وجود مى‌آمد كه یادگیرى و حفظ آن براى مردم دشوار بود. حكمت الهى اقتضا مى‌كند كه كلیات مسایل در قرآن كریم طرح گردد و تفاصیل آن به وسیله پیامبر بیان گردد.
نتیجه آن كه پس بعضى انسان‌ها مى‌توانند حاكم بر دیگران شوند، و این در صورتى است كه خدا براى آنان «حق حاكمیت» قرار داده باشد؛ مانند: پیامبر اكرم و اولى‌الامر پیامبر نیز مصادیق «اُولى الامر» را به طور دقیق مشخص ساخته است، كه همان ائمه اثنى عشر(علیهم السلام) هستند. آنان نیز همانند پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) داراى حق حاكمیت هستند. امامان معصوم(علیهم السلام) نیز وظیفه مسلمانان را در زمان غیبت مشخص ساخته‌اند و آنان را به مراجعه به فقها و اطاعت از آنان امر كرده‌اند.
﴿ صفحه 313 ﴾

جلسه بیست و سوم: تركیب «لیبرالیسم» و «پوزیتیویسم اخلاقى»

1. لیبرالیسم و پیشینه آن

بحث ما درباره حقوق از دیدگاه اسلام به این‌جا رسید كه گفتیم، تعدادى از حقوق را بسیارى از حقوق‌دان‌ها جزو حقوق طبیعى و فطرى انسان‌ها مى‌دانند، یا اگر قایل به حقوق فطرى نیستند آنها را حقوق مشتركى مى‌دانند كه مورد قبول و پذیرش همه انسان‌ها است. «حق حیات» و «حق آزادى» از جمله این حقوق هستند. در مورد «حق حیات» بحث كردیم و وارد مباحث مربوط به «حق آزادى» شدیم. در مورد این حق ابتدا برخى از معانى مختلفى را كه براى خود آزادى وجود دارد برشمردیم و در نهایت به مفهوم آزادى در اصطلاح حقوق و سیاست كه بحث اصلى ما است اشاره كردیم. از آن‌جا كه امروزه معمولا در ادبیات رایج سیاسى، از آزادى‌هاى سیاسى اجتماعى به نام «لیبرالیسم» یاد مى‌شود، اكنون در ادامه قصد آن داریم تا اشاره‌اى به بحث لیبرالیسم داشته باشیم.
محور اساسى تفكر لیبرالیسم به عنوان یك مكتب این است كه «انسان‌ها در زندگى خود آزادند و هیچ قید و شرطى بر سر راه آنها پذیرفته نیست مگر آنچه كه موجب لطمه به آزادى‌ها و حقوق دیگران گردد». در نگاه لیبرالیسم تنها چیزى كه اصیل است انسان و خواسته‌هاى او است. لیبرالیسم هیچ «سلسله اصولى» را كه خواسته‌ها و رفتارهاى انسان بخواهد در چهارچوب آن تعریف شود، نمى‌پذیرد؛ زیرا همان‌طور كه گفتیم تنها انسان و خواسته‌هاى او را اصیل مى‌داند و بنابر این هر چیز دیگرى خود باید بر این اساس شكل بگیرد و تعریف شود نه آن كه بخواهد براى انسان و خواسته‌هاى او قاعده و ضابطه تعریف كند.
البته در این میان، گرایش‌هاى لیبرالیستى در یك طیف، از معتدل تا افراطى قرار مى‌گیرند، ولى نقطه مشترك همه آنها همین است كه هر فرد در انتخاب رفتارى كه انجام مى‌دهد كاملا آزاد است و كسى حق ندارد او را محدود كند، مگر آن كه خودش بخواهد، یا به آزادى دیگران
﴿ صفحه 314 ﴾
لطمه بزند. بدیهى است این بحث در حیطه رفتار اجتماعى مطرح است كه موضوع بحث علم «حقوق» است و رفتارهاى مربوط به حیطه فردى در حوزه علم «اخلاق» قرار مى‌گیرند. یكى از تفاوت‌هاى مهم «باید و نبایدهاى حقوقى» و «باید و نبایدهاى اخلاقى» همین است. در هر صورت، جایگاه و مد نظر تفكر لیبرالیسم، عرصه مسایل اجتماعى است.
معمولا پیشینه و آغاز این تفكر را از زمان «جان لاك» و «بنتام» كه هر دو از فیلسوفان انگلیسى هستند، مى‌دانند. گرچه با تحقیق معلوم مى‌گردد كه این طرز تفكر در فلسفه‌هاى بسیار قدیم‌تر و در قرن پنجم قبل از میلاد نیز به نحوى وجود داشته است. البته آزادى به مفهومى كه در فلسفه قرن پنجم قبل از میلاد مطرح بوده است در سطحى فراتر از حقوق و سیاست و قوانین حقوقى به كار مى‌رفته و به طور كلى شامل همه ارزش‌ها مى‌شده است. از زمان سقراط و اندكى پیش از آن، این سؤال در بین فلاسفه مطرح شده كه ملاك خوب و بد، و زشت و زیبا در رفتارهاى انسان چیست؟ چگونه است كه مى‌گوییم، كارى خوب و كارى بد، كارى به جا و كارى دیگر نابه‌جا و ناروا است؟
در پاسخ به این پرسش، مكتب‌هاى مختلفى وجود داشته است. گروهى معتقد بودند كه ملاك خوبى و بدى رفتار، چیزى جز «لذت‌آفرینى» و «رنج‌آورى» نیست؛ یعنى كار خوب آن است كه نتیجه‌اش حصول لذت براى انسان باشد و كار بد آن است كه نتیجه‌اش رنج و درد باشد. نماینده این مكتب در زمان قدیم و عهد فلاسفه یونان، شخصى به نام «اپیكور» بوده است. این تفكر در طول تاریخ پرورش یافته و كم و بیش تحولاتى در آن پیدا شده تا سرانجام در قرون اخیر به صورت مكتب «منفعت‌گرایى» در نظریات «بنتام» تبلور یافته است.