نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

8. اثبات حق براى انسان برعلیه خدا!

در مقابل بینش مذكور كه بر مقدمات و منطق عقلى روشن و برهانى مبتنى است، تفكر جاهلانه و شیطانى دیگرى وجود دارد كه معتقد است انسان حق دارد حتى علیه خدا هم تظاهرات كند و شعار بدهد. متأسفانه برخى از افرادى كه چنین تفكرى دارند، عضو شوراى اسلامى برخى شهرها نیز هستند. آیا اینان واقعاً شرم نمى‌كنند كه بر مسند «شوراى اسلامى» تكیه زده‌اند؟ آیا اسلام این است كه مى‌شود به خدا نیز اعتراض كرد و بر علیه او تظاهرات نمود؟ هرگز این‌گونه نیست؛ بلكه منطق و تفكر صحیح و صریح اسلام این است كه انسان در همه هستى و وجودش وام‌دار خداى متعال است و تمام حقوقى كه دارد از خداى متعال ناشى مى‌شود. از سوى دیگر نیز به استناد ادله‌اى چون «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونَ» و مانند آن، همه حقوقى كه خدا براى انسان قرار داده براى تحقق «حق پرستش» و عبودیتى است كه خداى متعال بر انسان‌ها دارد، و هیچ حقى نمى‌تواند حق پرستش و بندگى خداوند را تحت الشعاع و مغلوب خود قرار دهد. واجب‌ترین و اصیل‌ترین حقوق در عالم، حق خداى متعال بر بندگان است كه همان حق پرستش و بندگى است: وَ هُوَ اَصْلَ الْحُقُوقِ وَ مِنْهُ تَتَفَّرع ... . اگر این حق رعایت نشد هیچ حق دیگرى براى هیچ كس ثابت نخواهد شد. این صریح فرمایش امام سجاد(علیه السلام) است و این اصل، محور بینش اسلامى در فلسفه حقوق است. این مسأله چیزى است كه اگر ما درست آن را درك كنیم و مد نظر قرار دهیم، مى‌توانیم وظیفه خودمان را در همه مراحل بشناسیم. همین فرمایش كوتاه امام سجاد(علیه السلام) اگر مورد توجه قرار گیرد، هم مردم وظیفه خودشان را مى‌شناسند و هم حكومت در‌مى‌یابد كه چه وظایفى دارد. اگر امروز مى‌بینیم برخى از دولت‌مردان ما فریب منطق لیبرالیسم و سكولاریسم را مى‌خورند و به دنبال حقوق بشر غربى هستند و گاه بر زبان مى‌آورند كه انسان مى‌تواند منهاى خدا و حتى بر ضد خدا هم حق و حقوقى داشته باشد، ناشى از جهل به اسلام و معارف آن و قصور و تقصیر در شناخت معارف دین و آموزه‌هایى است كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) در اختیار ما قرار داده‌اند؛ چیزى كه در درازمدت مى‌تواند براى نظام اسلامى ما بسیار خطرناك و ویران‌گر باشد.
از خداى متعال مى‌خواهیم كه همه را روز به روز با معارف اسلام و قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بیش از پیش آشنا و به شناخت حقیقت بندگى و پرستش خود و عمل به مقتضاى آن موفق بدارد.
﴿ صفحه 111 ﴾

جلسه هشتم خداوند و اعتبار حقوق

1. مرورى بر مباحث جلسه قبل

در مطالب پیشین، بعضى مباحث بنیادى درباره حقوق را كه اصطلاحاً به «فلسفه حقوق» مربوط مى‌شود، مطرح كردیم.در جلسه قبل بحث به این جا منتهى شد كه در حدّ اطلاع ما، هیچ یك از «مكاتب فلسفه حقوق» نتوانسته‌اند تبیینى منطقى و برهانى روشن براى اثبات حقوق ارائه دهند. گاهى گفته مى‌شود انسان داراى «حقوق طبیعى» یا «حقوق فطرى» است و گاهى منشأ حقوق را توافق مردم یك جامعه ذكر مى‌كنند؛ كه ما در مورد این دو نظریه بحث كردیم و تا آن‌جا كه فرصت ما اجازه مى‌داد آنها را به نقد كشیدیم.
ادعاى ما این است كه این مطلب تنها بر اساس «بینش الهى» قابل توضیح است. همان طور كه اشاره كردیم، امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خویش، اصل و اساس همه حقوق را حق خدا بر انسان مى‌داند و سایر حقوق را شاخه‌هایى برمى‌شمرد كه از این ریشه اساسى مى‌رویند و اگر این ریشه وجود نداشته باشد، سایر حقوق به درختى بى‌ریشه مى‌ماند. به تعبیر قرآن كریم: مَثَلُ كَلِمَة خَبِیثَة كَشَجَرَة خَبِیثَة اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَار(88)؛ كلمه خبیثه (و سخن آلوده) به درخت ناپاكى شبیه است كه از روى زمین بركنده شده و قرار و ثباتى ندارد. درختى كه در زمین ریشه نداشته باشد یا مى‌پوسد یا مى‌گندد. بنابراین، نتیجه و بار نخواهد داد؛ امّا اگر درخت داراى ریشه محكمى باشد اگر چه، گاهى هم شاخ و برگش بخشكد یا پژمرده شود، به خاطر برخوردارى از ریشه ثابت، بار دیگر مى‌تواند شاخ و برگ بدهد.
بنابراین ادعاى ما در این جا این است كه ابتدا ما باید حق الهى را ثابت كنیم و آن گاه بر اساس حق الهى، سایر حقوق را ثابت نماییم. درباره این ادعا دو اشكال مطرح مى‌شود كه ابتدا
﴿ صفحه 112 ﴾
باید به توضیح اصل این دو اشكال و سپس به پاسخ آنها بپردازیم. البته همان طور كه بارها اشاره شده، این مباحث بسیار پیچیده است كه حتى صاحب نظران در تحلیل، هضم و فهمش دچار اشكال مى‌شوند، ولى بحمدالله بعد از انقلاب اسلامى، سطح فهم مردم عزیز ما رشد كرده و ما سعى مى‌كنیم این مطالب فنى و دقیق را در این جا به زبانى ساده طرح كنیم تا بحث براى اكثریت مخاطبان ما قابل استفاده باشد.