نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. اشكالى در مورد اثبات حق براى خداوند

همان طور كه قبلا توضیح دادیم، حق دو پایه دارد. حق براى كسى و علیه كس دیگرى ثابت مى‌شود؛ خواه حق یك شخص بر شخص دیگرى باشد، یا شخص بر جامعه و یا جامعه بر فرد. اگر حق براى كسى ثابت شود، او «ذى حق» یا «مَن لَهُ الحق» مى‌شود؛ و فرد دیگر كه باید حق او را رعایت كند، «مَن عَلیهِ الحق» مى‌شود. وقتى ما مى‌گوییم خدا «حق» دارد، او «ذى حق» یا «من له الحق» مى‌شود. این كه او بر بندگان حق دارد، یعنى وظیفه بندگان این است كه حق خدا را ادا كنند. این، همان چیزى است كه از آن به «تضایف حق و تكلیف» تعبیر مى‌شود؛ یعنى با اثبات حقى براى یك طرف تكلیفى براى طرف دیگر به وجود مى‌آید كه باید این حق را رعایت نماید.
در جعل حقوق، معمولا كسى كه حق براى او ثابت مى‌شود، مى‌خواهد از این حق استفاده كند و از حقش نفعى ببرد. فرض كنید شوهر بر زنش، یا زن بر شوهرش حق دارد. نیز، پدر و مادر بر فرزند حق دارند، یا فرزند نسبت به پدر و مادر داراى حق است. در این موارد آن كسانى كه «ذى حق» هستند از این حق خود یك استفاده و نفعى مى‌برند. با توجه به این مسأله، اكنون سؤال این است كه وقتى مى‌گوییم خدا بر بندگانش حق دارد، آیا خداوند مى‌خواهد از بندگانش استفاده‌اى ببرد؟! خدا چه نفعى از بندگانش مى‌برد كه او داراى «حق» است و دیگران باید حق او را ادا كنند؟
پس این پرسش اول، بر آن مطلب متفرع است كه گفتیم وقتى حق براى كسى ثابت شد، این حق به نفع او وبه ضرر شخص دیگر، یا بر عهده شخص دیگرى مى‌باشد. بر این اساس این پرسش مطرح مى‌شود كه آیا خدا از این حقى كه بر انسان‌ها دارد نفع و سودى مى‌برد؟ در حالى كه خدا منزّه از آن است كه از كسى نفعى ببرد؛ چون او بى‌نیاز است.
﴿ صفحه 113 ﴾
به عبارت دیگر، «حق داشتن» با «نفع و سود بردن» مساوى است. كسى كه حق دارد یعنى از حقش استفاده مى‌كند،یا مى‌تواند استفاده كند؛ ولى خدا هیچ استفاده‌اى از كسى نمى‌برد و اصلا زمینه‌اى براى این كه از كسى نفع ببرد وجود ندارد. همه چیز از اوست و او در ذات خویش واجد همه كمالات، آن هم به صورت بى‌نهایت است؛ پس چه نفعى از دیگران عاید او مى‌شود؟

3. پاسخ اشكال مذكور

پاسخ اجمالى این پرسش آن است كه این تعبیر یك «تعبیر اعتبارى» است و براى فهم ما این‌گونه بیان شده است. به عبارت دیگر، خداى متعال وقتى مى‌خواهد با بندگانش صحبت كند، باید با زبانى سخن بگوید كه براى آنان قابل فهم باشد. ما انسان‌ها در میان خودمان وقتى مى‌گوییم ذى حقى داریم، این ذى حق كسى است كه از حقش استفاده مى‌كند، اما باید متوجه باشیم كه وقتى این تعبیر را در مورد خداى متعال به كار مى‌بریم، حقیقت مطلب چیز دیگرى است و تنها براى تفهیم و تفاهم است كه این‌گونه تعبیر شده است.

4. اشكالى دیگر در مورد اثبات حق براى خداوند

اكنون این پرسش مطرح مى‌شود كه اگر این‌گونه تعبیر، فقط براى تفهیم و تفاهم است و مقصود از جعل حق براى خداوند، رساندن نفعى به خدا نیست، پس پشتوانه این اعتبار چیست؟ چون وقتى چیزى را اعتبار مى‌كنند دلیل و پشتوانه‌اى دارد؛ یعنى به خاطر یك حقیقتى، امر دیگرى را اعتبار مى‌كنند؛ براى مثال، مالكیت انسان‌ها یك امر اعتبارى است، امّا پشتوانه آن، مصالحى است كه در مالكیت وجود دارد. مالكیت یك شیىء وقتى میسّر است كه شخص در قبال آن از دست رنج خود ـ به طور مستقیم یا غیرمستقیم ـ هزینه نماید؛ مثلا با زحمت و تلاش، هیزمى را جمع‌آورى نماید، یا در مقابل كالایى، پولى را كه حاصل كار قبلى اوست بپردازد. پس براى حصول مالكیت باید كار كرد و تلاش نمود. ثمره این كار و تلاش، ارائه كالا یا خدمتى است كه جامعه از آن بهره‌مند مى‌شود. بنابراین اعتبار مالكیت باعث بهره‌مندى كل جامعه مى‌گردد و این همان انگیزه‌اى است كه پشتوانه این اعتبار بوده است.
حال وقتى مى‌گوییم: خدا براى خودش حق اعتبار مى‌كند، پشتوانه‌اش چیست؟ این یك
﴿ صفحه 114 ﴾
پرسش بسیار عمیق و فلسفى است كه باید در مجامع علمى با مقدمات زیادى جواب داده شود، اما ما در این جا سعى مى‌كنیم پاسخى ساده و در عین حال متقن ارائه كنیم.
به عنوان مقدمه باید گفت: وقتى ما انسان‌ها، به عنوان یك «موجود عاقل» كارى را انجام مى‌دهیم، آن كار را به خاطر نتیجه‌اش مورد توجه قرار مى‌دهیم؛ براى مثال، غذا خوردن را در نظربگیرید كه هدف ما سیر شدن و رفع نیاز بدن یا لذت بردن است. غذا مى‌خوریم تا آن نتیجه خاص حاصل شود. در جامعه كارهایى را انجام مى‌دهیم كه از این كارها هدفى داریم. كارگر كار مى‌كند تا مزد بگیرد. تا برسد به ارتباطات پیچیده اجتماعى، یا كارهایى كه دولت انجام مى‌دهد، همه براى نیل به هدفى است. ما چون آن امر مطلوب را نداریم تلاش مى‌كنیم تا به آن هدف برسیم. یعنى گرسنه هستیم، غذا مى‌خوریم تا سیر شویم. اگر هیچ گاه گرسنه نمى‌شدیم و همیشه سیر بودیم، انگیزه نداشتیم تا غذا بخوریم. اگر لذت غذا خوردن را بدون تأمین غذا درك مى‌كردیم، دنبال تهیه مواد اولیه، پختن و آماده ساختن غذا نمى‌رفتیم. در هر حال، در مورد ما انسان‌ها این‌گونه است كه چون چیزى را نداریم، كارى را انجام مى‌دهیم تا به آن برسیم، و آن امر، «هدف» ما مى‌شود.
اما كار خداى متعال، نه به خاطر این است كه چیزى را ندارد و مى‌خواهد در اثر انجام دادن آن كار، واجد آن چیز شود. پس چرا خدا كارى را انجام مى‌دهد؟ او كه در ذات خودش نقص و كمبودى ندارد و همه كمالات را در حد بى‌نهایت دارا مى‌باشد.