نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. كرامت ذاتى و كرامت اكتسابى

كرامت بر دو قسم است: 1. كرامت ذاتى یا خدادادى، و آن عبارت از امتیازاتى است كه انسان نسبت به سایر موجودات دیگر دارد. مهم‌ترین چیزى كه موجب امتیاز انسان است همان بهره‌مندى او از «عقل» مى‌باشد. تا آن‌جا كه ما مى‌دانیم موجودى از نظر مواهب ذاتى و خدادادى به پاى «انسان» نمى‌رسد. این آیه به «كرامت ذاتى» اشاره دارد: وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى ءَادَمَ وَ حَمَلنَهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقنَهُمْ مِنَ الطَّیِّبَتِ وَ فَضَّلْنَهُمْ عَلَى كَثِیر مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا(217)؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم، و آنان را در خشكى و دریا (بر مركب‌ها) برنشاندیم، و از چیزهاى پاكیزه به ایشان روزى دادیم، و آنها را بر بسیارى از آفریده‌هاى خود برترى آشكار دادیم. این آیه شریفه فقط در مقام بیان این نكته است كه خدا به انسان عقل، چشم، گوش و قامت استوار و صورت زیبا داده و انسان باید در پى شكر و سپاس آن باشد، و با توجه به سیاق آیه هیچ‌گاه در مقام بیان این مطلب نیست كه این كرامت و نعمت‌هایى كه به انسان داده شده، موجب اثبات یك حق اجتماعى مى‌گردد. 2. كرامت اكتسابى، انسان با اَعمال اختیارى خویش مى‌تواند این نوع كرامت را براى خویش ایجاد كند. این آیه شریفه در مقام بیان «كرامت اكتسابى» است: إِنَّ
﴿ صفحه 262 ﴾
أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتقیَكُم(218)؛ در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. واژه «أَكْرَمَ» از ریشه «كَرُمَ» گرفته شده، كه به معناى عزّت نفس، داشتن شخصیت و كرامت است(219). از میان انسان‌ها، كسى داراى كرامت و احترام بیشترى است كه تقواى بیشترى داشته باشد. از نظر قرآن كریم بین «تقوا» و «كرامت» رابطه مستقیم وجود دارد، به این معنا كه هر چه «تقوا» بیشتر باشد «كرامت» فزون‌تر مى‌گردد. «تقوا» یك امر اختیارى و اكتسابى است نه یك امر ذاتى و خدادادى، و انسان باید آگاهانه و از روى اختیار، با اطلاعت از دستورات الهى ویژگى تقوا را در خود ایجاد كند. البته موضوع «تقوا» نیاز به بحث بیشترى دارد كه باید در جاى خود دنبال شود و در بحث فعلى ما نمى‌گنجد.

4. كرامت فردى (اخلاقى) و كرامت اجتماعى (حقوقى)

گاهى كرامت و فضیلت یك انسان بدون توجه به بُعد اجتماعى و ارتباط او با دیگر انسان‌ها مدنظر قرار مى‌گیرد. در این حالت، این فضیلت، جنبه شخصى پیدا كرده و تنها براى خود او یك ارزش محسوب مى‌شود؛ مانند: تقوا یا عبادت. از دیدگاه اسلامى، عبادت و تقوا ارزش به حساب مى‌آیند، هر چند شخص زندگى اجتماعى نداشته باشد و به صورت فردى و تنها زندگى كند.
گاهى ارزش‌ها و فضیلت‌هایى كه یك انسان دارا است، مربوط به زندگى اجتماعى او و ارتباطى است كه با دیگر انسان‌ها دارد. در این حالت، نظام حقوقى شكل مى‌گیرد. نظام حقوقى ناظر به زندگى اجتماعى و مدنى انسان‌ها است. در این نظام، ارتباط یك فرد با افراد دیگر و تأثیر و تأثر مثبت یا منفى انسان‌ها روى یكدیگر مورد توجه است. هدف از زندگى اجتماعى این است كه فرد بتواند از زمینه‌هاى رشد و تكامل بهتر و بیشترى برخوردار گردد و در مجموع نیز همه انسان‌ها به مراتب بالایى از كمال دست یابند.
