نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه بیست و یكم: حق آزادى (2)

1. مرورى بر بحث جلسه قبل

موضوع بحث «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. فلاسفه حقوق، براى انسان تعدادى حقوق را تحت عنوان «حقوق طبیعى» یا «حقوق فطرى» بیان كرده‌اند. از نظر آنان، این حقوق بر اساس طبیعت یا فطرت انسان است. اهمیت این حقوق، به‌گونه‌اى است كه فوق «قانون اساسى» یا «قانون عادىِ» كشورها محسوب مى‌گردد. همین حقوق فطرى در «اعلامیه جهانى حقوق بشر» آمده است كه شامل: حق حیات، حق كرامت، حق آزادى و... مى‌باشد. در جلسه پیشین درباره «حق آزادى» توضیح داده شد و گفته شد كه «آزادى» داراى معانى متعددى است كه هر معنا به حوزه معرفتى خاصى مربوط مى‌گردد. از این رو، واژه «آزادى» یك «لفظ مشترك» محسوب مى‌شود. برخى بدون توجه به اختلاف معانى این واژه، و یا به قصد مغالطه و تشویش اذهان، معانى مختلف آن را خلط مى‌كنند و حكمى را كه براى یك معناى خاص آن ثابت است بى‌جهت به معناى دیگر آن نسبت مى‌دهند. در «علم منطق» گفته شده است كه یكى از مغالطه‌هاى رایج، مغالطه اشتراك لفظى است. براى جلوگیرى از بروز چنین مغالطه‌اى در مورد «آزادى» مى‌بایستى معانى مختلف آن را مورد توجه قرار دهیم و آن‌گاه به تحلیل لوازم و احكام هر یك بپردازیم. در جلسه پیش به برخى معانى «آزادى» كه در حوزه‌هاى معرفتى فلسفه، كلام، اخلاق و مانند آن به كار مى‌رود اشاره شد. هیچ كدام از آن معانى، به مسایل حقوقى، سیاسى و اجتماعى انسان مربوط نمى‌شود. عده‌اى از روى اشتباه، و یا به قصد مغالطه، معناى فلسفىِ این واژه را در زمینه مباحث سیاسى یا حقوقى به كار مى‌برند.

