نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. مفهوم مصلحت

بارها بیان شد كه اراده تشریعى خدا و نیز اراده تكوینى خدا بر وفق مصالح و مفاسد است؛
﴿ صفحه 223 ﴾
یعنى هم آنچه را تكویناً ایجاد مى‌كند بر طبق مصلحت انجام مى‌دهد و هم آنچه را امر مى‌كند براى رعایت مصلحت است. اكنون این پرسش مطرح است كه «مصلحت» چیست؟
در محاورات عرفى نیز، این اصطلاح شایع است. براى مثال، گفته مى‌شود: این امر تابع «مصلحت» است، یا فلانى «مصلحت اندیشى» مى‌كند، یا كسانى «مصلحت» را بر «قانون» مقدّم مى‌دارند. در برخى موارد، مصلحت داراى بار منفى است و مصلحت‌گرایى نقطه مقابل ارزش‌هاى ثابت اخلاقى یا قانون تلقى مى‌شود. در این حالت، قانون‌شكنى، رعایت منافع شخصى یا منافع گروهى ترجیح داده شده است.
وقتى مى‌گوییم: احكام الهى تابع مصالح است، چه مصلحتى ملاك است؟ در این حالت، دو بحث مطرح است: یكى این كه ثبوتاً در احكام و قوانین، چه مصلحت‌هایى باید رعایت شود؛ دیگر آن‌كه اثباتاً چه كسى باید این مصالح را تشخیص دهد. سخن ما فعلا در باب اثبات نیست بلكه یك بحث ثبوتى در میان است. پرسش این است كه وقتى مى‌گوییم: احكام الهى موافق مصلحت‌ها است، خدا ثبوتاً و در عالم واقع مصلحت چه كسى را رعایت مى‌كند: مصلحت فرد، یا مصلحت جمع؟ به دیگر سخن، آیا خدا مصلحت خود را ملاحظه مى‌كند یا مصلحت عالَم هستى را؟
درباره این بحث نظرات مختلفى ارایه شده كه نقد و بررسى یك یك آنها از حوصله این بحث خارج است؛ از این روى فقط به توضیح پاسخى مى‌پردازیم كه به نظر ما پاسخ صحیح است. البته این پاسخ به صورتى كه ما در این جا مطرح خواهیم كرد قبلا در مطالب دیگران دیده نشده است.
ما بر اساس بینش الهى خودمان معتقدیم كه خداى متعال جهان را آفرید و عالم هستى، پرتوى از وجود او و تابع اراده او مى‌باشد. او در خلق و ایجاد عالَم مجبور نبود، بلكه این افاضه وجود را با انتخاب و اختیار خویش انجام داد. اساس این آفرینش نیز از آن جهت است كه «عالم هستى در كل» و با توجه به برآیند آن، «خیر» است، و چون خداى متعال «خیر محض» است و خیر را دوست دارد اراده او به ایجاد عالم تعلق گرفته است. عالم هستى در مجموع پرتوى و جلوه‌اى از همان «خیریت محضى» است كه ذات اقدس الهى اقتضاى آن را دارد. به قول عرفا، عالم هستى جلوه‌گاه ظهور صفات جلال و جمال الهى است.
در این میان، برخى موجودات به گونه‌اى هستند كه با یكدیگر تزاحم ندارند و هر یك
﴿ صفحه 224 ﴾
مى‌توانند به اندازه ظرفیت وجودى خویش از «خیر مطلق» بهره‌مند شوند؛ اما خصوصیت عالم ماده این است كه موجودات آن با یكدیگر تزاحم دارند و خیر بعضى با نابودى یا نقصانِ خیر دیگر موجودات همراه است. هم عقل و هم تجربه ثابت مى‌كنند كه خیرات همه موجودات با هم جمع نمى‌شوند؛ براى مثال، رشد مطلوب انسان به استفاده از گوشت حیوانات وابسته است. اگر انسان گوشت نخورد، لااقل باید از گیاهان استفاده نماید. گیاهى كه از زمین روییده و داراى طراوت و شادابى است، خیر آن در بقاى حیات و سرسبزى آن مى‌باشد؛ اگر انسان آن را براى رفع نیاز خود مورد استفاده قرار دهد خیر گیاه از بین مى‌رود. در مورد حیوانات نیز همین‌گونه است. گاو، گوسفند و پرندگان زیبا براى بقاى حیات انسان ذبح مى‌شوند. در طب قدیم براى بعضى بیماران توصیه مى‌شد كه از گوشت گنجشك استفاده نمایند. بیمار براى بهبود خویش چندین گنجشك را ذبح مى‌كرد و مى‌خورد. بنابراین، خیر بعضى موجودات فداى خیر بعضى دیگر مى‌شود. همه موجودات در عالَم مادى مى‌خواهند به آنچه اقتضاى وجودشان است نایل گردند، ولى به دلیل تزاحم، ظرفیت دست‌یابى به چنین كمالى را دارا نیستند. آیا صحیح است به حیات چندین حیوان خاتمه داده شود تا انسان زنده بماند؟ در این حالت گفته مى‌شود مصلحت در این امر بود. سؤال این است كه این مصلحت به چه معنا است؟

