نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. معناى مصالح و مفاسد نفس الامرى

معناى این سخن كه احكام شرعى تابع مصالح و مفاسد واقعى و نفس الامرى است، این نیست كه صرف نظر از وجود خدا و وجود جهان و انسان، یك سلسله مصالح و مفاسد مضبوط و مدوّن وجود دارد كه در جاى خودش ثابت است. این اندیشه، تصورى خام است. معناى درست این مطلب آن است كه خداى متعال بر اساس حكمت بالغه خودش، جهان را طورى آفریده، و به گونه‌اى آن را تدبیر مى‌كند كه خیر ناشى از خیریت مطلقه خودش هر چه بیشتر تحقق پیدا كند؛ یعنى در خلقت هستى، آنچه متعلَّق اراده تكوینى الهى قرار مى‌گیرد یا در اوامر و نواهى، متعلَّق اراده تشریعى خداوند واقع مى‌شود، همه براى این است كه موجودات هستى، صلاحیت درك رحمت و فیض بیشترى پیدا كنند. تابع مصالح و مفاسد بودن اوامر الهى بدین معنا است كه خدا انسان را به چیزى امر مى‌كند كه اگر انجام گیرد انسان بیشتر مى‌تواند از فیض و رحمت خداوند بهره‌مند گردد. تابع مصالح و مفاسد بودن نواهى الهى نیز بدین معنا است كه خدا انسان را از چیزى نهى مى‌كند كه اگر انجام گیرد سبب محروم ماندن انسان از دریافت
﴿ صفحه 210 ﴾
فیض و رحمت خداوند مى‌گردد. از آن‌جا كه خداوند منشأ رحمت مطلق و بى‌پایان است و وجودش خیر محض و مطلق است، اراده او به‌گونه‌اى تعلّق مى‌گیرد كه خیر بیشترى حاصل شده، رحمت افزون‌ترى شامل موجودات گردد. برخى رحمت‌هاى خداوند از نوع «رحمت رحمانیه» است كه بدون هیچ شرط خاصى به هر موجودى به تناسب ظرفیت وجودى آن اضافه مى‌شود. برخى دیگر از رحمت‌هاى خداوند، از نوع «رحمت رحیمیه» است و افاضه آن در گروِ اعمال اختیارى خود انسان‌ها است. از این رو، انسان‌ها مكلّف به انجام كارهاى خیر مى‌شوند تا استعداد دریافت رحمت بیشترى را پیدا نمایند. هم‌چنین اگر از امورى نهى مى‌شوند، براى اجتناب از امورى است كه اگر از آنها اجتناب نكنند استعداد درك رحمت را از دست خواهند داد و ظرفیت پذیرش «رحمت رحیمیه» فراهم نخواهد شد.

