نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. تأكید اسلام بر «تكلیف» و مسؤولیت

تفاوت دیگر دیدگاه الهى و اسلامى در حقوق با سایر مكاتب رایج در این زمینه، مربوط به رسالتى است كه دین براى خود قایل است. دین خود را موظف به هدایت انسان‌ها و سوق‌دادن آنان به سوى سعادت و كمال انسانى آنها مى‌داند. از این جهت، بیشتر توجه دین معطوف به این است كه دستورالعمل‌ها و تكالیف و مسؤولیت‌هایى براى انسان‌ها مقرر دارد كه با انجام آنها به كمال و سعادت دست یابند؛ اما بیان حقوقى كه مسؤولیت‌آور نیست و صرفاً به خاطر نافع‌بودن آن براى نوع بشر بیان مى‌شود، در درجه دوم اهمیت است. این عنایت بیشتر دین به بیان حقوق نوع اول نیز از آن جهت است كه انسان به حسب طبیعت و غریزه و فطرت خود، خواسته‌ها، نیازها و تمایلاتى دارد كه خود به خود به دنبال تأمین آنها برمى‌آید و نیازى به قانون و دستور و تكلیف ندارد. طبیعت انسان به گونه‌اى است كه احتیاج به نفس كشیدن، غذاخوردن، آب خوردن و نظایر آنها دارد. براى این قبیل امور، لازم نیست به انسان‌ها بگویند: حق دارید نفس بكشید، آب بنوشید، غذا بخورید؛ بلكه بدون این كه كسى چیزى بگوید انسان خود به خود این كارها را انجام مى‌دهد. در این‌گونه امور آنچه مهم است این است كه به او بگویند: چه غذاهایى را نخور، به حقوق دیگران تجاوز نكن و این مسؤولیت‌ها را بپذیر. آنچه انسانیت انسان را رشد مى‌دهد توجه به مسؤولیت‌ها و به عبارتى، تكالیفى است كه انسان بر عهده دارد. البته هم‌چنان كه قبلا گفتیم مسؤولیت (تكلیف، وظیفه) و حق، دو روى یك سكه‌اند و طبیعتاً در قبال تكالیف و مسؤولیت‌هایى كه از افراد خواسته مى‌شود حقوقى نیز به آنان اعطا مى‌گردد؛ منتها بحثى كه این جا به آن نظر داریم این است كه در بینش اسلامى به كدام یك از دو روى این سكه بیشتر توجه مى‌شود؟ آیا اسلام بیشتر بر مسؤولیت و تكلیف تأكید دارد یا بیشتر به حقوق انسان‌ها توجه كرده است؟
پاسخ این است كه همان‌طور كه گفتیم انسان به حسب طبع اولى خود، در پى تأمین نیازها و تمایلات و خواسته‌هاى خویش برمى‌آید و به اصطلاح، خودش به طور خودكار به این سمت حركت مى‌كند و نیازى به هل‌دادن ندارد. آنچه مهم است این است كه او را راهنمایى كنند كه مواظب باش در این مسیرى كه مى‌روى به دره سقوط نكنى، به پرتگاه و جاهاى خطرناك نزدیك نشوى، به دیگران ضرر نزنى، و مسایلى از این قبیل كه از سنخ تكالیف، وظایف و مسؤولیت‌ها هستند. لذا در بسیارى موارد وقتى در متون دینى صحبت از حقوق انسان‌ها
﴿ صفحه 101 ﴾
مى‌شود، بحث از حقوقى است كه انسان‌هاى دیگر بر ما دارند؛ یعنى در واقع تأكید بر «تكالیفى» است كه ما در قبال انسان‌هاى دیگر داریم. البته چون این حقوق طرفینى هستند طبیعتاً همان‌طور كه انسان‌هاى دیگر بر ما این حقوق را دارند، ما نیز همین حقوق را بر عهده آنها داریم؛ اما به علت همان بعد سازندگى و تربیت و هدایت كه دین براى خود قایل است، در بیان، به جنبه تكلیف، وظیفه و مسؤولیت توجه بیشترى مى‌كند. در این جا براى آن كه شاهدى براى این مدعاى خویش آورده باشیم به بخشى از فرمایشات امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق اشاره مى‌كنیم.

