نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. فاعلیت اصلى در جهان هستى

با توجه به ملاكى كه از تحلیل مفهوم حق و بررسى موارد آن از نظر همه عقلا بیان شد، باید دید كه در عالم هستى، فاعلیت اصلى و اساسى از آنِ كیست. چه كسى نسبت به كلّ عالَمِ هستى، داراى علیّت است؟ چه كسى ایجاد كننده، تكامل دهنده و یا نگهدارنده جهان هستى مى‌باشد، تا یكى از این موارد سه گانه به عنوان ملاك حق مدّ نظر قرار گیرد؟
از نظر ادیان آسمانى و كسانى كه به وجود خداى متعال معتقدند، خدا اولین كسى است كه نسبت به كل عالَم هستى، و از جمله همه انسان‌ها داراى چنین فاعلیتى است. اولا، اوست كه ایجاد كننده هستى است و عالَم را از «نیستى» به «هستى» آورده است و این امر بالاترین نوع فاعلیت است. درمیان فاعل‌هاى عادى، موجودى نداریم كه هستى‌بخش باشد و شیئى را از نیستى به هستى تبدیل نماید. به اصطلاح فلاسفه، همه فاعل‌ها، «فاعل‌هاى اِعدادى» مى‌باشند. فاعل ایجادى یا «الفاعلُ الذى مِنه الوجود» تنها در مورد بارى تعالى صادق است. پس بالاترین ملاك حق كه هستى بخش و آفریننده بودن است، در خداوند موجود است. ثانیاً، در سایه تدبیر و اراده اوست كه موجودات رشد و كمال پیدا مى‌كنند. ثالثاً، اوست كه نگهدارنده كل جهان هستى و انسان است: إِنَّ اللّهَ یُمْسِكُ السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضَ أَنْ تَزُولاَ و لَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِن أَحَد مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُورًا(129)؛ خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه مى‌دارد تا [مبادا] از نظام خود منحرف شوند؛ و هرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمى‌تواند آن‌ها را نگاه دارد؛ او بردبار و آمرزنده است.
تنها كسى كه عالم هستى را حفظ مى‌كند و مى‌دارد و مانع زوال و نابودى آن مى‌گردد، خداى متعال است. هیچ موجودى جز او آفریننده و ایجاد كننده نیست و هیچ موجودى كه در عرض او موجب رشد و كمال موجودات گردد، وجود ندارد. هم‌چنین هیچ موجودى در كنار او،
﴿ صفحه 170 ﴾
نگهدارنده عالم نیست. بنابراین، حق اصیل و اساسى از آن اوست؛ چون او موجب ایجاد، رشد و نگهدارى عالَم مى‌گردد.

4. فاعل‌هاى طولى

در مرتبه نازل‌تر، كسانى مى‌توانند با قدرتى كه خدا به آن‌ها داده، به عنوان «فاعل» یا «تكامل دهنده» در موجودات دیگر نقشى را ایفا كنند؛ براى مثال، باغبان مى‌تواند دررشد درختان مؤثر باشد؛ امّا با چه امكانات و نیرویى؟ با خاك، آب، هوا، نور خورشید و كودى كه خداوند آنها را آفریده، و با قدرت بدنى وعلم و مهارتى كه خدا به باغبان بخشیده است. همه اینها به بركتِ نعمت‌هایى است كه خدا آفریده و در اختیار او قرار داده است: أَفَرَءَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ ءَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْناهُ حُطَاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُون(130)؛ آیا هیچ درباره آنچه كشت مى‌كنید، اندیشیده‌اید؟! آیا شما آن را مى‌رویانید یا ما مى‌رویانیم؟! هرگاه بخواهیم آن را مبدل به كاه در هم كوبیده مى‌كنیم كه تعجب كنید!
پس در مرتبه نازل‌تر، با اذن تكوینى و قدرتى كه خدا در اختیار قرار مى‌دهد، مى‌توان فاعلیت‌هاى دیگرى در طول فاعلیت خدا تصور نمود. فاعلیت‌ها، از مرتبه اعلى ـ خداى متعال ـ تا مرتبه بسیار ضعیف، همانند یك سلسله زنجیر متصل ادامه پیدا مى‌كنند. فاعل‌هاى پس از خداوند، هر یك مى‌توانند با اذن او و نعمت‌هایى كه در اختیارشان قرار مى‌دهد، داراى حقى از حقوق اجتماعى و قانونى گردند. بنابر این با تحلیل مفهوم حق روشن شد كه ملاك اصلىِ حق، فاعلیت و تأثیرگذارى است؛ و بر این اساس نتیجه این مى‌شود كه حق اصلى از آنِ خداى متعال است.

5. لزوم توجه به اصول موضوعه، در اثبات اصالت حق خدا

اثبات این مطلب كه حق اصالتاً از آنِ خداى متعال است، نیازمند برخى مقدمات و اصول موضوعه‌اى است كه براى ما پذیرفته شده است. توضیح این‌كه: گاهى این مسأله را براى مسلمان‌ها و یا كسانى كه خدا و فاعلیت او نسبت به عالم هستى را قبول دارند، مطرح مى‌سازیم؛ در این حالت، چون یك سلسله اصول و مقدمات مورد پذیرش مخاطب است،
﴿ صفحه 171 ﴾
بحث و گفتگو آسان و زودتر به نتیجه مى‌رسد و به اصطلاح «میان بُر» مى‌زنیم. امّا گاهى مخاطب ما كافر و ملحد است؛ بنابراین این مقدمات و اصول موضوعه ـ همانند فاعلیت و آفریننده بودن خدا نسبت به عالم ـ را قبول ندارد. در این حالت لازم است قبل از هر چیز، وجودخدا و منشأ حیات ثابت گردد، آن گاه نوبت به اثبات اصالت حق خدا مى‌رسد.
در این جا عده‌اى مغالطه مى‌كنند و مى‌گویند: به گونه‌اى اصالت حق خدا را ثابت نمایید كه نیاز به بحث «خداشناسى» نداشته باشد! روشن است كه این سخن، بى‌اساس و غیر منطقى است؛ چون فرض و مدّعاى ما این است كه مى‌خواهیم «حق خدا» و اصالت آن را ثابت كنیم؛ حال كسى كه در اصل وجود خدا انكار و تردید روا مى‌دارد، چگونه مطلب را برایش ثابت كنیم؟! كسانى كه با روش بحث علمى و متدلوژى علوم آشنا هستند، مى‌دانند كه برخى مباحث و نظریات خاص درهر علمى، مبتنى بر مقدماتى است كه درعلم دیگر ثابت مى‌گردد و براى حل آن لازم است به علم قبلى مراجعه نمود. آن گاه پس از اثبات و حلِ آن مباحث پیش‌نیاز، مى‌توان از آن به عنوان «اصل موضوع» یا اصل پذیرفته شده، در علم بعدى سود جست. در هر حال از آن جا كه مخاطبان اصلى ما در این بحث، مسلمانان و مؤمنان به خداى متعال هستند، از اثبات این اصول موضوعه ـ اثبات خدا و فاعلیت او ـ صرف نظر مى‌نماییم.