نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

7. اثبات حق حاكمیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

این آیه شریفه با صراحت، ولایت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را اثبات مى‌نماید: أَلنَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنَ أَنْفُسِهِم(271)؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. قرآن كریم در این آیه اولویت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نسبت به مسلمانان به طور مطلق ذكر كرده است و مفهومش این است كه در كلیه اختیاراتى
﴿ صفحه 308 ﴾
كه «انسان» نسبت به خویشتن دارد «پیامبر»(صلى الله علیه وآله) از خود او سزاوارتر است. بر اساس اطلاق این آیه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در همه مسایل اعم از مسایل اجتماعى، فردى و خصوصى، مسایل مربوط به حكومت، قضاوت و دعوت، از هر انسانى نسبت به خود او سزاوارتر است و اراده و خواست پیامبر مقدم بر اراده و خواست وى مى‌باشد.
از این مسأله نباید تعجب كرد؛ چرا كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) معصوم است و نماینده خدا جز خیر و صلاح جامعه و فرد را در نظر نمى‌گیرد. او هرگز تابع هوس و تمایلات نفسانى نیست(272) و هیچ‌گاه منافع خود را بر دیگران مقدم نمى‌شمرد؛ بلكه به عكس، برنامه او به هنگام تضاد منافع، همواره ایثارگرى و فداكارى براى امت است.
در فلسفه حقوق و فلسفه سیاست گفته شده كه انسان بر خودش حاكمیت دارد. هر انسانى حق دارد براى خودش تصمیم بگیرد. در این آیه خداوند، پیامبر را در سطح بالاتر قرار داده و حق ولایت او را بر حق ولایت هر فرد مؤمن بر خودش مقدم داشته است؛ به گونه‌اى كه آن حضرت مى‌تواند براى هر فردى از مؤمنان در تمام شئون زندگى تصمیم بگیرد. اگر خداوند بخواهد براى فردى «حق حاكمیت» قرار دهد، آیا تعبیرى رساتر از آنچه در این آیه آمده پیدا مى‌شود؟
علاوه بر این، آیات زیادى از قرآن كریم در كنار اطاعت خدا اطاعت پیامبر را نیز بیان داشته است؛ مانند: وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون(273)؛ خدا و رسول را فرمان برید، باشد كه مشمول رحمت قرار گیرید. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) به دنبال سفارش مردم به تقواى الهى مى‌فرمودند: مرا اطاعت نمایید: فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُون(274)؛ از خدا پروا كنید و فرمانم ببرید. از این آیه استفاده مى‌شود كه تقواى الهى بدون اطاعت از پیامبر محقق نمى‌شود.
بر اساس این قبیل آیات، علاوه بر اطاعت خداوند اطاعت خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) موضوعیت دارد. همان كسى كه اطاعت خویش را بر انسان‌ها واجب كرده، به مقتضاى ربوبیت
﴿ صفحه 309 ﴾
تشریعى‌اش، اطاعت پیامبر را نیز بر مردم واجب ساخته است(275)؛ یعنى به او «حق حاكمیت» داده و او را نسبت به تصرف در امور مردم، از خود آنها «أَولى» و سزاوارتر قرار داده است: أَلنَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم.
اگر كسى با آیات قرآن كریم آشنایى داشته باشد و نسبت به واقعیات عناد و لجاجت نورزد، به روشنى و با دلالت قطعى از قرآن استفاده مى‌كند كه خداوند به پیامبر خویش «حق حاكمیت» بخشیده است. گذشته از برخى كج‌اندیشانى كه امروزه پیدا شده‌اند، این مطلب مورد قبول همه مسلمانان بوده و هست؛ حتى از نظر برادران اهل سنت نیز این مطلب مسلّم است كه خدا به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) حق حاكمیت داده و اطاعت او بر همگان واجب است. به عبارت دیگر، همگان اذعان دارند كه ولایت پیغمبر بر مردم، ولایتى نبود كه از طریق رأىِ مردم به وجود آمده باشد، بلكه مستقیماً نصب و جعل خود خداى متعال مشروعیت یافته بود.

