نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

6. وجود مصلحت و حكمت در جعل حق از ناحیه خداوند

در این‌جا پرسش دیگرى مطرح مى‌شود و آن این است كه وقتى گفتیم خدا است كه براى دیگران حقى را قرار مى‌دهد؛ آیا جعل این حقوق، بى‌حساب و كتاب و بدون ملاحظه مصالح
﴿ صفحه 135 ﴾
است؟ آیا خدا براى ظالم، حق زورگویى بر مظلوم قرار مى‌دهد؟ مطمئناً خدا چنین حقى را براى ظالم قرار نمى‌دهد؛ امّا سخن در این است كه خدا از كجا به مظلوم، حقِ ظلم‌ستیزى و دادخواهى داده و حق ظلم كردن را به ظالم نداده است؟ پاسخ ساده‌اى كه ممكن است داده شود این است كه، عقل به این مطلب حكم مى‌كند. در این جا سؤال مى‌شود مگر عقل ما حاكم بر خدا است؟ آیا خدا از عقل استفسار مى‌كند كه چنین حقى را قرار بدهم یا ندهم؟!
اگر عاملى خارج از ذات خدا، تكلیفى بر او معین سازد، در این حالت، خدا محكوم و مقهور یك قدرت برتر خواهد شد. خدایى كه از خارج به او امر و نهى شود، خدا نیست. نیز، خدایى كه تابع عقل ما باشد، خدا نیست؛ چون محكومِ مخلوق خویش گشته است.
پاسخ صحیح به این مسأله این است كه آنچه باعث مى‌شود خدا حقوق را در مجراى خاصى قرار دهد، حكمتى است كه در ذات خود خدا است. خدا ذاتاً حكیم است و مصلحت‌ها و حكمت‌ها را بهتر مى‌داند و نیز خیر همه انسان‌ها و همه موجودات را مى‌خواهد، نه شرّ آنان را. در ذات او عاملى براى شرّخواهى وجود ندارد و او خیر محض است. پس آنچه از ذات او بر مى‌آید خیر است و مطابق با حكمت‌ها و مصلحت‌ها مى‌باشد. آنچه باعث مى‌شود كه خدا حقى را براى كسى قرار دهد یا از دیگرى حقى را سلب نماید، حكمت ذاتى خود خداوند است نه یك عامل بیرون از ذات كه با امر و نهى او را محدود ساخته و اراده او را كانالیزه نماید و بگوید: اراده تو باید در این مسیر باشد نه آن مسیر! هیچ كس در او چنین تأثیرى را ندارد؛ در غیر این صورت، او خدا نخواهد بود. آنچه باعث مى‌شود اراده خدا فقط در مسیر خیر، صلاح و حكمت جریان پیدا كند خیر بودن ذات خدا است؛ چون او خیر محض است و جز خیر از او صادر نمى‌شود.
﴿ صفحه 136 ﴾
﴿ صفحه 137 ﴾

جلسه دهم: تكلیف، قدرت، مصلحت

1. مرورى بر مباحث جلسه قبل

موضوع سخن در جلسات پیشین «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. این پرسش مطرح شد كه اصولا از دیدگاه اسلام، ریشه پیدایش حق چیست؟ چگونه براى كسى حقى ثابت مى‌شود، و در مقابل آن تكلیفى مبنى بر رعایت آن حق به عهده دیگران مى‌آید؟ از كلمات حضرت امیرالمؤمنین و امام سجاد(علیهما السلام) استفاده كردیم كه از دیدگاه این بزرگواران ،كه همان دیدگاه اسلام ناب محمّدى است، همه حقوقى كه براى انسان ثابت مى‌شود، چه حقوق فردى و چه حقوق اجتماعى، به یك حق كلّى كه آن «حق خدا» است، باز مى‌گردد؛ یعنى حقى كه خداى متعال بر بندگان خویش دارد این است كه او را پرستش واطاعت نمایند، و در مقابل، خدا هم حقى به نفع بندگانش قرار داده است و آن این كه اگر اوامر و نواهى او را اطاعت كنند، سعادت دنیا و آخرت را نصیب آنان نماید. تلاش كردیم این مطلب را با بیان عقلى و فلسفى توضیح دهیم و تبیین كنیم كه چه توجیهى وجود دارد كه همه حقوق انسان‌ها، از جمله حقوق طبیعى و حقوق فطرى كه براى انسان‌ها گفته شده، مانند: حق حیات، حق مالكیت و حق آزادى عقیده و بیان، به حق خدا باز مى‌گردد و منشأ و ریشه حقوق انسان، «حق‌الله» است.
در توضیح این مطلب، تحلیلى درباره «مفهوم حق» بیان كردیم، كه اصلا معناى واقعى حق به عنوان یك مفهوم اجتماعى،سیاسى وحقوقى چیست؟ اشاره كردیم كه وقتى مى‌گوییم: فلان كس حق دارد این كار را انجام دهد؛ او داراى یك قدرت قانونى است و مفهوم حق دراین حالت، یك مفهوم اعتبارى است. نیز توضیح دادیم كه اصلا «اعتبار» به چه معنایى است و چگونه مفاهیم اعتبارى، در مسایل اجتماعى به كار گرفته مى‌شود. گفتیم مفهوم اعتبارى حق كه به سلطه و قدرت بر انجام كارى اشاره دارد، در اصل از سلطه تكوینى انسان بر بدن و اندام‌هاى خودش گرفته شده است.
﴿ صفحه 138 ﴾