نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه شانزدهم: تعیین «مصلحت» در قوانین حقوقى

1. مرورى بر مباحث پیشین

در جلسات گذشته چند دیدگاه مختلف درباره «منشأ حق» را بیان كردیم. گفتیم، دیدگاه اسلام این است كه تمام حقوق انسان‌ها از «حق الهى» ناشى مى‌شود. بحث «خاستگاه و منشأ حقوق از بحث‌هایى است كه حل نهایى و توضیح كامل آن، با بحث‌هاى دیگرى در فلسفه اخلاق، كلام و فلسفه ارتباط و تلاقى پیدا مى‌كند. ما در این جا هم از نظر زمان و هم از نظر نوع مخاطبان نمى‌توانیم به دقایق و جزئیات این مباحث بپردازیم. در هر حال از آن جا كه از طرح پاره‌اى از این مباحث چاره‌اى نیست، شمه‌اى از آنها را به صورت اجمالى و توضیحى مختصر ذكر مى‌كنیم.
از جمله این بحث‌ها، یكى بحث «نسبى یا مطلق بودن اخلاق» است كه در فلسفه اخلاق مطرح مى‌شود. وقتى مى‌گوییم: راست گفتن یكى از ارزش‌هاى اخلاقى است، آیا این امر مطلق است یا داراى استثنا مى‌باشد؟ همه مى‌دانیم كه استثنا دارد؛ هر چند بعضى از فیلسوفان اخلاقى مانند كانت معتقدند كه این‌گونه امور هیچ استثنایى ندارد. حال وقتى پاى استثنا در میان آمد، آیا این امر به معناى نسبى بودن ارزش است؛ یعنى راست گفتن نسبت به بعضى اشخاص یا در بعضى موارد خوب است، و نسبت به بعضى اشخاص و بعضى موارد دیگر بد است؟ آیا این همان نسبیت اخلاق است؟
پرسش فوق بیشتر در وقتى كه دو ارزش با یكدیگر تزاحم پیدا مى‌كنند مطرح مى‌گردد؛ براى مثال، شخصى به ناحق تحت تعقیب مى‌باشد و عده‌اى در پى آنند كه او را شكنجه یا اعدام نمایند و شما از مخفیگاه او اطلاع دارید. از شما در مورد او سؤال مى‌كنند؛ اگر راست بگویید و جاى او را نشان دهید خون یك انسان بى‌گناه هدر مى‌رود، و اگر بگویید نمى‌دانم و یا جاى دیگرى را نشان دهید دروغ گفته‌اید. از این رو، دو مصلحت در تزاحم با یكدیگرند: از
﴿ صفحه 222 ﴾
یك طرف مصلحت راست گفتن و از طرف دیگر مصلحت حفظ جان انسان بى‌گناه. چه كسى باید معین كند كه كدام یك از این دو مهم‌تر است و باید آن را مقدّم داشت؟ آیا حفظ جان آن شخص مهم‌تر است یا راست‌گویى؟
بحث دیگرى كه آن هم به فلسفه اخلاق مربوط مى‌شود بحث «ملاك خوبى و بدى» است. وقتى نظریه خاصى را در باب ملاك خوبى كار و ارزش عمل پذیرفتیم، این پرسش مطرح مى‌شود كه آیا این امر تنها به جامعه انسانى اختصاص دارد یا فراتر از آن هم قابل طرح است؟ براى مثال، اگر معتقد شدیم كه «عدالت خوب است»، «ظلم بد است»، و «تبعیض ناروا است»، آیا بدین معنا است كه تنها براى انسان‌ها عدالت خوب، و ظلم و تبعیض بد است، یا حتى نسبت به خداوند هم مى‌توان چنین قضاوتى را بیان داشت؟
حال اگر پذیرفتیم كه این‌گونه امور، فراتر از جامعه انسانى بوده و از جمله در مورد خداوند هم قابل طرح است، چه الزامى وجود دارد كه خداوند از احكام و قضاوت‌هاى عقل ما پیروى نماید و رفتارش مطابق همان چیزى باشد كه عقل ما بدان حكم مى‌كند؟ آیا عقل مى‌تواند درباره خداوند تعیین تكلیف نماید؟ براى مثال، وقتى مى‌گوییم: خداوند باید كار نیك را پاداش دهد، آیا بدین معنا است كه عقل ما بر خدا حكومت دارد و خدا باید تابع عقل ما باشد؟
نیز در بحث «منشأ حقوق» وقتى معتقد شدیم خدا حقوق را تعیین مى‌كند، این پرسش مطرح است كه آیا تعیین حقوق گزافى است یا داراى ملاك است؟ در جلسه قبل گفتیم كه عقل ما حكم مى‌كند كه تعیین حقوق، تابع مصالح و مفاسد است. اكنون به دنبال آن، این پرسش مطرح مى‌شود كه در این جا آیا عقل ما به خدا دستور مى‌دهد و خدا در این مسأله باید تابع عقل ما باشد؟
مباحث و پرسش‌هاى فوق از دشوارترین و پیچیده‌ترین مسایل عقلى است و همان‌گونه كه اشاره كردیم، محل التقاى فلسفه حقوق، فلسفه اخلاق، الهیات و فلسفه مى‌باشد و درباره آن مباحث علمى و بحث‌انگیزى صورت پذیرفته است كه در این جا تلاش مى‌كنیم با بیانى نسبتاً ساده، راه حلى براى آن ارایه نماییم.

