نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. اهمیت ایمان و اعتقاد به خدا در زندگى انسان

اصولا در بررسى و گفتوگو درباره «حقوق انسان» باید قبل از هر چیز، این مسأله اساسى را روشن سازیم كه آیا به خدا و آفریننده جهانِ هستى اعتقاد داریم یا اعتقاد به خدا صرفاً یك امر تشریفاتى و سطحى است؟ آیا این باور و ایمان قلبى حاصل شده است كه او آفریننده همه چیز است و تمام موجودات قائم به اراده او هستند و بقا و استمرار آنان به او متكى است؟ متأسفانه امروزه موج فرهنگ مادى كه در جهان غرب رشد كرده، كشورهاى اسلامى را مورد هجوم خویش قرار داده است و به تدریج ایمان و اعتقاد قلبى به غیب و امور ماوراى طبیعى ضعیف
﴿ صفحه 181 ﴾
مى‌شود. یكى از صفات متقین در آیاتِ آغازین قرآن كریم، «ایمان به غیب» شمرده شده است: ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ(138)؛ این است كتابى كه در (حقانیّت) آن هیچ تردیدى نیست، (و) مایه هدایت تقواپیشگان است: آنان كه به غیب ایمان مى‌آورند، و نماز برپا مى‌دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم، انفاق مى‌كنند.مطابق این آیه، نعمت هدایت قرآن نصیب كسانى مى‌شود كه ایمان به غیب دارند. به عبارت دیگر، اصلى‌ترین چیزى كه باید یك انسان در ساحت معرفت آن را شناخته، و سپس به آن ایمان آورد، این نكته اساسى است كه جهانِ هستى مساوى با محسوسات و مادیات نیست و در وراى این محسوسات و مادیات، هستى‌هایى بسیار بزرگ‌تر، شریف‌تر و مهم‌تر وجود دارد كه در رأس آن‌ها ـ اگر تعبیر صحیح باشد ـ ذات مقدس پروردگار متعال است كه او محیط بر آنها است و همه هستى‌هاى محسوس و غیر محسوس به ذات اقدس الله وابسته‌اند.
خداى متعال، وجود جسمانى و محسوس ندارد. نمى‌توان او را دید یا صداى او را شنید، و خلاصه با هیچ یك از حواس پنج‌گانه حسى نمى‌توان او را لمس و درك نمود؛ امّا یك وجود فوق‌العاده و بى‌نهایت كامل دارد كه در همه جا حضور دارد. او قیّوم هر موجود است و قوام موجودات به اراده و عنایت او است.
به هر حال، باید این مسأله اساسى یعنى «ایمان به غیب»، و در رأس آن «ایمان به خدا» را براى خویش حل كنیم. اگر در آن شك و تردید داشته باشیم، خواه ناخواه در سایر مسایل زندگى و در ابعاد سیاسى، اقتصادى، اجتماعى با مشكل روبرو خواهیم بود. برخى به اشتباه گمان مى‌كنند مسایل زندگى بشر، اعم از اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و... را مى‌توان جداى از اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا حل كرد؛ حال آن كه بحث و گفتوگو درباره خدا، یك بحث كاملا دخیل در تمام عرصه‌هاى زندگى است و هیچ‌گاه نمى‌توان براى همیشه این پرونده را بست و آن را به كنارى گذاشت.

4. دیدگاه اگوست كنت درباره اصالت انسان و نفى خدا

تفكر شوم كنار گذاشتن خدا از عرصه زندگى بشر كه از مغرب زمین آغاز گشت و بعدها به جوامع دیگر نیز سرایت كرد، ابتدا با جدا كردن «اخلاق» از «خدا» مطرح شد. آنان به دنبال
﴿ صفحه 182 ﴾
«اخلاق منهاى خدا» بودند. به تدریج تفكر تفكیك «خدا» از عرصه‌هاى مختلف زندگى انسان، حتى به حوزه «دین» نیز سرایت داده شد و در نهایت «دین منهاى خدا» پدیدار گشت. پایه‌گذار این دین، اگوست كنت است؛ كسى كه به عنوان پدر علم «جامعه‌شناسى» معرفى شده است. شاید به دلیل تأثر این علم از افكار امثال كنت و دوركیم است كه رگه‌هاى الحاد و نفى خدا و ماوراى طبیعت در جاى‌جاى این دانش به چشم مى‌خورد.
در هر حال، كنت پس از نفى خدا، «انسان» را به عنوان «خدا» معرفى كرد! بدین طریق، او دین جدیدى را به نام «دین انسان‌پرستى» پایه‌گذارى نمود و خود وى به عنوان «پیامبر» این دین معرفى گشت و حتى پیروان او، معابدى را براى «پرستش انسان» ایجاد نمودند كه افراد در آنها به شعرخوانى، مدح و پرستش انسان مشغول بودند!
بنابر این تفكر جدایى خدا از تمام عرصه‌هاى زندگى انسان، مولود اندیشه و عقاید افرادى همچون «اگوست كنت»، «دوركیم» و سایر جامعه‌شناسان است.

