نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. ملاك ثبوت حق براى انسان

یكى از پرسش‌هاى اساسى فلسفه حقوق این است كه حق چگونه براى كسى ثابت مى‌شود و آیا هر فردى مى‌تواند ادعا كند كه من حق انجام فلان كار را دارا هستم؟ این پرسش، هم در مسایل فردى، هم در مسایل اجتماعى و نیز در مسایل بین‌المللى مطرح است. امروزه در حقوق دریاها این مسأله به صورت بسیار جدّى مطرح است كه یك كشور به چه میزان مى‌تواند در دریا تصرف نماید. مثلا كشورى از آن طرف دنیا، به طرف دیگر مى‌آید و به عنوان دفاع از منافع خویش لشكركشى مى‌كند و یا ناوها و كشتى‌هاى جنگى خود را مستقر مى‌سازد. با این عمل، منطقه بحرانى و متشنج مى‌شود. با این حال، در ادعاهاى خود مى‌گویند: ما حق داریم!
درباره منشأ حق از نظر عقلى، به این نتیجه رسیدیم كه در بعضى موارد همه عقلا قبول دارند كه حقى ثابت است و در پاره‌اى موارد دیگر، مشكوك ومحل اختلاف است و برخى ثبوت حق را مى‌پذیرند و برخى دیگر آن را رد مى‌نمایند. براى ارایه تحلیل روشن از منشأ حق، ابتدا مى‌بایست مواردى را كه مورد قبول همه عقلا است، بررسى كنیم و ببینیم چه ملاك و معیارى براى «داشتن حق» در نظر مى‌گیرند.
قطعى‌ترین حقى كه تمام عقلا از همه مذاهب و مكاتب گوناگون فلسفى و حقوقى بدان معتقدند، موردى است كه كسى دریك ماده خام ـ كه مالك ندارد ـ تصرف نماید و با صرف انرژى و تحمل زحمت، تحولى در ماده خام به وجود آورد. ماده خام به خاطر ایجاد كیفیت و وضعیت جدید، داراى ارزش مبادله شده و یا بر ارزش آن افزوده مى‌گردد. در چنین حالتى شخص مذكور نسبت به این ماده خام، حق پیدا مى‌كند؛ براى مثال، شخصى قطعه سنگى از بیابان برمى‌دارد و با حجارى و نقاشى روى آن، قطعه سنگ را به شكل یك اثر هنرى زیبا در مى‌آورد. با كار و تلاشى كه روى آن انجام داده،نسبت به این اثر هنرىِ زیبا، داراى حق مى‌شود. این امر مورد پذیرش همه عقلا است و در آن هیچ اختلافى نیست. حال كه حق پیدا شد آیا مالك مى‌شود، یاتنها داراى حق اختصاص و حق اولویت است؟ البته در این امر اختلاف دیدگاه وجود دارد كه فعلا مورد نظر ما نیست، ولى به هر حال در این كه حقى پیدا
﴿ صفحه 169 ﴾
شده و حداقل حق اولویتى نسبت به آن پیدا نموده است، هیچ تردید و شكى وجود ندارد. پس ملاك حق شخص، نسبت به این اثر هنرى زیبا، كار و فعالیتى بوده كه روى ماده خام صورت داده است. به عبارت دیگر، در این‌جا یك نوع فاعلیت، علیت و اثرگذارى وجود داشته كه باعث ایجاد ارزش یا افزایش آن شده، یا لااقل در جهت حفظ آن مؤثر بوده است.

