نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. زمینه‌هاى لازم براى تحقق كمال اختیارى

انسان علاوه بر «قدرت انتخاب» نیازمند شناخت راه درست از نادرست مى‌باشد. این شناخت موجب مى‌شود تا قدرت انتخاب انسان به تحرّك و عمل درآید و از میان مسیرهاى گوناگون یكى را برگزیند. توضیح مفصّل این مطلب را باید در مباحث «انسان‌شناسى اسلامى» دنبال كرد، ولى در این‌جا به صورت مختصر بدان اشاره مى‌شود تا بتوانیم از آن به عنوان مقدمه یا «اصل موضوع» براى مباحث بعدى سود جوییم.
براى این‌كه انسان بتواند انتخاب صحیح داشته باشد، باید اولا اصل این مطلب را كه دو راه
﴿ صفحه 212 ﴾
خیر و شر فراروى او است، بداند. ثانیاً باید بداند راه سعادت و تكامل كدام است و كدام مسیر به بدبختى منجر مى‌شود. بنابراین، انسان نیازمند یك سلسله معلومات و شناخت‌ها است تا از طریق آنها زمینه انتخاب آگاهانه فراهم گردد. گاهى انسان بر سر دو راهى واقع مى‌گردد و نمى‌داند راه اول به كجا مى‌رود و راه دوم به كجا ختم مى‌گردد. حال اگر بدون كسب اطلاع از افراد آگاه، یكى را انتخاب نماید، این انتخاب، «انتخاب آگاهانه» نخواهد بود. انتخاب صحیح مستلزم كسب شناخت است.
ثالثاً، انسان پس از شناخت و آگاهى، نیازمند «قدرت عمل» است؛ یعنى باید براى او این امكان فراهم باشد كه بتواند هر یك از دو راه را بپیماید. چنان‌چه یك راه بسیار سهل و آسان و مسیر دیگر با مشكل فراوان همراه باشد و انسان مجبور باشد از راه اول، ادامه مسیر دهد، در عمل براى انسان قدرت عمل و گزینش تحقق پیدا نكرده است. گاهى انسان در یك دو راهى قرار گرفته است و با كسب اطلاع از افراد آگاه مى‌داند هر یك از آن دو راه به كجا منتهى مى‌گردد، ولى راه دوم آن‌چنان سنگلاخ است كه حركت در آن عملا غیر ممكن است؛ در این حالت، فرد مجبور است از مسیر اول به حركت خود ادامه دهد و قدرت انتخاب و اراده آزاد براى او معنا ندارد؛ چون فاقد «قدرت عمل» است.
براى این‌كه انسان بتواند به شناخت‌هاى لازم دست پیدا كند و راه خیر و شر را تشخیص دهد صفت دیگرى از صفات الهى، یعنى صفت «هادى بودن» مطرح مى‌شود. این صفت منشأ اعطاى آگاهى و دانش به انسان مى‌گردد. در این حالت، گفته مى‌شود خدا «هدایتگر» انسان‌ها است. منشأ این هدایت چیست؟ در جواب باید گفت: چون حكمت الهى اقتضا مى‌كرد كه او «مخلوق انتخاب‌گر» بیافریند، و «انتخاب» نیازمند «شناخت» است، پس خدا باید این «شناخت» را به انسان عطا كند. اعطاى شناخت، همان هدایت و ارشاد است. بنابراین، «هدایت» نیز خود، فرعى از حكمت الهى است و در اصل این صفت (حكمت) است كه منشأ راهنمایى انسان‌ها مى‌شود.
راه‌هاى كلى هدایت نیز به نظر ما به دو راه هستند: یكى «عقل»، و دیگرى «وحى». به عبارت دیگر انسان از درون به وسیله «عقل» و از بیرون به وسیله انبیا هدایت مى‌شود. انبیا هدایت الهى را از طریق وحى دریافت كرده و آن را به انسان‌ها ابلاغ مى‌كنند.
چون بنا است كه انسانْ «انتخاب‌گر» باشد، از این روى وقتى خدا هدایت انسان‌ها به سوى
﴿ صفحه 213 ﴾
«خیر» را اراده مى‌كند، البته «شرّ» را نیز به انسان‌ها مى‌شناساند. براى تحقق انتخاب‌گرى، انسان باید هر دو راه را بشناسد: وَ هَدَیْنَهُ النَّجْدَیْنِ(173)؛ و هر دو راه [خیر و شر]را بدو نمودیم. هدف اصلى، شناخت راه «خیر» و پیمودن آن تا نیل به كمال و قرب الهى است، امّا مگر نه این است كه انسان باید این راه را آگاهانه و از سر انتخاب بپیماید؟ اگر چنین است، این اختیار و انتخاب وقتى تحقق پیدا مى‌كند كه انسان بر سر دو راهى قرار گیرد و با شناخت هر دو راه خوب و بد یكى را برگزیند: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَیهَا(174)؛ سپس پلیدكارى و پرهیزگاریش را به آن الهام كرد.
خدا هم راه فجور، بزه‌كارى و بى‌بندوبارى را به انسان نشان مى‌دهد و هم راه تقوا و پارسایى را. از این رو، در انسان هر دو انگیزه وجود دارد: هم انگیزه براى كار خیر و هم انگیزه براى كار شر. اگر در انسان تنها انگیزه پیمودن راه خوب وجود داشت و آدمى فاقد شهوت، غضب و سایر تمایلات نفسانى بود، در این حالت، «انتخاب» به معناى صحیح و تام كلمه واقع نمى‌شد.

