نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

7. على(علیه السلام) و نفى بندگى خداوند؟!

سخن بر سر مفهوم «آزادى» بود. گفتیم یكى از اقسام آزادى، «آزادى تكوینى» است. معناى «آزادى تكوینى» این است كه ما بنده انسان‌هاى دیگر نیستیم، نه این كه بنده خدا هم نباشیم. از عجایب روزگار ما این است كه عده‌اى براى نفى بندگى ما در مقابل خداوند، به كلام حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) استناد مى‌كنند و مى‌گویند آن حضرت فرموده بنده هیچ كس حتى خدا
﴿ صفحه 294 ﴾
نباشید؛ آنجا كه حضرت فرموده: وَ لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً(247)؛ برده دیگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفرید. آیا به راستى معناى این سخن آن حضرت این است كه خدا تو را از بندگى خویش نیز آزاد ساخته است؟! چنین امرى مستلزم تناقض و محال ذاتى است. موجودیت و ذات انسان عین بندگى است و اگر بگوییم: بنده خدا نباشیم، مانند این است كه بگوییم: هم باشیم و هم نباشیم! وجود یك انسان و فرض عدم بندگى او، مانند این است كه بگوییم: انسان هم وجود دارد و هم ندارد! وجودِ خدا عین مالكیت محض، و وجود انسان عین مملوكیت محض است و همان‌گونه كه توضیح دادیم، امكان ندارد چیزى وجود داشته باشد و مملوك یا بنده خدا نباشد.
غیر از وجود خدا كه عین مالكیت است، وجود هر موجودى عین مملوكیت و بندگى محض است. خداوند نسبت به همه هستى و همه موجودات ربوبیت مطلق دارد و همه آنها تحت اراده و قیمومیت او هستند. به همین دلیل نیز اطاعت خداى متعال در همه چیز واجب است. البته همان‌گونه كه قبلا اشاره كردیم، اوامر و نواهى خداى متعال حكیمانه و بر اساس مصالح و مفاسد است و گزافى و بى‌پایه نیست. بر این اساس، انسان آن هنگام حق بندگى خدا را به جا آورده كه فرمان خدا را از آن جهت كه خدا گفته و چون خدا خواسته انجام دهد نه این دلیل كه به مذاق خودش خوش آمده است. ملاك این نیست كه این حكم خوشایند من هست یا نیست، ملاك این است كه آیا این فرمان خدا است یا فرمان غیرخدا است. اگر كسى در اطاعت از دستورات الهى، خوشایند خود را ملاك قرار دهد، خود را اطاعت و عبادت كرده نه خدا را. چنین كسى دنباله‌رو ابلیس و در دنیا و آخرت قرین شیطان و در اسفل سافلین است: إِنَّ الْمُنَفِقِینَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرا(248)؛ آرى، منافقان در فروترین درجات دوزخند، و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت.

8. انسان مدرن و نفى «تكلیف‌مدارى»