3. مصلحت از دیدگاه فلسفى

مصلحت از دیدگاه فلسفى به این معنا است كه وقتى امر بین بقاى یك «موجود كامل» و یك «موجود ناقص» دوران داشته باشد، عقل حكم مى‌كند كه «موجود ناقص» فداى «موجود كامل» گردد، و نه بالعكس. هر چند موجود ناقص مانند: گیاه یا حیوان گناهى نكرده است، ولى در صورت لزوم، براى بقاى حیات انسان حیات آنها نادیده گرفته مى‌شود؛ چون انسان نسبت به آنها موجود كامل‌ترى است. از آن طرف، مثلا اگر چند گرگ گرسنه هستند، صحیح نیست بگوییم، یك انسان كشته شود تا چند تا گرگ، زنده بمانند؛ چون شرافت و كمال یك انسان، از هزاران گرگ بیش‌تر است.
بنابراین وقتى مى‌گوییم، احكام و قوانین اسلامى و اوامر و نواهى خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است، بدین معناست كه موجب تحقق «خیر اكثر» و «كمال اتمّ» مى‌گردد؛ مثلا براى
﴿ صفحه 225 ﴾
نماز خواندن لازم است از خواب شیرین و لذید صبحگاهى صرف نظر كنیم؛ اما در عوض، تحمّل این رنج به تحقق كمال بالاترى منجر مى‌شود. كه از آن به «مصلحت» تعبیر مى‌كنیم.

4. تعیین مصلحت در موارد تزاحم

گاهى بین خواسته‌ها، تمایلات و نیازهاى «یك فرد» تزاحم ایجاد مى‌شود كه لازم است یك خواسته یا نیاز، فداى خواسته و نیاز دیگر گردد؛ براى مثال، پزشك به بیمار توصیه مى‌كند كه از فلان داروى تلخ استفاده نماید. این امر براى بیمار موجب رنج و ناراحتى است، ولى در مقابِل سلامتى كه براى بیمار حاصل مى‌شود، قابل مقایسه نیست. خداى متعال به انسان دستور داده ماه رمضان را روزه بگیرد. بدن انسان با روزه ضعیف شده و كارآیى آن كم مى‌گردد. بدیهى است كه كارگر با خوردن غذا بهتر مى‌تواند كار كند و محصل و معلم بهتر مى‌توانند به درس و تحقیق بپردازند؛ ولى گفته مى‌شود مصلحت در این است كه گرسنگى بكشند. هر چند سختى‌ها و مشكلاتى براى انسان پیش مى‌آید، ولى در عوض، سلامتى جسم، روح و قوت اراده حاصل مى‌شود و زمینه بهترى براى عبادت و بندگى خدا فراهم مى‌گردد. ارزش این امورى كه به وسیله روزه حاصل مى‌شود، در مقابل محرومیت‌هاى ناشى از آن، قابل مقایسه نیست.
گاهى بین خواسته‌هاى دو فرد تزاحم حاصل مى‌شود؛ مثلا گاهى زن و شوهر در زندگى مشترك داراى تمایلات و خواسته‌هاى گوناگون و مزاحم هستند. در این موارد باید خواسته كدام یك مقدّم گردد؟ در بعضى موارد، مصلحت در آن است كه خواسته زن مقدّم گردد، و در مواردى مصلحت در آن است كه خواسته مرد اجرا گردد. مرد موظف است نفقه زن را بپردازد. گرچه او باید با تحمل رنج و سختى مخارج زندگى زن، مثل غذا، لباس و مسكن را تأمین نماید، امّا در عوض زن با آرامش روحى و جسمى بیش‌ترى مى‌تواند فرزندان را تربیت نماید و آسایش و رفاه را در محیط خانه به ارمغان آورد. زن نیز باید از بعضى خواسته‌هایش صرف‌نظر نماید تا نوع دیگرى از آرامش و صمیمیت در خانواده حاكم گردد. بنابراین، مصلحت یعنى: رنج كمتر فداى سود و كمال بیشتر.
شبیه مطلب فوق در روابط اجتماعى وجود دارد؛ جایى كه میلیون‌ها انسان با یكدیگر ارتباط دارند. یكى از این روابط اجتماعى رابطه‌اى است كه «دولت و دستگاه حاكم» از یك
﴿ صفحه 226 ﴾
طرف و «توده مردم» از طرف دیگر وجود دارد در مواردى، مردم باید از دولت تبعیت و اطاعت نمایند و در مواردى نیز دولت باید نظر مردم را رعایت كند. چه كسى نحوه این رابطه را معین مى‌كند؟ مى‌گویند: قانون. در این جا ما مى‌گوییم، قانون وقتى معقول و قابل دفاع است كه مطابق «مصلحت» باشد؛ یعنى «قانون‌گذار» باید در وضع و تدوین «قانون» مجموع سود و زیان‌ها، محاسن و مشكلات یك كار را بسنجد و با توجه به برآیند این موارد بگوید مصلحت ایجاب مى‌كند كه فلان عمل صورت پذیردیا خیر. در مواردى ممكن است به دلیل آن كه برآیند مزایا و معایب، و سود و زیان كارى منفى است قانون‌گذار بگوید مصلحت نیست این عمل صورت پذیرد؛ هر چند اكثریت مردم بدان تمایل داشته باشند و از آن لذت ببرند.
با این بیان روشن مى‌شود كه «مصلحت» در فرهنگ اسلامى به معناى مراعات رأى و منافع یك «شخص» یا یك «گروه» نیست، بلكه مصلحت مقایسه‌اى بین «خوبى‌ها و بدى‌ها» و «نقص‌ها و كمال‌ها» مى‌باشد. به تعبیر فلسفى، مصلحت باعث تأمین «كمال وجودى» است: هر كارى كه برآیند آن باعث ایجاد وجود كامل‌تر گردد، آن كار مطابق مصلحت است، و هر عملى كه مجموعه فعل و انفعالات آن، به وجود ضعیف‌تر منجر گردد و از كمالات وجود كاسته شود، آن عمل خلاف مصلحت است.