نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

4. قدرت انتخاب براى انسان

تا آن‌جا كه ما مى‌دانیم، برخى موجودات مانند: انسان و جن، موجودات مكلفند؛ یعنى خداى
﴿ صفحه 200 ﴾
متعال از قدرت بى‌نهایت خویش به این مخلوقات، قدرت اراده و انتخاب داده است و این امر جلوه‌اى از قدرت الهى است كه در بعضى مخلوقات ظهور پیدا نموده است. «قدرت اراده» یا «قدرت انتخاب» به این معنا است كه زندگى این موجودات دو سویه است. به عبارت دیگر دو راه یا دو مسیر، فراروى این موجودات وجود دارد كه مى‌توانند با اراده آزاد خویش، راه صحیحِ زندگى را از راه ناصواب انتخاب نمایند. یك مسیر در نهایت توأم با خوشى و سعادت خواهد بود و منتهى الیه مسیر دیگر با بدبختى، عذاب و درد همیشگى همراه خواهد بود.
یكى دیگر از الطاف و محبت‌هاى خدا ـ علاوه بر اعطاى قدرت اتنخاب و اراده ـ این است كه راه تكامل و مسیر سعادت را براى این موجود مختار هموار ساخته است و او را تشویق و ترغیب نموده است كه از مسیر سعادت گام بردارد تا به آن مقصد عالى و ارزشمند نایل گردد.

5. تكلیف «ارشادى» و تكلیف «مولوى»

باید دقت نمود كه گاهى امر و نهى خداوند و هدایت انسان‌ها از طریق «امر و نهى ارشادى» است. اوامر و نواهى ارشادى، الزام‌آور نیستند و ایجاد تكلیف نمى‌كنند، بلكه فقط راه خوب و بد را به انسان نشان مى‌دهند و پیامدهاى مثبت یا منفى یك فعل را بیان مى‌دارند؛ همانند حالتى كه یك فرد آگاه و مطلع، در یك دو راهى به شما بگوید: اگر از این راه ادامه مسیردهى، به سرزمینى سبز و خرّم خواهى رسید، و اگر از مسیر دیگر حركت نمایى، به یك دره هولناك سقوط مى‌كنى و موجب نابودى تو خواهد شد: رُسُلا مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى َللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَكیًما(159)؛ پیامبرانى كه بشارت‌گر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن]پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و]حجتى نباشد، و خدا توانا و حكیم است. نیز در آیه دیگر مى‌فرماید: لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَة وَ یَحْیَى مَنْ حَىَّ عَنْ بَیِّنَة وَ إِنَّ اللّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ(160)؛ تا كسى كه [باید]هلاك شود، با دلیلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [باید] زنده شود، با دلیلى واضح زنده بماند، و خدا است كه در حقیقت شنواى دانا است.
برخى معتقدند كه آن امر و نهیى كه نسبت به حضرت آدم و حوا(علیهما السلام)، قبل از نزول و هبوط به این عالَم انجام شد، از نوع امر و نهى ارشادى بوده است: فَقُلْنَا یَا ءَادَمُ اِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَ
﴿ صفحه 201 ﴾
لِزَوْجِكَ فَلاَ یُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى. اِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیهَا وَ لاَ تَعرَْى. وَ أَنَّكَ لاَ تَظْمَؤُا فِیهَا وَ لاَ تَضْحَى(161)؛ پس گفتیم: اى آدم! در حقیقت، این [ابلیس] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناك]است، زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تیره‌بخت گردى. در حقیقت براى تو در آن‌جا این [امتیاز]است كه نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى و [هم]این‌كه در آن جا نه تشنه مى‌گردى و نه آفتاب‌زده. لسان این آیه، لسان یك امر ارشادى است؛ چون مى‌گوید اگر از آن شجره منهیّه استفاده نكنید، در این جا گرسنگى، تشنگى و رنج نخواهید داشت، و به چیزى بیش از این اشاره ندارد.
در هر حال، هر چند امر و نهى ارشادى و نشان دادن راه خوب و بد یكى از الطاف خدا به انسان است، امّا لطف خدا به انسان آن‌گاه تمام شد كه علاوه بر آن، تكالیف الزامى را هم به صورت «باید و نباید» و در قالب «امر و نهى مولوى» ابلاغ فرمود. در این‌جا خداوند كارهایى را كه خوب بوده و به سعادت و خوشبختى همیشگى انسان منجر مى‌شود «واجب» و امورى كه موجب بدبختى انسان گشته و انسان را از مسیر كمال و رشد باز مى‌دارد «حرام» كرده است. تكالیف الزامى خدا همانند امر و نهى صاحب برده نیست كه از این طریق سود و منفعتى را كسب نماید، بلكه او كمال و سعادت بندگان خود را دوست دارد و این نهایت لطف اوست كه انسان را با امر و نهى به سوى سعادت سوق داده است.

6. كمال انسان در گرو وجود تكالیف مولوى

وجود این الزام و امر و نهى ضرورت دارد؛ در غیر این صورت، لطف خدا تمام نمى‌شد. بعضى نمونه‌هاى عینى را كه در زندگى روزمره ما وجود دارد، مورد توجه قرار دهید. همه ما به بسیارى از كارهاى خوب آگاهى داریم و مى‌دانیم انجام آن مفید است؛ مانند: ورزش، رعایت بهداشت، كم‌خورى و پرهیز از دخانیات و مواد مضر دیگر؛ ولى چند درصد مردم ورزش مى‌كنند و آن را جزو كارهاى روزمره خویش قرار مى‌دهند؟ آیا همه مردم به ورزش كه موجب تندرستى است، ارزش و اهمیت مى‌دهند؟ همه مردم مى‌دانند امساك و كم‌خورى نقش خوبى در سلامتى بدن دارد. اصطلاح شرعى امساك، همان «روزه» است كه داراى یك سرى قیود و شرایط است، امّا چه وقت انسان براى حفظ سلامتى، تن به روزه و امساك مى‌دهد؟ با وجودى كه مى‌دانیم این
﴿ صفحه 202 ﴾
امر مفید است، اگر تكلیف الزامى به روزه گرفتن نبود، چندان انگیزه براى انجام این كار نداشتیم و به نتایج آن، یعنى سعادت، كمال و قرب الهى نمى‌رسیدیم. ممكن است در میان میلیون‌ها انسان، فقط یك یا دو نفر یافت شوند كه كارهاى خوب را فقط به خاطر مفید بودن آن انجام دهند و بقیه اگر الزامى در كار نباشد چندان اهمیتى به آنها نمى‌دهند. خدا «دستگاه تكلیف» را براى انسان قرار داد تا زمینه رشد و سعادت او فراهم گردد. اگر امر و نهى و تكالیف شرعى مقرّر نمى‌شد، انسان‌ها از رسیدن به هدف خلقت، یعنى قرب و كمال بازمى‌ماندند. وقتى براى انسان این ایمان و باور حاصل شود كه «واجبات» و «محرمات» از سوى خدا قرار داده شده تا انسان به سعادت همیشگى برسد، خود را مقید به اطاعت از اوامر الهى مى‌نماید.