بنابراین، صرف این كه بگوییم: هر كس تقوایش بیشتر باشد نزد خدا كرامت و عزت بیشترى دارد، یك مسأله حقوقى را ایجاب نمى‌كند. وقتى «تقوا» با «حقوق» پیوند مى‌خورد كه تقوا در ارتباط با دیگر انسان‌ها مورد توجه و ارزیابى قرار گیرد؛ یعنى آن كسى كه قوانین
﴿ صفحه 263 ﴾
اجتماعى را بیشتر رعایت مى‌كند از كرامت اجتماعى و حقوقىِ بیشترى بهره‌مند گردد. كرامت فردى كه در اثر تقواى فردى حاصل مى‌گردد با احكام اجتماعى و حقوق ارتباط ندارد؛ مگر این‌كه تقواى فردى، به گونه‌اى در دیگران تأثیر بگذارد؛ مثلا شخص متقى به دیگر افراد جامعه خدمت مى‌كند و نسبت به آنها دلسوز است. در این حالت ممكن است گفته شود این شخص باید مورد احترام واقع شود. لزوم احترام به او ـ به عنوان یك امر حقوقى ـ به خاطر تأثیرى است كه او در جامعه نسبت به دیگر افراد دارد.
از این رو، ادله‌اى كه در فلسفه حقوق در مورد مسایل حقوقى بیان مى‌گردد، باید در ارتباط با زندگى اجتماعى انسان‌ها باشد. كرامتى كه در مثال اخیر بیان كردیم یك كرامت اجتماعى و مربوط به زندگى انسان‌ها در جامعه است. كرامتى كه از آیه شریفه إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَیكُم استفاده مى‌شود، یك كرامت فردى است نه یك كرامت اجتماعى و حقوقى. البته ممكن است با استفاده از دلالت التزامى بگوییم، بر اساس این آیه فرد متقى باید در نزد همه مؤمنان از حرمت و كرامت برخوردار باشد؛ چون كسى كه نزد خدا عزیز و داراى كرامت است مؤمنان نیز باید او را عزیز بشمرند. اما باید توجه داشت كه این امر، یك توصیه اخلاقى است نه یك حكم حقوقى. این‌گونه نیست كه اگر شما بدو احترام نگذارید، دادگاه شما را تعقیب یا مجازات نماید. در احكام حقوقى، ویژگى‌هاى اخلاقى و فردى اشخاص چندان نقشى ندارند؛ چون احكام حقوقى، براى تنظیم روابط اجتماعى انسان‌ها مى‌باشد. در این حالت، باتقواترین انسان با یك فرد معمولى كه در پناه جمهورى اسلامى زندگى مى‌كند، داراى ارزش حقوقى یكسانى هستند. هر كس كه در پناه دولت اسلامى است، اعم از مسلمان، كافر ذمى و یا كافر معاهَد، از امنیت مالى و جانى برخوردار است(220) و در صورتى كه نسبت به او تعرضى صورت
﴿ صفحه 264 ﴾
پذیرد، حق دارد به دادگاه اسلامى شكایت نماید. حتى اگر شاكى، فردى كافر و طرف او مسلمان و داراى بالاترین مقام سیاسى كشور باشد دادگاه موظف است طرفین را به دادگاه احضار كرده و در شرایط مساوى، به پرونده آن دو رسیدگى نماید(221). شخصى كه داراى موقعیت سیاسى یا اجتماعى بالایى است، نمى‌تواند از حضور در دادگاه طفره رود و هنگام حضور نزد قاضى، در جایگاه ویژه، مانند مبل مرّصع! بنشیند. قاضى موظف است از یك‌گونه خطاب نسبت به آن دو استفاده نماید و نمى‌تواند نسبت به یك فرد، از القاب، كنیه، عنوان اجتماعى و الفاظ دیگر استفاده نماید و نسبت به دیگرى خطاب معمولى داشته باشد(222).
