نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. لزوم توجه به اصول موضوعه، در اثبات اصالت حق خدا

اثبات این مطلب كه حق اصالتاً از آنِ خداى متعال است، نیازمند برخى مقدمات و اصول موضوعه‌اى است كه براى ما پذیرفته شده است. توضیح این‌كه: گاهى این مسأله را براى مسلمان‌ها و یا كسانى كه خدا و فاعلیت او نسبت به عالم هستى را قبول دارند، مطرح مى‌سازیم؛ در این حالت، چون یك سلسله اصول و مقدمات مورد پذیرش مخاطب است،
﴿ صفحه 171 ﴾
بحث و گفتگو آسان و زودتر به نتیجه مى‌رسد و به اصطلاح «میان بُر» مى‌زنیم. امّا گاهى مخاطب ما كافر و ملحد است؛ بنابراین این مقدمات و اصول موضوعه ـ همانند فاعلیت و آفریننده بودن خدا نسبت به عالم ـ را قبول ندارد. در این حالت لازم است قبل از هر چیز، وجودخدا و منشأ حیات ثابت گردد، آن گاه نوبت به اثبات اصالت حق خدا مى‌رسد.
در این جا عده‌اى مغالطه مى‌كنند و مى‌گویند: به گونه‌اى اصالت حق خدا را ثابت نمایید كه نیاز به بحث «خداشناسى» نداشته باشد! روشن است كه این سخن، بى‌اساس و غیر منطقى است؛ چون فرض و مدّعاى ما این است كه مى‌خواهیم «حق خدا» و اصالت آن را ثابت كنیم؛ حال كسى كه در اصل وجود خدا انكار و تردید روا مى‌دارد، چگونه مطلب را برایش ثابت كنیم؟! كسانى كه با روش بحث علمى و متدلوژى علوم آشنا هستند، مى‌دانند كه برخى مباحث و نظریات خاص درهر علمى، مبتنى بر مقدماتى است كه درعلم دیگر ثابت مى‌گردد و براى حل آن لازم است به علم قبلى مراجعه نمود. آن گاه پس از اثبات و حلِ آن مباحث پیش‌نیاز، مى‌توان از آن به عنوان «اصل موضوع» یا اصل پذیرفته شده، در علم بعدى سود جست. در هر حال از آن جا كه مخاطبان اصلى ما در این بحث، مسلمانان و مؤمنان به خداى متعال هستند، از اثبات این اصول موضوعه ـ اثبات خدا و فاعلیت او ـ صرف نظر مى‌نماییم.

6. كیفیت رابطه خدا با عالم هستى و انسان

در این جا لازم است در مورد كیفیت رابطه خدا با عالَم هستى و انسان توضیح داده شود. البته همه مسلمانان و نیز پیروان ادیان توحیدى دیگر، به خداى واحد معتقدند، ولى همه آنان، رابطه خدا با جهان هستى را به یك اندازه نمى‌شناسند و در این باره، انحراف یا جهل و عدم تحقیق به چشم مى‌خورد.
برخى تصور مى‌كنند رابطه خدا با انسان، همانند «رابطه بنّا با ساختمان» است. بنّا با توجه به نقشه‌اى كه معمار طراحى نموده و نیز با وسایل و امكانات دیگر، ساختمانى را مى‌سازد و آن را به صاحبش تحویل مى‌دهد. بعد از مدتى، بنّا مى‌میرد، ولى ساختمان هم‌چنان پابرجا است. برخى ساختمان‌ها داراى قدمت 700 سال و یا بیشتر است و معمار و بناى آن سال‌ها پیش از دنیا رفته و اجزاى بدنش كاملا خاك شده و از بین رفته است، امّا ساختمان هنوز باقى مانده است .افرادى، ساده لوحانه گمان مى‌كنند رابطه خدا با عالَم نیز این‌گونه است؛ یعنى خدا،
﴿ صفحه 172 ﴾
جهان هستى را آفریده آن گاه ـ اگر چنین فرض شود ـ خدا نابود شده ولى جهان هستى هم‌چنان پابرجا است!
این تصور، بسیار اشتباه ونابخردانه است. رابطه او با عالَم هستى همانند رابطه بنّا با ساختمان، یا رابطه صنعت‌گر با صنعت و یا رابطه شاعر با سروده‌اش نیست. تمام عالَمِ هستى وابسته به خداى متعال و قائم به اراده اوست. علّت وجود همه عالم و نیز بقا و استمرار آن، خواست خدا است. اگر این خواست و اراده وجود نداشته باشد، عالَم هستى نابود مى‌گردد: اگر نازى كند از هم فرو ریزند قالب‌ها.
آیا تا به حال ـ در میان موجوداتى كه مى‌شناسیم ـ چنین رابطه‌اى بین دو موجود سراغ داریم كه یكى «علت» و دیگرى «معلول» باشد؛ بدین صورت كه با اراده و قصد فاعلِ عِلّى، معلول ایجاد گردد و با نبود این اراده و عوض شدن قصد فاعل، معلول نیز از بین برود؟