4. اختیارى بودن كمال انسان

در بین مخلوقات خداوند، «انسان» از آن دسته موجوداتى است كه داراى قدرت انتخاب و اختیار است و خودش مى‌تواند مسیر زندگى را با اراده خویش معین كند و از این طریق، استعداد درك رحمت‌هاى الهى و یا استعداد درك عقاب الهى را پیدا نماید. خداوند براى این‌كه عالى‌ترین و كامل‌ترین مخلوق را كه مظهر همه اسما و صفات خودش است بیافریند، انسان را خلق كرد و به او اراده آزاد و قدرت اختیار و انتخاب داد تا در او زمینه خلافتِ الهى فراهم گردد. فرشتگان، اراده و اختیار و قدرت انتخاب ندارند و مسیرشان یك سویه است. غذاى آنان و عامل بقاى ایشان، همان تسبیح و تقدیسى است كه انجام مى‌دهند: طَعَامُهُمْ التَّسبِیحُ(170)؛ غذاى ایشان (فرشتگان) تسبیح خدا است. فرشتگان برخلاف انسان قدرت بر انجام معصیت ندارند. راه و مسیر عمل ایشان دو سویه نیست تا با انجام عمل خیر، مستوجب رحمت و در صورت انجام محرمات مستوجب عذاب گردند. آنان همیشه بندگى خدا مى‌كنند و در راهى جز اطاعت محض از خدا قدم نمى‌گذارند.
در آفرینش خداوند، جاى موجودى خالى بود كه داراى قدرت انتخاب باشد و خودش راه خیر یا راه شر را انتخاب نماید. چنین موجودى شایسته خلافت الهى است و فرشتگان شایستگى جانشینى خدا را نداشتند. از این رو خداوند به فرشتگان فرمود كه اراده كردم
﴿ صفحه 211 ﴾
موجودى بیافرینم كه خلیفه و جانشین من روى زمین باشد: وَ إذْ قَالَ رَبُّكَ لِلمَلَئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَةً(171)؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت».
هدف از آفرینش انسان، بعد از خلقت سایر موجودات این بود كه موجود كامل‌ترى خلق گردد تا با قدرت اراده و انتخاب خویش بتواند مظهر همه صفات الهى گردد و به عبارت دیگر خلیفه خدا در روى زمین شود. امتیاز انسان بر سایر مخلوقات، همان قدرت انتخاب و گزینش است. دایره انتخاب و اراده انسان بسیار گسترده است و مى‌تواند از میان صدها راه یك مسیر را برگزیند و هیچ گاه با قدرت انتخاب و اختیار موجودات دیگر، مثل حیوانات قابل مقایسه نیست. اختیار در حیوانات بسیار ضعیف است و اگر فرضاً نوعى تكلیف در آنها ثابت گردد، با تكلیف و وظایف انسان برابرى نمى‌كند.
قرآن كریم نیز در آیات متعددى بر این امتیاز تكوینى انسان، یعنى قدرت انتخاب بین نیكى و بدى، اشاره دارد: إِنّا هَدَینَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(172)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس! ما انسان را آفریدیم و در او استعدادهاى گوناگون قرار دادیم و راه را هم به او نمودیم، و این خود انسان است كه مى‌تواند راه سپاسگزارى و قدردانى از نعمت‌هاى خدا را برگزیند یا راه ناسپاسى و كفران را. این‌كه انسان چنین قدرتى را دارا است و سایر موجودات از این انتخاب بى‌بهره‌اند، یك امتیاز تكوینى براى انسان محسوب مى‌شود؛ به عبارت دیگر، كرامت خاص الهى در حق انسان است.