آن‌جا كه پاى «قانون» و «حقوق انسان‌ها» در میان است، به ایمان یا كفر، و تقوا یا فسق
﴿ صفحه 265 ﴾
افراد توجه نمى‌شود. این‌گونه امور در مسایل اخلاقى، روابط شخصى و یا مسایل مذهبى مورد عنایت است. همه افرادى كه در محدوده یك دولت اسلامى زندگى مى‌كنند، داراى حقوق اجتماعى بوده و جان و مال آنان محفوظ است. ملاك این امر آن است كه این افراد یا از آن جهت كه مسلمان هستند، داراى حقوق هستند یا به خاطر این كه در ذمّه اسلام هستند و یا به خاطر ارتباطات و معاهداتى كه با مسلمانان دارند از امنیت و احترام برخوردار هستند(223). حرمت و كرامتى كه اشاره كردیم در محكمه و دادگاه براى افراد وجود دارد، ناشى از تقوا نیست بلكه به خاطر پذیرفتن حق «شهروندى» و «تابعیت» نظام اسلامى مى‌باشد. البته «تابعیت» یك امر اختیارى است و افراد مى‌توانند ترك تابعیت نمایند و تابعیت كشور دیگر را بپذیرند(224)؛ كه در این حالت، و نیز در صورتى كه كسانى علیه نظام اسلامى قیام كنند و یا به فكر براندازى آن باشند، «حقوق شهروندى» آنان ساقط مى‌گردد.
كرامت و حقوق اجتماعى انسان تنها منحصر به دین اسلام نیست، بلكه این مسأله كم و بیش در مكاتب دیگر نیز مشاهده مى‌شود؛ ولى اصل آن، از ادیان آسمانى است و تا آن‌جا كه ما اطلاع داریم در هیچ دینى، مانند «دین اسلام» به كرامت انسان و تساوى همه جانبه در محكمه قاضى سفارش نشده است.

5. ملاك كرامت حقوقى

اكنون این پرسش مطرح است كه ملاك این نوع كرامت چیست؟ این كرامت یك امر تكوینى و طبیعى یا جبرى نیست، بلكه انسان با رفتار اختیارى خویش، زمینه تحصیل این كرامت را فراهم مى‌سازد. ملاك این كرامت، تن دادن به نظام اسلامى است و تمام كسانى كه نظام اسلامى را مى‌پذیرند، داراى حقوق اجتماعى یكسان هستند؛ براى مثال، دادگاه موظف است نسبت به دو كس كه داراى تابعیت جمهورى اسلامى هستند، یكسان برخورد نماید.
﴿ صفحه 266 ﴾
البته شرط دیگر براى برخوردارى از چنین كرامتى همان «انسانیت انسان» است. چنین حقوقى براى حیوانات وضع نمى‌شود و تنها از میان موجودات «انسان» است كه از چنین موهبتى بهره‌مند است؛ ولى این امر به عنوان یك «پیش شرط» یا «اصل مفروض» در نظر گرفته شده است. به عبارت دیگر، هیچ‌گاه در دادگاه گفته نمى‌شود كه شرط اول براى بهره‌مندى از كرامت و حقوق اجتماعىِ برابر، «انسان بودن»، و شرط دوم آن «پذیرش تابعیت» است! چه این‌كه در دادگاه انسان را با حیوان مقایسه نمى‌كنند.
بنابراین، دلیل مهم یا شرط عمده براى اثبات «حق كرامت» پذیرش نظام اسلامى و احترام به قوانین آن است. با پذیرش عضویت در چنین جامعه‌اى، تمام حقوق شامل فرد مى‌گردد. «حق كرامت» همانند حق حیات از حقوق اساسى بشر است كه به دنبال آن، حقوق فرعى دیگر مانند: حق رأى، حق معامله، حق مالكیت، حق كارگر و حق كارفرما نیز ثابت مى‌گردد. چنان‌چه شخص با اختیار خود از تابعیت این نظام خارج گردد، یا در صدد براندازى باشد، تمام حقوق او، اعم از حق كرامت یا حقوق فرعى دیگر ساقط مى‌گردد. در این حالت، صرف انسان بودن، موجب اثبات این حقوق نمى‌گردد، بلكه علاوه بر آن باید تابعیت نظام اسلامى را بپذیرد.
