نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

8. قوانین كیفرى و جزایى، مظهر رحمت مضاعف خداوند

بعضى امور در سعادت جامعه نقشى بسیار تعیین‌كننده دارد و ترك آنها، مفاسد بزرگى را براى
﴿ صفحه 216 ﴾
جامعه به‌بار مى‌آورد. به عكس، امورى نیز هستند كه انجام آنها فسادهاى بزرگى را براى بشریت به وجود مى‌آورد و سدهاى عظیمى در مسیر تكامل انسان قرار مى‌دهد. در این گونه امور كه مفسده انجام یك عمل بسیار مخاطره‌آمیز است، خداى متعال علاوه بر بیان اصل مفسده و نیز نهى شدید از آن، در همین دنیا براى ارتكاب آن عقوبت و مجازات مقرر داشته است كه این نیز از رحمت مضاعف خداوند است؛ مثلا در مورد «زنا» مى‌فرماید: وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلاً(180)؛ و به زنا نزدیك مشوید؛ چرا كه آن همواره زشت و بد راهى است. نزدیك زنا نروید كه آن بد راهى است و موجب غضب خدا مى‌شود. این حد از بیان، همان «هدایت» خداوند، یعنى بیان مصالح و مفاسد و ایجاد انگیزه براى اجتناب از این كار زشت است. امّا به تحریم این گناه كبیره اكتفا نمى‌كند و علاوه بر آن مى‌فرماید: أَلزَّانِیَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَحِد مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَة وَ لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللَّهِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الأَخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ(181)؛ به هر زن زناكارى و مرد زناكار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [كار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنید، و باید گروهى از مؤمنان در كیفر آن دو حضور یابند.
;تعیین این قانون كیفرى و جزایى براى ارتكاب این گناه كبیره، به سبب آن است كه این عمل قبیح در سقوط جامعه نقش فوق‌العاده‌اى دارد. متأسفانه در اثر انفعال و تأثیرپذیرى از فرهنگ غربى امروزه قبح این مسایل كم شده و شاید براى بسیارى تصور این مطلب بسیار مشكل باشد كه این عمل تا چه حد در سقوط انسان از مقام «خلافت اللّهى» مؤثر است. از طریق فیلم‌ها، روزنامه‌ها، داستان‌ها و رمان‌ها، از قبح این فواحش نزد جوانان ما كاسته شده است. امّا خداى متعال كه حقیقت مطلب و واقعیت این عمل را مى‌بیند آن را براى ما بیان داشته است: اِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلا. هیچ‌گاه با تكرار این عمل و علنى شدن آن و گرایش اكثریت مردمِ روى زمین، قبح واقعى آن از بین نمى‌رود و واقعیت آن دگرگون نمى‌گردد. از این رو، براى پرهیز مردم از این فاحشه به صرف بیانِ مفسده این عمل، و كبیره خواندن آن اكتفا نگردیده و علاوه بر آن «حق مجازات» نیز قرار داده شده و در اجراى این «حق» هم سخت‌گیرى شده است.
﴿ صفحه 217 ﴾
البته براى اثبات این عمل، شهادت چهار شاهد عادل لازم است و در اثبات آن نیز سخت‌گیرى شده است به گونه‌اى كه حتى المقدور زمینه اثبات آن فراهم نگردد. اگر كسى از آن اطلاع پیدا كرد، نباید آن را اظهار نماید. حتى اگر سه نفر عادل مثل امام جماعت یا امام جمعه به این عمل شهادت دهند، نه تنها از نظر قوانین جزایى و كیفرى اسلام، این عمل اثبات نمى‌گردد، بلكه باید بر هر سه نفر آنان حد جارى گردد؛ چون به حد نصاب نرسیدن شهود، گفته آنان تهمت تلقى مى‌شود. امّا وقتى چهار نفر عادل بر این عمل شهادت دادند، دیگر گذشت و اغماض در كار نخواهد بود. فرض این‌كه چنین عملى، بى‌پرده در حضور چهار نفر عادل صورت پذیرد، دلیل بر نهایت وقاحت و رسوایى طرفین آن است كه در چنین شرایطى این عمل را مرتكب مى‌شوند.
به هر حال، اگر این عمل از نظر قوانین شرعى و تحت شرایط خاص ثابت گردد، جاى رأفت نیست و مسلمانان نباید تحت تأثیر عاطفه قرار گرفته و از اجراى آن سر باز زنند. اجراى حد نیز به نص صریح قرآن كریم باید در حضور مردم، و نه در یك جاى خلوت یا در پستوى یك خانه یا زندان باشد: وَلیَشْهَدْ عَذابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤمِنینَ؛ و گروهى از مؤمنان باید شاهد عذاب آن دو باشند. در عین حال، این سخت‌گیرى‌ها از رحمت بى‌نهایت خدا سرچشمه مى‌گیرد و با اِعمال آنها زمینه‌اى فراهم مى‌گردد كه كسى در جامعه چنین كار زشتى را مرتكب نشود و اگر كسانى از آن اطلاع پیدا كردند جرأت شهادت بر آن و افشاى آن در افكار عمومى را نداشته باشند؛ چون حتى نقل ارتكاب چنین عملى تا حدى در ترویج آن و كاستن از قبح آن تأثیر دارد.
البته از سوى دیگر نیز برخى به گونه‌اى رفتار مى‌كنند كه دافعه لازم براى اجتناب از این كار زشت در جامعه اسلامى ایجاد نمى‌شود. آنان با تكرار نابه‌جاى عناوینى هم‌چون «رحمت الهى» و «رأفت اسلامى» قبح این عمل را از بین مى‌برند به گونه‌اى كه عده بیشترى به آن رغبت پیدا مى‌كنند. اگر از مجازات و كیفر افراد خاطى صرف‌نظر گردد، وجود و عدم قانون مساوى خواهد بود. در حالى كه دستگاه تشریع، امر و نهى الهى و اعتبارِ واجب و حرام، در كنار ربوبیت تكوینى، ناشى از حكمت الهى است و زمینه خیر بیشتر و رحمت افزون‌تر را براى انسان‌ها فراهم مى‌سازد. خداى متعال پاداش اعمال رحمت و رأفت خاص خود را بى‌جهت نصیب كسى نمى‌كند. ثواب‌هاى بهشتى یك امر گزاف نیست بلكه بر اَعمال اختیارى انسان مترتب است. اَعمال انسان، یك سرى آثار حقیقى را به دنبال دارد، كه اكثر این آثار در آخرت
﴿ صفحه 218 ﴾
ظاهر مى‌گردد. مسأله «تجسّم اعمال» كه در علم «كلام» از آن سخن مى‌رود، همان آثارِ حقیقى اعمال است؛ ولى براى این‌كه انسان‌ها تشویق شوند و رغبت بیشترى براى رعایت مصالح پیدا نمایند، آن را در قالب امر و نهى، و واجب و حرام قرار داده است و در مواردى نیز با وضع مقررات كیفرى زمینه بیشترى براى رشد انسان‌ها و نیل به این مصالح را فراهم ساخته است.