6. عنایت خاص الهى در جهت تحقق كمال انسان

بر اساس این كه خداى متعال اراده كرده كه انسان با اراده خویش، راه خیر را بپیماید، طبعاً باید زمینه امور خیر بیشتر فراهم شود تا پیمودن راه خیر، آسان‌تر گردد: یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الیُسْرَ وَ لاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ(175)؛ خدا براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد. پس اگر لغزشى از انسان سر زند و از راه خیر منحرف گردد، باید زمینه بازگشت براى او فراهم باشد تا بتواند گذشته خویش را جبران نماید. از این رو، خداوند راه توبه را باز كرده است: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُم وَ عَفَا عَنْكُمْ(176)؛ خدا مى‌دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‌كردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت.
نیز براى این كه انسان انگیزه بیشترى براى كار خیر داشته باشد، پاداش كار خیر را ده برابر قرار داده است: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمثَالُهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ(177)؛ هر كس كار نیكى بیاورد، ده برابر آن [پاداش]خواهد داشت، و هر كس كار بدى بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود. كسى كه كار خوب انجام دهد، ده برابر آنچه استحقاق
﴿ صفحه 214 ﴾
دارد به او داده مى‌شود، امّا اگر مرتكب كار بد شود ده برابر آنچه استحقاق دارد عقوبت نمى‌شود، بلكه به همان اندازه كار بدش مجازات مى‌گردد. رحمت خدا بیش از غضب اوست: یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه(178)؛ اى كسى كه رحمتش بر غضب او پیشى گرفته است. هر چند كسانى كه راه بد را انتخاب كنند و در آن مسیر قدم بردارند، مورد غضب خدا واقع مى‌شوند، ولى همیشه رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد.
همه اینها، زمینه‌هایى است كه خداى متعال فراهم ساخته تا انسان‌ها با اختیار و انتخاب آگاهانه خویش، لیاقت درك رحمت ابدى در جهان آخرت را پیدا نمایند. عالَم دنیا، عالمى دو سویه است و در آن حق انتخاب و گزینش وجود دارد. پس از گذشت از این عالَم، مسیر و راه ما یك سویه خواهد بود. در عالَم دیگر، نه تكلیف داریم و نه راهى براى جبران گذشته وجود دارد. اراده آزاد و حق انتخاب براى انسان، تا آخرین لحظه حیات او در این زندگى مادى دنیوى وجود دارد: وَ اِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ(179)؛ و همانا امروز روز عمل است و حسابى در كار نیست و فردا(ى قیامت) روز حساب است و موقع عمل نیست.

