نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. حقوق عادى (موضوعه) و حقوق اساسى

تقسیم دیگرى كه براى حق وجود دارد تقسیم آن نسبت به مشخص بودن یا مشخص نبودن شرایط و حد و مرزهاى حق است. برخى از حقوق از ابتدا مشخص است كه نسبت به چه كسى، چه زمانى، چه مكانى و با چه شرایط و قیودى وضع شده است. در مقابل، حقوقى هستند كه به صورت مجمل و مبهم، و به اصطلاح منطقى، به نحو «قضیه مهمله» ثابت مى‌شود اما حد و مرزش را باید قانون تعیین كند. از این جا است كه حقوق را به «حقوق اساسى» و «حقوق عادى» تقسیم مى‌كنند. حقوق عادى را باید قانون‌گذار مشخص كند؛ براى مثال، در نظام‌هاى دموكراسى، نمایندگان منتخب مردم این كار را انجام مى‌دهند، یا بر اساس بینش اسلامى، این كار مربوط به خداى متعال یا افرادى است كه از جانب خداوند اجازه قانون‌گذارى داشته باشند. به هر حال تعیین حقوق عادى بر عهده قانون‌گذار است. اما
﴿ صفحه 91 ﴾
حقوق‌دانان معتقدند كه یك سرى از حقوق هستند كه قبل از آن كه قانون‌گذار قانونى را وضع كند براى همه انسان‌ها خود به خود ثابت و معیّن است. این حقوق را «حقوق اساسى» مى‌نامند. البته این كه اعتبار حقوق اساسى به چیست و از كجا است، از جمله مباحث جنجالى و پردامنه فلسفه حقوق است كه فعلا قصد پرداختن به آن را نداریم.
در هر حال مثلا حق حیات را مى‌گویند از جمله حقوق اساسى است؛ یعنى وقتى مى‌گوییم: «انسان حق حیات دارد» این قضیه مجمل و مبهم است و روشن نیست كه این حق در چه شرایطى و با چه قیود و حد و مرزهایى ثابت است. این قیود و شرایط باید بعداً به وسیله قانون‌گذار تعیین شود؛ مثلا ممكن است یكى از قیودى كه قانون‌گذار براى این حق قرار مى‌دهد این باشد كه این حق تا مادامى ثابت است كه شخص مرتكب قتل نشده باشد و اگر مرتكب قتل شد دیگر حق حیات ندارد و اعدام مى‌شود.
یا مثلا مى‌گویند «حق آزادى بیان» از جمله حقوق اساسى است كه قبل از وضع قانون براى انسان‌ها ثابت است. در این باره آنچه مسلّم است این است كه نمى‌توان انسان را از بیان هرگونه مطلبى منع كرد و قفل بر دهان او زد؛ اما این كه انسان حق دارد چه چیزى را در كجا، در چه زمان و با چه شرایطى بگوید مجمل و مبهم است. آیا انسان مطلقاً در بیان هر مطلبى آزاد است؟ آیا حق دارد به دیگران فحش و ناسزا بگوید؟ آیا حق دارد اسرار مردم را فاش كند؟ آیا حق دارد اسرار ملّى یك جامعه را برملا سازد؟ اینها و ده‌ها پرسش دیگر نظیر آنها چیزهایى هستند كه باید در مورد این حق روشن شوند.
یا مثلا قدر مسلّم نمى‌توان گفت انسان حق خوردن هیچ غذایى را ندارد و استفاده از همه خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها براى او ممنوع است. بنابر این بدون آن كه نیاز به وضع قانون باشد و قبل از وضع قانون، حق غذا خوردن براى انسان ثابت است. اما آیا انسان حق دارد هر غذایى را در هر زمانى و از هر طریقى كه به دست آمده باشد، بخورد؟ آیا چون انسان حق غذا خوردن دارد، مى‌تواند غذاى دیگران را به زور از آنها بگیرد و خود استفاده كند؟ این حد و مرزها را بعداً باید قانون‌گذار مشخص نماید.
