نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

8. فاعلیت غیر مستقل و ثبوت حق

همان‌گونه كه اشاره كردیم، اگرچه خداوند همه عالَم و از جمله انسان را آفریده است و همه به اراده او در چرخش و گردشند، امّا او به انسان قدرتِ انجام برخى كارها و فاعلیت نسبت به آنها را داده است. به انسان اراده، هوش و نیرو داده كه مى‌تواند فكر كند، اختراع و اكتشاف
﴿ صفحه 175 ﴾
نماید و كارهاى روزمره را انجام دهد. در آن مرتبه‌اى كه فاعلیتِ خدا وجود دارد، هیچ شریكى ندارد، امّا در مرتبه نازل‌تر از مرتبه ربوبیت الهى و به اذن او، فاعل‌هاى دیگرى، هم‌چون انسان وجود دارند كه از خوداستقلال ندارند، بلكه قائم به اراده او هستند و به اذن او داراى تأثیر مى‌باشند.
این‌گونه فاعل‌ها كه از نظر فلاسفه الهى «فاعل ما به الوجود» یا «فاعل اِعدادى» مى‌باشند؛ به همان اندازه كه در پیدایش یك پدیده‌اى نقش داشته باشند، نسبت به آن حق پیدا مى‌كنند، و نیز به همان میزان كه در حفظ و یا در رشد و تكاملِ شیىء نقش داشته باشند، مى‌توان حقوقى براى آنها در نظر گرفت.
براى تبیین این مطلب، شواهد و نمونه‌هایى بیان شده است كه برخى از آنها پیچیده و مورد اختلاف و نیازمند استدلال‌هاى بسیار دقیق و گاه محتاج استناد به وحى الهى مى‌باشد تا بتوان پاسخ قانع كننده براى آن یافت .دراین میان، برخى شواهد ومثال‌ها به قدرى روشن و قابل فهم است كه تمام فرقه‌ها، مذاهب و ملل آن را قبول دارند؛ مثلا این‌كه مى‌گوییم: مادر نسبت به فرزند خویش حق دارد؛ این حق به آن دلیل است كه مادر نسبت به فرزند خود بیشترین نقش را ایفا نموده است. مادر حداقل داراى سه منشأ حق است: اولا در پیدایش فرزند مؤثر است؛ ثانیاً جنین را در رحم خود رشد مى‌دهد و ثالثاً بعد از تولد در حفظ و تربیت فرزند، زحمات زیادى را متحمل مى‌گردد. در عالَم انسانى، این «مادر» است كه با توجه به این سه نقش، بالاترین تأثیر را در فرزند داشته است. البته ممكن است در مورد مقدار و میزان حق مادر به فرزند اختلاف دیدگاه وجود داشته باشد؛ عده‌اى بیشترین حق را به مادر مى‌دهند و برخى حق كمترى مى‌دهند، ولى به هر حال تمام عقلاى جهان در اصل مسأله، یعنى حق داشتن مادر نسبت به فرزند خویش اتفاق نظر دارند.
از نظر اسلام نیز این‌گونه است؛ یعنى با وجودى كه در مورد والدین سفارش شده است، ولى در مورد مادر و حق او تأكید بیشترى شده است: وَ وَصَّیْنَا الاِْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْن وَ فِصَالُهُ فِى عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْلى وَ لِوَالِدَیْكَ إِلَىَّ الْمَصِیر(135)؛ و ما به انسان در مورد پدر و مادرش سفارش كردیم؛ مادرش او را به ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (و به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‌اى را متحمل مى‌شد)، و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‌یابد؛ (آرى به او توصیه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شُكر به جا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است.
﴿ صفحه 176 ﴾
هر چند پدر نیز همانند مادر در پیدایش فرزند موثربوده است امّا این مادر است كه پى در پى سختى‌ها را تحمل مى‌كند تا نوزاد متولد گردد و آن گاه با شیر دادن و مراقبت‌هاى ویژه در رشد و تكامل فرزند كمك مى‌نماید.
از این رو، در روایتى وارد شده كه شخصى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) سؤال كرد كه به چه كسى خدمت كنم. آن حضرت در جواب فرمودند: به مادرت. بار دیگر مى‌پرسد: سپس به چه كسى خدمت كنم؟ حضرت دوباره فرمودند: به مادرت؛ در مرتبه سوم همین سؤال تكرار مى‌شود، حضرت مى‌فرماید: به مادرت، و وقتى براى چهارم این سؤال تكرار مى‌شود، پیامبر اسلام مى‌فرماید: به پدرت(136).
سه بار در مورد مادر توصیه مى‌نماید و در مورد پدر یك بار این توصیه صورت مى‌پذیرد؛ و همان‌طور كه گفتیم، این حق براى مادر به گزاف و بى‌اساس اعتبار نشده است ،بلكه ملاك اعتبار آن، همان سه نقشى است كه مادر نسبت به فرزند خویش داشته است؛ یعنى: ایجاد، رشد و نگهدارى فرزند.
;با این حال، باید توجه داشت كه این نقش‌هاى سه گانه مادر، به اذن و تدبیرالهى بوده است. اگر خداوند به مادر، قدرت بارورى و تولید مثل و شیردادن نداده بود و او را به قدرت تدبیر و عقل مجهز ننموده بود، هرگز كودك به وجود نمى‌آمد، رشد و تكامل نداشت و بالاخره حفظ و نگهدارى نمى‌شد. پس اصل حق از آنِ خدا، و در مرتبه نازل‌تر وضعیف‌تر براى مادر است؛ به عبارت دیگر، حق مادر، از حق خدا ناشى مى‌شود.
بنابر این از آن جا كه تمام هستى از آنِ خدا است، او مى‌تواند هرگونه تصرفى در مخلوقات خویش بنماید و هیچ موجودى بدون اراده اواز خود چیزى ندارد و همه به اوقائم و وابسته‌اند. منشأ حق خدا نسبت به جهان هستى و از جمله انسان، به دلیل سه نقش اساسى اوست: ایجاد موجودات، رشد و تكامل آنها، و بالاخره حفظ و بقاى موجودات. نقشى كه خداى متعال نسبت به موجودات دارد هزاران مرتبه عمیق‌تر و والاتر از نقشى است كه یك انسان در ایجاد
﴿ صفحه 177 ﴾
یك صورتِ ذهنى ـ مانند یك شاخه گل ـ دارا است. توصیف برتر در آسمان‌ها و زمین براى اوست: وَ هُوَ الَّذِى یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ الْمَثَلُ الاَْعْلَى فِى السَّمَوَتِ وَالاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیم(137)؛ و اوست كسى كه آفرینش را آغاز مى‌كند، سپس آن را باز مى‌گرداند، و این كار براى او آسان‌تر مى‌باشد، و براى اوست توصیف برتر در آسمان‌ها و زمین؛ و اوست توان‌مند و حكیم.
در هر حال وقتى ثابت شد كه حق اصالتاً از آنِ خدا است و او مى‌تواند هرگونه تصرفى در جهان هستى بنماید، بنابر این مى‌تواند با توجه به مصلحت و حكمت خویش، به برخى بندگان حقوقى را تفویض نماید. این عده در مقابل دیگران داراى حق مى‌شوند و دیگران مكلفند كه آن حقوق را رعایت كنند. افرادى كه ذى حق شده‌اند، مى‌توانند در حوزه اذن و اجازه‌اى كه خداى متعال به آنان داده است، تصرفاتى بنمایند و حقوق خویش را استیفا نمایند.
باید تأكید كنیم كه البته اذن و اجازه خداوند بدون رعایت مصلحت و حكمت نیست. این حكمت الهى است كه شكل كار و دایره فعالیت را مشخص مى‌سازد. در هر حال، «خالقیت» و نیز «ربوبیّت» خداوند این اقتضا را دارد كه او بتواند نسبت به مخلوقات خویش هر تصرفى بنماید. كیست كه بتواند در مقابل بارى تعالى ادعاى حق نماید و چه كسى مى‌تواند مانع تصرفات خدا گردد؟
نتیجه آن كه، با توجه به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین و امام سجاد(علیهما السلام) اصل همه حقوق، «حق خدا» است و حق هر كس نسبت به فرد دیگر، فرع و مرتبه نازلى از حق خداست. اگر خدا براى كسى حقى قرار ندهد، هیچ كس از پیش خود صاحب حقى نیست.
﴿ صفحه 178 ﴾
﴿ صفحه 179 ﴾

