نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. توجه به «تزاحم» ذاتى عالم ماده، در تدوین نظام حقوقى

باید توجه داشت كه خداى متعال در تعیین و «جعل حقوق»، مسأله «تزاحم» را كه ذاتى عالم ماده است مد نظر داشته است. توضیح این‌كه: در این عالَم، خداوند براى تحقق پدیده‌ها اسبابى را قرار داده است. گاهى این اسباب با یكدیگر تزاحم نموده و موجب ضرر و زیان مى‌گردند. «گیاه» براى رویش خود نیازمند آب است و منبع تأمین آب نیز باران است. حتى آب دریاها اقیانوس‌ها نیز حاصل بارش‌هاى اولیه است. در هر حال گیاه یا مستقیماً از آب باران استفاده مى‌كند یا با واسطه، و در هر صورت نیاز به باران ضرورى است. امّا گاهى باران با وجود همه خیرات و بركات، موجب جارى شدن سیل مى‌گردد و خرابى و تلفات فراوانى را به دنبال مى‌آورد. بنابر این باران موجب مى‌شود كه گیاه بروید و زمین سرسبز و خرّم گردد و در نتیجه زمینه تكامل انسان فراهم گردد؛ امّا همین باران گاه موجب مرگ انسان‌هاى دیگر
﴿ صفحه 235 ﴾
مى‌شود كه در مسیر سیل تلف گشته‌اند. چنین خسارات و تلفات ناگوار، لازمه نظام اسباب و مسببات در این عالَم است. البته خداوند به گونه‌اى این عالَم را تنظیم نموده است كه شرور، نابسامانى‌ها، مرگ‌ها، مرض‌ها و مصیبت‌ها در مقابل آن همه خیرات و نعمت‌هاى فراوان قابل مقایسه نیست. به اصطلاح فلسفى، عالم بر اساس «نظام احسن» آفریده شده و خیر آن بر شرش غالب است. بهترین صورتى كه ممكن است این عالَم بر آن استوار باشد این است كه باران ببارد و زمین، دشت و جنگل از آن سیراب گردد و گیاهان، حیوانات و انسان‌ها از این نعمت آسمانى استفاده نمایند. در این میان، بعضى حیوانات تلف مى‌شوند و عده‌اى از انسان‌ها جان خود را از دست مى‌دهند، ولى این در مقابل آن بركات عظیم قابل مقایسه نیست.
حكمت خداى متعال اقتضا مى‌كند كه زمینه حیات انسان‌ها فراهم گردد؛ امّا گاهى اسباب دیگر تكویناً حیات انسان را به خطر مى‌اندازند كه این خطر ناشى از تزاحم با بركات دیگر است. وقتى مى‌گوییم: مصلحت در تلف شدن این فرد است، بدین معنا است كه امر دایر است بین این‌كه یا باران نبارد و در نتیجه همه درخت‌ها و گیاهان تلف گردند و انسان‌ها و حیوانات از بین روند، و یا باران ببارد و در این میان یك یا چند نفر جان خود را از دست بدهند و خساراتى نیز به‌بار آید؛ «مصلحت» در آن است كه قِسم اخیر تحقق پیدا كند؛ چون منافع آن، بسیار بیشتر از ضررهاى آن است.
مقایسه بین ضرر و نفع در دستگاه تشریع و قانون‌گذارى هم وجود دارد. قرآن كریم در مورد پلیدى شراب مى‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَ الاَْنْصَابُ وَ الاَْزْلَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَیْطَنُ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُم تُفْلِحُونَ. إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَنُ أَنْ یُوقِعُ بَیْنَكُمُ الْعَدَوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ(189)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند (و) از عمل شیطانند. پس، از آن‌ها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید. همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد، پس آیا شما دست برمى‌دارید؟
مشروبات الكلى، قمار و پرستش بت‌ها به شدّت در ادیان الهى و به خصوص اسلام منع شده، و از گناهان كبیره محسوب مى‌گردد. قرآن كریم در دو آیه فوق، با لحن شدید، مشروبات الكلى را پلید و آن را عمل شیطان مى‌شمارد، به گونه‌اى كه سعادت دنیا و آخرت انسان را از
﴿ صفحه 236 ﴾
بین مى‌برد؛ امّا در آیه دیگرى، با لحنى حكیمانه، بین منافع و مضار شراب مقایسه مى‌نماید: یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا(190)؛ درباره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، و[لى]گناهشان از سودشان بزرگتر است.»
