نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

2. نمونه‌اى از مغالطه اشتراك لفظى

شاید اكثر شما به خاطر داشته باشید كه پیش از انقلاب، عده‌اى در كشور ما بودند كه گرایش‌هاى مادى و ماركسیستى داشتند و ضمناً از مفاهیم قرآنى و اسلامى نیز استفاده مى‌كردند. یكى از آنها كه عمامه به سر هم بود كتابى درباره توحید نوشته بود و در آن ادعا كرده بود ماتریالیسم فلسفى اشكالى ندارد و آنچه كه اشكال دارد و قابل قبول نیست ماتریالیسم اخلاقى است. بین پرانتز عرض مى‌كنم كه ماتریالیسم یعنى ماده‌گرایى و قایل شدن به این كه اصل و اساس عالم، ماده است و خدایى در كار نیست و چیزى غیر از ماده وجود ندارد. اگر ماتریالیسم را این‌گونه تفسیر كنیم، به آن ماتریالیسم فلسفى مى‌گویند. اما یك ماده‌گرایى هم به این معناست كه توجه انسان، تنها به مادیات و مسایل مادى باشد و براى معنویات ارزش و
﴿ صفحه 61 ﴾
بهایى قایل نباشد؛ این تفسیر ماتریالیسم اخلاقى است. آن شخص به عنوان یك نویسنده روحانى و مسلمان در كتابش نوشته بود آنچه كه بد و غلط است ماتریالیسم اخلاقى است؛ یعنى این كه انسان فقط فكر شكم و شهوتش باشد، اما ماتریالیسم فلسفى كه بگوید غیر از ماده چیزى وجود ندارد، این یك مكتب فلسفى است و اشكالى ندارد. در همان كتاب نوشته بود این كه مسلمان‌ها مى‌گویند لا اله الا الله، منظور از این «الله»، ایده‌آل اخلاقى است و لا اله الا الله یعنى نباید جز خوبى‌ها چیز دیگرى را پرستش كرد. الله یعنى چیزى كه خوب است و مظهر همه خوبى‌هاست و لا اله الا الله یعنى تثبیت خوبى‌ها و نفى هر زشتى و بدى. مغالطه‌اى كه در این جا صورت مى‌گرفت به این صورت بود كه مى‌گفتند: مگر از یك طرف ـ هم‌چنان كه از دیرباز بین فلاسفه معروف بوده و علماى دینى و انبیا هم گفته‌اند ـ نمى‌گوییم انسان فطرتاً طالب حق و حقیقت و نیكى‌ها و خوبى‌هاست و گرایش به خیر و خوبى دارد. از طرف دیگر، یكى از اسماى خداوند، «حق» است: فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ(60)؛ پس بلند مرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق. و نیز مى‌گوییم خدا یعنى مظهر همه خیرها و خوبى‌ها. اكنون وقتى این دو مطلب را كنار هم بگذاریم نتیجه این مى‌شود كه وقتى مى‌گوییم انسان فطرتاً خداجو و خداطلب است، منظور همان است كه انسان فطرتاً خیرخواه و طالب خوبى‌هاست؛ یعنى به دنبال «ایده‌آل‌هاى اخلاقى» و نیكى‌هاست. نظیر این مطالب را قبل از انقلاب، برخى روشن‌فكرها در كتاب‌هایشان كه گاهى نام تفسیر قرآن نیز داشت، مى‌نوشتند و حتى بعضى از كسانى كه سابقه تحصیلات طلبگى و حوزوى داشتند به این آلودگى‌هاى فكرى مبتلا شده بودند و كتاب با نام توحید مى‌نوشتند و حتى در محافل دینى و حوزه‌هاى علمیه پخش مى‌كردند، در حالى كه محتوایش این نوع مطالب بود.
به هر حال، در خصوص واژه حق در قرآن نیز چون این واژه به معانى متعددى در قرآن استعمال شده، حتماً باید این تفكیك معانى صورت پذیرد تا بتوانیم درباره حق و حقوق از دیدگاه اسلام بحث كنیم. قرآن در یك جا مى‌فرماید: وَ فِى أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالَْمحْرُوم(61)؛ در اموال ایشان (پرهیزكاران) براى سائل و محروم حقى است. و گاهى مى‌فرماید: أَللَّهُ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِین(62)؛ خدا آن حق آشكار است. روشن است كه كلمه حق در این دو آیه به یك معنا نیست و
﴿ صفحه 62 ﴾
بین آنها تفاوت زیادى وجود دارد. خدا حق است، یك گزاره فلسفى است، اما حقى كه براى فقرا و نیازمندان در اموال انسان‌ها وجود دارد یك مسأله اخلاقى است.
در هر صورت، براى آن كه در ادامه مباحثى كه راجع به حق و حقوق از دیدگاه اسلام خواهیم داشت، دقیقاً روشن باشد كه حق به كدام معنا را مى‌گوییم، لازم است اصطلاحات مختلف آن را بررسى كنیم تا معلوم شود آیا آن حقى كه در قرآن و روایات ذكر شده همین حقى است كه در علم حقوق و فلسفه حقوق به كار مى‌رود یا با آن تفاوت دارد و اعم یا اخص از آن و یا حتى مباین با آن است.

