نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه دوازدهم: رابطه فاعلیت و ثبوت حق

1. مرورى بر مباحث پیشین

موضوع سخن، «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. این مسأله اساسى در فلسفه حقوق را مطرح ساختیم كه حقوق چگونه شكل مى‌گیرد و از كجا ناشى مى‌شود؟ اشاره شد كه در این باره، دیدگاه‌هاى مختلفى وجود دارد كه هیچ كدام بر یك استدلال متین عقلانى مبتنى نیست. گفتیم دیدگاه اسلام در این موضوع این است كه ریشه و منشأ تمام حقوق معتبر، به «حق خدا بر مردم» باز مى‌گردد. براى تثبیت این دیدگاه لازم شد ابتدا این نكته را روشن سازیم كه چگونه براى خدا حق ثابت است، و آن گاه به این پرسش پاسخ دهیم كه چگونه حق خدا، منشأ پیدایش سایر حقوق مى‌گردد. براى این كار، از توضیح و تحلیل «مفهوم حق» شروع كردیم و گفتیم كه اصلا حق به عنوان یك مفهوم اعتبارى رایج در عرف عقلا، در كجا مطرح شده، و ملاك آن چیست. از طرف دیگر، لازم است موقعیت خدا نسبت به انسان را بسنجیم و ببینیم آیا در عَرض او مى‌توان حقى را براى كس دیگرى قایل شد یا نه؟
در بیان وجه ثبوتى و سلبى حق، به این نتیجه رسیدیم كه حق یك قدرت اعتبارى و قانونى است كه به فرد یا گروهى داده مى‌شود تا از چیزى یا كسى بهره‌مند گردد یا تصرفى در آن انجام دهد. بنابراین، اگر كسى قانوناً مجاز به تصرف یا بهره‌بردارى از چیزى باشد، مى‌گویند: او حق دارد، و اگر ممنوع از تصرف یا بهره‌بردارى باشد، مى‌گویند: او حق ندارد. پس حق یك امتیاز قانونى یا یك قدرت اعتبارى است كه عقلا آن را پذیرفته‌اند و در زندگى روزمره خویش آن را مورد استفاده قرار مى‌دهند. حق داراى یك وجه ثبوتى است و آن اثبات قدرت براى یك شخص یا گروه است، و نیز داراى یك وجه سلبى است و آن این است كه كسى مزاحم او نمى‌شود و او در انجام این‌كار ممنوعیتى ندارد. در محاورات روزمره گاهى به جنبه سلبى حق عنایت دارند و وقتى مى‌گویند: او حق دارد، یعنى: ممنوع نیست؛ و گاهى نیز بیشتر
﴿ صفحه 168 ﴾
به جنبه اثباتى آن عنایت دارند و وقتى مى‌گویند: او حق دارد، یعنى: او قانوناً مجاز و مأذون است كه این كار را انجام دهد.

2. ملاك ثبوت حق براى انسان

یكى از پرسش‌هاى اساسى فلسفه حقوق این است كه حق چگونه براى كسى ثابت مى‌شود و آیا هر فردى مى‌تواند ادعا كند كه من حق انجام فلان كار را دارا هستم؟ این پرسش، هم در مسایل فردى، هم در مسایل اجتماعى و نیز در مسایل بین‌المللى مطرح است. امروزه در حقوق دریاها این مسأله به صورت بسیار جدّى مطرح است كه یك كشور به چه میزان مى‌تواند در دریا تصرف نماید. مثلا كشورى از آن طرف دنیا، به طرف دیگر مى‌آید و به عنوان دفاع از منافع خویش لشكركشى مى‌كند و یا ناوها و كشتى‌هاى جنگى خود را مستقر مى‌سازد. با این عمل، منطقه بحرانى و متشنج مى‌شود. با این حال، در ادعاهاى خود مى‌گویند: ما حق داریم!
درباره منشأ حق از نظر عقلى، به این نتیجه رسیدیم كه در بعضى موارد همه عقلا قبول دارند كه حقى ثابت است و در پاره‌اى موارد دیگر، مشكوك ومحل اختلاف است و برخى ثبوت حق را مى‌پذیرند و برخى دیگر آن را رد مى‌نمایند. براى ارایه تحلیل روشن از منشأ حق، ابتدا مى‌بایست مواردى را كه مورد قبول همه عقلا است، بررسى كنیم و ببینیم چه ملاك و معیارى براى «داشتن حق» در نظر مى‌گیرند.
قطعى‌ترین حقى كه تمام عقلا از همه مذاهب و مكاتب گوناگون فلسفى و حقوقى بدان معتقدند، موردى است كه كسى دریك ماده خام ـ كه مالك ندارد ـ تصرف نماید و با صرف انرژى و تحمل زحمت، تحولى در ماده خام به وجود آورد. ماده خام به خاطر ایجاد كیفیت و وضعیت جدید، داراى ارزش مبادله شده و یا بر ارزش آن افزوده مى‌گردد. در چنین حالتى شخص مذكور نسبت به این ماده خام، حق پیدا مى‌كند؛ براى مثال، شخصى قطعه سنگى از بیابان برمى‌دارد و با حجارى و نقاشى روى آن، قطعه سنگ را به شكل یك اثر هنرى زیبا در مى‌آورد. با كار و تلاشى كه روى آن انجام داده،نسبت به این اثر هنرىِ زیبا، داراى حق مى‌شود. این امر مورد پذیرش همه عقلا است و در آن هیچ اختلافى نیست. حال كه حق پیدا شد آیا مالك مى‌شود، یاتنها داراى حق اختصاص و حق اولویت است؟ البته در این امر اختلاف دیدگاه وجود دارد كه فعلا مورد نظر ما نیست، ولى به هر حال در این كه حقى پیدا
﴿ صفحه 169 ﴾
شده و حداقل حق اولویتى نسبت به آن پیدا نموده است، هیچ تردید و شكى وجود ندارد. پس ملاك حق شخص، نسبت به این اثر هنرى زیبا، كار و فعالیتى بوده كه روى ماده خام صورت داده است. به عبارت دیگر، در این‌جا یك نوع فاعلیت، علیت و اثرگذارى وجود داشته كه باعث ایجاد ارزش یا افزایش آن شده، یا لااقل در جهت حفظ آن مؤثر بوده است.