چنین نیست كه الكل به طور كامل فاقد منفعت باشد، بلكه داراى منافعى نیز هست كه آن منافع را هم خدا در الكل قرار داده است؛ ولى گناه استفاده از مشروبات الكلى و آثار پلید و شومى كه بر آن مترتب است، از منافعى كه در تهیه، فروش و استفاده از آن نهفته است، بسیار بیشتر است. از آن‌جا كه گناهش بیش از منفعت آن است، خداوند آن را تحریم كرده است، و این همان معناى «مصلحت» است. منعى كه از سوى خداوند نسبت به شراب صورت گرفته است نه به خاطر این است كه در آن هیچ فایده و لذتى وجود ندارد، بلكه بدان سبب است كه این منافع و لذت‌ها در مقابل ضررها و مفاسد ناشى از استفاده از آن بسیار ناچیز است. اجتماع نفع و ضرر، چیزى است كه در بسیارى از پدیده‌ها و مخلوقات وجود دارد؛ مثلا زهرمار از یك طرف كشنده است و از سوى دیگر هرگاه چیزى بسیار بد و كُشنده باشد، آن را به «زهر مار» تشبیه مى‌كنند و مى‌گویند: فلان چیز مثل زهرمار است! امروزه داروهایى از زهر «مار» و «افعى» تهیه مى‌كنند كه براى نجات برخى بیماران، بسیار سودمند است. از این رو، در مكان‌هاى خاصّى، تعدادى از این مارها و افعى‌ها را پرورش داده، و از زهر آن‌ها براى تهیه دارو یا پادزهر استفاده مى‌نمایند.
به هر حال، بسیارى از اشیا و پدیده‌ها در این عالَم در عین حال كه داراى منافعى است، در كنار آن ضررهایى نیز وجود دارد، و اگر برخى از این امور، مانند شراب، تحریم شده است، به این خاطر است كه ضرر آن بیش از نفعش مى‌باشد (وَ إثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا).
بنابراین یك اصل كلى در امور تكوینى و تشریعى وجود دارد: اما تكویناً؛ هر شیئى كه خدا در این عالَم بر اساس تدبیر و تقدیر خویش پدید آورده است، هم داراى نفع و هم داراى ضرر است، ولى همیشه نفع آن بیش از ضررش است و چون نفعش بیشتر است، خدا آن را ترجیح داده است؛ و امّا تشریعاً؛ آنچه را كه تجویز مى‌كند، بر این اساس است كه نفع آن بیش از ضررش است، و آنچه را نهى و تحریم مى‌نماید، بدین خاطر است كه ضررش بیشتر است. این
﴿ صفحه 237 ﴾
همان معناى «مصلحت» است كه گاهى گفته مى‌شود، احكام خدا ـ مانند: واجب و حرام ـ تابع مصالح و مفاسد است.

4. «تشریع» و جعل قانون در دو حیطه «فردى» و «اجتماعى»

خداى متعال به عنوان شارع و قانون‌گذار، دو نوع قانون براى بشر «تشریع» نموده است. برخى از تشریع‌هاى خداوند جنبه «فردى» و برخى دیگر جنبه «اجتماعى» دارد. تشریع فردى یعنى جعل احكام و دستوراتى براى انسان از آن جهت كه یك فرد است و در آن بعد از زندگى انسان كه تعامل و ارتباطى با انسان‌هاى دیگر ندارد. در این زمینه، هم احكام «وجوبى» تشریع شده و هم احكام «تحریمى»؛ یعنى نسبت به برخى كارها «الزام به فعل» شده و انجام آنها الزامى است و نسبت به برخى دیگر «الزام به ترك» شده و انجام آنها ممنوع است. اگر در روى كره زمین تنها یك انسان مى‌زیست و فاقد همسر و فرزند بود، نماز بر او واجب بود؛ چرا؟ چون بدون نماز به كمالِ لایقِ خویش نمى‌رسید. تمام احكام الهى بر این اساس است كه انسان را در رسیدن به هدف نهایى، یعنى قرب پروردگار، كمك نماید. از این رو، در هر شرایطى، نماز واجب است؛ حتى اگر در آتش قرار گرفته است، یا در حال غرق شدن است، گر چه به اندازه گفتن یك «تكبیرة الاحرام»، باید این تكلیف واجب را انجام دهد. براى «حرام فردى» هم مى‌توان به «شرب» خمر مثال زد. اگر هیچ اجتماع بشرى نباشد و تنها یك فرد انسان روى زمین زندگى كند، باز هم نوشیدن شراب براى او حرام است.