5. زمینه‌هاى لازم براى تحقق كمال اختیارى

انسان علاوه بر «قدرت انتخاب» نیازمند شناخت راه درست از نادرست مى‌باشد. این شناخت موجب مى‌شود تا قدرت انتخاب انسان به تحرّك و عمل درآید و از میان مسیرهاى گوناگون یكى را برگزیند. توضیح مفصّل این مطلب را باید در مباحث «انسان‌شناسى اسلامى» دنبال كرد، ولى در این‌جا به صورت مختصر بدان اشاره مى‌شود تا بتوانیم از آن به عنوان مقدمه یا «اصل موضوع» براى مباحث بعدى سود جوییم.
براى این‌كه انسان بتواند انتخاب صحیح داشته باشد، باید اولا اصل این مطلب را كه دو راه
﴿ صفحه 212 ﴾
خیر و شر فراروى او است، بداند. ثانیاً باید بداند راه سعادت و تكامل كدام است و كدام مسیر به بدبختى منجر مى‌شود. بنابراین، انسان نیازمند یك سلسله معلومات و شناخت‌ها است تا از طریق آنها زمینه انتخاب آگاهانه فراهم گردد. گاهى انسان بر سر دو راهى واقع مى‌گردد و نمى‌داند راه اول به كجا مى‌رود و راه دوم به كجا ختم مى‌گردد. حال اگر بدون كسب اطلاع از افراد آگاه، یكى را انتخاب نماید، این انتخاب، «انتخاب آگاهانه» نخواهد بود. انتخاب صحیح مستلزم كسب شناخت است.
ثالثاً، انسان پس از شناخت و آگاهى، نیازمند «قدرت عمل» است؛ یعنى باید براى او این امكان فراهم باشد كه بتواند هر یك از دو راه را بپیماید. چنان‌چه یك راه بسیار سهل و آسان و مسیر دیگر با مشكل فراوان همراه باشد و انسان مجبور باشد از راه اول، ادامه مسیر دهد، در عمل براى انسان قدرت عمل و گزینش تحقق پیدا نكرده است. گاهى انسان در یك دو راهى قرار گرفته است و با كسب اطلاع از افراد آگاه مى‌داند هر یك از آن دو راه به كجا منتهى مى‌گردد، ولى راه دوم آن‌چنان سنگلاخ است كه حركت در آن عملا غیر ممكن است؛ در این حالت، فرد مجبور است از مسیر اول به حركت خود ادامه دهد و قدرت انتخاب و اراده آزاد براى او معنا ندارد؛ چون فاقد «قدرت عمل» است.
براى این‌كه انسان بتواند به شناخت‌هاى لازم دست پیدا كند و راه خیر و شر را تشخیص دهد صفت دیگرى از صفات الهى، یعنى صفت «هادى بودن» مطرح مى‌شود. این صفت منشأ اعطاى آگاهى و دانش به انسان مى‌گردد. در این حالت، گفته مى‌شود خدا «هدایتگر» انسان‌ها است. منشأ این هدایت چیست؟ در جواب باید گفت: چون حكمت الهى اقتضا مى‌كرد كه او «مخلوق انتخاب‌گر» بیافریند، و «انتخاب» نیازمند «شناخت» است، پس خدا باید این «شناخت» را به انسان عطا كند. اعطاى شناخت، همان هدایت و ارشاد است. بنابراین، «هدایت» نیز خود، فرعى از حكمت الهى است و در اصل این صفت (حكمت) است كه منشأ راهنمایى انسان‌ها مى‌شود.
راه‌هاى كلى هدایت نیز به نظر ما به دو راه هستند: یكى «عقل»، و دیگرى «وحى». به عبارت دیگر انسان از درون به وسیله «عقل» و از بیرون به وسیله انبیا هدایت مى‌شود. انبیا هدایت الهى را از طریق وحى دریافت كرده و آن را به انسان‌ها ابلاغ مى‌كنند.
چون بنا است كه انسانْ «انتخاب‌گر» باشد، از این روى وقتى خدا هدایت انسان‌ها به سوى
﴿ صفحه 213 ﴾
«خیر» را اراده مى‌كند، البته «شرّ» را نیز به انسان‌ها مى‌شناساند. براى تحقق انتخاب‌گرى، انسان باید هر دو راه را بشناسد: وَ هَدَیْنَهُ النَّجْدَیْنِ(173)؛ و هر دو راه [خیر و شر]را بدو نمودیم. هدف اصلى، شناخت راه «خیر» و پیمودن آن تا نیل به كمال و قرب الهى است، امّا مگر نه این است كه انسان باید این راه را آگاهانه و از سر انتخاب بپیماید؟ اگر چنین است، این اختیار و انتخاب وقتى تحقق پیدا مى‌كند كه انسان بر سر دو راهى قرار گیرد و با شناخت هر دو راه خوب و بد یكى را برگزیند: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَیهَا(174)؛ سپس پلیدكارى و پرهیزگاریش را به آن الهام كرد.
خدا هم راه فجور، بزه‌كارى و بى‌بندوبارى را به انسان نشان مى‌دهد و هم راه تقوا و پارسایى را. از این رو، در انسان هر دو انگیزه وجود دارد: هم انگیزه براى كار خیر و هم انگیزه براى كار شر. اگر در انسان تنها انگیزه پیمودن راه خوب وجود داشت و آدمى فاقد شهوت، غضب و سایر تمایلات نفسانى بود، در این حالت، «انتخاب» به معناى صحیح و تام كلمه واقع نمى‌شد.