نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

1. مقدمه

همان‌گونه كه مستحضرید موضوع بحث ما حقوق از دیدگاه اسلام است. البته این بحث یك بحث فنّى و نسبتاً سنگین است كه عمدتاً مربوط به فلسفه حقوق مى‌شود و اصالتاً باید در دانشگاه‌ها و مجامع علمى مطرح شود و معمولا در جلسات عمومى قابل طرح نیست. آنچه باعث شد على‌رغم پیچیدگى و سنگینى این بحث، تصمیم بگیریم این بحث را از تریبون نماز جمعه كه یك تریبون عمومى است مطرح كنیم استقبالى بود كه مردم و شنوندگان عزیز ما در دو سال گذشته از این سلسله مباحث كردند. عنوان كلى بحث ما در جلساتى كه طى این دو سال داشتیم، نظریه سیاسى اسلام بود و با این كه آن مباحث نیز بحث‌هایى فنى و دقیق و علمى بودند، مردم عزیز ما در موارد متعددى تقدیر و تشكر مى‌كردند و تشویق‌هاى آنان ما را متقاعد كرد كه اگر همین بحث‌هاى علمى و دقیق با زبانى ساده مطرح شود مردم ما آمادگى دریافت آن را دارند. بحمدالله بعد از انقلاب، سطح فرهنگ مردم ما بسیار ترقى كرده و به ما این اجازه را مى‌دهد كه مباحث علمى و تحقیقى را در چنین سطح وسیعى مطرح كنیم.
در جلسه‌هاى قبل و به عنوان مقدمه سلسله مباحث اخیر اشاره كردیم كه واژه حق ـ كه حقوق جمع آن است ـ در موارد متعدد و به معانى مختلفى در قرآن و روایات ما به كار رفته است. هم‌چنین اشاره كردیم هنگامى كه یك لفظ داراى چند معنا باشد طبیعتاً امكان ابهام و مغالطه در مورد آن وجود دارد و ممكن است احكام و آثارى را كه مربوط به یك معناى آن است، به غلط براى معناى دیگرى از آن لفظ نیز ثابت كنیم. براى جلوگیرى از چنین اشتباهات و مغالطه‌هایى، در چند جلسه گذشته به بررسى موارد استعمال واژه حق در قرآن كریم پرداختیم. اكنون زمان آن رسیده كه به طرح مباحث اصلى بپردازیم.
﴿ صفحه 78 ﴾

2. منشأ حق؛ طرح پرسش

اصلى‌ترین بحثى كه درباره حقوق از دیدگاه اسلام و هم‌چنین سایر مكاتب حقوقى مطرح مى‌شود این سؤال است كه اصلا حق یعنى چه و از كجا پیدا مى‌شود و خاستگاه آن كجاست؟
همه ما فى‌الجمله قبول داریم كه حقوقى در كار هست. در این مسأله ظاهراً نباید هیچ اختلافى وجود داشته باشد. شاید در هیچ زمانى نتوان انسان‌هایى را یافت كه با هم و در یك جامعه زندگى مى‌كرده‌اند و قایل به هیچ حقى نبوده باشند و بگویند هیچ كس را بر دیگرى حقى نیست. تا آن جا كه ما مى‌دانیم، در زندگى اجتماعى بشر چنین سابقه‌اى وجود ندارد. هر انسانى در هر جامعه‌اى زندگى مى‌كند، بر اساس هر اعتقاد و فكر و مذهب و فلسفه‌اى، بالاخره حقوقى را قبول دارد یا لااقل براى خودش حقوقى نظیر حق حیات، حق مسكن، حق لباس و پوشش، حق كار كردن و امثال آنها قایل است. هم‌چنین هر انسانى در زندگى خانوادگى، حقوقى براى زن و شوهر و فرزندان قایل است. به هر حال اصل این مطلب كه فى الجمله حقوقى وجود دارد ظاهراً مورد پذیرش همگان است و جاى بحث و اختلاف نیست. آنچه مورد بحث و گفتگو است این سؤال مهم فلسفه حقوق است كه این حقوق از كجا پیدا مى‌شود؟ ملاك این كه كسى بر دیگرى حقى پیدا مى‌كند، چیست؟
در علوم تجربى و آن جا كه سر و كار ما با امور عینى است، اگر بخواهیم درستى یا نادرستى قضیه و گزاره‌اى را معلوم بداریم، راه اصلى آن، تجربه است؛ مثلا اگر گفتند آب در صد درجه به جوش مى‌آید، براى بررسى صحت و سقم آن، مقدارى آب را در معرض حرارت قرار مى‌دهند تا ببینند آیا در صد درجه به جوش مى‌آید یا خیر.
بررسى صحت و سقم قضایاى عقلى و فلسفى هم روش خاص خود را دارد كه از جمله آنها بازگرداندن به بدیهیات اولیه است كه در محل خود، یعنى مباحث شناخت‌شناسى و فلسفه توضیح داده مى‌شود.
اما در مسایل ارزشى و اعتبارى، نظیر باید و نبایدهایى كه در عرصه اخلاق، حقوق یا دین وجود دارند، ارزش‌گذارى قضایا و گزاره‌ها چگونه صورت مى‌گیرد؟ اگر مى‌گوییم كسى فلان حق را دارد یا ندارد، درستى یا نادرستى آن را بر اساس چه ملاك و ضابطه‌اى باید تعیین كنیم؟ به راستى اگر مثلا گفته مى‌شود پدر بر فرزند یا فرزند بر پدر فلان حق را دارد، یا افراد جامعه نسبت به یكدیگر حقوقى دارند، یا این كه هر انسانى حق حیات دارد و دیگران نباید به این
﴿ صفحه 79 ﴾
حق تجاوز كنند، همه اینها بر چه اساسى است و چرا این‌چنین گفته مى‌شود؟ چه شرایطى باید وجود داشته باشد تا حق پدید آید؟ آن شرایط چگونه و از كجا و به وسیله چه كسى تعیین مى‌شود؟ این پرسش، مسأله‌اى است كه در فلسفه حقوق با عناوینى نظیر «ملاك ثبوت حق» یا «خاستگاه حق» مطرح مى‌شود.