یك سلسله تكالیف هم وجود دارد كه مربوط به زندگى اجتماعى است. یك فرد از آن جهت كه با دیگران زندگى مى‌كند و با آنان ارتباط و تعامل دارد، داراى تكالیف و وظایفى است. اگر فقط یك انسان روى زمین زندگى مى‌كرد، در زمینه اجتماعى هیچ تكلیفى براى او تشریع نمى‌شد؛ مثلا هیچ‌گاه از او خواسته نمى‌شد كه بدون اجازه در مال دیگران تصرف نكند؛ چون «دیگران» وجود ندارند تا مالى داشته باشند. او مى‌توانست در هر جاى كره زمین برود و زندگى نماید. امّا وقتى زندگىِ اجتماعى تحقق پیدا مى‌كند، مسأله «مالكیت» مطرح مى‌شود. هر كس براى خود مسكن یا جاى خاصى دارد. در این حالت، «غصب» به عنوان یك «فعل اجتماعى» و تصرف بى‌جا در مِلك دیگران حرام مى‌شود. هم‌چنین نماز جمعه، یك تكلیف و واجب اجتماعى است. براى وجوب نماز جمعه حداقل هفت نفر باید حضور داشته باشند،
﴿ صفحه 238 ﴾
وگرنه نماز جمعه تحقق پیدا نمى‌كند. نیز «حكومت» وقتى تحقق پیدا مى‌كند كه زندگى اجتماعى وجود داشته باشد. براى یك فرد كه در یك غار یا جنگل زندگى مى‌كند «حكومت» مطرح نیست.

5. تعارض «مصلحت فردى» با «مصلحت جمعى»

روشن شد كه در دستگاه تشریع الهى دو نوع حكم «فردى» و «اجتماعى» وجود دارد. هم‌چنین دانستیم كه وضع هر قانون و حكم فردى یا اجتماعى از جانب خداوند، تابع مصالح و مفاسد است. اكنون سؤال این است كه اگر «مصلحت فرد» با «مصلحت اجتماع» تعارض پیدا كرد تكلیف چیست؟
به عنوان یك «اصل كلى» مى‌توان گفت: اصلْ تقدم مصلحت جمع بر مصلحت فرد است؛ گو این كه ممكن است مواردى هم استثنا داشته باشد. این «اصل» درست مخالف فرهنگ «فردگرایى» است كه امروزه در مغرب زمین حاكم است. آنان مصلحت جمع را وقتى رعایت مى‌كنند كه بازگشت آن به مصالح فرد باشد. آنچه اصیل است فرد و زندگى فردى او است و یك فرد هرگونه كه خواست مى‌تواند زندگى كند، خواه با مصالح دیگران تضاد داشته باشد یا نه؛ مگر این‌كه عدم رعایت مصلحت جمع، به اغتشاش و هرج و مرج منجر گردد. در این حالت چون «فرد» نمى‌تواند حیات و امنیت داشته باشد به ناچار مصالح اجتماعى در نظر گرفته مى‌شود. به عبارت دیگر، تنها از روى اضطرار به احكام اجتماعى و مصالح جمعى تن مى‌دهند وگرنه اصل از نظر آنان همان «فردگرایى» و «لیبرالیسم» است. این گرایش كه در مغرب زمین، در تمام مسایل سیاسى و حقوقى ریشه دوانیده، شاخه‌اى از «اومانیسم» است. در اسلام مطلب به گونه دیگرى است؛ چرا؟ براى این كه خدا، خداى یك فرد نیست! خداى همه انسان‌هاست. همان‌طور كه یك فرد مى‌خواهد به كمال لایق خویش برسد، سایر افراد جامعه هم خواهان این كمال هستند. همان مصلحتى كه ایجاب مى‌كند براى یك نفر قانون وضع شود و حلال و حرام تعیین گردد، همان مصلحت ایجاب مى‌كند كه براى هزاران نفر از افراد اجتماع، احكامى وجود داشته باشد. بنابراین، باید هم مصلحت فرد و هم مصلحت جمع تأمین گردد. چنان‌چه مصلحت یك فرد در تزاحم و اصطكاك با مصالح دیگران باشد و مانع بهره‌مندى آنان از نعمت‌ها گردد، مصلحت فرد ترجیحى نخواهد داشت و خداوند مصلحت