9. شرایط كلى نیل انسان به رحمت الهى

از آنچه گفته شد، این نتیجه به دست مى‌آید كه براى نیل انسان به رحمت الهى، دست كم دو گونه شرایط لازم است: یكى شرایطى كه به هدایت و راهنمایى و دادن شناخت صحیح بازمى‌گردد و این‌كه چه كارى خوب و چه كارى بد است. از بعضى آیات به خوبى به دست مى‌آید كه این دو راه خوب و بد به انسان نشان داده شده است مانند: ءِانَّا هَدَینَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُورًا(182) یا این آیه: وَ هَدَیْنَهُ النَّجْدَیْن(183) و یا این آیه: فَأَلْهَمَهَا فُجورَهَا وَ تَقْوَیهَا(184)؛ سپس پلیدكارى و پرهیزگاریش را به آن الهام كرد.
دسته دیگر شرایط مربوط به این است كه زمینه امكان عمل فراهم گردد. به ملاحظه همین شرایط است كه «حقوق» و امتیازاتى براى انسان در نظر گرفته شده است. وضع این «حقوق در اسلام» به منظور تتمیم زمینه انتخاب و اختیار آزادانه براى انسان‌ها است، به گونه‌اى كه بتوانند هر چه بیشتر و بهتر در راه تكامل خویش گام بردارند. اگر انسان در زندگى خویش فاقد حقوق باشد، قدرت بر هیچ عملى نخواهد داشت. انسان در چارچوب قانون حلال و حرامِ خداوند، داراى حق ازدواج، حق سُكنا، حق انتخاب شغل و سایر حركات و اَعمال اختیارى است. هدف آفرینش هم این بوده كه انسان با اختیار خویش، زمینه رحمت ابدى و بى‌نهایت الهى را به‌دست آورد و فرض «انسانِ دست‌بسته» و «انسانِ بى‌اختیار» خلافت حكمت الهى است.
همان حكمتى كه موجب مى‌شود خداوند انسان را هدایت كرده و راه خیر و شر را به او بنمایاند، این اقتضا را نیز دارد كه انسان داراى قدرت انتخاب و آزادى اراده باشد. در این حالت است كه براى انسان قدرت پیمودن هر دو مسیر فراهم است. حال این پرسش مطرح مى‌شود كه اصالت با كدام است؛ خیر یا شر؟ بدیهى است كه اصالت با راه خیر است، ولى از
﴿ صفحه 219 ﴾
آن‌جا كه بنا است انسان با «اختیار» راه خویش را برگزیند، لازم است «راه بد» را نیز به او بنمایانند.