5. رواج تفسیرهاى جامعه‌شناختى از دین در دهه‌هاى اخیر

در دهه‌هاى اخیر، كسانى در كشور ما به این اندیشه روى آورده‌اند كه مسایل دینى را از دو دیدگاه مى‌توان بررسى و تحلیل نمود: 1. دیدگاه دینى 2. دیدگاه جامعه‌شناختى. این افراد مى‌خواهند مسایل الهى برخاسته از دین را، با تئورى‌هاى جامعه‌شناسى حل نمایند؛ و این معضل و مصیبتى است كه علاوه بر مغرب زمین، در سه چهار دهه اخیر دامن‌گیر كشور ما نیز شده است. از حدود چهل سال پیش تاكنون، با ظاهر و نام «اسلام‌شناسى»، و در واقع بر اساس تئورى‌هاى جامعه‌شناختى، تفسیرهاى الحادى و كفرآمیز از «دین» رواج پیدا كرد و در دانشگاه‌ها و برخى مؤسسه‌هاى مذهبى تهران، از طریق سخنرانى، و نشر جزوه و كتاب به طرح این مطالب كفرآمیز پرداختند.
مثلا این مسأله مطرح شد كه آیا بشر در ابتدا یگانه‌پرست بوده، و سپس به تدریج به سوى شرك گرایش پیدا نموده، یا به عكس، در ابتدا مردم مشرك بودند و به تدریج به آیین توحید و یگانه‌پرستى سوق پیدا كردند؟ گفتند از آن‌جا كه این پرسش، یك مسأله تاریخى است، روش بحث آن نیز باید بر اساس اسناد و مدارك تاریخى باشد و تحلیل و بررسى‌هایى كه خارج از این چارچوب باشد، فاقد ارزش است. بنابر این استناد به متون دینى، نظیر قرآن، در این مسأله جایى ندارد.
﴿ صفحه 183 ﴾
در هر حال، افراد مذكور در پاسخ به سؤال فوق مى‌گویند: انسان در ابتدا مشرك بوده و به تدریج به سوى توحید و یگانه‌پرستى سوق داده شده است. براى اثبات این مدعا نیز چنین اظهار مى‌دارند:
دین و عقاید دینى، بازتابى از تفكرات اجتماعى مردم است. در دوران‌هاى نخستین، نظام برده‌دارى بر جوامع بشرى حاكم بوده است. عدّه‌اى به عنوان ارباب، مولا و یا آقا شناخته مى‌شدند و عدّه بسیار بیشترى به نام نوكر، عبد، غلام و برده براى دسته اول خدمت مى‌كردند. نظام برده‌دارى از قدیمى‌ترین نظام حاكم بر روابط اجتماعى انسان، و مقدَّم بر نظام فئودالیته (ارباب ـ رعیتى) بود. چون در روابط اجتماعى انسان‌ها، چنین نظامى حكم‌فرما بود و مردم با آن خو گرفته بودند، به تدریج همین امر، از «نظام اجتماعى» به «تفكرات دینى» سرایت نمود و رابطه «مولا و عبد» به عنوان یك عقیده دینى و امر مقدس، مورد پذیرش مردم واقع شد. از نظر مردمى كه در چنین نظامِ برده‌دارى زندگى مى‌كردند، موجودى به نام «خدا» وجود دارد كه او ربّ الارباب، مولى الموالى و سرور سروران است و همه انسان‌ها، از ارباب و نوكر، «بنده» او هستند.
از نظر این جامعه‌شناسان، اصل این رابطه كه ما خود را عبد و بنده خدا مى‌دانیم، از وحى آسمانى سرچشمه نگرفته است، بلكه از آن نظام اجتماعى كه در دوران نخستین بر انسان‌ها حاكم بوده است، پدید آمده است. انسان‌ها به دلیل «الیناسیون» و از خودبیگانگى، و یا به تعبیر روانشناسى، به دلیل «فرافكنى»، رابطه «عبد ـ مولا» را به غیر روابط اجتماعى هم سرایت دادند. بدین طریق رابطه «عبد ـ مولا» در عالَم غیر محسوسات پدیدار گشت. بدین ترتیب این امر، حقیقتى نیست كه با عقل یا وحى آسمانى ثابت شود، بلكه صرفاً از روابط اجتماعى دوران باستان ناشى شده است.
