نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

جلسه چهارم: «حق» و مفاهیم مختلف آن (4)

1. مغالطه اشتراك لفظى

بر اساس وعده‌اى كه داده بودیم قرار شد قبل از آن كه وارد بحث حقوق از دیدگاه اسلام شویم، اصطلاحات و مفاهیم مختلف واژه «حق» در قرآن را بررسى كنیم تا در طول مباحثى كه در آینده خواهیم داشت از ناحیه اشتراك لفظى این واژه دچار خلط بحث و مغالطه نشویم. این مطلب هنگامى اهمیت بیشترى مى‌یابد كه توجه كنیم یكى از مغالطه‌هاى معمول و رایجى كه كج‌اندیشان و شیاطین فكرى و فرهنگى استفاده مى‌كنند، مغالطه اشتراك لفظى است؛ یعنى لفظى را كه دو یا چند معنا دارد به كار مى‌برند و مخاطب تصور مى‌كند یك معناى خاص مورد نظر آنهاست در حالى كه آنان معناى دیگرى را اراده كرده‌اند و آثار و احكامى كه مربوط به یك معناست براى معناى دیگر آن اثبات مى‌كنند. این نوع مغالطه از دیرباز بین شیاطین جنّ و انس وجود داشته و امروزه هم بازار گرمى دارد. به همین سبب، روش معمول ما هم در هر بحثى این است كه ابتدا مفهوم یا مفاهیم موضوع بحث را كاملا روشن كنیم و معانى و كاربردهاى مختلف آن را برشماریم و تفاوت‌هاى آنها را با هم گوشزد كنیم تا در ضمن بحث، این معانى با یكدیگر مخلوط نشوند و منشأ مغالطه و اشتباه نگردند. تأكید بر این مطلب در این بحث، به خصوص از این جهت است كه در مورد همین واژه حق مغالطه‌هایى انجام گرفته و هم‌چنان نیز ادامه دارد و براى روشن شدن این مغالطه‌ها باید كاربردهاى مختلف این واژه را بررسى كنیم . در این جا مناسب است قبل از ذكر مفاهیم مختلف حق، براى آن كه خود مسأله مغالطه لفظى بیشتر روشن شود و همه مخاطبان این بحث دقیقاً مراد از آن را دریابند، یكى، دو مثال بزنیم.
یكى از اشعارى كه در فارسى وجود دارد این شعر معروف مولوى است كه مى‌گوید:
آن یكى شیر است اندر بادیه *** وان دگر شیر است اندر بادیه
آن یكى شیر است آدم مى‌خورد *** وان دگر شیر است آدم مى‌خورد
﴿ صفحه 60 ﴾
لفظ شیر لااقل دو معنا دارد یا بهتر بگوییم در شعر مولوى به دو معناى آن اشاره شده؛ چون امروز معانى و مصادیق دیگرى هم نظیر شیر آب براى این كلمه پیدا شده است. به هر حال، آنچه به این شعر مربوط مى‌شود یكى شیر به معناى یك مایع نوشیدنى گوارا و سرشار از پروتئین است كه هم انسان و هم بسیارى از حیوانات از آن استفاده مى‌كنند و آن را مى‌خورند. دیگرى هم به معناى شیر بیشه و جنگل است كه به سلطان حیوانات معروف است و خوى درندگى دارد و حیوانات دیگر و از جمله انسان را شكار كرده و مى‌خورد. بادیه نیز گاهى به معناى ظرف و كاسه است و معناى دیگر آن، بیابان و بیشه‌زار مى‌باشد. در این شعر مولوى هیچ نشانه و قرینه‌اى وجود ندارد كه كدام بادیه به معناى كاسه و كدام بادیه به معناى بیشه‌زار است. هم‌چنین معلوم نیست كه كدام شیر به معناى شیر جنگل و كدام شیر به معناى شیر مایع است. اكنون فرض كنید كسى شروع كند به بیان خواص غذایى و بهداشتى شیر و تعریف كردن از این كه چه غذاى مقوّى و مفیدى است و غذاى اصلى كودك تا چند ماهگى به شمار مى‌رود و...، در این میان اگر مخاطب او در مقابل بگوید نخیر، شیر اصلا غذا نیست بلكه موجودى خطرناك و درنده است، در این جا گفته مى‌شود مغالطه اشتراك لفظى رخ داده است؛ یعنى یكى شیر را به معنایى به كار برده و آن آثار و خواص را براى آن برمى‌شمرد، ولى دومى معناى دیگرى از شیر را در نظر مى‌گیرد و ادعاها و سخنان نفر اول را رد مى‌كند. كلماتى نظیر شیر كه بیش از یك معنا دارند، زیادند و مى‌توانند منشأ چنین مغالطه‌اى شوند.