3. فاعلیت اصلى در جهان هستى

با توجه به ملاكى كه از تحلیل مفهوم حق و بررسى موارد آن از نظر همه عقلا بیان شد، باید دید كه در عالم هستى، فاعلیت اصلى و اساسى از آنِ كیست. چه كسى نسبت به كلّ عالَمِ هستى، داراى علیّت است؟ چه كسى ایجاد كننده، تكامل دهنده و یا نگهدارنده جهان هستى مى‌باشد، تا یكى از این موارد سه گانه به عنوان ملاك حق مدّ نظر قرار گیرد؟
از نظر ادیان آسمانى و كسانى كه به وجود خداى متعال معتقدند، خدا اولین كسى است كه نسبت به كل عالَم هستى، و از جمله همه انسان‌ها داراى چنین فاعلیتى است. اولا، اوست كه ایجاد كننده هستى است و عالَم را از «نیستى» به «هستى» آورده است و این امر بالاترین نوع فاعلیت است. درمیان فاعل‌هاى عادى، موجودى نداریم كه هستى‌بخش باشد و شیئى را از نیستى به هستى تبدیل نماید. به اصطلاح فلاسفه، همه فاعل‌ها، «فاعل‌هاى اِعدادى» مى‌باشند. فاعل ایجادى یا «الفاعلُ الذى مِنه الوجود» تنها در مورد بارى تعالى صادق است. پس بالاترین ملاك حق كه هستى بخش و آفریننده بودن است، در خداوند موجود است. ثانیاً، در سایه تدبیر و اراده اوست كه موجودات رشد و كمال پیدا مى‌كنند. ثالثاً، اوست كه نگهدارنده كل جهان هستى و انسان است: إِنَّ اللّهَ یُمْسِكُ السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضَ أَنْ تَزُولاَ و لَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِن أَحَد مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُورًا(129)؛ خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه مى‌دارد تا [مبادا] از نظام خود منحرف شوند؛ و هرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمى‌تواند آن‌ها را نگاه دارد؛ او بردبار و آمرزنده است.
تنها كسى كه عالم هستى را حفظ مى‌كند و مى‌دارد و مانع زوال و نابودى آن مى‌گردد، خداى متعال است. هیچ موجودى جز او آفریننده و ایجاد كننده نیست و هیچ موجودى كه در عرض او موجب رشد و كمال موجودات گردد، وجود ندارد. هم‌چنین هیچ موجودى در كنار او،
﴿ صفحه 170 ﴾
نگهدارنده عالم نیست. بنابراین، حق اصیل و اساسى از آن اوست؛ چون او موجب ایجاد، رشد و نگهدارى عالَم مى‌گردد.

4. فاعل‌هاى طولى

در مرتبه نازل‌تر، كسانى مى‌توانند با قدرتى كه خدا به آن‌ها داده، به عنوان «فاعل» یا «تكامل دهنده» در موجودات دیگر نقشى را ایفا كنند؛ براى مثال، باغبان مى‌تواند دررشد درختان مؤثر باشد؛ امّا با چه امكانات و نیرویى؟ با خاك، آب، هوا، نور خورشید و كودى كه خداوند آنها را آفریده، و با قدرت بدنى وعلم و مهارتى كه خدا به باغبان بخشیده است. همه اینها به بركتِ نعمت‌هایى است كه خدا آفریده و در اختیار او قرار داده است: أَفَرَءَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ ءَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْناهُ حُطَاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُون(130)؛ آیا هیچ درباره آنچه كشت مى‌كنید، اندیشیده‌اید؟! آیا شما آن را مى‌رویانید یا ما مى‌رویانیم؟! هرگاه بخواهیم آن را مبدل به كاه در هم كوبیده مى‌كنیم كه تعجب كنید!
پس در مرتبه نازل‌تر، با اذن تكوینى و قدرتى كه خدا در اختیار قرار مى‌دهد، مى‌توان فاعلیت‌هاى دیگرى در طول فاعلیت خدا تصور نمود. فاعلیت‌ها، از مرتبه اعلى ـ خداى متعال ـ تا مرتبه بسیار ضعیف، همانند یك سلسله زنجیر متصل ادامه پیدا مى‌كنند. فاعل‌هاى پس از خداوند، هر یك مى‌توانند با اذن او و نعمت‌هایى كه در اختیارشان قرار مى‌دهد، داراى حقى از حقوق اجتماعى و قانونى گردند. بنابر این با تحلیل مفهوم حق روشن شد كه ملاك اصلىِ حق، فاعلیت و تأثیرگذارى است؛ و بر این اساس نتیجه این مى‌شود كه حق اصلى از آنِ خداى متعال است.