نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

6. عنایت خاص الهى در جهت تحقق كمال انسان

بر اساس این كه خداى متعال اراده كرده كه انسان با اراده خویش، راه خیر را بپیماید، طبعاً باید زمینه امور خیر بیشتر فراهم شود تا پیمودن راه خیر، آسان‌تر گردد: یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الیُسْرَ وَ لاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ(175)؛ خدا براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد. پس اگر لغزشى از انسان سر زند و از راه خیر منحرف گردد، باید زمینه بازگشت براى او فراهم باشد تا بتواند گذشته خویش را جبران نماید. از این رو، خداوند راه توبه را باز كرده است: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُم وَ عَفَا عَنْكُمْ(176)؛ خدا مى‌دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‌كردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت.
نیز براى این كه انسان انگیزه بیشترى براى كار خیر داشته باشد، پاداش كار خیر را ده برابر قرار داده است: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمثَالُهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ(177)؛ هر كس كار نیكى بیاورد، ده برابر آن [پاداش]خواهد داشت، و هر كس كار بدى بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود. كسى كه كار خوب انجام دهد، ده برابر آنچه استحقاق
﴿ صفحه 214 ﴾
دارد به او داده مى‌شود، امّا اگر مرتكب كار بد شود ده برابر آنچه استحقاق دارد عقوبت نمى‌شود، بلكه به همان اندازه كار بدش مجازات مى‌گردد. رحمت خدا بیش از غضب اوست: یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه(178)؛ اى كسى كه رحمتش بر غضب او پیشى گرفته است. هر چند كسانى كه راه بد را انتخاب كنند و در آن مسیر قدم بردارند، مورد غضب خدا واقع مى‌شوند، ولى همیشه رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد.
همه اینها، زمینه‌هایى است كه خداى متعال فراهم ساخته تا انسان‌ها با اختیار و انتخاب آگاهانه خویش، لیاقت درك رحمت ابدى در جهان آخرت را پیدا نمایند. عالَم دنیا، عالمى دو سویه است و در آن حق انتخاب و گزینش وجود دارد. پس از گذشت از این عالَم، مسیر و راه ما یك سویه خواهد بود. در عالَم دیگر، نه تكلیف داریم و نه راهى براى جبران گذشته وجود دارد. اراده آزاد و حق انتخاب براى انسان، تا آخرین لحظه حیات او در این زندگى مادى دنیوى وجود دارد: وَ اِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ(179)؛ و همانا امروز روز عمل است و حسابى در كار نیست و فردا(ى قیامت) روز حساب است و موقع عمل نیست.