2. نمونه‌اى از مغالطه اشتراك لفظى

شاید اكثر شما به خاطر داشته باشید كه پیش از انقلاب، عده‌اى در كشور ما بودند كه گرایش‌هاى مادى و ماركسیستى داشتند و ضمناً از مفاهیم قرآنى و اسلامى نیز استفاده مى‌كردند. یكى از آنها كه عمامه به سر هم بود كتابى درباره توحید نوشته بود و در آن ادعا كرده بود ماتریالیسم فلسفى اشكالى ندارد و آنچه كه اشكال دارد و قابل قبول نیست ماتریالیسم اخلاقى است. بین پرانتز عرض مى‌كنم كه ماتریالیسم یعنى ماده‌گرایى و قایل شدن به این كه اصل و اساس عالم، ماده است و خدایى در كار نیست و چیزى غیر از ماده وجود ندارد. اگر ماتریالیسم را این‌گونه تفسیر كنیم، به آن ماتریالیسم فلسفى مى‌گویند. اما یك ماده‌گرایى هم به این معناست كه توجه انسان، تنها به مادیات و مسایل مادى باشد و براى معنویات ارزش و
﴿ صفحه 61 ﴾
بهایى قایل نباشد؛ این تفسیر ماتریالیسم اخلاقى است. آن شخص به عنوان یك نویسنده روحانى و مسلمان در كتابش نوشته بود آنچه كه بد و غلط است ماتریالیسم اخلاقى است؛ یعنى این كه انسان فقط فكر شكم و شهوتش باشد، اما ماتریالیسم فلسفى كه بگوید غیر از ماده چیزى وجود ندارد، این یك مكتب فلسفى است و اشكالى ندارد. در همان كتاب نوشته بود این كه مسلمان‌ها مى‌گویند لا اله الا الله، منظور از این «الله»، ایده‌آل اخلاقى است و لا اله الا الله یعنى نباید جز خوبى‌ها چیز دیگرى را پرستش كرد. الله یعنى چیزى كه خوب است و مظهر همه خوبى‌هاست و لا اله الا الله یعنى تثبیت خوبى‌ها و نفى هر زشتى و بدى. مغالطه‌اى كه در این جا صورت مى‌گرفت به این صورت بود كه مى‌گفتند: مگر از یك طرف ـ هم‌چنان كه از دیرباز بین فلاسفه معروف بوده و علماى دینى و انبیا هم گفته‌اند ـ نمى‌گوییم انسان فطرتاً طالب حق و حقیقت و نیكى‌ها و خوبى‌هاست و گرایش به خیر و خوبى دارد. از طرف دیگر، یكى از اسماى خداوند، «حق» است: فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ(60)؛ پس بلند مرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق. و نیز مى‌گوییم خدا یعنى مظهر همه خیرها و خوبى‌ها. اكنون وقتى این دو مطلب را كنار هم بگذاریم نتیجه این مى‌شود كه وقتى مى‌گوییم انسان فطرتاً خداجو و خداطلب است، منظور همان است كه انسان فطرتاً خیرخواه و طالب خوبى‌هاست؛ یعنى به دنبال «ایده‌آل‌هاى اخلاقى» و نیكى‌هاست. نظیر این مطالب را قبل از انقلاب، برخى روشن‌فكرها در كتاب‌هایشان كه گاهى نام تفسیر قرآن نیز داشت، مى‌نوشتند و حتى بعضى از كسانى كه سابقه تحصیلات طلبگى و حوزوى داشتند به این آلودگى‌هاى فكرى مبتلا شده بودند و كتاب با نام توحید مى‌نوشتند و حتى در محافل دینى و حوزه‌هاى علمیه پخش مى‌كردند، در حالى كه محتوایش این نوع مطالب بود.
به هر حال، در خصوص واژه حق در قرآن نیز چون این واژه به معانى متعددى در قرآن استعمال شده، حتماً باید این تفكیك معانى صورت پذیرد تا بتوانیم درباره حق و حقوق از دیدگاه اسلام بحث كنیم. قرآن در یك جا مى‌فرماید: وَ فِى أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالَْمحْرُوم(61)؛ در اموال ایشان (پرهیزكاران) براى سائل و محروم حقى است. و گاهى مى‌فرماید: أَللَّهُ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِین(62)؛ خدا آن حق آشكار است. روشن است كه كلمه حق در این دو آیه به یك معنا نیست و
﴿ صفحه 62 ﴾
بین آنها تفاوت زیادى وجود دارد. خدا حق است، یك گزاره فلسفى است، اما حقى كه براى فقرا و نیازمندان در اموال انسان‌ها وجود دارد یك مسأله اخلاقى است.
در هر صورت، براى آن كه در ادامه مباحثى كه راجع به حق و حقوق از دیدگاه اسلام خواهیم داشت، دقیقاً روشن باشد كه حق به كدام معنا را مى‌گوییم، لازم است اصطلاحات مختلف آن را بررسى كنیم تا معلوم شود آیا آن حقى كه در قرآن و روایات ذكر شده همین حقى است كه در علم حقوق و فلسفه حقوق به كار مى‌رود یا با آن تفاوت دارد و اعم یا اخص از آن و یا حتى مباین با آن است.