3. مفهوم «حق» در قرآن

در قرآن كریم حدود 250 مورد ـ دقیقاً 247 مورد ـ كلمه حق به كار رفته كه شاید كمتر از ده درصد آنها مربوط به حق به مفهوم حقوقى آن باشد و بسیارى از موارد، معانى دیگر از آن اراده شده است كه ما به همین مناسبت در جلسات گذشته، چند مورد از آنها را بررسى كردیم. یكى از آنها این بود كه گفتیم گاهى در قرآن حق گفته مى‌شود و منظور اعتقاد مطابق با واقع است؛ یعنى اعتقاداتى كه افراد دارند برخى حق و مطابق با واقع است و برخى از اعتقادها نیز باطل است و با واقعیت تطابق ندارد. اعتقادى كه براى گاو و آتش و آب و نظایر آنها مرتبه‌اى از الوهیت قایل است، یا اعتقاد به ثنویث و تثلیث، یا اعتقادى كه اصلا خدا را انكار مى‌كند، یك نوع اعتقاد است و در مقابل، اعتقادى هم كه قایل به وجود خداى یگانه است اعتقاد دیگرى است. از نظر قرآن، همگى اعتقادهاى سنخ اول باطل و تنها اعتقاد مطابق با واقع و برحق، اعتقاد به وجود خداى یگانه است: فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ اِلاَّ الضَّلاَل(63)؛ این است خدا، پروردگار حقیقى شما، و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟
معناى دیگرى كه مشابه معناى اول است حق به معناى خود واقعیت است. معناى اول، اعتقاد مطابق با واقع بود، در این اصطلاح به خود آن واقعیت خارجى از آن جهت كه اعتقاد به آن تعلق مى‌گیرد اطلاق حق مى‌شود.
معناى سوم حق، سخن و كلام مطابق با واقع است. كلام با اعتقاد فرق مى‌كند. اعتقاد امرى است مربوط به دل، ولى كلام از سنخ لفظ و مربوط به زبان است. ممكن است كسى سخنى
﴿ صفحه 63 ﴾
بگوید، ولى به آن اعتقاد نداشته باشد؛ این بدان جهت است كه اعتقاد و كلام از دو مقوله مختلف هستند.
قدر مشترك و وجه تشابه این سه معنا این است كه در همه آنها یك نوع مطابقت با واقع و لحاظ واقع وجود دارد.

4. «حق» به معناى «فعل حكیمانه»

اصطلاح چهارمى را هم در جلسه قبل بررسى كردیم كه با آن سه معناى قبلى متفاوت است و واقعیت و مطابقت با واقع در آن مطرح نیست. بر اساس این اصطلاح، به كارى كه از شخص حكیمى صادر شود كه داراى هدفى شایسته باشد، حق اطلاق مى‌گردد. در مقابل، به كارى كه داراى چنین هدفى نباشد، لهو، عبث، لغو یا باطل گفته مى‌شود. قرآن كریم مى‌فرماید آفرینش جهان خلقت كه فعل خداوند است حق است؛ یعنى هدفى شایسته دارد و بازى و سرگرمى نیست و این‌گونه نیست كه مردم رها شده باشند و هر كارى كه بخواهند انجام دهند و هیچ حساب و كتاب و پاداش و كیفرى در كار نباشد. بر همین اساس (حق بودن خلقت عالم) گفتیم معاد نیز اثبات مى‌شود كه بحث آن گذشت.
نكته‌اى كه در مورد این معناى چهارم وجود دارد و قابل دقت است این است كه وقتى مى‌گوییم كار خدا در خلقت جهان حق است، گاهى نگاهى كلى به مجموعه دستگاه خلقت مى‌كنیم و این حكم را به این كل نسبت مى‌دهیم و گاهى به تك‌تك اجزاى این مجموعه نگاه مى‌كنیم و هر یك را جداگانه مورد بررسى قرار مى‌دهیم. در این نگاه دوم كه هر جزء را جداگانه مد نظر قرار مى‌دهیم، مى‌بینیم كه گاهى باطل نیز پیدا مى‌شود. بنابراین، حكم به حق بودن خلقت عالم، به این معنا كه هدفى شایسته را محقق مى‌كند، نسبت به كل دستگاه مجموعه خلقت و به هنگامى است كه ما همه این مجموعه را به عنوان یك كل واحد در نظر بگیریم. در فلسفه هم اگر فلاسفه و حكما مى‌گویند عالم داراى نظام اصلح و احسن است معنایش آن نیست كه هیچ باطلى در درون این نظام وجود ندارد، بلكه اگر با نگاه جزءنگرانه به عالم نگاه كنیم، هم حق و هم باطل در آن پیدا مى‌كنیم. مراد فلاسفه هم این است كه وقتى به كل خلقت به عنوان یك پیكر واحد نگاه كنیم زیباترین و كارآمدترین نظام ممكن را در آن مشاهده خواهیم كرد.
﴿ صفحه 64 ﴾