3. نمونه‌اى از تكلیف‌گرایى در نظام حقوقى اسلام

حدیث مفصلى است مشهور به رساله حقوق كه از امام چهارم(علیه السلام) نقل شده و جامع‌ترین حدیثى است كه در باب حقوق از ائمه اطهار(علیهم السلام) به ما رسیده است. این حدیث در كتاب تحف العقول و بسیارى از كتب دیگر آمده است. از همان ابتداى حدیث، نحوه ورود حضرت جالب توجه است. ابتداى حدیث این‌گونه است: اِعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ اَنَّ لِلّهِ عَلَیْكَ حُقُوقاً مُحیِطَةً بِكَ فِى كُلِّ حَرَكَة تَحَرَّكْتَهَا اَوْ سَكَنَة سَكَنْتَهَا اَوْ مَنْزِلَة نَزَّلْتَهَا اَوْ جَارِحَة قَلَّبْتَهَا اَوْ آلَة تَصَرَّفْتَ بِهَا بَعْضاً اَكْبَرُ مِنْ بَعْض...‌(81). حضرت مى‌فرماید: خدا تو را رحمت كند؛ توجه داشته باش كه اطراف تو را حقوقى فرا گرفته و تو در محاصره مجموعه‌اى از حقوق قرار گرفته‌اى كه حتماً باید آنها را رعایت كنى و راه فرارى از آنها ندارى. هر حركتى انجام دهى مشمول حقى است. سكون هم داشته باشى باز آن هم مشمول حقى از حقوق است. هر اندامى از اندام‌هاى بدنت را به كار بگیرى، مورد حقى از این حقوق است. هر ابزارى را براى كارهاى خود مورد استفاده قرار دهى، باز حقوقى به آنها تعلق مى‌گیرد. اگر در جایى، در منزلى یا در یك موقعیت اجتماعى قرار بگیرى، آن مكان و جایگاه و موقعیت اجتماعى نیز حقوقى را بر گردن تو قرار مى‌دهد. تعبیر امام(علیه السلام)این است: اَنَّ لِلَّهِ عَلَیْكَ حُقُوقاً مُحِیطَةً بِك؛ خداوند بر تو حقوقى دارد و آن حقوق تو را احاطه كرده است. هیچ شأنى از شئون زندگى تو نیست كه مشمول حقى از حقوق الهى نباشد. گاهى یك حركت تو مشمول چند حق از حقوق الهى است.
غرض این است كه مى‌بینیم شكل بیان به این صورت است كه: خدا بر تو حقوقى دارد كه
﴿ صفحه 102 ﴾
تو باید از عهده آنها برآیى؛ یعنى مجموعه‌اى از تكالیف و مسؤولیت‌ها از جانب خداوند متعال متوجه توست. نمى‌فرماید تو بر دیگران حقوقى دارى كه آنها باید در مورد تو رعایت كنند، بلكه مى‌فرماید حقوقى تو را احاطه كرده؛ یعنى حقوقى كه دیگران بر گردن تو دارند و تو باید از عهده آنها برآیى؛ البته ارزش این حقوق یكسان نیست بلكه برخى بزرگ‌تر و برخى كوچك‌تر هستند. در این میان، بالاترین و بزرگ‌ترین حقى كه وجود دارد حق خدا بر گردن توست. بالاترین، مهم‌ترین، واجب‌ترین و ضرورى‌ترین حق و مسؤولیتى كه بر عهده دارى در مقابل خداوند است: وَ اَكْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَیْكَ مَا اَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى...‌.