در مورد این‌گونه حقوق تعابیر مختلفى به كار مى‌برند؛ نظیر حقوق اساسى، حقوق فطرى و حقوق طبیعى. در هر حال مشخصه اصلى كه براى این دسته از حقوق قایلند این است كه اصل آنها قبل از وضع قانون‌گذار ثابت است، اما شرح و تفصیل و قیود و شرایط آن بعداً به وسیله قانون‌گذار تعیین مى‌شود. قانون اساسى كشورها را هم كه قانون اساسى مى‌گویند از آن جهت
﴿ صفحه 92 ﴾
است كه همین ویژگى را دارد؛ یعنى در قانون اساسى یك سرى حقوق در حد كلیات بیان مى‌شوند و حد و مرزهاى این حقوق بعداً به وسیله قانون‌گذار مشخص مى‌شود.
از همین جا مى‌توان به یكى از مشكلات فلسفه حقوق كه محل بحث حقوق‌دان‌ها است پاسخ گفت. سؤال این است كه مرز قانون اساسى كجا است و چه چیزهایى باید در قانون اساسى بیاید؟ به تعبیر جامع‌تر، مرز «حقوق اساسى» كجا است و تفاوت آن با حقوق موضوعه و عادى چیست؟ این كه یك سرى حقوق را باید قانون‌گذار تعیین كند و برخى از حقوق نیاز به وضع قانون‌گذار ندارد و قبل از وضع حقوق ثابتند، دقیقاً حد و مرزش كجا است و ملاكش چیست؟
به نظر ما پاسخ این سؤال این است كه آن حقوقى را كه از راه عقل یا هر راه دیگرى، آن هم به صورت مهمل و نامتعین، مى‌توان ثابت كرد، اینها جزو حقوق اساسى هستند. اما آن‌گاه كه بخواهد به صورت یك قانون قابل استناد درآید و حد و مرز و قیود و شرایط آن معلوم شود، این جا است كه قانون‌گذار باید دخالت كند.

6. حق اخلاقى

همان‌طور كه در مباحث گذشته گفتیم، در اصطلاح علمى رایج، مفهوم «حق» و «حقوق» در زمینه روابط اجتماعى انسان‌ها به كار مى‌رود و یكى از مشخصه‌هاى مهم آن این است كه اگر كسى از این حقوق تخطى نماید دولت آن را پى‌گیرى مى‌كند و شخص متخلف را به مجازات مى‌رساند و اگر حقى از كسى تضییع شده باشد آن را به صاحبش بازمى‌گرداند. در این جا حق دو طرف دارد: من له الحق و من علیه الحق؛ و هر دو طرف آن انسان‌ها هستند.
اما در ادبیات و فرهنگ اسلامى ما یكى از مواردى كه واژه حق كاربرد فراوانى دارد در زمینه مسایل اخلاقى است. ما در مورد برخى چیزها مفهوم حق را به كار مى‌بریم در حالى كه این‌گونه نیست كه اگر شخص آنها را رعایت نكند قابل پى‌گیرى و مجازات به وسیله دولت باشد. این‌گونه حقوق را «حقوق اخلاقى» مى‌نامیم؛ مانند حق همسایه، حق صله رحم، حق استاد، حق شاگرد، حق مسجد، حق حیوانات و نظایر آنها. بسیارى از این حقوق از نظر فقهى حكم وجوبى دارند و رعایت آنها لازم است، اما در هر حال عدم رعایت آنها حداكثر موجب گناه و استحقاق عذاب اخروى است و قابل پى‌گرد و جریمه دنیایى و حكومتى نیستند. اگر كسى قطع رحم كرد نمى‌شود از او شكایت به نزد قاضى برد و خواستار اجبار او به صله رحم یا زندان و جریمه او شد.