2. «بندگى» یا «بردگى»؟

یكى از مغالطه‌هایى كه امروزه در مطبوعات و رسانه‌ها به كار برده مى‌شود مربوط به واژه «برده»
﴿ صفحه 282 ﴾
است. این واژه، مربوط به رابطه بین دو انسان است؛ رابطه‌اى كه در آن یكى «ارباب» و دیگرى «نوكر» است؛ ولى عده‌اى آن را از حوزه روابط اجتماعى خارج ساخته، و در یك حوزه بسیار وسیع‌تر به كار مى‌برند. همان‌طور كه مى‌دانید در جوامع گذشته انسانى، «نظام بردگى» حاكم بود. عده‌اى را از مناطق دورافتاده به حیله و یا به زور مى‌آوردند و در كشور خویش به عنوان برده به كار مى‌گماشتند. این افراد كه از حقوق شهروندى محروم بودند، در مزارع و كارخانه‌ها براى اربابان خویش كار مى‌كردند. در چنین نظامى تبعیض نژادى و استثمار طبقات ضعیف به‌گونه‌اى بسیار زشت نمایان بود. هر چند امروزه، نظام بردگى به صورت سابق وجود ندارد، امّا به گونه‌اى دیگر، افراد به بردگى گرفته مى‌شوند. من خودم در اروپا شاهد بودم، كه از زنانى از مناطق آفریقایى و آسیاى جنوب شرقى به عنوان «خدمتكار» استفاده مى‌كردند. این افراد كه عمدتاً به صورت قاچاق به اروپا و آمریكا برده مى‌شوند، همانند نظام بردگى سابق از حقوق شهروندى محروم هستند.
به هر حال، چنین نظامى با روح و طبیعت انسانى سازگار نیست و همه انسان‌ها به شدت از برده شدن و نوكرى براى دیگر انسان‌ها متنفرند. در این میان عده‌اى از واژه «برده» سوء استفاده كرده و مى‌گویند، برده یا بنده بودن به كلى مذموم است و بنابراین انسان حتى نباید بنده خدا باشد!! این در حالى است كه قرآن كریم از انسان‌ها به عنوان «بندگان خدا» یاد مى‌نماید: وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ(228)؛ و خدا نسبت به بندگان مهربان است. وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبَادِ(229)؛ و خداوند بر بندگان (خود) ستم نمى‌خواهد.
خداى متعال از شریف‌ترین و عزیزترین انسان‌ها، یعنى پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) با عنوان «عبد» یاد مى‌نماید: سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمیِعُ الْعَلِیم(230)؛ منزّه است آن (خدایى) كه بنده‌اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامون آن را بركت داده‌ایم ـ سیر داد، تا از نشانه‌هاى خود به او بنمایانیم، كه او همان شنواى بیناست.
نیز به افرادى كه به مقامات عالیه انسانى نایل گردند و مقام «نفس مطمئنّه» را به دست
﴿ صفحه 283 ﴾
آورند، خطاب «عباد» شده و در زمره بندگان خاص خداوند قرار گرفته‌اند: یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِى فِى عِبَدِى وَ ادْخُلِى جَنَّتِى(231)؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو. اكنون كه به مقام رضا رسیدى، هم تو از خدا راضى هستى و هم خدا از تو راضى است؛ پس در زمره بندگان خدا وارد شو. بنابراین، در فرهنگ قرآن كریم، «بنده خدا» بودن نه تنها نكوهش و حقارت ندارد، بلكه دلالت بر عزت و افتخار مى‌باشد. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از عبادت‌هاى فراوان، سر به سجده مى‌گذاشت و عرض مى‌كرد: إِلَهِى كَفى بِى عِزاً أَن أَكونَ لَكَ عَبداً، وَ كَفى بِى فَخراً أَن تَكونَ لِىَ رَبّا(232)؛ خدایا! این عزّت مرا بس كه من بنده توأم، و این فخر مرا بس كه تو پروردگار من هستى. بنابراین در فرهنگ اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز «عبد بودن» بر حقارت و پستى انسان دلالت نمى‌كند.
اما شیاطین عصر ما، همان كسانى كه خود را به نام «ملّى ـ مذهبى» یا «روشنفكران دینى» مطرح مى‌سازند، در این مسأله نظرى بر خلاف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) دارند و مطالب باطل و سست پایه خود در این باره را در كتب و مجلات نوشته و در تیراژ زیاد منتشر مى‌سازند. آنان تا بدان‌جا در سرازیرى سقوط قرار گرفته‌اند كه مى‌گویند اصطلاحاتى نظیر «عبد» یا «بنده» كه در آیات و روایات ما وجود دارد بر اساس فرهنگ حاكم در زمان گذشته و متناسب با اوضاع اجتماعى آن دوران به كار رفته است. در حكومت‌هاى پیشین، مانند حكومت فئودالیته، نظام «ارباب ـ برده» یا «ارباب ـ رعیتى» حاكم بود. مردم آن جامعه به طور مستقیم و همه روزه با مفهوم «برده یا نوكر» سر و كار داشتند و قرآن و پیامبر نیز با زبان همان روز با مردم سخن گفته‌اند. از نظر این روشنفكران، رابطه «عبد و مولا» كه بین «انسان و خدا» وجود دارد، متأثر از نظام اجتماعى آن زمان است. انسان‌هاى آن دوره، به طور ناخودآگاه نظیر همان رابطه‌اى را كه بین ارباب و بنده انسانى و دنیایى وجود داشت بین «خود و خدا» در نظر گرفتند و او را به عنوان «ربّ الارباب» یا «خداى خدایان» نامیدند. امروزه كه انسان‌ها داراى فرهنگ «مدرن» یا «فوق مدرن» هستند دیگر دوران آن مفاهیم گذشته و مسأله به كلى دگرگون شده است. بنابراین، جایى براى مفاهیمى مانند «عبد و مولا» وجود ندارد. این مفاهیم منسوخ گشته و باید آن را به تاریخ سپرد!
﴿ صفحه 284 ﴾