نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. اراده جزافى یا اراده حكیمانه؟

بنا بر یك گرایش انحرافى كه از صدر اسلام تا كنون در بین برخى نحله‌هاى منتسب به اسلام وجود داشته است اراده خدا «اراده جزافى» و فاقد مصلحت و حكمت است. این عده به آیاتى از قرآن كریم استناد كرده‌اند؛ از جمله: لاَ یُسئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ(167)؛ در آنچه [خدا] انجام مى‌دهد چون و چرا راه ندارد، و[لى] آنان [انسان‌ها]سؤال خواهند شد، و یا این آیه: إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ(168)؛ همانا خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد. و نیز: إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ مَا یُریدُ(169)؛ خدا هر چه را بخواهد فرمان مى‌دهد.
از این آیات و مشابه آنها، این برداشت نادرست را كرده‌اند كه اراده خدا حكیمانه نیست،
﴿ صفحه 209 ﴾
بلكه «جزافى» است؛ چه این‌كه او هر چه را بخواهد انجام مى‌دهد و هیچ كس حق بازخواست و پرسش از خدا را ندارد. از نظر آنها این‌كه خدا به بدترین ظلم‌ها دستور دهد امرى است ممكن و در صورت تحقق، آن عمل واجب مى‌گردد و باید انجام شود. البته این گرایش، گرایشى است بسیار نادر كه از سوى بعضى كج‌اندیشان در صدر اسلام مطرح مى‌شد. شاید هنوز هم برخى فرقه‌ها، به این نظریه متمایل باشند.
در هر حال از آیات قرآن كریم و گفتار اهل‌بیت(علیهم السلام) استفاده مى‌شود كه اراده خدا یك اراده حكیمانه است. این‌گونه نیست كه خدا بدون هیچ مبنا و ملاكى و بدون رعایت مصلحت، حقى را براى كسى ثابت نماید و تكلیفى را بر دیگرى واجب گرداند. همه احكام الهى، تابع «مصالح و مفاسد واقعى» است. این مطلب یكى از قضایاى معروف در علم «اصول فقه» و علم «كلام» است كه گفته مى‌شود: «احكام الهى تابع مصالح و مفاسد نفس الامرى است». معناى این قضیه آن است كه خدا بدون جهت حقى را براى كسى ثابت، و تكلیف و وظیفه‌اى را بر دیگرى واجب نمى‌سازد. تمام احكام و اوامر و نواهى و اراده‌هاى الهى، تابع مصالح و مفاسد واقعى و بر اساس حكمت است.

3. معناى مصالح و مفاسد نفس الامرى

معناى این سخن كه احكام شرعى تابع مصالح و مفاسد واقعى و نفس الامرى است، این نیست كه صرف نظر از وجود خدا و وجود جهان و انسان، یك سلسله مصالح و مفاسد مضبوط و مدوّن وجود دارد كه در جاى خودش ثابت است. این اندیشه، تصورى خام است. معناى درست این مطلب آن است كه خداى متعال بر اساس حكمت بالغه خودش، جهان را طورى آفریده، و به گونه‌اى آن را تدبیر مى‌كند كه خیر ناشى از خیریت مطلقه خودش هر چه بیشتر تحقق پیدا كند؛ یعنى در خلقت هستى، آنچه متعلَّق اراده تكوینى الهى قرار مى‌گیرد یا در اوامر و نواهى، متعلَّق اراده تشریعى خداوند واقع مى‌شود، همه براى این است كه موجودات هستى، صلاحیت درك رحمت و فیض بیشترى پیدا كنند. تابع مصالح و مفاسد بودن اوامر الهى بدین معنا است كه خدا انسان را به چیزى امر مى‌كند كه اگر انجام گیرد انسان بیشتر مى‌تواند از فیض و رحمت خداوند بهره‌مند گردد. تابع مصالح و مفاسد بودن نواهى الهى نیز بدین معنا است كه خدا انسان را از چیزى نهى مى‌كند كه اگر انجام گیرد سبب محروم ماندن انسان از دریافت
﴿ صفحه 210 ﴾
فیض و رحمت خداوند مى‌گردد. از آن‌جا كه خداوند منشأ رحمت مطلق و بى‌پایان است و وجودش خیر محض و مطلق است، اراده او به‌گونه‌اى تعلّق مى‌گیرد كه خیر بیشترى حاصل شده، رحمت افزون‌ترى شامل موجودات گردد. برخى رحمت‌هاى خداوند از نوع «رحمت رحمانیه» است كه بدون هیچ شرط خاصى به هر موجودى به تناسب ظرفیت وجودى آن اضافه مى‌شود. برخى دیگر از رحمت‌هاى خداوند، از نوع «رحمت رحیمیه» است و افاضه آن در گروِ اعمال اختیارى خود انسان‌ها است. از این رو، انسان‌ها مكلّف به انجام كارهاى خیر مى‌شوند تا استعداد دریافت رحمت بیشترى را پیدا نمایند. هم‌چنین اگر از امورى نهى مى‌شوند، براى اجتناب از امورى است كه اگر از آنها اجتناب نكنند استعداد درك رحمت را از دست خواهند داد و ظرفیت پذیرش «رحمت رحیمیه» فراهم نخواهد شد.