با توجه به مطالب گفته شده، روشن مى‌گردد كه انسان در مقابل خداوند داراى «تكلیف» است. معناى وجوب اطاعت از اوامر و نواهى خداوند، چیزى جز مكلّف بودن بشر نمى‌باشد.
﴿ صفحه 295 ﴾
عبودیت در ذات انسان نهفته است و لازمه عبودیت، اطاعت مطلق از خداوند است. در سایه پیروى از دستورات خدا بالاترین كمال براى انسان حاصل مى‌شود و شایستگى ورود به جرگه بندگان خاص خدا را پیدا مى‌كند: فَادْخُلِى فِى عِبَادِى(249)؛ در میان بندگان من درآى.
اساس اسلام بر «تكلیف‌مدارى انسان» استوار است. اگر تكلیف برداشته شود، چیزى از اسلام باقى نمى‌ماند؛ براى مثال، نماز و روزه از واجبات اسلام است، اگر تكلیفى در كار نباشد، لازم مى‌آید این دو امر واجب نباشد! نیز ظلم و ستم حرام است، اگر اساس تكلیف برداشته شود، ظلم به دیگران بلامانع خواهد بود! این درست برخلاف تصور عده‌اى است كه خود را «روشن‌فكر مذهبى» مى‌دانند و معتقدند كه «انسان مدرن» در پى تكلیف نیست! از نظر آنان، اسلام در زمانى ظهور كرد كه مردم نیمه وحشى بودند و در دوران بردگى به سر مى‌برند. همین گوینده به صراحت مى‌گوید: «اسلام 1400 سال پیش به درد امروز نمى‌خورد. انسان امروز كه انسان مدرن است، براى خود تكلیفى نمى‌بیند، بلكه در پى استیفاى حقوق خویش است!»
این عده، از قرآن كریم هم «قرائت مدرن» ارایه مى‌دهند و مى‌گویند: اولا قرآن كلام خدا نیست، بلكه كلام پیامبر است. ثانیاً، كلام پیامبر همانند سخن هر انسان دیگر نقدپذیر است. بنابراین، باید كلام آن حضرت را در بوته آزمایش گذاشت و فقط آن مقدارى كه به وسیله تجربه قابل اثبات است، پذیرفتنى است! این به اصطلاح روشنفكران مذهبى، با نفى تكلیف معتقدند كه بشر امروز كارى به خدا ندارد. یكى از این افراد در مقاله‌اى تحت عنوان: «ذاتیات و عرضیات دین» مى‌گوید: «اعتقاد به خدا هم جزء ذاتیات دین نیست»؛ یعنى ممكن است فردى دین‌دار باشد ولى اعتقاد به خدا نداشته باشد! چنین سخنى، نتیجه تئورى «قرائت جدید از دین» است. این عده گستاخى را تا بدان‌جا رسانده‌اند كه مى‌گویند ما در پى استیفاى حقوقمان هستیم، حتى اگر خدا حقوق ما را ندهد علیه او تظاهرات مى‌كنیم و مى‌گوییم: مرگ بر خدا!! مرگ بر این انسان بى‌شرم و ناسپاس: قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكفَرَهُ(250)؛ كشته باد انسان، چه ناسپاس است! خداوند چنین انسانى را نفرین مى‌كند، انسان ناسپاس، انسان بى‌حیا، انسانى كه مى‌گوید من كارى به اطاعت خدا ندارم، خدا هر چه دستور داده، براى خویش گفته است!
این منطقِ «انسان مدرن» است. منطقى كه تلاش مى‌كنند آن را در كشور جمهورى اسلامى
﴿ صفحه 296 ﴾
ترویج دهند و دانشجویان عزیز ما را بر اساس آن تربیت نمایند! از این رو، مقام معظم رهبرى، آیت الله خامنه‌اى فرمودند: «عده‌اى ایمان جوانان ما را هدف قرار داده‌اند.» چه كسانى این‌گونه عمل مى‌كنند؟ چرا با آنها برخورد مناسب صورت نمى‌گیرد؟ متأسفانه افراد مسؤول كوتاهى مى‌كنند و افتخار مى‌كنند كه آنان را آزاد گذاشته‌ایم؛ چون قانون اساسى مى‌گوید كه افراد در بیان نظرات خویش آزادند. گویا این عده فراموش كرده‌اند كه قانون اساسى مى‌گوید، بیان نظرات در صورتى كه مخالف مبانى و ارزش‌هاى دینى نباشد آزاد است. آیا اعتقاد به بندگى انسان در مقابل خداوند جزء مبانى دین نیست؟ آنها در جواب مى‌گویند: كدام دین، و با كدام قرائت! آرى قرائت این عده آن است كه اصلا انكار خدا هم با دین منافات ندارد! به راستى چه كسانى این‌گونه قرائت‌ها را ترویج مى‌كنند؟ آنهایى كه ایمان جوانان ما را هدف قرار داده‌اند. آنهایى كه یا خودشان شیطان انسى هستند و یا ابزار دست شیاطین برون‌مرزى واقع شده‌اند.
بالاترین افتخار براى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) این است كه سر بر آستان عبودیت بساید. آن حضرت به بندگى خویش افتخار مى‌كند و آن را براى خود بزرگ‌ترین عزت مى‌شمارد: اِلَهِى كَفَى بِى عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَ كَفى بِى فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِىَ رَبّا(251)؛ خدایا! این عزّت مرا بس كه من بنده توأم، و این فخر مرا بس كه تو پروردگار من هستى. آرى! آنان كه پیرو على و اهل‌بیت(علیهم السلام) هستند بندگى خدا را شرف و عزت خود مى‌دانند و رهروان ابلیس نیز هم‌چون استاد اعظم خویش با كبر و نخوت و تفرعن شیطانى، از بندگى خدا سر باز مى‌زنند.
﴿ صفحه 297 ﴾

جلسه بیست و دوم: دیدگاه اسلام پیرامون حق حاكمیت انسان بر انسان