نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

10. حكمت فرمان ذبح حضرت اسماعیل(علیه السلام)

در مورد داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) دو نكته وجود دارد: نكته اول این كه انسان باید در مقابل خدا آن‌چنان عبد محض باشد كه هیچ چیز را از خودش نبیند، بلكه همه چیز را از او، و او را
﴿ صفحه 123 ﴾
صاحب اختیار همه چیز بداند. در این مسیر باید مراحلى از تمرین را داشته باشد. اصولا زندگى انسان مؤمن، تمرین عبودیت است. از صبح كه از بستر خواب بلند مى‌شود تا آخر شب كه مى‌خوابد، در دوران جوانى به یك گونه، و در دوران كهولت و پیرى به گونه‌اى دیگر، و بالاخره در حالت‌ها و شكل‌هاى مختلف، در حال تمرین عبودیت است. نهایت سیر انسان این است كه به او خطاب شود: فَادْخُلِى فِى عِبَادِى(92)؛ پس در سلك بندگانم در آى؛ یعنى انسان باید تلاش كند تا سرانجام به جایى برسد كه در زمره عبدهاى خالص الهى قرار گیرد.
اكنون براى پرورش روح عبودیت در حضرت ابراهیم(علیه السلام)، خداوند به عنوان مربّى او باید زمینه‌اى فراهم سازد كه حاضر شود از عزیزترین عزیزانش صرف‌نظر كند. پس در این امر، مصلحت و حكمتى وجود دارد و آن این كه، او را به چنین مرتبه‌اى از عبودیت و بندگى خالص برساند. لازمه رسیدن به چنین مقامى این است كه از خداوند اطاعت محض داشته باشد و در راه اطاعت از دستور خداوند از فرزند هم بگذرد و حتى توهم نكند كه این كار خلاف مصلحت و ناشى از اراده گزافى است. هم‌چنان كه حضرت اسماعیل(علیه السلام) نیز نمى‌گوید چرا چنین دستورى داده است، بلكه بى‌چون و چرا مى‌گوید: یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ اللّهُ مِنَ الصَّابِرِین(93)؛ پدرم! هر چه دستوردارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت.
نكته دوّم این كه آنچه حضرت ابراهیم(علیه السلام) در خواب دید حالت ذبح كردن بود نه كشتن. بعد از آن كه از طرف خداى متعال، قوچ بهشتى آورده شد، فرمود: وَ نَدَیْنَهُ أَنْ یَا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِى الُْمحْسِنِینَ(94)؛ او را ندا دادیم كه:
اى ابراهیم! آن رؤیا را تحقق بخشیدى (و به مأموریت خود عمل كردى). ما این‌گونه نیكوكاران را جزا مى‌دهیم. آن خوابى كه دیدى تا این‌جا بود كه اسماعیل را خوابانده و مشغول ذبح باشى، و این امر، عملى شد و ابراهیم از خود آمادگى لازم را نشان داد. اما این كه اسماعیل قربانى شود، دیگر مصلحت نداشت.
خلاصه این كه اصل حقوق از خداست و خدا حق دارد هرگونه دستورى به بندگانش بدهد،
﴿ صفحه 124 ﴾
ولى هیچ گاه برخلاف مصالح، امر و نهى نمى‌كند. بندگان هم باید آن‌چنان تمرین عبودیت داشته باشند كه هر امر و نهیى از جانب خداوند به آنها داده شد، بدون چون و چرا اطاعت نمایند؛ چه این كه دستورات او عین حكمت و مصلحت است و هیچ مفسده‌اى در امر و نهى او وجود ندارد.
﴿ صفحه 125 ﴾

جلسه نهم: خدا، منشأ همه حقوق

1. مرورى بر مباحث پیشین

موضوع سخن «حقوق از دیدگاه اسلام» بود. در مباحث گذشته، مطالبى را درباره فلسفه حقوق بیان كردیم. گفتیم بنیادى‌ترین مسأله در «فلسفه حقوق» این پرسش است كه اساساً حق از كجا پیدا مى‌شود؟ در میان همه جوامع بشرى با وجود اختلاف فرهنگ‌ها، دین‌ها و مكتب‌ها این اتفاق نظر وجود دارد كه «انسان» داراى حقوقى است. سؤال این است كه این «حق» از كجا پیدا مى‌شود؟ اساس آن چیست و چه چیزى در آن تعیین كننده است؟
تا آن‌جا كه ما اطلاع داریم، در هیچ یك از مكاتب فلسفه حقوق، از قدیم و جدید، بیان قانع كننده‌اى در این باره وجود ندارد. همان طور كه گفتیم، بر اساس آیات قرآن كریم و بیانات نورانى ائمه اطهار(علیهم السلام)نظر اسلام در این مسأله این است كه اصل همه حق‌ها به حق خداى متعال بازمى‌گردد. تنها یك حق ذاتى و اصیل وجود دارد و آن، حق خداوند است و سایر حقوق از حق الهى نشأت مى‌گیرد. این ادّعاى ما در فلسفه حقوق اسلامى است. اما این سخن مبهم و مجمل است و نیازمند توضیح بیشتر است.
این كه مى‌گوییم اولین و ریشه‌اى‌ترین حق، حق خداوند است، از دو راه عقلى و نقلى قابل اثبات است:
یك راه این است كه از دیدگاه درون دینى و با ادّله شرعى و تعبدى حق خدا را اثبات كنیم؛ یعنى به منابع و متون دینى مراجعه كنیم و از آیات و روایات پیشوایان دین، این مطلب را به دست آوریم. در جلسه گذشته به فرمایشى از امام سجاد(علیه السلام) در رساله آن حضرت، معروف به «رساله حقوق» اشاره كردیم كه در كتاب «تحف العقول» و دیگر كتب روایى آمده است. در این كلام، تصریح شده است كه اصل همه حقوق، حق خدا است و سایر حقوق از حق الهى نشأت مى‌گیرد.
﴿ صفحه 126 ﴾