7. رابطه انسان با صورت ذهنى، و شباهت آن با رابطه خدا و جهان هستى

یكى از الطاف بزرگ خدا به بشر، براى شناخت «رابطه خدا با انسان»، این است كه نمونه كوچكى از «علت فاعلى و معلول» را در وجود انسان قرار داده است. با شناخت این نمونه، معرفت و شناخت آدمى به خدا بیشتر مى‌شود و اگر از این مورد بى‌اطلاع بودیم، تصور رابطه علّى و معلولى برایمان دشوار بود. در واقع وجود این مورد در ذات ما انسان‌ها، مظهرى از «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى» است: لِلْمَلَیئِكَةِ وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ إِنِّى خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَال مِنْ حَمَأ مَسْنُون فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ(131)؛ و (به خاطر بیاور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گِل خشكیده‌اى كه از گِل بدبویى گرفته شده، مى‌آفرینم. هنگامى كه كار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود دمیدم، همگى بر او سجده كنید.
شما مى‌توانید در ذهن خود، گلدانى زیبا با گلى زیباتر را تصور نمایید و نیازى به تهیه گلدان، خاك و بوته گل در خارج نیست؛ بلكه به خاطر قدرتى كه خداوند دروجود شما قرار داده است، به محض اراده و توجه، مى‌توانید یك شاخه گُل را تصورنمایید و صورت آن را در ذهن خویش حاضر سازید. آنچه مهم است این است كه قِوام و دوام این صورت گُل در ذهن شما، به توجه و اراده شما وابسته است. با كوچك‌ترین غفلت، صورت گُل محو و نابود
﴿ صفحه 173 ﴾
مى‌شود و براى ایجاد مجدد آن، نیازمند اراده و توجه شما در مرتبه دوم است. بنابراین براى بقا و استمرار دایمى این صورت در ذهن، پیوسته و بدون آنى غفلت، باید از ناحیه شما اراده و توجه اِعمال گردد. رابطه‌اى بسیار تنگاتنگ و ظریف بین اراده شخص و آن صورت ذهنى وجود دارد كه آن به آن، وجود از یك طرف (اراده) به طرف دیگر (صورت ذهنى) داده مى‌شود.
این مثال، بیان ساده‌اى از «رابطه علت هستى‌بخش و معلول» آن است. البته باید توجه كنیم كه در این حالت، ما در خارج ذهن، شاخه گلى نمى‌آفرینیم؛ چه این كه كوچك‌تر از آن هستیم كه بتوانیم علت فاعلى باشیم؛ ولى به هر حال، ایجاد صورت ذهنى نیازى به ماده خارجى ندارد و اسباب و مسبباتى در عالَم ماده فراهم است كه به محض اراده و توجه شخص، معلول فوراً ایجاد مى‌گردد. نیز این صورت ذهنى براى معدوم شدنش، نیاز به فعالیت جدید و حركت اضافى ندارد بلكه به محض نبود اراده و پایان توجه شخص، صورت گُل كه در ذهن تصور شده بود فرو مى‌ریزد و به یك باره نابود مى‌گردد. البته فراموش نكنیم كه چنین تأثیر و تأثرى كه به وسیله ذهن صورت مى‌پذیرد، در مقابل اراده و تأثیرى كه خداوند در موجودات دارد بسیار ناچیز و ناقص است، ولى به هر حال مى‌تواند تصورى هر چند ناقص از رابطه علت هستى‌بخش و معلول را به دست دهد.