4. اختیارى بودن كمال انسان

در بین مخلوقات خداوند، «انسان» از آن دسته موجوداتى است كه داراى قدرت انتخاب و اختیار است و خودش مى‌تواند مسیر زندگى را با اراده خویش معین كند و از این طریق، استعداد درك رحمت‌هاى الهى و یا استعداد درك عقاب الهى را پیدا نماید. خداوند براى این‌كه عالى‌ترین و كامل‌ترین مخلوق را كه مظهر همه اسما و صفات خودش است بیافریند، انسان را خلق كرد و به او اراده آزاد و قدرت اختیار و انتخاب داد تا در او زمینه خلافتِ الهى فراهم گردد. فرشتگان، اراده و اختیار و قدرت انتخاب ندارند و مسیرشان یك سویه است. غذاى آنان و عامل بقاى ایشان، همان تسبیح و تقدیسى است كه انجام مى‌دهند: طَعَامُهُمْ التَّسبِیحُ(170)؛ غذاى ایشان (فرشتگان) تسبیح خدا است. فرشتگان برخلاف انسان قدرت بر انجام معصیت ندارند. راه و مسیر عمل ایشان دو سویه نیست تا با انجام عمل خیر، مستوجب رحمت و در صورت انجام محرمات مستوجب عذاب گردند. آنان همیشه بندگى خدا مى‌كنند و در راهى جز اطاعت محض از خدا قدم نمى‌گذارند.
در آفرینش خداوند، جاى موجودى خالى بود كه داراى قدرت انتخاب باشد و خودش راه خیر یا راه شر را انتخاب نماید. چنین موجودى شایسته خلافت الهى است و فرشتگان شایستگى جانشینى خدا را نداشتند. از این رو خداوند به فرشتگان فرمود كه اراده كردم
﴿ صفحه 211 ﴾
موجودى بیافرینم كه خلیفه و جانشین من روى زمین باشد: وَ إذْ قَالَ رَبُّكَ لِلمَلَئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَةً(171)؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت».
هدف از آفرینش انسان، بعد از خلقت سایر موجودات این بود كه موجود كامل‌ترى خلق گردد تا با قدرت اراده و انتخاب خویش بتواند مظهر همه صفات الهى گردد و به عبارت دیگر خلیفه خدا در روى زمین شود. امتیاز انسان بر سایر مخلوقات، همان قدرت انتخاب و گزینش است. دایره انتخاب و اراده انسان بسیار گسترده است و مى‌تواند از میان صدها راه یك مسیر را برگزیند و هیچ گاه با قدرت انتخاب و اختیار موجودات دیگر، مثل حیوانات قابل مقایسه نیست. اختیار در حیوانات بسیار ضعیف است و اگر فرضاً نوعى تكلیف در آنها ثابت گردد، با تكلیف و وظایف انسان برابرى نمى‌كند.
قرآن كریم نیز در آیات متعددى بر این امتیاز تكوینى انسان، یعنى قدرت انتخاب بین نیكى و بدى، اشاره دارد: إِنّا هَدَینَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(172)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس! ما انسان را آفریدیم و در او استعدادهاى گوناگون قرار دادیم و راه را هم به او نمودیم، و این خود انسان است كه مى‌تواند راه سپاسگزارى و قدردانى از نعمت‌هاى خدا را برگزیند یا راه ناسپاسى و كفران را. این‌كه انسان چنین قدرتى را دارا است و سایر موجودات از این انتخاب بى‌بهره‌اند، یك امتیاز تكوینى براى انسان محسوب مى‌شود؛ به عبارت دیگر، كرامت خاص الهى در حق انسان است.