4. بیان امام سجاد(علیه السلام) درباره منشأ حقوق

امام سجاد(علیه السلام) در ادامه به نكته‌اى اشاره مى‌فرماید كه در فلسفه حقوق اسلامى براى ما بسیار كارگشا است: وَ هُوَ اَصْلُ الْحُقُوقِ وَ مِنْهُ تَتَفَرَّعُ سَایِرُ الْحُقُوق؛ اصل و اساس همه حقوق دیگر همین حق خداست و سایر حقوق، متفرع بر این حقند. اگر تمامى حقوق را به منزله درختى فرض كنیم، ریشه آن، حق خدا نسبت به بندگان است و بقیه حقوق، شاخ و برگ‌هاى این درخت را تشكیل مى‌دهند و از این ریشه منشأ مى‌گیرند. این نكته بسیار مهمى است كه در این مبحث تا حدى كه خداى متعال توفیق دهد به توضیح آن خواهیم پرداخت.
همان‌گونه كه قبلا نیز اشاره كردیم هنگامى كه صحبت از حقوق خداوند مى‌شود، باید توجه داشته باشیم كه این مفهوم فراتر از آن چیزى است كه در مباحث معمول حقوقى و مربوط به حوزه قانون‌گذارى و روابط بین انسان‌ها مطرح مى‌شود. در حالى كه واقعیت این است كه بالاترین حق‌ها حق خداوند است، اما در حقوق متداول امروزى این حق در هیچ قانون و ماده حقوقى ذكر نمى‌شود. حتى در اخلاق كلاسیك هم صحبت از حق خدا نمى‌شود. فقط براساس فرهنگ دینى است كه حقى فراتر از حق انسان‌ها بر یكدیگر و حق طبیعت بر انسان در نظر گرفته مى‌شود، كه همان حق خداوند است. مهم‌تر این كه این حق، ریشه و سرمنشأ تمامى حقوق دیگر است و اگر این حق نمى‌بود جایى براى سایر حقوق نیز وجود نمى‌داشت. باز هم تأكید مى‌كنیم كه این مسأله، مطلب بسیار مهمى است و ریشه حل مسأله‌اى است كه اگر به خاطر داشته باشید در بحث‌هاى گذشته، یكى دو مرتبه اشاره كردیم كه تا به حال فلاسفه حقوق نتوانسته‌اند هیچ برهانى براى اثبات حق و تعیین حقوق ارائه دهند. این
﴿ صفحه 103 ﴾
سؤال اساسى هم‌چنان فراروى فلاسفه حقوق وجود دارد كه چه برهانى اثبات مى‌كند كه باید حق و حقوقى براى انسان‌ها قایل شد؟ چه دلیل قطعى عقلى وجود دارد كه انسانى بر انسان دیگر حقى دارد؟
واقعیت این است كه هیچ مكتب حقوقى تا به حال نتوانسه پاسخى مقبول براى پرسش مذكور ارائه دهد و برهانى روشن بر این مسأله اقامه كند. تنها چیزى كه در حال حاضر بر آن تأكید مى‌شود این است كه چون مردم خودشان با هم توافق كرده‌اند، این حقوق معتبر است. حتى اعلامیه حقوق بشر را هم مى‌گویند اعتبارش به این است كه دولت‌ها به عنوان نماینده مردم و ملت‌ها آن را امضا كرده‌اند. این، نهایت چیزى است كه امروزه گفته مى‌شود و غیر از آن هیچ دلیل عقلى قانع‌كننده‌اى ارائه نشده كه ایجاب كند حتماً باید انسان‌ها حقوقى بر یكدیگر داشته باشند و هر كس موظف باشد حقوقى را براى دیگران بر علیه خود بپذیرد. این هم كه گفته مى‌شود اعتبار حقوق، ناشى از توافق مردم است، در واقع ابتناى یك مسأله بر مشهورات و مسلّمات و مقبولات بین مردم است كه اصطلاحاً جدل نامیده مى‌شود و در علم منطق بحث شده كه با تكیه بر جدلیات نمى‌توان برهان تشكیل داد. برهان وقتى تشكیل مى‌شود كه قیاسى مبتنى بر بدیهیات ارائه شود؛ در حالى كه استدلال فلاسفه حقوق در این زمینه صرفاً مبتنى بر مسلّمات و مقبولات است كه گفتیم یك استدلال جدلى است.