اندیشمندان غربى، حقوق طبیعى را براى انسان، از آن جهت كه انسان است، به طور مطلق و فراگیر ثابت مى‌دانند، امّا در مقام اجراى این حق، دچار تناقض مى‌گردند؛ چون از یك طرف مى‌گویند هر انسانى، بدون هیچ قید و شرطى داراى حق حیات و حق كرامت است، ولى از طرف دیگر مى‌گویند شخص در اجراى این حقوق، تابع محدودیت‌هایى است كه به وسیله قانون اساسى یا قانون عادى اعمال مى‌گردد(225). اگر حق حیات و حق كرامت از حقوق فطرى و طبیعى انسان و فوق قانون است و هیچ قانونى نمى‌تواند آن را نقض كند، پس چگونه آن را تابع محدودیت‌هاى قانون مى‌دانید؛ و اگر این حق ثابت نیست جز این كه در چارچوب قانون اساسى یا قانون عادى قرار داشته باشد، پس چگونه آن را فوق قوانین دانسته، معتقدید قوانینى كه مخالف آن است، باید لغو گردد؟ اگر این حقوق در چارچوب قانون اساسى و قوانین عادى
﴿ صفحه 267 ﴾
هر كشور معتبر باشد هیچ ضمانتى وجود ندارد كه دولت‌ها، قانون اساسى یا قانون عادى را به گونه‌اى وضع نمایند كه در ضدیت با اعلامیه جهانى حقوق بشر نباشد.
اعلامیه جهانى حقوق بشر، تنها داراى 30 ماده است كه بهوسیله مهم‌ترین شخصیت‌هاى حقوقى بعد از جنگ جهانى دوّم تنظیم گشته است، با این حال تناقضات و ناهماهنگى‌هاى فراوانى در آن وجود دارد. بزرگ‌ترین حقوق‌دانان عالَم پس از بحث و بررسى‌هاى طولانى نتوانسته‌اند یك متن منسجم ارایه دهند: أفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القُرْءَانَ وَ لَو كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَفاً كَثِیرا(226)؛ آیا در (معانى) قرآن نمى‌اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‌یافتند. قرآن با بیش از شش هزار آیه، و در مدت بیست و سه سال نازل شده است و هیچ تناقضى در آن مشاهده نمى‌شود؛ چون از منبعى سرچشمه گرفته است كه نقص، جهل و غفلت در او راه ندارد و علم او، مافوق علم بشرى است. یكى از راه‌هاى اثبات اعجاز قرآن همین عدم اختلاف، و انسجام درونى مطالب آن است.
خلاصه آن‌كه، انسان داراى حق كرامت و احترام است، به شرط آن كه زمینه این كرامت را براى خویشتن فراهم سازد و در مسیر تكامل و رشد قدم بردارد. در این حالت ممكن است شخص به عالى‌ترین مراتب قرب و كمالات معنوى نایل گردد. حال چنان‌چه شخص مسلمان نباشد، دست كم مى‌بایستى تابعیت این نظام را بپذیرد و آن‌گاه از حقوق اجتماعى چنین نظامى بهره‌مند مى‌گردد. در صورتى كه از تابعیت این نظام خارج گردد یا در اندیشه مبارزه با یك نظام حق باشد، مانع تكامل خود و دیگران شده و برخلاف نظام آفرینش قدم برداشته است؛ در این حالت دلیلى ندارد كه هم‌چنان از حق كرامت و دیگر حقوق اجتماعى برخوردار باشد. بقاى این حقوق براى مفسدان فى الارض و توطئه‌گران، به سقوط نظام حق مى‌انجامد، كه خلاف غرض الهى از خلقت است.
﴿ صفحه 268 ﴾
﴿ صفحه 269 ﴾