8. حق حاكمیت ائمه اطهار(علیهم السلام)

آیا خداوند بعد از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، براى كسى «حق حاكمیت» قرار داده است؟ آیه ذیل به روشنى بعضى اشخاص را به عنوان «اولى الامر» معرفى مى‌نماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمْرِ مِنْكُم(276)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را (نیز) اطاعت كنید.
بنابراین، خدا براى افرادى غیر از پیامبر نیز حق اطاعت قرار داده است و بر مردم واجب نموده كه از آنان اطاعت نمایند. این وجوب از ناحیه خدا است و خدا حق دارد این حكم را نموده و چنین حقى را قرار دهد. شیعه معتقد است همان‌گونه كه حكومت شخص رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) از طرف خداى متعال مشروعیت و اعتبار یافته بود، حكومت دوازده امام معصوم(علیهم السلام) پس از ایشان نیز چنین است. خداى متعال و پیامبر گرامى او(صلى الله علیه وآله)این دوازده معصوم را ـ با صرف نظر از سایر شئون امامت ـ به عنوان ولىّ امر مسلمانان و متصدى تدبیر و اداره جامعه اسلامى تعیین فرموده‌اند. به اعتقاد شیعه، مردم و مسلمانان نه تأثیر و نفوذى در تعیین و برگزیدن اینان دارند و نه مى‌توانند در خصوص ولایت و حكومتشان چون و چرا
﴿ صفحه 310 ﴾
كنند(277)؛ زیرا خداوند مى‌فرماید: وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِن وَ لاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلَلا مُبِینا(278)؛ و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‌اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد؛ و هر كس خدا و فرستاده‌اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهىِ آشكار گردیده است.
بنابراین هیچ انسانى خود به خود و ذاتاً حق حاكمیت بر دیگران را ندارد، ولى این امر منافات ندارد با اینكه كه خداى متعال براى عده‌اى حق حاكمیت قرار دهد. نباید تصور كرد كه نفى حاكمیت غیر، یا اثبات حاكمیت براى خود انسان‌ها، به معناى نفى حاكمیت از طرف خدا است. این مطلبى است كه در بسیارى گفتوگوها و مطالبى كه در روزنامه، مجلات و كتاب‌ها مطرح مى‌گردد، مورد غفلت (یا تغافل) قرار مى‌گیرد و توجه به آن بسیار كارگشا است. گاهى گفته مى‌شود: «انسان حاكم بر سرنوشت خویش است» و تأكید مى‌گردد كه این امر در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز آمده است. در پاسخ باید گفت كه انسان حاكم بر سرنوشت خویش است تا مادامى كه خدا براى او حاكمى قرار نداده باشد. وقتى از ناحیه خداوند حاكم تعیین مى‌گردد، اطاعت او بر همگان واجب است. اگر مى‌گویند: هیچ كس حق حكومت بر دیگران را ندارد، مى‌گوییم: هیچ كس ذاتاً و از ناحیه خودش حق حكومت بر دیگران را دارا نیست؛ ولى ممكن است خداى متعال براى برخى انسان‌ها حق حكومت قرار دهد. اگر پرسیده شود كه آیا مصداقاً چنین حقى قرار داده شده است، در پاسخ مى‌گوییم: آرى؛ به دلیل آیاتى از قبیل أَلنَّبِىُ أَوْلَى بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم(279)؛ و أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه(280).
این دو آیه و آیات مشابه دیگر، حق حكومت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را ثابت مى‌نماید. اكنون این پرسش مطرح است كسى غیر از پیامبر نیز داراى چنین حقى مى‌باشد؟ اشاره كردیم كه پاسخ مثبت است؛ به دلیل آیاتى چون: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الاَْمْرِ مِنْكُم(281)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را (نیز) اطاعت كنید.
﴿ صفحه 311 ﴾
در پاسخ به این سؤال كه «اُولى الامر» چه كسانى هستند، جمعى از صاحب‌نظران اهل تسنّن معتقدند كه منظور از «اُولى الامر» زمام‌داران و حكّام و مصادر امور، با هر شرایط و در هر زمان و هر مكانى هستند، و هیچ‌گونه استثنایى براى آن قایل نشده‌اند(282). نتیجه این نظر آن است كه مسلمانان موظف باشند از هر حكومتى به هر شكل پیروى كنند، حتى اگر حكومت مغول باشد! نیز مبارزه علیه حكومت وقت به عنوان «خروج بر اُولى الامر» تلقى شده و حرام است. حال چنان‌چه این مبارزه به پیروزى منجر شود و حاكم اول كشته شود، اطاعت از حاكم دوم واجب است، چون او «اُولى الامر» شده است! برخى از علماى اهل تسنن در كتب خویش به چنین مطالبى تصریح دارند.