﴿ صفحه 93 ﴾
حق حقوقى فقط در روابط بین انسان‌ها مطرح مى‌شود، در حالى كه حق اخلاقى در مورد رابطه انسان با حیوانات و حتى موجودات بى‌شعور و جمادات نیز وجود دارد. كسى كه مركبى دارد، از نظر اسلام واجب است غذا و آب و علوفه او را تأمین كند و اگر مریض شد او را تیمار نماید. این، حقى است كه حیوان بر صاحبش دارد. اگر سگى را ببینید كه از تشنگى در حال هلاكت است، اسلام مى‌گوید آن سگ بر شما این حق را دارد كه او را سیراب كنید. اگر حیوانى از گرسنگى در حال مرگ است، آن حیوان بر شما این حق را دارد كه به او غذا بدهید. حتى زمین و درخت بر ما حق دارند. البته برخى از این حقوق در سایر فرهنگ‌ها نیز وجود دارند، ولى فقط در همین حد است كه آنها را كارهایى خوب و قابل تحسین مى‌دانند؛ در حالى كه اشاره كردیم كه از نظر اسلام، بسیارى از آنها از زمره حقوق واجب دانسته شده است.

7. نگرش «الهى» و نگرش «الحادى» در حقوق

اصولا امروزه ما در دنیا با دو نوع نگرش اساسى مواجه هستیم كه در دو قطب متضاد قرار دارند: یكى نگرشى كه بر اساس فرهنگ دینى و الهى استوار است و دیگرى نگرشى كه مبتنى بر فرهنگ الحادى است كه امروزه در فرهنگ غربى متبلور است. امروزه وقتى گفته مى‌شود فرهنگ غربى، منظور فرهنگى است كه بر اساس انكار خدا یا لااقل نادیده گرفتن خدا استوار است. ممكن است كسانى كم و بیش اعتقادى هم به خدا داشته باشند، ولى این اعتقاد در فرهنگ و زندگى آنها اثرى ندارد. در چنین فرهنگى طبیعتاً حقوق هم بریده از خدا تعریف مى‌شود. در مقابل، در فرهنگ الهى، خدا محور همه چیز و از جمله «حقوق» است. در فرهنگ دینى، یكى از مواردى كه واژه حق فراوان به كار مى‌رود «حق الله» است. اتفاقاً مهم‌ترین حق‌ها از نظر ما همین حق است و همان‌طور كه در جلسات پیشین توضیح دادیم، ریشه همه حقوق همین حق است. این در حالى است كه در نظام‌هاى حقوقى رایج در دنیا و حتى در اخلاق كلاسیك هم حق خدا مطرح نیست و ذكرى از آن به میان نمى‌آید. در اعلامیه حقوق بشر نیز هیچ اسمى از خدا نیست و هیچ حقوقى هم براى خدا لحاظ نشده است.
آنچه امروزه در غرب، در زمینه حقوق، گرایش رایج و تقریباً مقبول همگان به شمار مى‌رود «پوزیتیویسم حقوقى» است. این گرایش، اصل و ریشه حقوق را خواست مردم مى‌داند؛ یعنى اگر سؤال كنیم خاستگاه و منشأ اعتبار حقوق چیست، پاسخ پوزیتیویسم حقوقى این است كه حقوق از خواست و اراده مردم ریشه مى‌گیرد و هیچ چیز غیر از خواست مردم در وضع و اعتبار آن تأثیر ندارد.
