نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مرورى بر مباحث جلسه قبل

در مطالب پیشین، بعضى مباحث بنیادى درباره حقوق را كه اصطلاحاً به «فلسفه حقوق» مربوط مى‌شود، مطرح كردیم.در جلسه قبل بحث به این جا منتهى شد كه در حدّ اطلاع ما، هیچ یك از «مكاتب فلسفه حقوق» نتوانسته‌اند تبیینى منطقى و برهانى روشن براى اثبات حقوق ارائه دهند. گاهى گفته مى‌شود انسان داراى «حقوق طبیعى» یا «حقوق فطرى» است و گاهى منشأ حقوق را توافق مردم یك جامعه ذكر مى‌كنند؛ كه ما در مورد این دو نظریه بحث كردیم و تا آن‌جا كه فرصت ما اجازه مى‌داد آنها را به نقد كشیدیم.
ادعاى ما این است كه این مطلب تنها بر اساس «بینش الهى» قابل توضیح است. همان طور كه اشاره كردیم، امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خویش، اصل و اساس همه حقوق را حق خدا بر انسان مى‌داند و سایر حقوق را شاخه‌هایى برمى‌شمرد كه از این ریشه اساسى مى‌رویند و اگر این ریشه وجود نداشته باشد، سایر حقوق به درختى بى‌ریشه مى‌ماند. به تعبیر قرآن كریم: مَثَلُ كَلِمَة خَبِیثَة كَشَجَرَة خَبِیثَة اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَار(88)؛ كلمه خبیثه (و سخن آلوده) به درخت ناپاكى شبیه است كه از روى زمین بركنده شده و قرار و ثباتى ندارد. درختى كه در زمین ریشه نداشته باشد یا مى‌پوسد یا مى‌گندد. بنابراین، نتیجه و بار نخواهد داد؛ امّا اگر درخت داراى ریشه محكمى باشد اگر چه، گاهى هم شاخ و برگش بخشكد یا پژمرده شود، به خاطر برخوردارى از ریشه ثابت، بار دیگر مى‌تواند شاخ و برگ بدهد.
بنابراین ادعاى ما در این جا این است كه ابتدا ما باید حق الهى را ثابت كنیم و آن گاه بر اساس حق الهى، سایر حقوق را ثابت نماییم. درباره این ادعا دو اشكال مطرح مى‌شود كه ابتدا
﴿ صفحه 112 ﴾
باید به توضیح اصل این دو اشكال و سپس به پاسخ آنها بپردازیم. البته همان طور كه بارها اشاره شده، این مباحث بسیار پیچیده است كه حتى صاحب نظران در تحلیل، هضم و فهمش دچار اشكال مى‌شوند، ولى بحمدالله بعد از انقلاب اسلامى، سطح فهم مردم عزیز ما رشد كرده و ما سعى مى‌كنیم این مطالب فنى و دقیق را در این جا به زبانى ساده طرح كنیم تا بحث براى اكثریت مخاطبان ما قابل استفاده باشد.

2. اشكالى در مورد اثبات حق براى خداوند

همان طور كه قبلا توضیح دادیم، حق دو پایه دارد. حق براى كسى و علیه كس دیگرى ثابت مى‌شود؛ خواه حق یك شخص بر شخص دیگرى باشد، یا شخص بر جامعه و یا جامعه بر فرد. اگر حق براى كسى ثابت شود، او «ذى حق» یا «مَن لَهُ الحق» مى‌شود؛ و فرد دیگر كه باید حق او را رعایت كند، «مَن عَلیهِ الحق» مى‌شود. وقتى ما مى‌گوییم خدا «حق» دارد، او «ذى حق» یا «من له الحق» مى‌شود. این كه او بر بندگان حق دارد، یعنى وظیفه بندگان این است كه حق خدا را ادا كنند. این، همان چیزى است كه از آن به «تضایف حق و تكلیف» تعبیر مى‌شود؛ یعنى با اثبات حقى براى یك طرف تكلیفى براى طرف دیگر به وجود مى‌آید كه باید این حق را رعایت نماید.
در جعل حقوق، معمولا كسى كه حق براى او ثابت مى‌شود، مى‌خواهد از این حق استفاده كند و از حقش نفعى ببرد. فرض كنید شوهر بر زنش، یا زن بر شوهرش حق دارد. نیز، پدر و مادر بر فرزند حق دارند، یا فرزند نسبت به پدر و مادر داراى حق است. در این موارد آن كسانى كه «ذى حق» هستند از این حق خود یك استفاده و نفعى مى‌برند. با توجه به این مسأله، اكنون سؤال این است كه وقتى مى‌گوییم خدا بر بندگانش حق دارد، آیا خداوند مى‌خواهد از بندگانش استفاده‌اى ببرد؟! خدا چه نفعى از بندگانش مى‌برد كه او داراى «حق» است و دیگران باید حق او را ادا كنند؟
پس این پرسش اول، بر آن مطلب متفرع است كه گفتیم وقتى حق براى كسى ثابت شد، این حق به نفع او وبه ضرر شخص دیگر، یا بر عهده شخص دیگرى مى‌باشد. بر این اساس این پرسش مطرح مى‌شود كه آیا خدا از این حقى كه بر انسان‌ها دارد نفع و سودى مى‌برد؟ در حالى كه خدا منزّه از آن است كه از كسى نفعى ببرد؛ چون او بى‌نیاز است.
﴿ صفحه 113 ﴾
به عبارت دیگر، «حق داشتن» با «نفع و سود بردن» مساوى است. كسى كه حق دارد یعنى از حقش استفاده مى‌كند،یا مى‌تواند استفاده كند؛ ولى خدا هیچ استفاده‌اى از كسى نمى‌برد و اصلا زمینه‌اى براى این كه از كسى نفع ببرد وجود ندارد. همه چیز از اوست و او در ذات خویش واجد همه كمالات، آن هم به صورت بى‌نهایت است؛ پس چه نفعى از دیگران عاید او مى‌شود؟

3. پاسخ اشكال مذكور

پاسخ اجمالى این پرسش آن است كه این تعبیر یك «تعبیر اعتبارى» است و براى فهم ما این‌گونه بیان شده است. به عبارت دیگر، خداى متعال وقتى مى‌خواهد با بندگانش صحبت كند، باید با زبانى سخن بگوید كه براى آنان قابل فهم باشد. ما انسان‌ها در میان خودمان وقتى مى‌گوییم ذى حقى داریم، این ذى حق كسى است كه از حقش استفاده مى‌كند، اما باید متوجه باشیم كه وقتى این تعبیر را در مورد خداى متعال به كار مى‌بریم، حقیقت مطلب چیز دیگرى است و تنها براى تفهیم و تفاهم است كه این‌گونه تعبیر شده است.