نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

6. كمال انسان در گرو وجود تكالیف مولوى

وجود این الزام و امر و نهى ضرورت دارد؛ در غیر این صورت، لطف خدا تمام نمى‌شد. بعضى نمونه‌هاى عینى را كه در زندگى روزمره ما وجود دارد، مورد توجه قرار دهید. همه ما به بسیارى از كارهاى خوب آگاهى داریم و مى‌دانیم انجام آن مفید است؛ مانند: ورزش، رعایت بهداشت، كم‌خورى و پرهیز از دخانیات و مواد مضر دیگر؛ ولى چند درصد مردم ورزش مى‌كنند و آن را جزو كارهاى روزمره خویش قرار مى‌دهند؟ آیا همه مردم به ورزش كه موجب تندرستى است، ارزش و اهمیت مى‌دهند؟ همه مردم مى‌دانند امساك و كم‌خورى نقش خوبى در سلامتى بدن دارد. اصطلاح شرعى امساك، همان «روزه» است كه داراى یك سرى قیود و شرایط است، امّا چه وقت انسان براى حفظ سلامتى، تن به روزه و امساك مى‌دهد؟ با وجودى كه مى‌دانیم این
﴿ صفحه 202 ﴾
امر مفید است، اگر تكلیف الزامى به روزه گرفتن نبود، چندان انگیزه براى انجام این كار نداشتیم و به نتایج آن، یعنى سعادت، كمال و قرب الهى نمى‌رسیدیم. ممكن است در میان میلیون‌ها انسان، فقط یك یا دو نفر یافت شوند كه كارهاى خوب را فقط به خاطر مفید بودن آن انجام دهند و بقیه اگر الزامى در كار نباشد چندان اهمیتى به آنها نمى‌دهند. خدا «دستگاه تكلیف» را براى انسان قرار داد تا زمینه رشد و سعادت او فراهم گردد. اگر امر و نهى و تكالیف شرعى مقرّر نمى‌شد، انسان‌ها از رسیدن به هدف خلقت، یعنى قرب و كمال بازمى‌ماندند. وقتى براى انسان این ایمان و باور حاصل شود كه «واجبات» و «محرمات» از سوى خدا قرار داده شده تا انسان به سعادت همیشگى برسد، خود را مقید به اطاعت از اوامر الهى مى‌نماید.

7. ظهور كامل عبودیت تكوینى در قیامت

از مطالب گذشته روشن شد كه مسأله «تكلیف» و «عبودیت» در رابطه «انسان با خدا» با مسأله «تكلیف» در رابطه «انسان با انسان» تفاوت اساسى دارد. در هیچ شرایطى از شرایط اجتماع و دوره‌هاى تاریخى و در هیچ عالَمى از عوالم، عبودیت انسان نسبت به خدا تغییر نمى‌كند. البته ظهور تام و كامل این عبودیت در روز قیامت خواهد بود: إِنْ كُلُّ مَنْ فِى السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضِ اِلاَّ ءَاتِى الرَّحْمَنِ عَبْداً. لَقَد أَحْصیَهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدّاً، وَ كُلُّهُم ءَاتِیهِ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَرْداً(162)؛ هر كه در آسمان‌ها و زمین است جز بندهوار به سوى [خداى] رحمان نمى‌آید؛ یقیناً آنها را به حساب آورده و به دقت شماره كرده است و روز قیامت همه آنها تنها، به سوى او خواهند آمد. هم‌چنین مى‌فرماید: یَوْمَ هُمْ بَرِزُونَ لاَ یَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَىْءٌ لِمَنِ الْمُلكُ الْیَوْمَ، لِلَّهِ الْوَحِدِ الْقَهَّارِ(163)؛ آن روز كه آنان ظاهر گردند، چیزى از آنها بر خدا پنهان نمى‌ماند. امروز فرمانروایى از آنِ كیست؟ از آنِ خداوند یكتاى قهّار است.
مالكیت مطلق از كیست؟ كسى نیست جواب بگوید. خدا خود جواب مى‌دهد: لِلَّهِ الْوَحِدِ الْقَهَّارِ. در هیچ عالَمى از عوالم وجود امكان ندارد كه «عبودیت» از «مخلوقات» سلب گردد، چه رسد به این عالَم دنیا و دوره‌هاى تاریخى آن. نمى‌توان گفت: در دوره‌هاى سابق، این رابطه عبودیت و بندگى وجود داشته و در عصر مدرن این رابطه وجود ندارد! نیز نمى‌توان گفت: رابطه عبودیت در كشورهاى پیشرفته، از بین رفته است و انسان‌هایى كه در این كشورها زندگى
﴿ صفحه 203 ﴾
مى‌كنند از بندگى خدا خارج گشته‌اند! عبودیت تكوینى، عین وجود انسان است و در ذات و هستىِ انسان تعلق، ارتباط و وابستگى نهفته است.

8. عبودیت تكوینى و عبودیت تشریعى

خداوند، علاوه بر حق عبودیت تكوینى، حق «عبودیت تشریعى» نیز دارد. عبودیت تشریعى در رابطه با «امر و نهى الهى» است كه انسان‌ها با اطاعت از آن، وسیله سعادت خویش را فراهم مى‌سازند. خدا نمى‌خواهد به وسیله این اوامر و نواهى و واجبات و محرمات، از بندگان خویش سود و نفعى ببرد. جعل تكالیف براى نفع رساندن به ما است. او داراى قدرت مطلق است و همه عالَم را به یك اراده خلق نموده است: وَ مَا أَمْرُنَا اِلاَّ وَحِدَةٌ كَلَمح بِالبَصَرِ(164)؛ و فرمان ما جز یك بار نیست [آن هم] چون چشم بر هم زدنى. با یك چشم بر هم زدن (لمح بالبصر) همه عالَم را مى‌آفریند یا نابود مى‌سازد. چنین كسى نیازمند نماز و روزه و كارهاى دیگر ما نیست. این تكالیف، نهایت لطف اوست كه بعد از ارشاد و نشان دادن راه خوب و بد، آن را در قالب دستگاه اعتبارىِ تشریعى، و به صورت امر و نهى الزامى ارایه مى‌كند تا مردم انگیزه بیشترى براى پیمودن راه سعادت پیدا كنند.
كسانى كه مى‌گویند: انسان در عصر مدرنیته عبد خدا نیست و نباید در پى انجام تكلیف باشد، در واقع جنایت بزرگى را در حق انسانیت روا مى‌دارند. بالاترین لطف الهى به انسان‌ها «دستگاه تكلیف» یا «امر و نهى‌هاى الزامى» است كه از طریق آن به كمال و سعادت ابدى مى‌رسند. پس كسانى كه مردم را از این لطف خدا دور مى‌كنند، بزرگ‌ترین جنایت در حق انسان را مرتكب مى‌شوند. خدا از این راه، بندگان خویش را به بهشت ابدى و سعادت همیشگى سوق مى‌دهد، ولى آنان با القاى شبهات، مردم را به جهنم و بدبختى همیشگى سیر مى‌دهند. به راستى اینان در جامعه انسانى چه نقشى را ایفا مى‌كنند؟ این افراد با عقل كوتاه خود، بندگى انسان در مقابل خدا را، با بندگى بردگان نسبت به صاحبانشان مقایسه مى‌كنند!! در حالى كه هم‌چنان كه گفتیم، عبودیت انسان در مقابل خداوند، یك واقعیت تكوینى، حقیقى، جدا نشدنى و غیر قابل انتقال است. وجود انسان عین بندگى است و امكان ندارد انسان، بنده نباشد.
﴿ صفحه 204 ﴾