نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه نوزدهم: حق كرامت انسان (2)

1. مرورى بر مباحث پیشین

گفته شد كه برخى حقوق انسان، به عنوان «حقوق اساسى» و «فوق قانون» تلقى مى‌شود. این حقوق در «اعلامیه جهانى حقوق بشر» مورد تأكید واقع شده است و به اعتقاد بعضى حقوق‌دانان، در تدوین قانون در هر كشورى مى‌بایستى این حقوق رعایت گردد. در این زمینه، بحث‌هاى فلسفى بسیارى صورت پذیرفته است. برخى خواسته‌اند این حقوق را «حقوق طبیعى» یا «حقوق فطرى» انسان تلقى كنند و گفته‌اند از آنجا كه انسان داراى یك سرى حقوق طبیعى یا فطرى است، لازمه آن بهره‌مندى از این حقوق اساسى است. یكى از این حقوق كه بسیار بر آن تأكید مى‌شود «حق حیات» است. هر انسانى حق دارد از «زندگى» بهره‌مند باشد و كسى نباید حق حیات او را مورد خطر قرار دهد. همان‌طور كه گفته شد، از نظر اسلام اصل این حق معتبر دانسته شده و بسیار با اهمیت تلقى گردیده و براى رعایت آن احكام زیادى وضع شده است. در اهمیت این حق همین بس كه از منظر قرآن اگر كسى انسانى را بكُشد به منزله این است كه همه انسان‌ها را به قتل رسانده است: أنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِى الاَْرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعا(210)؛ هر كس كسى را جز به قصاص قتل، یا (به كیفر) فسادى در زمین بكشد، چنان است كه گویى همه مردم را كشته باشد.
البته اهمیت «حق حیات» به این معنا نیست كه این حق در هر شرایطى ثابت است، بلكه محدود به حدود معیّنى است. چنان‌چه فردى اقدام به فساد، قتل نفس و یا جنایتى نماید، و امنیت مادى و معنوى جامعه را به مخاطره اندازد حق حیاتِ او ساقط مى‌گردد.
یكى دیگر از حقوق مهم انسان كه فوق قانون تلقى مى‌شود «حق كرامت» است. وضع و تدوین قوانین كشورها باید به گونه‌اى باشد كه احترام و كرامت انسان محفوظ بماند. «كرامت»
﴿ صفحه 258 ﴾
یك واژه عربى است. از آن‌جا كه معادل فارسى آن گویا و روشن نبوده است، لذا در ترجمه فارسى نیز از واژه «كرامت» استفاده شده است(211). منظور از «كرامت» این است كه انسان داراى حُرمت است و حق دارد در جامعه به‌طور محترمانه زیست كند و كسى حق ندارد با گفتار و رفتار خویش حیثیت او را با خطر مواجه سازد. هم‌چنین «قوه مقنّنه» در تدوین قانون، و «قوه مجریه» در اجراى قانون، باید به گونه‌اى عمل كنند كه موجب بى‌حرمتى به شخص مجرم نگردد(212). بر این اساس، «اعلامیه جهانى حقوق بشر» تأكید مى‌كند كه مجازات‌هایى كه موجب بى‌احترامى به شخص مى‌گردد، باید لغو گردد. نیز بر اساس «حق حیات»، تأكید شده كه قانون‌گزارانِ كشورها باید مجازات «اعدام» را لغو نمایند(213)؛ چون هر انسان، گرچه گنه‌كار و مجرم هم باشد داراى حق حیات است و نباید زندگى او صدمه ببیند. از این رو، در برخى كشورها قانون مجازات اعدام لغو شده است. آنان افتخار مى‌كنند كه این عمل به خاطر رعایت حقوق انسان و حق حیات صورت پذیرفته است. از نظر آنها، شكنجه و توهین در هنگام دادرسى ممنوع است و حتى پس از ثبوت جرم، باید از رفتارى كه موجب بى‌حرمتى به شخص مجرم مى‌گردد، پرهیز شود. كسانى كه این اعلامیه را بسیار مقدس مى‌شمارند، سعى مى‌كنند كه مجرم را به «جریمه مالى» یا «زندان» محكوم سازند. از نظر آنان، این دو نوع مجازات، با كرامت انسان منافات ندارد. از این رو مشاهده مى‌شود افرادى كه مرتكب جنایت شده‌اند، با پرداخت مقدارى پول آزاد مى‌شوند، و یا حداكثر به زندان محكوم مى‌گردند.
ناگفته نماند امروزه در دنیا بى‌حرمتى‌هاى فراوانى به انسان‌هاى بى‌گناه صورت مى‌پذیرد و هر گاه منافع قانون‌گزاران، مجریان و سردمداران زر و زور در معرض خطر قرار گیرد، جنایات
﴿ صفحه 259 ﴾
عظیمى در حق بشر روا مى‌گردد؛ براى مثال، مردم فلسطین به وسیله جنایت‌كاران صهیونیست مورد آزار و قتل قرار مى‌گیرند و مدعیان دروغین حقوق بشر هیچ عكس‌العمل جدى و مناسبى نشان نمى‌دهند و اگر هم قطع‌نامه‌اى در محكومیت این رژیم صادر شود امریكاى مدافع حقوق بشر(؟!) آن را وتو مى‌كند.
به هر حال، این پرسش مطرح است كه آیا انسان در هر شرایطى داراى كرامت و احترام است؟ در جواب گفته شد كه ابتدا باید روشن گردد كه منشأ این حق، كه فوق قوانین اساسى و عادى كشورها تلقى مى‌شود، چیست؟ بارها اشاره شد كه فیلسوفان حقوق از تبیین عقلانى و ارایه برهانى روشن در مورد حقوق طبیعى عاجزند. از نظر آنان انسان خودبه‌خود و به محض تولد، از این حقوق اساسى بهره‌مند است. در مقابل، بر اساس بینش اسلامى مى‌توان در مورد اثبات حقوقى براى انسان، برهان قطعى اقامه كرد. از دیدگاه اسلام، خداى متعال انسان را براى هدف خاصى آفریده است و تمام امكانات و نعمت‌هایى كه براى رسیدن به این هدف لازم است، در اختیار انسان قرار گرفته است. بدون وجود ابزار و وسایل، امكان حركت تكاملى براى انسان وجود نخواهد داشت. در این میان، اولین نعمت و اساسى‌ترین وسیله این است كه انسان زنده باشد و «حق حیات» داشته باشد تا بتواند با سیر صعودى به «قرب الهى» و تكاملى كه هدف خلقت اوست نایل آمد.
مقتضاى برهان مذكور این است كه این حقوق، مادامى كه با غرض آفرینش منافات نداشته باشد، براى انسان ثابت است. بنابراین، چنان‌چه انسان با رفتار اختیارى خویش، زمینه رشد و تكامل خود یا دیگران را از بین ببرد، حق حیات او ساقط مى‌گردد. اراده خداوند بر این تعلق گرفته كه همه انسان‌ها بتوانند به تكامل برسند؛ بنابراین چنان‌چه «مصلحت فرد» در تعارض با «مصلحت جمع» باشد، مصلحت جمع مقدم است.
هم‌چنان كه گفتیم، از نظر اسلام «حق حیات» از بزرگ‌ترین «حقوق انسان» محسوب شده و تجاوز به این حق نیز از بالاترین گناهان مى‌باشد: وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً(214)؛ و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود؛ و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است. هر چند حق حیات داراى ارزش فوق‌العاده‌اى است، ولى این حق، مطلق
﴿ صفحه 260 ﴾
نیست؛ بلكه در دایره مصالح كلى آفرینش قرار مى‌گیرد و محدود است به این‌كه زمینه رشد خویش و دیگران را از بین نبرد.
اكنون این پرسش مطرح است كه چه كسى تشخیص مى‌دهد كه رفتار این فرد مانع تكامل خود یا دیگران است و مى‌بایستى حق حیات او ساقط مى‌گردد؟ البته عقل انسان در مواردى، مصادیق آن را تشخیص مى‌دهد، ولى مطمئناً عقل در همه جا نمى‌تواند راهنما باشد. در این حالت «شرع» به كمك عقل آمده و احكامى همانند: حدّ، قصاص و احكام كیفرى دیگر را معین مى‌سازد. به كمك احكام شرع و تعالیم پیامبران الهى، محدوده حق حیات روشن مى‌گردد. خداى متعال كه اصل حق حیات را او به انسان بخشیده است در مواردى این حق را از انسان سلب مى‌كند. البته در پاره‌اى اوقات، شخص «جایز القتل» خواهد بود؛ مثل «حق قصاصى» كه براى اولیاى دم قرار داده شده، كه اولیاى مقتول مى‌توانند قاتل را «عفو» یا «قصاص» نمایند. در پاره‌اى موارد نیز شخص «واجب القتل» مى‌گردد. در این حالت، این شخص باید اعدام گردد تا درس عبرت براى دیگران باشد؛ مانند كسانى كه «افساد فى الارض» مى‌كنند و با عملیات مسلحانه موجبات ناامنى جامعه را فراهم مى‌سازند.

