نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. مفاهیم مختلف آزادى، منشأ مغالطه

آنچه این روزها بیش از هر چیز دیگر بر سر زبان‌ها است و در ادبیات سیاسى و حقوقى كشور ما نیز وارد شده و زیاد از آن بحث مى‌شود مسأله «آزادى» است. در دومین ماده از اعلامیه حقوق بشر سه حق را به عنوان اصلى‌ترین و اساسى‌ترین حقوق هر انسانى ذكر كرده است. در آن‌جا تأكید شده كه هر انسانى از هر نژادى و در هر كجا كه باشد بایستى از حق «حیات» و حق «آزادى» و «امنیت» برخوردار باشد. در مواد دیگرى (حدود 14 ماده) از این اعلامیه نیز به صورت‌هاى مختلفى از آزادى و این كه چند نوع است و در چه مسایلى تبلور پیدا مى‌كند، بحث شده است.
مسأله آزادى براى هر انسانى جاذبه دارد. یكى از شعارهایى هم كه در انقلاب اسلامى ایران مطرح شد شعار آزادى بود: استقلال، «آزادى»، جمهورى اسلامى. افراد و گروه‌هاى سیاسى در كشورهاى مختلف نیز به علت همین جاذبه‌اى كه این مسأله دارد زیاد از آن صحبت مى‌كنند. در كشور خود ما مى‌بینیم این روزها و در سه، چهار سال اخیر این شعار مرتباً تكرار مى‌شود و هر كس تفسیر خاصى از آن ارایه مى‌دهد. براى آن كه این مسأله روشن شود لازم است مقدارى جزیى‌تر و دقیق‌تر به آن بپردازیم و جوانب مختلف آن را بررسى كنیم.
تلقى‌اى كه معمولا ما از مفهوم «آزادى» داریم، در مقابل «اسارت» و دربند بودن و گرفتار بودن است. شاید در همه زمان‌ها و در همه جوامع كمابیش همین معنا از آزادى فهمیده شده و مى‌شود. واژه‌هاى مختلفى كه در زبان‌هاى گوناگون براى این مفهوم وجود دارد تقریباً همگى چنین معنایى را افاده مى‌كند. هنگامى كه انسان این لفظ را مى‌شنود، معمولا آنچه ابتدا به ذهن مى‌آید این است كه این مفهوم در مقابل اسارت و دربند بودن به كار مى‌رود. اصولا ما مفاهیم متقابل و متضاد را به كمك یكدیگر درك مى‌كنیم؛ مثلا وقتى بخواهیم مفهوم روشنایى را توضیح دهیم از مفهوم تاریكى كمك مى‌گیریم و هم‌چنین براى توضیح مفهوم تاریكى، مفهوم روشنایى را مطرح مى‌كنیم. در عربى هم عبارت معروفى وجود دارد كه مى‌گویند: تُعْرَفُ الاَْشیَاءُ بِاَضْدَادِهَا؛ چیزها به كمك اضدادشان شناخته مى‌شوند. در هر حال ذهن ما براى درك مفاهیم متضاد، براى آن كه آنها را بهتر و راحت‌تر درك كند معمولا هر دو را با هم تصور مى‌كند. مفهوم آزادى نیز این‌گونه است. ما وقتى بخواهیم مفهوم آزادى را تصور كنیم، موجودى را در نظر مى‌آوریم كه دربند و گرفتار است و مى‌گوییم، آزادى یعنى این‌كه چنین وضعیتى وجود نداشته
﴿ صفحه 271 ﴾
باشد؛ مثلا پرنده‌اى را در قفس، یا انسانى را كه دست و پایش را بسته‌اند، یا انسانى را كه در جایى زندانى و محبوس است در نظر مى‌آوریم و مى‌گوییم، آزادى یعنى هنگامى كه این قید و بندها برداشته شود: پرنده از قفس آزاد گردد، دست و پاى انسان را باز كنند، یا از زندان و حبس بیرون بیاید و به هر كجا كه دلش مى‌خواهد، برود. وقتى كسى در حبس بوده و دوران زندانش تمام مى‌شود، مى‌گوییم: آزاد شد.
