نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

4. فاعل‌هاى طولى

در مرتبه نازل‌تر، كسانى مى‌توانند با قدرتى كه خدا به آن‌ها داده، به عنوان «فاعل» یا «تكامل دهنده» در موجودات دیگر نقشى را ایفا كنند؛ براى مثال، باغبان مى‌تواند دررشد درختان مؤثر باشد؛ امّا با چه امكانات و نیرویى؟ با خاك، آب، هوا، نور خورشید و كودى كه خداوند آنها را آفریده، و با قدرت بدنى وعلم و مهارتى كه خدا به باغبان بخشیده است. همه اینها به بركتِ نعمت‌هایى است كه خدا آفریده و در اختیار او قرار داده است: أَفَرَءَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ ءَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْناهُ حُطَاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُون(130)؛ آیا هیچ درباره آنچه كشت مى‌كنید، اندیشیده‌اید؟! آیا شما آن را مى‌رویانید یا ما مى‌رویانیم؟! هرگاه بخواهیم آن را مبدل به كاه در هم كوبیده مى‌كنیم كه تعجب كنید!
پس در مرتبه نازل‌تر، با اذن تكوینى و قدرتى كه خدا در اختیار قرار مى‌دهد، مى‌توان فاعلیت‌هاى دیگرى در طول فاعلیت خدا تصور نمود. فاعلیت‌ها، از مرتبه اعلى ـ خداى متعال ـ تا مرتبه بسیار ضعیف، همانند یك سلسله زنجیر متصل ادامه پیدا مى‌كنند. فاعل‌هاى پس از خداوند، هر یك مى‌توانند با اذن او و نعمت‌هایى كه در اختیارشان قرار مى‌دهد، داراى حقى از حقوق اجتماعى و قانونى گردند. بنابر این با تحلیل مفهوم حق روشن شد كه ملاك اصلىِ حق، فاعلیت و تأثیرگذارى است؛ و بر این اساس نتیجه این مى‌شود كه حق اصلى از آنِ خداى متعال است.

5. لزوم توجه به اصول موضوعه، در اثبات اصالت حق خدا

اثبات این مطلب كه حق اصالتاً از آنِ خداى متعال است، نیازمند برخى مقدمات و اصول موضوعه‌اى است كه براى ما پذیرفته شده است. توضیح این‌كه: گاهى این مسأله را براى مسلمان‌ها و یا كسانى كه خدا و فاعلیت او نسبت به عالم هستى را قبول دارند، مطرح مى‌سازیم؛ در این حالت، چون یك سلسله اصول و مقدمات مورد پذیرش مخاطب است،
﴿ صفحه 171 ﴾
بحث و گفتگو آسان و زودتر به نتیجه مى‌رسد و به اصطلاح «میان بُر» مى‌زنیم. امّا گاهى مخاطب ما كافر و ملحد است؛ بنابراین این مقدمات و اصول موضوعه ـ همانند فاعلیت و آفریننده بودن خدا نسبت به عالم ـ را قبول ندارد. در این حالت لازم است قبل از هر چیز، وجودخدا و منشأ حیات ثابت گردد، آن گاه نوبت به اثبات اصالت حق خدا مى‌رسد.
در این جا عده‌اى مغالطه مى‌كنند و مى‌گویند: به گونه‌اى اصالت حق خدا را ثابت نمایید كه نیاز به بحث «خداشناسى» نداشته باشد! روشن است كه این سخن، بى‌اساس و غیر منطقى است؛ چون فرض و مدّعاى ما این است كه مى‌خواهیم «حق خدا» و اصالت آن را ثابت كنیم؛ حال كسى كه در اصل وجود خدا انكار و تردید روا مى‌دارد، چگونه مطلب را برایش ثابت كنیم؟! كسانى كه با روش بحث علمى و متدلوژى علوم آشنا هستند، مى‌دانند كه برخى مباحث و نظریات خاص درهر علمى، مبتنى بر مقدماتى است كه درعلم دیگر ثابت مى‌گردد و براى حل آن لازم است به علم قبلى مراجعه نمود. آن گاه پس از اثبات و حلِ آن مباحث پیش‌نیاز، مى‌توان از آن به عنوان «اصل موضوع» یا اصل پذیرفته شده، در علم بعدى سود جست. در هر حال از آن جا كه مخاطبان اصلى ما در این بحث، مسلمانان و مؤمنان به خداى متعال هستند، از اثبات این اصول موضوعه ـ اثبات خدا و فاعلیت او ـ صرف نظر مى‌نماییم.

6. كیفیت رابطه خدا با عالم هستى و انسان

در این جا لازم است در مورد كیفیت رابطه خدا با عالَم هستى و انسان توضیح داده شود. البته همه مسلمانان و نیز پیروان ادیان توحیدى دیگر، به خداى واحد معتقدند، ولى همه آنان، رابطه خدا با جهان هستى را به یك اندازه نمى‌شناسند و در این باره، انحراف یا جهل و عدم تحقیق به چشم مى‌خورد.
برخى تصور مى‌كنند رابطه خدا با انسان، همانند «رابطه بنّا با ساختمان» است. بنّا با توجه به نقشه‌اى كه معمار طراحى نموده و نیز با وسایل و امكانات دیگر، ساختمانى را مى‌سازد و آن را به صاحبش تحویل مى‌دهد. بعد از مدتى، بنّا مى‌میرد، ولى ساختمان هم‌چنان پابرجا است. برخى ساختمان‌ها داراى قدمت 700 سال و یا بیشتر است و معمار و بناى آن سال‌ها پیش از دنیا رفته و اجزاى بدنش كاملا خاك شده و از بین رفته است، امّا ساختمان هنوز باقى مانده است .افرادى، ساده لوحانه گمان مى‌كنند رابطه خدا با عالَم نیز این‌گونه است؛ یعنى خدا،
﴿ صفحه 172 ﴾
جهان هستى را آفریده آن گاه ـ اگر چنین فرض شود ـ خدا نابود شده ولى جهان هستى هم‌چنان پابرجا است!
این تصور، بسیار اشتباه ونابخردانه است. رابطه او با عالَم هستى همانند رابطه بنّا با ساختمان، یا رابطه صنعت‌گر با صنعت و یا رابطه شاعر با سروده‌اش نیست. تمام عالَمِ هستى وابسته به خداى متعال و قائم به اراده اوست. علّت وجود همه عالم و نیز بقا و استمرار آن، خواست خدا است. اگر این خواست و اراده وجود نداشته باشد، عالَم هستى نابود مى‌گردد: اگر نازى كند از هم فرو ریزند قالب‌ها.
آیا تا به حال ـ در میان موجوداتى كه مى‌شناسیم ـ چنین رابطه‌اى بین دو موجود سراغ داریم كه یكى «علت» و دیگرى «معلول» باشد؛ بدین صورت كه با اراده و قصد فاعلِ عِلّى، معلول ایجاد گردد و با نبود این اراده و عوض شدن قصد فاعل، معلول نیز از بین برود؟