﴿ صفحه 239 ﴾
یك انسان را بر مصالح جمعى از انسان‌ها و دیگر موجودات مقدم نمى‌دارد؛ مثلا در امور تكوینى، باران مى‌بارد و همه انسان‌ها، حیوانات و گیاهان از آن بهره‌مند مى‌گردند و در این میان ممكن است عده‌اى خسارت ببینند یا تلف گردند. «خیر كثیر» مقدّم بر «شرّ قلیل» است. بنابراین، «شرّ قلیل» را مى‌توان پذیرفت، اگر در كنار آن، «خیر كثیر» باشد. در تشریع و تعیین قانون نیز وضع به همین منوال است. چنان‌چه مصلحت فرد با مصالح جمع در اصطكاك باشد، باید قانون به نفع جمع و به ضرر فرد اصلاح گردد. نباید مصلحت هزاران نفر از افراد جامعه، فداى مصلحت یك انسان یا یك گروه قلیل گردد. براى مثال، كشاورزى را در نظر بگیرید كه با مال حلال و تلاش خستگى‌ناپذیر، چندین هكتار زمین را كشت نموده و مقدار قابل توجهى محصول گندم به‌دست آورده است. زكات گندمش را نیز به فقرا و افراد مستمند پرداخت نموده است و از نظر شرعى هیچ مشكلى ندارد. مصلحت او اقتضا مى‌كند كه محصول خویش را به هر قیمتى كه مایل است به فروش برساند؛ چه این كه او زحمت فراوانى را متحمل شده و این مال را از طریق حلال به دست آورده است. امّا فرض كنید در آن سال مردم دچار خشك‌سالى و قحطى شده‌اند. در این حالت، مصلحت جمع اقتضا مى‌كند كه به دستور حاكم شرع، گندم‌ها به قدر ضرورت بین مردم توزیع گردد و از بیت‌المال، قیمت گندم را به صاحبش پرداخت نمایند. چنین امرى عادلانه است. یعنى هم مصلحت جمع تأمین شده است و هم به‌گونه‌اى، فرد به مصلحت خویش رسیده است.
بنابر این در اسلام مصلحت جمع مقدم است؛ چون همه مردم، بنده خدا هستند و همه بشر آفریده شده‌اند تا از این نعمت‌ها براى حركت تكاملى خویش استفاده كنند. اگر بین صلاح یك فرد با صلاح هزاران فرد تزاحم پیدا گردد، صلاح هزاران نفر مقدم است و این همان «مصلحت» است.
در این زمینه، اندیشه غربى چه مى‌گوید؟ از نظر آنان، «مصلحت فرد» مقدم است و مصلحت جمع، فداى مصلحت فرد مى‌گردد. در حالى كه میلیون‌ها انسان در آفریقا به شدت از گرسنگى رنج مى‌برند و هر روزه عده‌اى از آنان مى‌میرند، هزاران تُن گندم و سایر غلات، توسط سرمایه‌داران غربى به دریا ریخته شده، و یا آتش زده مى‌شود!! هدف آنها از این امر، بالا نگه داشتن قیمت گندم است تا از این طریق سود سرشار نصیبشان گردد.
﴿ صفحه 240 ﴾