جاذبه مفهوم آزادى براى انسان نیز دقیقاً به جهت همین تقابلش با اسارت و دربند بودن است؛ چون هیچ انسانى دوست ندارد كه اسیر و دربند و گرفتار باشد. هیچ انسانى دوست ندارد او را در یك اتاق حبس كنند و اجازه ندهند كه از آن جا بیرون بیابد. هیچ انسانى دوست ندارد دست و پاى او را ببندند كه نتواند حركت كند. هر انسانى دلش مى‌خواهد آزادانه و به اختیار خود هر كجا كه مایل است، برود و هر طور كه دوست دارد رفتار كند. انسان ذاتاً و فطرتاً و بدون آن كه كسى به او آموخته باشد آزادى و رهایى را دوست دارد و از دربند بودن و اسارت متنفر است. حتى مى‌توان گفت هر موجود ذى‌شعورى چنین حالتى را دارد كه خواهان آزادى عمل است و قید و بند، خلاف فطرت او است.
به علت همین جاذبه‌اى كه مفهوم آزادى براى ما دارد هر كس هم كه از آن سخن بگوید و آن را بستاید، جذب او مى‌شویم و هر چه كه نام آزادى روى آن گذاشته شود براى ما مطلوبیت و جاذبه پیدا مى‌كند. در این میان غالباً غافل مى‌شویم از این كه آیا آزادى یك معنا دارد یا معانى متفاوتى براى آن وجود دارد. آیا آزادى به هر معنایى، مناسب با فطرت انسان و مطلوب است؟ آیا آزادى فقط یك نوع است و همیشه این است كه پرنده‌اى از قفس آزاد مى‌شود، یا انواع مختلفى از آزادى وجود دارد كه برخى از آنها نه تنها مفید نیستند بلكه بسیار هم مخرّب و مضرند؟
در مباحث پیشین نیز اشاره كردیم كه یكى از مغالطه‌هاى نسبتاً رایج، مغالطه اشتراك لفظى است؛ یعنى لفظى داراى بیش از یك معنا است و خاصیت و صفتى كه مربوط به یك معنا از آن لفظ است به اشتباه براى معناى دیگر آن اثبات مى‌شود. مثالى كه در آن‌جا آوردیم در مورد لفظ «شیر» بود و این شعر مولوى را شاهد آوردیم كه:
آن یكى شیر است اندر بادیه *** وان دگر شیر است اندر بادیه
آن یكى شیر است آدم مى‌خورد *** وان دگر شیر است آدم مى‌خورد
﴿ صفحه 272 ﴾
كلمه «شیر» هم به معناى شیر نوشیدنى است و هم به معناى شیر جنگل. «بادیه» نیز به دو معنا، یكى بیابان و دیگرى كاسه و ظرف، به كار مى‌رود. در این شعر مولوى به درستى معلوم نیست كه كدام شیر، شیر جنگل و كدام شیر، شیر نوشیدنى است. هم‌چنین بادیه نیز معلوم نیست كدام یك به معناى بیابان و كدام به معناى ظرف و كاسه است.
یا مثلا كلمه زمین را در نظر بگیرید. گاهى «زمین» كه مى‌گوییم منظورمان قطعه‌اى محدود و كوچك و مشخص از كره زمین است. وقتى مى‌گوییم «زمین كشاورزى» یا مى‌گوییم: فلانى فلان زمین را خریدارى كرده، منظورمان قطعه محدودى از سطح كره زمین است. اما گاهى هم مرادمان از «زمین» كره زمین است؛ مثل آن‌جا كه مى‌گوییم: زمین یكى از سیارات منظومه شمسى است؛ یا مى‌گوییم: زمین به دور خورشید مى‌چرخد. در این‌جا كه كره زمین منظور است، مفهوم زمین فقط اشاره به سطح زمین ندارد بلكه شامل اتمسفر و جوّ و هم‌چنین معادن و اعماق زمین نیز مى‌شود. اگر بگوییم: فلان كس زمین خریده است و سند آن را نیز تحویل گرفته است، منظورمان این نیست كه كره زمین را خریده و سند آن را نیز به نام خودش كرده است. یا اگر مى‌گوییم: گردش زمین به دور خورشید باعث پدید آمدن شب و روز مى‌شود، منظورمان این نیست كه چرخش زمین خانه یا زمین باغ ما این تحول را بهوجود مى‌آورد.