7. نگاهى دوباره به سیر بحث

شاید به نظر آید كمى از بحث اصلى فاصله گرفتیم. در هر حال بحث ما در این بود كه چه از نظر عقلى و چه از نظر آیات و روایات، «حق» و «تكلیف» با یكدیگر متلازم و ممزوجند و انفكاك آنها از یكدیگر و جعل «حق» بدون «تكلیف» معنا ندارد. از این روى، كسانى كه شعار مى‌دهند و تبلیغ مى‌كنند كه تكلیف‌گرایى انسان مربوط به عصر برده‌دارى بوده و انسان در عصر مدرنیته در پى احقاق و استیفاى حقوق خویش است نه در جستجوى تكالیف خود، سخنشان بر منطق و برهان استوار نیست.
سپس به مناسبت بحث تلازم حق و تكلیف وارد این بحث شدیم كه اصولا تكالیفى كه خداوند براى انسان‌ها قرار داده، بر اساس حكمت و مصلحت و به نفع خود آنان و براى تكامل ایشان است و خداوند نفعى از این تكالیف نمى‌برد. از همین جا بود كه وارد بحث حقیقت تكالیف الهى و دستگاه تشریع شدیم و بحث به مسأله اراده و انتخاب انسان كشیده
﴿ صفحه 215 ﴾
شد. نتیجه بحث این شد كه همه این حقوق و تكالیف به این منظور است كه انسان، این موجود برگزیده و این مخلوق ممتاز، استعداد والاى خویش را به فعلیت رسانده، خلیفه خدا روى زمین گردد و مظهرى براى جمیع اسما و صفات الهى شود. تكالیف شرعى، عامل مهمى در ایجاد «انگیزه» در انسان است. از آنجا كه اراده خدا بر این تعلق گرفته كه انسان‌ها هر چه بیشتر انگیزه كار خیر پیدا كنند تا رحمت بیشترى را به دست آورند، آن مصالح و مفاسد را در قالب احكام واجب، حرام، مكروه و مستحب بیان داشته است. اگر احكام را این‌گونه بیان نمى‌كرد و تنها به ذكر مصالح و مفاسد بسنده مى‌نمود، انگیزه عمل در انسان قوى نمى‌شد و «اصل هدایت» در مورد انسان تحقق پیدا نمى‌كرد. مؤید این مطلب نیز آن است كه ما در زندگى عادى خویش به فواید یا ضررهاى بسیارى از چیزها علم داریم اما با این وجود به این علم خود ترتیب اثر نمى‌دهیم. همه ما مى‌دانیم كه ورزش براى سلامتى انسان مفید است و استعمال دخانیات براى بدن مضر است؛ امّا با این حال، اكثر مردم انگیزه زیادى براى ورزش ندارند و عده زیادى از مردم سیگار مى‌كشند. در همین دو مورد اگر به انسان گفته مى‌شد: ورزش واجب و استعمال دخانیات حرام است، انگیزه بیشترى حاصل مى‌شد.
دستگاه تشریع و وجود تكالیف و امر و نهى‌ها، براى تقویت انگیزه است. اقتضاى ربوبیت الهى و فضل و رحمت خداوند این است كه انسان‌ها هر چه بیشتر به سوى خیر كشیده شوند، مادامى كه با اختیارشان تضاد پیدا نكند. به عبارت دیگر، هیچ گاه انسان را بر انجام كار خیر مجبور نمى‌سازد ولى زمینه‌هاى تحریك او به این امر را ایجاد مى‌كند. این كه خداوند خود را به عنوان «مشرِّع» معرفى مى‌كند و علاوه بر بیان مصالح و مفاسد، امر و نهى نیز مى‌نماید، به جهت ایجاد داعى و رغبت است، كه این نیز از رحمت الهى سرچشمه مى‌گیرد. اگر در دستگاه تشریع، برخى واجبات مهم با بیانى غلیظ و شدید مطرح مى‌شود و یا برخى گناهان به شدیدترین وجه تحریم مى‌گردد، این در واقع ناشى از رحمت خداوند؛ همانند مادر مهربانى كه با شدت و تندى، فرزند خویش را از گودال، سیم برق و یا آتش مى‌ترساند، كه این برخورد تند مادر، از محبت و مهربانى او ناشى مى‌گردد.