خداى متعال به محض اراده، موجودات را مى‌آفریند: بَدِیعُ السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضِ وَ إِذَا قَضَى اَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ(132)؛ هستى بخش آسمان‌ها و زمین است؛ و هنگامى كه فرمان وجود چیزى را صادر كند، تنها مى‌گوید: «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى‌شود. نیز خداى متعال مى‌فرماید: إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَىْء إِذَا اَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ(133)؛ وقتى چیزى را اراده مى‌كنیم، فقط به آن مى‌گوییم: «موجود باش!» بلافاصله موجود مى‌شود. ایجاد شیىء از ناحیه او فقط با یك اراده «كُنْ» صورت مى‌پذیرد. بین اراده الهى و تحقق معلول هیچ فاصله‌اى نیست. البته ممكن است وجود خود معلول نیازمند شرایط و مقدماتى باشد؛ امّا فرض این است كه معلول با داشتن تمام شرایط و اجزا، فقط با اراده خدا موجود مى‌شود و تا زمانى كه این اراده و فیض، به صورت همیشگى و پیوسته جریان داشته باشد، موجود به وجود و بقاى خود ادامه مى‌دهد، امّا اگر اراده كند كه معلول نباشد ـ یا اراده نكند كه باشد ـ معدوم خواهد گشت.
﴿ صفحه 174 ﴾
این‌چنین فاعلیتى كه خداوند نسبت به سایر اشیا و موجودات دارد، براى او منشأ حقى مى‌شود كه با هیچ حقى قابل مقایسه نیست. وقتى شما صورت گُل را در ذهنتان تصور مى‌نمایید، آیا من مى‌توانم ادعاى حق كنم و بگویم این صورت ذهنى تابع اراده من و داخل در وجود من است؛ در حالى كه هیچ گونه دخالت و دسترسى بدان نداشته‌ام؟! وقتى اصل وجود این پدیده ناشى از اراده شماست، چگونه ممكن است فرد دیگرى در معلول شما (صورت ذهنى شاخه گل) حقى داشته باشد؟! اگر شما در ذهن خویش، درختى تصور نمایید كه به تدریج رشد كرده و سپس میوه داده است، این ذهن شما است كه باغبان این درخت است؛ آیا باغبان دیگرى مى‌تواند ادعا كند كه من در میوه درختى كه در ذهن شما به وجود آمده، داراى حق هستم؟!
وقتى ایجاد شیىء از یك فاعل است و رشد و نگهدارى آن هم از اوست، چه كسى مى‌تواند در آن حقى داشته باشد؟ معقول نیست كسى در كنار خدا، در مخلوقات و موجودات عالَم حقى داشته باشد، مگر این كه او این حق را داده باشد: لَهُ مَا فِى السَّمَوَت وَ مَا فِى الاَْرْضِ مَنْ ذَالَّذِى یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَىْء مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضِ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِیم(134)؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. كیست كه در نزد او، جز به فرمانِ او شفاعت كند؟! آنچه را در پیش روى آنها و پشت سرشان است مى‌داند؛ و كسى ازعلم او آگاه نمى‌گردد؛ جز به مقدارى كه او بخواهد. تخت (حكومت) او، آسمان‌ها و زمین را در بر گرفته؛ ونگاهدارى آن دو - آسمان و زمین ـ او را خسته نمى‌كند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست.
تمام پدیده‌ها به طور كامل مخلوق خداست. اوست كه ایجاد كرده، حفظ نموده، و جهان هستى را رشد و تكامل بخشیده است. تنها اوست كه فاعل، حافظ و ربّ آدمیان است.