7. نگاهى دوباره به سیر بحث

شاید به نظر آید كمى از بحث اصلى فاصله گرفتیم. در هر حال بحث ما در این بود كه چه از نظر عقلى و چه از نظر آیات و روایات، «حق» و «تكلیف» با یكدیگر متلازم و ممزوجند و انفكاك آنها از یكدیگر و جعل «حق» بدون «تكلیف» معنا ندارد. از این روى، كسانى كه شعار مى‌دهند و تبلیغ مى‌كنند كه تكلیف‌گرایى انسان مربوط به عصر برده‌دارى بوده و انسان در عصر مدرنیته در پى احقاق و استیفاى حقوق خویش است نه در جستجوى تكالیف خود، سخنشان بر منطق و برهان استوار نیست.
سپس به مناسبت بحث تلازم حق و تكلیف وارد این بحث شدیم كه اصولا تكالیفى كه خداوند براى انسان‌ها قرار داده، بر اساس حكمت و مصلحت و به نفع خود آنان و براى تكامل ایشان است و خداوند نفعى از این تكالیف نمى‌برد. از همین جا بود كه وارد بحث حقیقت تكالیف الهى و دستگاه تشریع شدیم و بحث به مسأله اراده و انتخاب انسان كشیده
﴿ صفحه 215 ﴾
شد. نتیجه بحث این شد كه همه این حقوق و تكالیف به این منظور است كه انسان، این موجود برگزیده و این مخلوق ممتاز، استعداد والاى خویش را به فعلیت رسانده، خلیفه خدا روى زمین گردد و مظهرى براى جمیع اسما و صفات الهى شود. تكالیف شرعى، عامل مهمى در ایجاد «انگیزه» در انسان است. از آنجا كه اراده خدا بر این تعلق گرفته كه انسان‌ها هر چه بیشتر انگیزه كار خیر پیدا كنند تا رحمت بیشترى را به دست آورند، آن مصالح و مفاسد را در قالب احكام واجب، حرام، مكروه و مستحب بیان داشته است. اگر احكام را این‌گونه بیان نمى‌كرد و تنها به ذكر مصالح و مفاسد بسنده مى‌نمود، انگیزه عمل در انسان قوى نمى‌شد و «اصل هدایت» در مورد انسان تحقق پیدا نمى‌كرد. مؤید این مطلب نیز آن است كه ما در زندگى عادى خویش به فواید یا ضررهاى بسیارى از چیزها علم داریم اما با این وجود به این علم خود ترتیب اثر نمى‌دهیم. همه ما مى‌دانیم كه ورزش براى سلامتى انسان مفید است و استعمال دخانیات براى بدن مضر است؛ امّا با این حال، اكثر مردم انگیزه زیادى براى ورزش ندارند و عده زیادى از مردم سیگار مى‌كشند. در همین دو مورد اگر به انسان گفته مى‌شد: ورزش واجب و استعمال دخانیات حرام است، انگیزه بیشترى حاصل مى‌شد.
دستگاه تشریع و وجود تكالیف و امر و نهى‌ها، براى تقویت انگیزه است. اقتضاى ربوبیت الهى و فضل و رحمت خداوند این است كه انسان‌ها هر چه بیشتر به سوى خیر كشیده شوند، مادامى كه با اختیارشان تضاد پیدا نكند. به عبارت دیگر، هیچ گاه انسان را بر انجام كار خیر مجبور نمى‌سازد ولى زمینه‌هاى تحریك او به این امر را ایجاد مى‌كند. این كه خداوند خود را به عنوان «مشرِّع» معرفى مى‌كند و علاوه بر بیان مصالح و مفاسد، امر و نهى نیز مى‌نماید، به جهت ایجاد داعى و رغبت است، كه این نیز از رحمت الهى سرچشمه مى‌گیرد. اگر در دستگاه تشریع، برخى واجبات مهم با بیانى غلیظ و شدید مطرح مى‌شود و یا برخى گناهان به شدیدترین وجه تحریم مى‌گردد، این در واقع ناشى از رحمت خداوند؛ همانند مادر مهربانى كه با شدت و تندى، فرزند خویش را از گودال، سیم برق و یا آتش مى‌ترساند، كه این برخورد تند مادر، از محبت و مهربانى او ناشى مى‌گردد.