3. پاسخ «مكتب حقوق طبیعى»

تا آن جا كه ما مى‌دانیم، هنوز فیلسوفان بزرگ دنیا پاسخ قانع‌كننده‌اى به این مسأله نداده‌اند. البته پاسخ‌هایى داده‌اند، اما پاسخى نیست كه بتوان روى آن ایستاد و از آن دفاع كرد. برخى گفته‌اند منشأ حقوق، طبیعت است و طبیعت، این حقوق را به انسان‌ها مى‌بخشد؛ مثلا وقتى مى‌گوییم انسان حق حیات دارد، حق دارد كه غذا بخورد و حیات خود را حفظ كند، این طبیعت انسان است كه چنین حقى را به او مى‌دهد. اگر انسان نتواند غذا بخورد و نتواند از حیات خودش دفاع كند، نسل بشر منقرض مى‌شود و بدین ترتیب اصلا وجود انسان لغو و بى‌ثمر مى‌شود. آنچه باعث ایجاد انسان و خلق او شده، همان نیز به او این حق را مى‌دهد كه ادامه حیات داشته باشد و تكثیر نسل كند. بنابراین طبیعت است كه این حق را به انسان عطا مى‌كند. این تعبیرى هم كه این روزها در جامعه ما متداول است و گفته مى‌شود «این حق طبیعى انسان است» از همین جا ریشه مى‌گیرد. البته ما در تعالیم و فرهنگ اسلامى خودمان چنین تعبیرى را نداریم و این در واقع از چیزهایى است كه جداى از تعالیم اسلام در بین مردم ما مشهور شده و مسلّم گرفته مى‌شود كه انسان یك سرى حقوق طبیعى دارد. اما جاى این بحث و این پرسش وجود دارد كه واقعاً این كه «انسان‌ها از یك سرى حقوق طبیعى برخوردارند» چه دلیل منطقى و عقلانى دارد و بر اساس چه فلسفه‌اى است و چه ملاكى دارد؟ آیا این حقوق طبیعى مطلق است یا محدود؟ مثلا اگر «حیات» حق طبیعى انسان است، آیا این حق در تمامى شرایط براى او وجود دارد و هیچ استثنایى ندارد؟ اگر ملاك حقوق طبیعى مشخص شود، پاسخ این سؤال و پرسش‌هایى نظیر آن نیز مشخص مى‌شود.
در مورد همین حق حیات كه یكى از بندهاى اعلامیه جهانى حقوق بشر نیز هست، اختلافى اساسى بین ما و دنیاى غرب و مجامع دیگر وجود دارد. آنها همه ساله و به مناسبت‌هاى مختلف ما را به نقض حقوق بشر متهم مى‌كنند. یكى از موارد نقض حقوق بشر
﴿ صفحه 80 ﴾
كه به ما نسبت مى‌دهند در مورد همین حق حیات است. ما اگر یك قاچاقچى را كه ده‌ها كیلو مواد مخدر را حمل و توزیع كرده اعدام كنیم، آنها مى‌گویند شما حقوق بشر را زیر پا گذاشتید و نقض كردید؛ چون حق حیات را از یك انسان سلب كرده‌اید. این مسأله باید واقعاً روشن شود كه آیا حق با آنهاست كه ما را محكوم مى‌كنند یا ما كه قاچاقچى را اعدام مى‌كنیم كار درستى انجام مى‌دهیم و مجاز هستیم حق حیات را از چنین فردى سلب نماییم؟ اصولا حقوق بشر چیست؟ از كجا صادر شده؟ چه ملاكى دارد؟ آیا حقوق بشر را امریكا باید تعیین كند، یا تعیین حقوق بشر باید به وسیله سازمان ملل و از طریق اعلامیه جهانى حقوق بشر باشد، یا هر كشور و مردمى باید بر اساس فرهنگ خودشان آن را تعریف كنند؟ امروز بر سر این مسأله بین خود كشورهایى كه در شوراى امنیت سازمان ملل حق وتو دارند، اختلاف است. برخى معتقدند كه ما حقوق بشر را به این صورت فعلى كه در اعلامیه جهانى حقوق بشر آمده، نمى‌توانیم بپذیریم و حقوق بشر در هر فرهنگى به صورتى خاص و بر طبق موازین همان فرهنگ تعریف مى‌شود و شما نمى‌توانید حقوق بشر را به دلخواه خودتان تعریف كنید و به ما تحمیل نمایید.
در این جا فعلا ما در صدد آن نیستیم كه حق با كدام تفكر است، بلكه پرسش اساسى‌تر این است كه آیا اصولا ثبوت یا سلب حق، ملاك مشخصى دارد؟ اگر دارد، آن ملاك چیست؟ در پاسخ به همین پرسش است كه اشاره كردیم برخى گفته‌اند ملاك آن، طبیعت است. مایلم در فرصت باقى‌مانده این جلسه، مقدارى راجع به این ادعا بیشتر بحث كنیم تا به دور از جار و جنجال و غوغاسالارى، حقیقتاً ببینیم آیا بر اساس عقل و منطق صحیح، این سخن قابل پذیرش است یا خیر؟