هم‌چنین از آن جا كه در جوامع بشرى پیشین، اربابانِ متعددى وجود داشته و هر كدام صاحب غلامانِ متعدد بودند، این مسأله به عالَم غیر محسوسات نیز سرایت داده شد و انسان‌هاى پیشین معتقد شدند كه در ماوراى امور مادى هم مولاها و اربابان متعدد وجود دارد؛ مثل: ارباب سفیدها، ارباب سیاه‌ها، خداى باران، خداى طوفان، خداى جنگ و.... كم‌كم نظام برده‌دارى در جامعه انسانى، ضعیف و مضمحل گشت و روابط اجتماعى دیگرى جاى آن را گرفت. این تغییر، در عقاید و افكار دینى مردم نیز منعكس شد؛ بدین ترتیب كه افكار
﴿ صفحه 184 ﴾
شرك‌آمیز، جاى خود را به افكار یگانه‌پرستانه داد. در نهایت وقتى به‌طور كلى نظام‌برده‌دارى از میان رفت، اعتقادات شرك‌آلود به اعتقادات توحیدى تبدیل گشت، و یا كسانى كه در صدد مبارزه با نظام برده‌دارى و براندازى آن بودند، فكر توحیدى و یگانه‌پرستى را مطرح ساختند و با طرح خداى واحد توانستند در مبارزات خود پیروز گشته و با نابودسازى اربابان، نوكرها را آزاد سازند.
در نهایت جامعه‌شناسان معتقد شدند كه اعتقاد به خدا، كمال مطلق، زیبایى مطلق، قدرت مطلق، علم نامتناهى و...، همگى ناشى از «الیناسیون» و از خود بیگانگى انسان‌ها است. انسان‌ها «قدرت» را دوست دارند، ولى در میان انسان‌ها كسى كه داراى قدرتِ متمركز و فراوان باشد، وجود ندارد. انسان‌ها «عدالت» را دوست دارند، ولى در میان آنان انواع ظلم و ستم رواج دارد. همین‌طور «زیبایى مطلق» و «علم مطلق» را دوست دارند، ولى در عین حال، خود فاقد چنین كمالات والایى هستند. از این رو، این امور را به موجودى به نام «خدا» كه در وراى عالَم مادى است، نسبت دادند. بنابراین اعتقاد به خدا مولود از خودبیگانگى انسان است!
دوركیم این مطلب را به صورت مشخص‌ترى مطرح ساخت. او گفت آنچه تا به حال به خدا نسبت مى‌داده‌ایم، ناشى از یك تصور نادرست و به دلیل خودبیگانگى بوده است و كمال‌هاى مطلق، مانند: زیبایى، قدرت، علم و... به «جامعه» تعلق دارد. از زمان دوركیم بود كه «جامعه» قداست خداگونه پیدا نمود. على‌رغم این‌كه دین‌ستیزان همیشه با «قداست» مخالفند و دین‌ستیزى با تقدس‌زدایى توأم است، ولى قداستى كه قبلا براى «خدا» وجود داشت، آن را به «جامعه» منتقل ساختند و «جامعه» به عنوان یك «وجود مقدس» مورد تكریم و احترام واقع شد. از نظر دوركیم و پیروان او، جامعه خدا شد و همه كمالات و فضایل اخلاقى به جامعه نسبت داده شد.
بعد از دوركیم، دیگر جامعه‌شناسان نیز افكار او را دنبال كردند و رشد دادند. به تدریج این طرز تفكر، از فرهنگ اروپایى به فرهنگ‌هاى دیگر سرایت نمود. با مطالعه تحولاتِ فرهنگىِ كشورهاى مشرق زمین و از جمله ایران، این امر به خوبى ثابت مى‌شود. در اثر این تحولات، اندیشه «خداانگارى جامعه» به تدریج در فرهنگ و جامعه ایرانى نفوذ نمود؛ به یك باره واژه «جامعه» و اصطلاحات مشابه آن، در همه جاى تهران به چشم خورد. این امر، تنها یك قضیه تصادفى نبود، بلكه به دنبال اثرپذیرى فرهنگ ایران زمین از فرهنگ غربى ظهور كرد.
﴿ صفحه 185 ﴾