در هر حال این مسأله در مورد همه الفاظى كه بیش از یك معنا دارند، وجود دارد و به هنگام به‌كارگیرى این‌گونه الفاظ از ناحیه خودمان یا دیگران باید توجه داشته باشیم كه در دام «مغالطه اشتراك لفظى» گرفتار نیاییم.
مفهوم آزادى نیز از جمله مفاهیمى است كه داراى معانى متعددى است و در علوم مختلف به معانى متفاوتى به كار مى‌رود. به همین دلیل امكان وقوع مغالطه اشتراك لفظى در مورد آن وجود دارد. ممكن است كسى آگاهانه یا ناآگاهانه حكمى را كه مربوط به یك معناى آزادى است به معناى دیگر آن سرایت دهد. براى آن كه در مورد مفهوم آزادى در دام مغالطه لفظى گرفتار نشویم لازم است با معانى مختلف آن آشنا باشیم.

3. آزادى به معناى «استقلال وجودى»

یكى از معانى آزادى این است كه یك موجود، كاملا مستقل باشد و تحت تأثیر و سیطره هیچ موجود دیگرى نباشد و هیچ گونه وابستگى به موجود دیگرى در آن فرض نشود؛ مثلا اگر كسى
﴿ صفحه 273 ﴾
بگوید: عالم هستى قائم به ذات است و روى پاى خودش ایستاده و وابسته به خدا نیست و اراده خداوند هیچ نقشى در چرخش و گردش آن ندارد، این سخن به معناى آزادى و رهایى عالم هستى از هرگونه تسلط خداوند است. در این حالت انسان نیز به عنوان یكى از موجودات این عالم همین حكم را خواهد داشت و راه براى این سخن باز مى‌شود كه بگوییم انسان از هرگونه مسؤولیت و بندگى در برابر هر موجود دیگرى حتى خدا آزاد است. البته در مورد استقلال عالم هستى دو دیدگاه وجود دارد: برخى مى‌گویند اصلا خدایى وجود ندارد تا عالم وابسته به او و تحت سیطره اراده وى باشد؛ عده‌اى دیگر معتقدند خدا وجود دارد و جهان را نیز او خلق كرده است، ولى پس از خلقت عالم آن را به حال خود رها كرده و عالم پس از خلقت دیگر نیازى به خدا ندارد و مستقل از اراده او و با تكیه بر همان قانون‌مندى و نظامى كه خداوند در آن قرار داده خود به خود به چرخش و گردش ادامه مى‌دهد. از نظر اینان خلقت عالم نظیر ساختن ساختمان است كه وقتى بنّا آن را درست كرد، بقاى ساختمان دیگر در گرو وجود بنّا نیست و مستقل از وجود او است. حتى ممكن است بنّا از دنیا برود ولى آن ساختمان ده‌ها و صدها سال هم‌چنان پابرجا باشد. به تصور برخى، عالم نیز همین‌گونه است كه خدا آن را آفریده و سپس به حال خود رها ساخته است. این دیدگاه، انكار ربوبیت تكوینى خداوند است و دیدگاه اول انكار اصل وجود خدا است، و هر دو با دیدگاه توحیدى اسلام منافات دارد. امروزه در جامعه ما نیز كسانى هستند كه گرچه صریحاً وجود خدا یا ربوبیت تكوینى او را انكار نمى‌كنند، اما گاهى ناخواسته از زبان و قلمشان مطالبى صادر مى‌شود كه اعتقاد قلبى آنان را كه سعى در پنهان كردن آن دارند ظاهر مى‌سازد. كسانى كه حد و مرز آزادى را تا بدان جا مى‌دانند كه مى‌گویند، انسان حق دارد حتى بر علیه خدا هم تظاهرات كند و شعار بدهد، از جمله چنین افرادى هستند.

