نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. پاسخ اشكال مذكور

پاسخ اجمالى این پرسش آن است كه این تعبیر یك «تعبیر اعتبارى» است و براى فهم ما این‌گونه بیان شده است. به عبارت دیگر، خداى متعال وقتى مى‌خواهد با بندگانش صحبت كند، باید با زبانى سخن بگوید كه براى آنان قابل فهم باشد. ما انسان‌ها در میان خودمان وقتى مى‌گوییم ذى حقى داریم، این ذى حق كسى است كه از حقش استفاده مى‌كند، اما باید متوجه باشیم كه وقتى این تعبیر را در مورد خداى متعال به كار مى‌بریم، حقیقت مطلب چیز دیگرى است و تنها براى تفهیم و تفاهم است كه این‌گونه تعبیر شده است.

4. اشكالى دیگر در مورد اثبات حق براى خداوند

اكنون این پرسش مطرح مى‌شود كه اگر این‌گونه تعبیر، فقط براى تفهیم و تفاهم است و مقصود از جعل حق براى خداوند، رساندن نفعى به خدا نیست، پس پشتوانه این اعتبار چیست؟ چون وقتى چیزى را اعتبار مى‌كنند دلیل و پشتوانه‌اى دارد؛ یعنى به خاطر یك حقیقتى، امر دیگرى را اعتبار مى‌كنند؛ براى مثال، مالكیت انسان‌ها یك امر اعتبارى است، امّا پشتوانه آن، مصالحى است كه در مالكیت وجود دارد. مالكیت یك شیىء وقتى میسّر است كه شخص در قبال آن از دست رنج خود ـ به طور مستقیم یا غیرمستقیم ـ هزینه نماید؛ مثلا با زحمت و تلاش، هیزمى را جمع‌آورى نماید، یا در مقابل كالایى، پولى را كه حاصل كار قبلى اوست بپردازد. پس براى حصول مالكیت باید كار كرد و تلاش نمود. ثمره این كار و تلاش، ارائه كالا یا خدمتى است كه جامعه از آن بهره‌مند مى‌شود. بنابراین اعتبار مالكیت باعث بهره‌مندى كل جامعه مى‌گردد و این همان انگیزه‌اى است كه پشتوانه این اعتبار بوده است.
حال وقتى مى‌گوییم: خدا براى خودش حق اعتبار مى‌كند، پشتوانه‌اش چیست؟ این یك
﴿ صفحه 114 ﴾
پرسش بسیار عمیق و فلسفى است كه باید در مجامع علمى با مقدمات زیادى جواب داده شود، اما ما در این جا سعى مى‌كنیم پاسخى ساده و در عین حال متقن ارائه كنیم.
به عنوان مقدمه باید گفت: وقتى ما انسان‌ها، به عنوان یك «موجود عاقل» كارى را انجام مى‌دهیم، آن كار را به خاطر نتیجه‌اش مورد توجه قرار مى‌دهیم؛ براى مثال، غذا خوردن را در نظربگیرید كه هدف ما سیر شدن و رفع نیاز بدن یا لذت بردن است. غذا مى‌خوریم تا آن نتیجه خاص حاصل شود. در جامعه كارهایى را انجام مى‌دهیم كه از این كارها هدفى داریم. كارگر كار مى‌كند تا مزد بگیرد. تا برسد به ارتباطات پیچیده اجتماعى، یا كارهایى كه دولت انجام مى‌دهد، همه براى نیل به هدفى است. ما چون آن امر مطلوب را نداریم تلاش مى‌كنیم تا به آن هدف برسیم. یعنى گرسنه هستیم، غذا مى‌خوریم تا سیر شویم. اگر هیچ گاه گرسنه نمى‌شدیم و همیشه سیر بودیم، انگیزه نداشتیم تا غذا بخوریم. اگر لذت غذا خوردن را بدون تأمین غذا درك مى‌كردیم، دنبال تهیه مواد اولیه، پختن و آماده ساختن غذا نمى‌رفتیم. در هر حال، در مورد ما انسان‌ها این‌گونه است كه چون چیزى را نداریم، كارى را انجام مى‌دهیم تا به آن برسیم، و آن امر، «هدف» ما مى‌شود.
اما كار خداى متعال، نه به خاطر این است كه چیزى را ندارد و مى‌خواهد در اثر انجام دادن آن كار، واجد آن چیز شود. پس چرا خدا كارى را انجام مى‌دهد؟ او كه در ذات خودش نقص و كمبودى ندارد و همه كمالات را در حد بى‌نهایت دارا مى‌باشد.

5. پاسخ اشكال دوم

این مطلب، یك بحث بسیار پیچیده در «علم الهیات» است كه آیا افعال الهى داراى هدف و غرض است یا نه؟ جواب ساده آن این است كه خداى متعال كمال مطلق است. از این رو، اصالتاً ذات خود و كمالات خویش را دوست دارد؛ چون كمالى بالاتر از آن نیست تا آن را دوست بدارد. وقتى ما موجود كاملى را دوست داریم، بالتبع آثار آن را نیز دوست داریم و این امر لازمه محبت است. علاقه شما به یك شخص موجب مى‌شود كه لباس، خانه، شكل، قیافه، عكس و كلا هر چه را به او تعلق داشته باشد دوست داشته باشید. ما كه اهل‌بیت(علیهم السلام) را دوست داریم، هر جایى كه به نام آنها باشد مانند: مرقد، ضریح و خاك قبرشان را دوست داریم. با این كه این خاك است و ربطى به خود آن شخص ندارد، امّا همین كه انتساب به او
﴿ صفحه 115 ﴾
دارد محبت به او سرایت مى‌كند. شما كه بچه خود را دوست دارید، لباس و وسایل مربوط به او را نیز دوست دارید. رابطه محبت بین محب و محبوب به آثار محبوب هم سرایت مى‌كند. لازمه محبت این است كه همان طور كه ذات محبوب مورد محبت است، آثارش نیز چنین باشد.
خداوند ذات خویش را چون كمال مطلق است از همه چیز بیشتر دوست دارد. آثار این كمال هم بالتبع مورد اراده و محبت قرار مى‌گیرد؛ یعنى هر جا كمالى باشد، از آن جهت كه كمال است، اثرى از كمال بى‌نهایت او و شعاعى از خورشید بى‌نهایت جمال اوست. او چون ذات خودش را كه كمال مطلق است دوست دارد، آثار این كمال را هم دوست دارد.