نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

9. انسان؛ خدا یا بنده؟!

هویت حقیقى انسان وقتى شناخته و یافت مى‌شود كه مقام عبودیت خویش را درك نماید.
﴿ صفحه 193 ﴾
آخرین مرحله كمال انسانى این است كه خود را در مقابل خدا هیچ ببیند. در این حالت است كه همه چیز را خواهد داشت؛ البته از خدا نه از خودش. در این تفكر همه چیز از خدا است، و منهاى خدا هیچ نیست: لا حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ العَلِىِّ العَظِیم؛(155) هیچ قدرت و نیرویى نیست مگر از ناحیه خداى عظیم و بلند مرتبه.
هیچ قیام، قعود و حركتى جز به یارى و قدرت خدا صورت نمى‌گیرد: بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ؛ با قدرت خدا و نیروى او مى‌ایستیم و مى‌نشینیم.
انسان عین فقر و وابستگى مطلق به خدا است. بندگى و عبودیت باعث شرف و عزت انسان است: اِلهِى كَفى بِى عِزّاً أَن أَكونَ لَكَ عَبداً وَ كَفى بِى فخراً أن تَكونَ لِىَ رَبّاً، اَنْتَ كَمَا اُحِبُّ فَاجْعَلْنِى كَمَا تُحِبُّ(156)؛ خدایا! این عزّت مرا بس كه من بنده توام، و این فخر و شرف مرا بس كه تو پروردگار منى، تو همان‌گونه هستى كه من دوست دارم، پس مرا به گونه‌اى قرار ده كه تو دوست دارى. این مناجات امیرالمؤمنین(علیه السلام)، رهبر آزادمردان جهان با خداى خویش است. آن حضرت شب‌ها تا صبح به عبادت مشغول بود. نیمه شب به خانه فقرا مى‌رفت و از آنان دستگیرى مى‌نمود. به ایتام رسیدگى و آنان را مورد نوازش قرار مى‌داد. بعد از قرائت قرآن و نماز و عبادت فراوان، سر به سجده مى‌نهاد و عرض مى‌كرد: براى عزت من همین بس كه بنده توام و این افتخار براى من بس كه تو مولاى من هستى.
در مقابل، افرادى هستند كه فخر و شرف را از خویشتنِ خویش مى‌دانند. شرفى كه در «عصر مدرنیته» و براى «انسان مدرن» پیدا شده است، این است كه خدا را انكار كند و خود را خداى خویش انگارد! اگر در ظاهر هم به خدا اعتقاد داشته باشد، خود را صاحب حق دانسته و خواهان ستاندن حق خویش از او است! عجیب‌تر این كه این فكر به نام «اسلام» و در كشور «جمهورى اسلامى ایران» ترویج مى‌شود! اى كاش! به صورت روشن و بى‌پرده مى‌گفتند: ما خدا را قبول نداریم و منكر آفریننده هستیم. امّا اینان، چنین شهامتى را نداشته، و خود را در هفت پرده نفاق مخفى ساخته‌اند تا بتوانند مسلمانان را فریب دهند. صاف بگویید: ما خدا را قبول نداریم، و اسلام بى‌اسلام. چرا به نام «مجاهد اسلام» و با عنوان «ملى مذهبى» مردم را فریب مى‌دهید؟ چه مذهبى؟! چه اسلامى؟! شما كه دین اسلام را افیون جامعه و حكومت مى‌دانید از كدام «اسلام» طرفدارى مى‌كنید؟
﴿ صفحه 194 ﴾
به هر حال، انسان به عنوان یك موجود اندیشمند و متفكر، باید راه خویش را آزادانه انتخاب كند. اولین و مهم‌ترین مسأله، پاسخ به این پرسش است كه آیا ما بنده‌ایم یا خدا؟ اگر بنده‌ایم، پس باید اقتصاد، حكومت و سیاستِ ما تابع اراده خدا باشد. «ولىّ امر» هم باید به اذن خدا حكومت كند وگرنه همان‌طور كه امام خمینى(رحمه الله) فرمود اگر كسى بى‌اذن خدا و بدون اجازه امام معصوم(علیه السلام) عمل كند، طاغوت است. نشانه بندگى آن است كه انسان اراده خود را در اراده خدا فانى كند. آنان كه بر حاكمیت اراده خدا به جاى اراده خدا پاى مى‌فشرند، در حقیقت مشرك و كافرند گرچه به ظاهر اظهار اسلام نمایند:أَفَرأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَیهُ(157)؛ پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده است؟
﴿ صفحه 195 ﴾