2. اسلام و كرامت انسان

«حق كرامت» یا حرمت داشتن شخص در جامعه، همانند «حق حیات» از اهمیت فوق‌العاده‌اى برخوردار است. انسان یك «موجود اجتماعى» است و وقتى مى‌تواند به رشد و تكامل خویش ادامه بدهد كه بتواند از مواهب الهى اعم از مادى و معنوى، فردى و اجتماعى بهره‌مند باشد. بنابراین براى ایجاد زمینه مناسب جهت تكامل انسان اولا مى‌بایست احترام اجتماعى انسان كه نیاز طبیعى و فطرى اوست حفظ گردد و مورد اهانت و تحقیر واقع نگردد. انسانى كه هتك حرمت شود و توهین و تحقیر در مورد او روا داشته شود احساس شخصیت نخواهد كرد و از نظر روانى دچار اضطراب، تزلزل و یأس خواهد شد. پس اولا حفظ حرمت و شخصیت انسان لازم است. ثانیاً نسبت به هر انسانى باید این امكان فراهم گردد كه هم او و هم انسان‌هاى دیگر بتوانند از امكانات و نعمت‌هاى موجود جهل نیل به تعالى و كمال مطلوب بهره بگیرند.
احترام انسان در جامعه به عنوان یك «اصل» مورد پذیرش اسلام بوده و در این باره
﴿ صفحه 261 ﴾
تأكیدات فراوانى صورت پذیرفته است. اسلام، اگر نه بیش از همه مكتب‌ها، دست كم در ردیف سایر مكتب‌ها حق كرامت و احترام اجتماعىِ انسان را معتبر و ضرورى مى‌داند. در روایات بسیارى آمده است كه، هر كس مؤمنى را تحقیر نماید به ذات كبریایى خداوند اهانت نموده و با او اعلام جنگ نموده است(215) و كسى كه چنین گناهى را مرتكب گردد مستحق عقوبت ابدى خواهد بود. نیز در بعضى روایات آمده كه حرمت مؤمن مانند حرمت كعبه است(216)؛ همان‌طور كه احترام خانه خدا واجب است، احترام بنده مؤمن نیز ضرورى است.