﴿ صفحه 94 ﴾
ما در جلسه قبل مقدارى درباره این دیدگاه بحث كردیم و برخى از اشكالات وارد بر آن را برشمردیم. گفتیم از جمله لوازم این نظریه این است كه هیچ جامعه‌اى حق ندارد نظام حقوقى جامعه دیگر را زیر سؤال ببرد و به آن اشكال كند؛ زیرا فرض این است كه وقتى مردم یك جامعه بر سر قانونى به توافق رسیدند و آن را پذیرفتند، اعتبار مى‌یابد. اگر مردم كشور ایران قوانین حقوقى اسلام را پذیرفته‌اند و مایلند آنها را در جامعه خود به مورد اجرا بگذارند، سازمان ملل و هیچ شخص و نهاد دیگرى حق ندارد به آنها اشكال كند. طبق مبناى خود آنان تمام اعتبار قوانین حقوقى به پذیرش مردم یك جامعه است، و مردم ما هم كه فرض این است اسلام و قوانین آن را پذیرفته‌اند. آنها حق ندارند بر اساس فرهنگ، ارزش‌ها و قوانین پذیرفته شده مردم غرب، ملت ما را محكوم كنند كه مثلا چرا در مقابل ارتكاب فلان جرم مجازات اعدام را اعمال مى‌كنید؛ چون ملت ما آن فرهنگ و ارزش‌ها را قبول ندارد و مایل است كه اسلام در این كشور حاكم باشد. ما حقوق بشر را بر اساس فرهنگ دینى و اسلامى خودمان تعریف كنیم، شما هم طبق سلیقه و خواست مردم و جامعه خودتان تعریف كنید. این مقتضاى طبیعى دیدگاهى است كه خود شما آن را ترویج مى‌كنید و مبناى حقوق را خواست مردم مى‌دانید. اگر در «حقوق بشر» تعریف شده شما مجازات‌هاى سخت و از جمله اعدام، امرى غیر انسانى و خلاف كرامت انسان تلقى مى‌شود، البته این حقوق بشر براى خودتان معتبر است؛ اما ما چه اجبارى در پذیرش آن داریم؟ ما مسلمانیم و مردم ما پذیرفته‌اند كه تابع قوانینى باشند كه خداى متعال آنها را قرار داده است؛ از نظر خداى متعال نیز مجازات‌هاى سخت و از جمله اعدام، منافاتى با كرامت انسان ندارد. حقوق بشر مقبول این ملت این است كه: وَلَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَیَوةٌ یَا أُوْلِى الاَْلْبَاب(79)؛ و اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است.
خداوند مى‌فرماید اگر مى‌خواهید جلوى آدم‌كشى و جنایت در جامعه گرفته شود و حیات اجتماعى تقویت گردد، باید مجازات ارتكاب قتل را اعدام قرار دهید. مردم مسلمان ما 1400 سال است كه با اختیار و انتخاب خود پذیرفته‌اند كه قرآن در این مملكت حاكم باشد و بر این مطلب نیز تا آن‌جا اصرار دارند كه حتى حاضرند جان و مال و فرزندانشان را براى حفظ و بقاى آن ایثار نمایند. حقوق بشرى كه مجازات اعدام را محكوم مى‌كند مورد قبول مردم ما نیست؛ چون با آنچه كه خدا و پیامبرش فرموده‌اند مخالف است.
﴿ صفحه 95 ﴾
اگر ملاك اعتبار حقوق خواست مردم است، فقط هر ملت و جامعه‌اى كه پاى اعلامیه جهانى حقوق بشر را امضا كرده در برابر مفاد آن مسؤول و پاسخ‌گو است. به علاوه، این مسؤولیت نیز تا زمانى است كه خودشان به پذیرش مفاد این اعلامیه راضى باشند، وگرنه در صورتى كه روزگارى رأى و نظر ملتى عوض شود و این اعلامیه را رد كنند هیچ مسؤولیتى در قبال اجراى آن نخواهند داشت. خوب یا بد، درست یا نادرست؛ این مبنایى است كه غربیان خودْ آن را بنا نهاده‌اند و اگر واقعاً بخواهند منطقى و عقلانى رفتار كنند، بر طبق مبناى پذیرفته شده خودشان راهى جز این ندارند. البته براى ملت ما مثل روز روشن است و به تجربه براى آنها ثابت شده كه آمریكا و غرب به دنبال منطق نیستند و به چیزى جز منافع استكبارى خود نمى‌اندیشند. حقوق بشر براى آنان جنبه ابزارى دارد و هرگاه كه بخواهند و به نفعشان نباشد به راحتى آن را زیر پا مى‌گذارند.