9. سخن امام صادق(علیه السلام) در مورد «اُولى الامر»

عده‌اى در زمان امام صادق(علیه السلام) معتقد بودند كه هیچ كس بعد از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) «حق حاكمیت» ندارد و «اُولى الامر» خلفا و كسانى هستند كه عملا حكومت را در دست مى‌گیرند. از این رو، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه اگر منظور قرآن كریم از «اُولى الامر» غیر از این حاكمانى است كه حكومت مى‌كنند، پس چرا معین نشده است؟ نظیر این كه گاهى در بین مردم مطرح مى‌شود كه چرا اسم حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در قرآن كریم نیامده است؟ چرا خداوند به طور مشخص نفرموده كه بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) از على اطاعت كنید؟
پاسخ امام صادق(علیه السلام) شیرین، محكم و كارساز است؛ به گونه‌اى كه مى‌توان این مطلب را در پاسخِ پرسش‌هاى مشابه نیز مطرح ساخت. آن حضرت فرمود: خدا در قرآن به ما دستور داد نماز به‌جا آوریم؛ ولى آیا در قرآن تعداد ركعت نماز صبح را بیان نموده است؟ شخص سؤال كننده گفت: نه. حضرت فرمود: پس مردم چگونه باید نماز بخوانند؟ گفت: باید از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بپرسند؛ پیامبر باید این مطالب را براى مردم تبیین كنند؛ چون خداوند در آیه دیگرى مى‌فرماید: وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إلَیْهِم(283)؛ و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى. بار دیگر امام پرسید كه خدا در قرآن دستور پرداخت زكات را داده است، آیا مقدار زكات و آنچه بدان زكات تعلق
﴿ صفحه 312 ﴾
مى‌گیرد و حدّ نصاب آن را معین ساخته است؟ گفت: نه. فرمود: مردم چگونه متعلَّق زكات و مقدار آن را بدانند؟ گفت: باید از پیامبر سؤال كنند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس در مورد این‌كه «اُولى الامر» در آیه أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الاَْمْرِ مِنْكُم كیانند، باید از پیامبر اكرم سؤال شود. طبق نقل روایات، اتفاقاً چنین سؤالى از پیامبر اكرم شده است؛ از جمله جابر بن عبدالله انصارى در مورد «اُولى الامر» از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) سؤال كرد و آن حضرت در پاسخ، اسامى امامان دوازده‌گانه را یك به یك بیان داشتند.
قرآن كریم در صدد بیان تفاصیل احكام نیست. اگر چنین بود دایرة المعارفى عظیم به وجود مى‌آمد كه یادگیرى و حفظ آن براى مردم دشوار بود. حكمت الهى اقتضا مى‌كند كه كلیات مسایل در قرآن كریم طرح گردد و تفاصیل آن به وسیله پیامبر بیان گردد.
نتیجه آن كه پس بعضى انسان‌ها مى‌توانند حاكم بر دیگران شوند، و این در صورتى است كه خدا براى آنان «حق حاكمیت» قرار داده باشد؛ مانند: پیامبر اكرم و اولى‌الامر پیامبر نیز مصادیق «اُولى الامر» را به طور دقیق مشخص ساخته است، كه همان ائمه اثنى عشر(علیهم السلام) هستند. آنان نیز همانند پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) داراى حق حاكمیت هستند. امامان معصوم(علیهم السلام) نیز وظیفه مسلمانان را در زمان غیبت مشخص ساخته‌اند و آنان را به مراجعه به فقها و اطاعت از آنان امر كرده‌اند.
﴿ صفحه 313 ﴾