نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه نهم: خدا، منشأ همه حقوق

1. مرورى بر مباحث پیشین

موضوع سخن «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. در مباحث گذشته، مطالبى را درباره فلسفه حقوق بیان كردیم. گفتیم بنیادى‌ترین مسأله در «فلسفه حقوق» این پرسش است كه اساساً حق از كجا پیدا مى‌شود؟ در میان همه جوامع بشرى با وجود اختلاف فرهنگ‌ها، دین‌ها و مكتب‌ها این اتفاق نظر وجود دارد كه «انسان» داراى حقوقى است. سؤال این است كه این «حق» از كجا پیدا مى‌شود؟ اساس آن چیست و چه چیزى در آن تعیین كننده است؟
تا آن‌جا كه ما اطلاع داریم، در هیچ یك از مكاتب فلسفه حقوق، از قدیم و جدید، بیان قانع كننده‌اى در این باره وجود ندارد. همان طور كه گفتیم، بر اساس آیات قرآن كریم و بیانات نورانى ائمه اطهار(علیهم السلام)نظر اسلام در این مسأله این است كه اصل همه حق‌ها به حق خداى متعال بازمى‌گردد. تنها یك حق ذاتى و اصیل وجود دارد و آن، حق خداوند است و سایر حقوق از حق الهى نشأت مى‌گیرد. این ادّعاى ما در فلسفه حقوق اسلامى است. اما این سخن مبهم و مجمل است و نیازمند توضیح بیشتر است.
این كه مى‌گوییم اولین و ریشه‌اى‌ترین حق، حق خداوند است، از دو راه عقلى و نقلى قابل اثبات است:
یك راه این است كه از دیدگاه درون دینى و با ادّله شرعى و تعبدى حق خدا را اثبات كنیم؛ یعنى به منابع و متون دینى مراجعه كنیم و از آیات و روایات پیشوایان دین، این مطلب را به دست آوریم. در جلسه گذشته به فرمایشى از امام سجاد(علیه السلام) در رساله آن حضرت، معروف به «رساله حقوق» اشاره كردیم كه در كتاب «تحف العقول» و دیگر كتب روایى آمده است. در این كلام، تصریح شده است كه اصل همه حقوق، حق خدا است و سایر حقوق از حق الهى نشأت مى‌گیرد.
﴿ صفحه 126 ﴾

2. بیانى از حضرت على(علیه السلام) در بازگشت همه حقوق به حق خداوند

مشابه مضمون رساله حقوق، در روایات دیگر هم هست. حضرت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه درباره حق خداوند مى‌فرماید: وَ لكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ اَنْ یُطِیعُوهُ وَ جَعَلَ جَزاءَهُم عَلَیهِ مُضاعَفَةَ الثَوابِ تَفَضُّلا مِنهُ وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُه(95)؛ لكن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان كرده است، از روى بخشندگى و گشایشى كه خواسته به بندگان عطا فرماید.
از نظر آن حضرت، خدا است كه اولین حق را براى خویش، و بر عهده بندگان قرار داد و آن حق این است كه او را اطاعت كنند و در مقابل این حق، حقى هم براى بندگانش قرار داد و آن این كه هنگامى كه او را اطاعت كردند، پاداشى مضاعف به آنها مرحمت كند. این دو حق در برابر هم است؛ از یك طرف حق خدا بر مردم و آن این كه از او اطاعت كنند، و در مقابل حق مردم بر خدا و آن این كه اگر او را اطاعت نمایند، پاداش مضاعف به آنها مرحمت نماید. البته این پاداش هم تفضّلى از ناحیه خدا است و گرنه انسان خود به خود حقى در گرفتن پاداش ندارد و اگر خود او از روى تفضّل و بخشندگى این حق را قرار نداده بود، ما بندگان طلب‌كار نبودیم.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه خطبه مى‌فرماید: ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبحانَهُ ـ مِن حُقوقِهِ حُقوقًا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلى بَعْض... وَ أَعظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحانَهُ ـ مِن تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الوَالى عَلىَ الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلىَ الوَالِى. فَریضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سُبحَانَهُ ـ لِكُلٍّ عَلى كُلٍّ(96)؛پس خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم بر علیه بعضى دیگر واجب كرد... و در میان حقوق الهى، بزرگ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است؛ حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد. پس از این كه چنین حقى را براى خودش قرار داد كه مردم مطیع او باشند، از این حق، حقوق بعضى بندگان بر بعضى دیگر را مشتق نمود. پس ریشه این حقوق، همان حقى است كه خدا دارد و آن این كه به مردم دستور دهد و مردم او را اطاعت نمایند. از جمله حقوق بعضى بندگان بر بعضى دیگر، حقى است كه خداى متعال براى والى و فرمانرواى جامعه نسبت به مردم قرار داد، و در مقابل آن، حقى را براى مردم بر عهده والى قرار داد. اگر با ذهن خالى از شبهات در این عبارت دقت كنیم به خوبى درك مى‌كنیم كه نظر حضرت
﴿ صفحه 127 ﴾
امیرالمؤمنین(علیه السلام) این است كه هر حقى، كه در جایى، به نفع كسى و علیه دیگرى ثابت شود، باید از «حق الهى» نشأت گرفته باشد. در بینش اسلامى هیچ كس ذاتاً حقى بر افراد دیگر ندارد، مگر خداوند كه ذاتاً و اصالتاً بر همه بندگان داراى حق است و اوست كه بر اساس این حق، حقوقى را براى دیگران قرار داده است.
در این بیان ما از روش استدلال تعبّدى سود جستیم؛ یعنى گفتیم اسلام چنین دیدگاهى دارد و دلیل آن، سخن حضرت امام سجاد و سخن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)است. البته این‌گونه استدلال فقط براى كسانى خوب است كه قبلا امامت و عصمت این بزرگواران را پذیرفته باشند. پس از حجیّت كلام آنان، این استدلال براى ایشان معتبر خواهد بود.