جلسه سیزدهم: انسان و طلب‌كارى حقوق از خدا!

1. مرورى بر مباحث پیشین

بحث ما در جلسات گذشته درباره «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. گفتیم از منابع اسلامى، به خصوص فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در «نهج البلاغه» و هم‌چنین فرمایشات امام سجاد(علیه السلام) در «رساله حقوق» استفاده مى‌شود كه ریشه همه حق‌ها در جهان، «حق خدا» است و اگر حق خدا بر مخلوقاتش، و به خصوص بر انسان‌ها نباشد، هیچ حقى در عالَم قابل اثبات نیست.
در مقابل دیدگاه اسلامى، گرایش الحادى شایع در كشورهاى غربى و بسیارى از كشورهاى دیگر این است كه حقوقى را اصالتاً و صرف نظر از انتساب آن به خدا، براى انسان قایل هستند. گاهى به صورت گستاخانه مى‌گویند: نه تنها خدا بر ما حق ندارد، بلكه ما بر او داراى حق هستیم و اصولا انسان از خدا طلبكار است! متأسفانه در اثر اختلاط فرهنگ‌ها و التقاطى كه براى بعضى روشن‌فكران به وجود آمده است، این روزها چنین نغمه‌هایى در داخل كشور نیز به گوش مى‌رسد؛ از جمله این كه مى‌گویند: انسان مدرن در پى حقوق خویش است نه در صدد انجام تكالیف. چنین انسانى خواهان استیفاى حقوق خویش، حتى از خداست!
بنابر این، دو دیدگاه كاملا متضاد در مقابل یكدیگر مطرح است: از نظر اسلام، و بر اساس آیات قرآن كریم و سخنان پیشوایان اسلام، ریشه حقوق از خداست. انسان موظف و مكلَّف به رعایت «حق الله» است. همان‌طور كه از كلام حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) استفاده شد، خداى متعال از روى فضل و كرم خویش، حقوقى را براى انسان قرار داده است و بر خود لازم دانسته كه در مقابل اعمال نیك و خیر بندگان، و انجام تكالیف از سوى آنان، پاداش شایسته به آنان عنایت فرماید. از این رو، در این دیدگاه انسان هم داراى «حقوق» است و هم «تكالیفى» بر عهده اوست. بر اساس دیدگاه دوم، منشأ حقوقِ انسان، همان ذات انسان است و انسان خود به
﴿ صفحه 180 ﴾
خود حتى نسبت به خدا داراى حق است. از نظر این دیدگاه، انسانِ مدرن در پى استیفاى حقوق خویش است و هیچ تكلیف و وظیفه‌اى بر عهده او نیست.
كدام یك از این دو دیدگاه صحیح است؟ در جلسات گذشته مقدارى در این باره بحث كردیم، ولى از آنجا كه این مسأله، از مباحث مهم و ریشه‌اى در زمینه فرهنگ، اقتصاد، سیاست، حقوق و سایر ساحت‌هاى علوم انسانى است، سزاوار است درنگ بیشترى داشته باشیم.