4. آزادى به معناى «اختیار»

معناى دیگر آزادى كه باز به حوزه الهیات و فلسفه و كلام و نیز روان‌شناسى فلسفى مربوط مى‌شود آزادى در مقابل «جبر» است. از دیرباز این بحث بین اندیشمندان و صاحب‌نظران وجود داشته كه آیا واقعاً انسان در رفتار خود آزاد است و اختیار دارد، یا این كه فقط خیال مى‌كند آزاد است و واقعاً مجبور است و از خود اراده‌اى ندارد. مسأله جبر و اختیار از
﴿ صفحه 274 ﴾
قدیمى‌ترین مباحثى است كه در بحث‌هاى فلسفى تمام اقوام و ملل وجود داشته است. پس از ظهور اسلام نیز از همان صدر اسلام به دلیل ارتباطى كه مسلمانان با مردم و فرهنگ‌هاى دیگر داشتند، یا به دلیل رسوبات فكرى كه از فرهنگ‌هاى كفر و الحاد قبل از اسلام در ذهنشان بود، این مسأله به طور جدى بین مسلمانان مطرح شد. در این میان گرایش‌هاى جبرى رواج زیادى پیدا كرد و حتى كسانى براى اثبات مجبور بودن انسان به آیاتى از قرآن استناد جستند.
در هر حال این پرسش مطرح است كه آیا انسان در مقام عمل واقعاً از خود اختیار دارد و آزاد است كه هرگونه كه مایل است تصمیم بگیرد و رفتار كند؟ یا عواملى در كارند كه انسان را مجبور به انجام رفتارى خاص و حتى قبول فكر و اندیشه‌اى خاص مى‌كنند و اختیار، توهمى بیش نیست؟ قایلان به جبر معتقدند عوامل مختلف اجتماعى، طبیعى و ماوراى طبیعى ما را مجبور مى‌كنند كه به گونه‌اى خاص از رفتار و حتى فكر و اراده اهتمام بورزیم. از نظر آنان این كه مولوى و امثال او مى‌گویند: «این كه گویى این كنم یا آن كنم;خود دلیل اختیار است اى‌صنم» سخنانى واهى و خیالى است و با واقعیت تطابق ندارد. انسان هیچ اختیارى از خود ندارد و تحت تأثیر عوامل مختلف قرار دارد.
این بحث، هم در روان‌شناسى فلسفى مطرح مى‌شود، كه آیا انسان موجودى است كه از نظر شخصیتى و ساز و كار روانى، قدرت تصمیم‌گیرى دارد یا نه، و هم در علم كلام و الهیات بحث مى‌شود، كه آیا انسان‌ها به عنوان بندگان خداوند مجبورند یا مختار و آزاد. اگر انسان مجبور باشد دیگر جایى براى تشویق و تنبیه، و ثواب و عقاب باقى نمى‌ماند.
در هر حال روشن است كه این معناى دوم آزادى، با معناى اولى كه از آن ذكر كردیم متفاوت است. البته هر دو در این‌كه حاكى از واقعیت عینى و به اصطلاح «هست‌ها و نیست‌ها» هستند، مشتركند. هیچ یك از این دو معنا از مقوله «باید و نبایدها» نیستند. اگر انسان واقعاً مجبور آفریده شده باشد دیگر نمى‌توان گفت: باید آزاد باشد. هم‌چنین به عكس، اگر انسان مختار خلق شده باشد، نمى‌شود گفت: باید مجبور باشد. در این دو معنا صحبت از «احكام دستورى» و «ارزشى» نیست. اگر واقعاً از نظر فلسفى ثابت شد كه انسان مجبور آفریده شده است، دیگر نمى‌شود شعار آزادى انسان را مطرح كرد. وقتى انسان تكویناً مجبور است، بخواهیم یا نخواهیم، آزادى انسان امرى محال و ناممكن خواهد بود. حیطه «هست و نیست» با حیطه «باید و نباید» فرق دارد.
﴿ صفحه 275 ﴾
بنابراین اگر كسى آزادى به معناى تكوینى را به كار برد و بعد نتیجه «باید و نباید» گرفت، این از همان مغالطه‌هاى اشتراك لفظى است كه قبلا به آن اشاره كردیم. اگر ما ثابت كردیم كه انسان آزاد است تكویناً، نمى‌توان آزادى حقوقى و ارزشى را از آن نتیجه گرفت و گفت: پس «باید» آزاد باشد، یا «خوب است» آزاد باشد. كشف و اثبات یك واقعیت خارجى امرى است و بحث از «خوب و بد» كردن و «باید و نباید» گفتن امر آخرى است و نباید بین این دو حوزه خلط كرد.