جلسه چهاردهم: تفاوت «عبودیت» و «بردگى»

1. مرورى بر بحث جلسه قبل

بحث ما درباره «حقوق از دیدگاه اسلام» به این‌جا منتهى شد كه گفتیم برخى در اثر تأثیر مفاهیم الحادى غرب، اصولا رابطه بین «انسان و خدا» را رابطه «عبد و مالك» یا «عبد و مولا» نمى‌دانند. آنان مى‌گویند این‌گونه تعبیرات كه حتى در قرآن كریم و در كلمات پیامبر اكرم و اهل‌بیت(علیهم السلام) آمده است، بیشتر بازتابى از اندیشه‌هاى رایج آن زمان، و در واقع انعكاسى از «نظام اجتماعى برده‌دارى» است. «نظام اجتماعى برده‌دارى» بر نظام فكرى، اعتقادى و دینى مردم سایه انداخته و چنین مفاهیمى را درباره رابطه «انسان با خدا» تداعى مى‌كرد. از نظر غرب‌گراها، چون «برده‌دارى»، مسأله روز آن زمان بود، و عده‌اى به عنوان «مالك» و «ارباب»، صاحب تعدادى غلام و كنیز بودند كه به عنوان «مملوك» و «نوكر» براى آنان كار مى‌كردند، به تدریج این رابطه بین «نوكر ـ ارباب» را در مورد رابطه «انسان ـ خدا» نیز در نظر گرفتند و گفتند انسان، برده یا بنده خدا است. در این حالت چون لازمه بردگى، اطاعت برده از صاحب خویش است و او مكلف است تمام دستورات مولاى خویش را انجام دهد، انسان نیز باید نسبت به خدا همین‌گونه باشد؛ یعنى انسان در برابر خدا «مكلف» خواهد بود و از لوازم آن این است كه «واجب» است از خدا اطاعت كند. از این روى، باید تكالیف و وظایف خویش را شناخته و بدان عمل نماید.
این رابطه خاصِ اجتماعى از دوران برده‌دارى آغاز شد و در دوران «فئودالیته» نیز ادامه یافت. امّا دوران كنونى ما «عصر مدرنیته» و سخن از «آزادى بشر» است. در اجتماع كنونى ما رابطه «عبد و مولا»، «نوكر و ارباب»، «بنده و آقا» وجود ندارد؛ بنابراین رابطه «انسان ـ خدا» رابطه «عبد و مولا» نیز منتفى است. این رابطه خاص بین انسان و خدا، مربوط به دوران برده‌دارى و انعكاسى از نظام اجتماعى حاكم بود و اكنون آن نظام به كلّى دگرگون گشته و از بین
﴿ صفحه 196 ﴾
رفته است. اگر به «خدا» هم اعتقاد داشته باشیم، باید رابطه دیگرى بین انسان و خدا تصویر نماییم كه نقطه مقابل رابطه قدیم و متناسب با دوران مدرنیته باشد. در گذشته انسان در پى شناخت «تكلیف» خویش بود، ولى در عصر مدرنیته انسان به دنبال شناخت «حقوق» خویش و استیفاى آن است. از نظر این عده ما نباید در صدد شناخت دستورات خدا باشیم تا بدان عمل كنیم، بلكه باید ببینیم چه حقى نسبت به خدا داریم و آن را بگیریم! طبیعى است كه این سخنِ كسانى است كه لااقل به زبان ادعا مى‌كنند كه معتقد به وجود خدا هستند وگرنه، اگر منكر وجود خدا باشند، جایى براى این سخن وجود ندارد كه بگویند باید حق خود را از خدا بگیریم. استیفاى حق از خدا، فرع اعتقاد به خدا ـ هر چند در ظاهر ـ است.