8. قوانین كیفرى و جزایى، مظهر رحمت مضاعف خداوند

بعضى امور در سعادت جامعه نقشى بسیار تعیین‌كننده دارد و ترك آنها، مفاسد بزرگى را براى
﴿ صفحه 216 ﴾
جامعه به‌بار مى‌آورد. به عكس، امورى نیز هستند كه انجام آنها فسادهاى بزرگى را براى بشریت به وجود مى‌آورد و سدهاى عظیمى در مسیر تكامل انسان قرار مى‌دهد. در این گونه امور كه مفسده انجام یك عمل بسیار مخاطره‌آمیز است، خداى متعال علاوه بر بیان اصل مفسده و نیز نهى شدید از آن، در همین دنیا براى ارتكاب آن عقوبت و مجازات مقرر داشته است كه این نیز از رحمت مضاعف خداوند است؛ مثلا در مورد «زنا» مى‌فرماید: وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلاً(180)؛ و به زنا نزدیك مشوید؛ چرا كه آن همواره زشت و بد راهى است. نزدیك زنا نروید كه آن بد راهى است و موجب غضب خدا مى‌شود. این حد از بیان، همان «هدایت» خداوند، یعنى بیان مصالح و مفاسد و ایجاد انگیزه براى اجتناب از این كار زشت است. امّا به تحریم این گناه كبیره اكتفا نمى‌كند و علاوه بر آن مى‌فرماید: أَلزَّانِیَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَحِد مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَة وَ لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللَّهِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الأَخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ(181)؛ به هر زن زناكارى و مرد زناكار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [كار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنید، و باید گروهى از مؤمنان در كیفر آن دو حضور یابند.
;تعیین این قانون كیفرى و جزایى براى ارتكاب این گناه كبیره، به سبب آن است كه این عمل قبیح در سقوط جامعه نقش فوق‌العاده‌اى دارد. متأسفانه در اثر انفعال و تأثیرپذیرى از فرهنگ غربى امروزه قبح این مسایل كم شده و شاید براى بسیارى تصور این مطلب بسیار مشكل باشد كه این عمل تا چه حد در سقوط انسان از مقام «خلافت اللّهى» مؤثر است. از طریق فیلم‌ها، روزنامه‌ها، داستان‌ها و رمان‌ها، از قبح این فواحش نزد جوانان ما كاسته شده است. امّا خداى متعال كه حقیقت مطلب و واقعیت این عمل را مى‌بیند آن را براى ما بیان داشته است: اِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلا. هیچ‌گاه با تكرار این عمل و علنى شدن آن و گرایش اكثریت مردمِ روى زمین، قبح واقعى آن از بین نمى‌رود و واقعیت آن دگرگون نمى‌گردد. از این رو، براى پرهیز مردم از این فاحشه به صرف بیانِ مفسده این عمل، و كبیره خواندن آن اكتفا نگردیده و علاوه بر آن «حق مجازات» نیز قرار داده شده و در اجراى این «حق» هم سخت‌گیرى شده است.
﴿ صفحه 217 ﴾
البته براى اثبات این عمل، شهادت چهار شاهد عادل لازم است و در اثبات آن نیز سخت‌گیرى شده است به گونه‌اى كه حتى المقدور زمینه اثبات آن فراهم نگردد. اگر كسى از آن اطلاع پیدا كرد، نباید آن را اظهار نماید. حتى اگر سه نفر عادل مثل امام جماعت یا امام جمعه به این عمل شهادت دهند، نه تنها از نظر قوانین جزایى و كیفرى اسلام، این عمل اثبات نمى‌گردد، بلكه باید بر هر سه نفر آنان حد جارى گردد؛ چون به حد نصاب نرسیدن شهود، گفته آنان تهمت تلقى مى‌شود. امّا وقتى چهار نفر عادل بر این عمل شهادت دادند، دیگر گذشت و اغماض در كار نخواهد بود. فرض این‌كه چنین عملى، بى‌پرده در حضور چهار نفر عادل صورت پذیرد، دلیل بر نهایت وقاحت و رسوایى طرفین آن است كه در چنین شرایطى این عمل را مرتكب مى‌شوند.
به هر حال، اگر این عمل از نظر قوانین شرعى و تحت شرایط خاص ثابت گردد، جاى رأفت نیست و مسلمانان نباید تحت تأثیر عاطفه قرار گرفته و از اجراى آن سر باز زنند. اجراى حد نیز به نص صریح قرآن كریم باید در حضور مردم، و نه در یك جاى خلوت یا در پستوى یك خانه یا زندان باشد: وَلیَشْهَدْ عَذابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤمِنینَ؛ و گروهى از مؤمنان باید شاهد عذاب آن دو باشند. در عین حال، این سخت‌گیرى‌ها از رحمت بى‌نهایت خدا سرچشمه مى‌گیرد و با اِعمال آنها زمینه‌اى فراهم مى‌گردد كه كسى در جامعه چنین كار زشتى را مرتكب نشود و اگر كسانى از آن اطلاع پیدا كردند جرأت شهادت بر آن و افشاى آن در افكار عمومى را نداشته باشند؛ چون حتى نقل ارتكاب چنین عملى تا حدى در ترویج آن و كاستن از قبح آن تأثیر دارد.
البته از سوى دیگر نیز برخى به گونه‌اى رفتار مى‌كنند كه دافعه لازم براى اجتناب از این كار زشت در جامعه اسلامى ایجاد نمى‌شود. آنان با تكرار نابه‌جاى عناوینى هم‌چون «رحمت الهى» و «رأفت اسلامى» قبح این عمل را از بین مى‌برند به گونه‌اى كه عده بیشترى به آن رغبت پیدا مى‌كنند. اگر از مجازات و كیفر افراد خاطى صرف‌نظر گردد، وجود و عدم قانون مساوى خواهد بود. در حالى كه دستگاه تشریع، امر و نهى الهى و اعتبارِ واجب و حرام، در كنار ربوبیت تكوینى، ناشى از حكمت الهى است و زمینه خیر بیشتر و رحمت افزون‌تر را براى انسان‌ها فراهم مى‌سازد. خداى متعال پاداش اعمال رحمت و رأفت خاص خود را بى‌جهت نصیب كسى نمى‌كند. ثواب‌هاى بهشتى یك امر گزاف نیست بلكه بر اَعمال اختیارى انسان مترتب است. اَعمال انسان، یك سرى آثار حقیقى را به دنبال دارد، كه اكثر این آثار در آخرت
﴿ صفحه 218 ﴾
ظاهر مى‌گردد. مسأله «تجسّم اعمال» كه در علم «كلام» از آن سخن مى‌رود، همان آثارِ حقیقى اعمال است؛ ولى براى این‌كه انسان‌ها تشویق شوند و رغبت بیشترى براى رعایت مصالح پیدا نمایند، آن را در قالب امر و نهى، و واجب و حرام قرار داده است و در مواردى نیز با وضع مقررات كیفرى زمینه بیشترى براى رشد انسان‌ها و نیل به این مصالح را فراهم ساخته است.