2. مفهوم مصلحت

بارها بیان شد كه اراده تشریعى خدا و نیز اراده تكوینى خدا بر وفق مصالح و مفاسد است؛
﴿ صفحه 223 ﴾
یعنى هم آنچه را تكویناً ایجاد مى‌كند بر طبق مصلحت انجام مى‌دهد و هم آنچه را امر مى‌كند براى رعایت مصلحت است. اكنون این پرسش مطرح است كه «مصلحت» چیست؟
در محاورات عرفى نیز، این اصطلاح شایع است. براى مثال، گفته مى‌شود: این امر تابع «مصلحت» است، یا فلانى «مصلحت اندیشى» مى‌كند، یا كسانى «مصلحت» را بر «قانون» مقدّم مى‌دارند. در برخى موارد، مصلحت داراى بار منفى است و مصلحت‌گرایى نقطه مقابل ارزش‌هاى ثابت اخلاقى یا قانون تلقى مى‌شود. در این حالت، قانون‌شكنى، رعایت منافع شخصى یا منافع گروهى ترجیح داده شده است.
وقتى مى‌گوییم: احكام الهى تابع مصالح است، چه مصلحتى ملاك است؟ در این حالت، دو بحث مطرح است: یكى این كه ثبوتاً در احكام و قوانین، چه مصلحت‌هایى باید رعایت شود؛ دیگر آن‌كه اثباتاً چه كسى باید این مصالح را تشخیص دهد. سخن ما فعلا در باب اثبات نیست بلكه یك بحث ثبوتى در میان است. پرسش این است كه وقتى مى‌گوییم: احكام الهى موافق مصلحت‌ها است، خدا ثبوتاً و در عالم واقع مصلحت چه كسى را رعایت مى‌كند: مصلحت فرد، یا مصلحت جمع؟ به دیگر سخن، آیا خدا مصلحت خود را ملاحظه مى‌كند یا مصلحت عالَم هستى را؟
درباره این بحث نظرات مختلفى ارایه شده كه نقد و بررسى یك یك آنها از حوصله این بحث خارج است؛ از این روى فقط به توضیح پاسخى مى‌پردازیم كه به نظر ما پاسخ صحیح است. البته این پاسخ به صورتى كه ما در این جا مطرح خواهیم كرد قبلا در مطالب دیگران دیده نشده است.
ما بر اساس بینش الهى خودمان معتقدیم كه خداى متعال جهان را آفرید و عالم هستى، پرتوى از وجود او و تابع اراده او مى‌باشد. او در خلق و ایجاد عالَم مجبور نبود، بلكه این افاضه وجود را با انتخاب و اختیار خویش انجام داد. اساس این آفرینش نیز از آن جهت است كه «عالم هستى در كل» و با توجه به برآیند آن، «خیر» است، و چون خداى متعال «خیر محض» است و خیر را دوست دارد اراده او به ایجاد عالم تعلق گرفته است. عالم هستى در مجموع پرتوى و جلوه‌اى از همان «خیریت محضى» است كه ذات اقدس الهى اقتضاى آن را دارد. به قول عرفا، عالم هستى جلوه‌گاه ظهور صفات جلال و جمال الهى است.
در این میان، برخى موجودات به گونه‌اى هستند كه با یكدیگر تزاحم ندارند و هر یك
﴿ صفحه 224 ﴾
مى‌توانند به اندازه ظرفیت وجودى خویش از «خیر مطلق» بهره‌مند شوند؛ اما خصوصیت عالم ماده این است كه موجودات آن با یكدیگر تزاحم دارند و خیر بعضى با نابودى یا نقصانِ خیر دیگر موجودات همراه است. هم عقل و هم تجربه ثابت مى‌كنند كه خیرات همه موجودات با هم جمع نمى‌شوند؛ براى مثال، رشد مطلوب انسان به استفاده از گوشت حیوانات وابسته است. اگر انسان گوشت نخورد، لااقل باید از گیاهان استفاده نماید. گیاهى كه از زمین روییده و داراى طراوت و شادابى است، خیر آن در بقاى حیات و سرسبزى آن مى‌باشد؛ اگر انسان آن را براى رفع نیاز خود مورد استفاده قرار دهد خیر گیاه از بین مى‌رود. در مورد حیوانات نیز همین‌گونه است. گاو، گوسفند و پرندگان زیبا براى بقاى حیات انسان ذبح مى‌شوند. در طب قدیم براى بعضى بیماران توصیه مى‌شد كه از گوشت گنجشك استفاده نمایند. بیمار براى بهبود خویش چندین گنجشك را ذبح مى‌كرد و مى‌خورد. بنابراین، خیر بعضى موجودات فداى خیر بعضى دیگر مى‌شود. همه موجودات در عالَم مادى مى‌خواهند به آنچه اقتضاى وجودشان است نایل گردند، ولى به دلیل تزاحم، ظرفیت دست‌یابى به چنین كمالى را دارا نیستند. آیا صحیح است به حیات چندین حیوان خاتمه داده شود تا انسان زنده بماند؟ در این حالت گفته مى‌شود مصلحت در این امر بود. سؤال این است كه این مصلحت به چه معنا است؟