10. تحقق كمال اكثر، ملاك تدوین نظام حقوقى

هدف اصلى خلقت این است كه كار خیر انجام گیرد و انسان‌ها به رشد و تكامل بیشترى نایل گردند. حال اگر تزاحمى پیش آید، باید به گونه‌اى باشد كه شرّ و ضرر آن كمتر باشد و مصلحت بر مفسده، و خیر بر شر غالب گردد. اگر جعل حق براى كسى، موجب سدّ تكامل و مانع رشد دیگران گردد، این امر خلاف حكمت خدا است. اصل جعل حق براى چه هدف و منظورى بوده است؟ براى این كه انسان‌ها بیشتر در مسیر راه خیر حركت كرده، و با تكامل و رشد خود، زمینه دریافت رحمت بى‌نهایت الهى را پیدا نمایند. بنابر این نباید حقوقى مقرر شود كه با این غرض منافات داشته باشد؛ مثلا اگر براى «حاكم» حقى قرار دهد كه به موجب آن شخص حاكم بتواند هر امر و نهیى را صادر نماید و با صدور بخشنامه و وضع قوانین، حقوق دیگران را تضییع نماید و آنها را از رسیدن به رشد و تكامل خویش بازدارد، این امر درست نقضِ غرض الهى است. به حاكم اسلامى تنها این «حق» داده شده است كه با استفاده از اختیارات خویش، هر چه بیشتر مصالح جامعه اسلامى را تأمین و احكام الهى را در جامعه اجرا نماید. در این محدوده، او مى‌تواند قوانین و مقرراتى را وضع نماید و حتى اگر لازم باشد احكام ولایى متغیرى را صادر مى‌كند. اما اگر به او اجازه داده شود طبق میل و هوس خویش، احكام جزایى اسلام را در بعضى موارد اجرا نماید و در موارد دیگر مجرمین و مرتكبین اعمال خلاف را عفو كند، پس قوانین جزایى اسلام براى چه وضع شده است؟ هرگز خداى متعال به هیچ حاكمى، حتى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)، اجازه نداده است كه قوانین الهى را براى همیشه و به طور مطلق ملغا نماید. البته ممكن است دو قانون با یكدیگر تزاحم داشته باشد؛ در این حالت، قانون اصلح و اهم اجرا مى‌گردد و تا وقتى كه تزاحم وجود دارد «قانون غیر اصلح» تعطیل مى‌گردد. در هر صورت تعطیل كردن قانون به طور كلّى و نسخ یك حكم الهى و عفو و اغماض نسبت به همه احكام جزایى اسلام، خلاف «حكمت تشریع و وضع قوانین جزایى» است.
بنابراین، ملاك حقوق در اسلام، فراهم ساختن زمینه حركت اختیارى انسان‌ها از میان دو مسیر خوب و بد است؛ به شرط آن‌كه با هدف كلى آفرینش كه فراهم شدن زمینه رشد براى حداكثر انسان‌ها، در بهترین راه‌ها است تنافى نداشته باشد.
﴿ صفحه 220 ﴾
﴿ صفحه 221 ﴾