نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

7. بازگشت به استدلال مذكور

پس یكى از موارد استعمال كلمه حق در قرآن، حق بودن خلقت و آفرینش جهان و انسان است و در مقابل، نفى باطل و عبث بودن آن؛ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار(50)؛ یعنى نفى باطل بودن از خلقت عالم، ملازم با این است كه حتماً باید دوزخى باشد تا تبهكاران در آتش آن مجازات شوند و مكافات اعمال زشت خود را ببینند. نفى باطل و عبث بودن خلقت جهان، یعنى این كه فكر نكنید حساب و كتابى در كار نیست و چند سالى در این دنیا عمر مى‌كنید و تمام مى‌شود؛ ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا(51)؛ این گمان كسانى است كه كافر شده [و حق‌پوشى كرده]اند. و اگر چند روزى به این كافران مهلت داده شده، مغرور نشوند و فكر نكنند هر چه هست فقط همین دنیاست و تمام مى‌شود، بلكه این كافران باید در انتظار آتش باشند: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ(52)؛ پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده‌اند. قرآن خطاب به پیامبر مى‌فرماید: فَلاَ یَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِى الْبِلاَد(53)؛ پس رفت و آمدشان در شهرها تو را دستخوش فریب
﴿ صفحه 57 ﴾
نگرداند. اگر كسانى، در یك سرزمین‌هایى چند روزى زیر و بالا مى‌روند، فریب مخور و خیال نكن كه مسأله تمام شد؛ این مهلتى است كه بر اساس سنت الهى، به كسانى كه راه خطا را انتخاب مى‌كنند چند صباحى مهلت داده مى‌شود: وَ لاَیَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ(54)؛ و البته نباید كسانى كه كافر شده‌اند تصور كنند این كه به ایشان مهلت مى‌دهیم براى آنان نیكو است؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود]بیفزایند و [آن گاه] عذابى خفت‌آور خواهند داشت. خیال نكن این مهلتى كه به آنها داده مى‌شود به نفعشان است. آنان خیلى دل‌خوش نباشند به این كه چند روزى تسلّط پیدا كرده‌اند و به تضعیف ارزش‌هاى اسلامى مشغولند؛ خدا مى‌خواهد آنان را در حیات دنیا رسوا كند و در آخرت به حساب آنان رسیدگى خواهد شد: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ اَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ(55)؛ جز این نیست كه خدا مى‌خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان كند و جانشان در حال كفر بیرون رود. خدا مى‌خواهد در همین دنیا هم رسوا شوند. چه بسا جنایت‌كاران و خیانت‌پیشه‌گان و جبارانى كه تاریخ، رسوایى آنان را به چشم دیده است. فرعون كسى بود كه «أَنَا رَبُّكُمُ الاَْعْلَى(56)» مى‌گفت و مردم نیز سخنش را تصدیق كرده و در مقابلش به خاك مى‌افتادند، اما عاقبت كارش به كجا رسید؟ خدا مى‌فرماید جسدش را از آب بیرون انداختیم تا براى دیگران عبرت باشد: فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدِنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ ءَایَة(57). آن كس كه ادعاى خدایى مى‌كرد كجا رفت و به چه روزگارى افتاد؟ هزاران سال پس از فرعون، در همین كشور كسى آمد كه فریاد تفرعن او گوش فلك را كر كرده بود و خود را سلطان‌السلاطین مى‌نامید، اما سرانجامش در جزیره موریس چه شد و عاقبت چه بر سر او آمد؟ مگر با خدا هم مى‌توان شوخى كرد؟ آیا نمى‌خواهیم از این نمونه‌هاى فراوان و روشن تاریخ درس بگیریم؟ كسانى كه با خدا و دین او ستیزه‌جویى مى‌كنند و درصدد محو دین و ارزش‌هاى دینى هستند، باید بدانند كه سرانجامى جز این نخواهند داشت. این چند روزى كه خدا به آنان مهلت داده، فرصت كوتاهى است كه به سرعت برق و باد سپرى خواهد شد. ممكن است به نظر ما عمر شصت، هفتاد ساله‌اى كه ما با مقیاس یك شبانه‌روز 24 ساعت حساب مى‌كنیم، زمان درازى
﴿ صفحه 58 ﴾
باشد، اما مقیاس خدا با مقیاس ما تفاوت دارد و در مقیاس الهى، شصت، هفتاد سال عمر ما به اندازه چند ساعتى بیش نیست. مقیاسى كه خدا دارد هر روزش برابر هزار سال است: كَأَلْفِ سَنَة مِمَّا تَعُدُّون(58)؛ مانند هزار سال از آنچه مى‌شمرید. كسانى كه با دین خدا بازى مى‌كنند و خون صدها هزار شهید را پایمال مى‌نمایند، بترسند از این كه در همین دنیا رسوا شوند؛ و این در حالى است كه عذابى بسیار سخت‌تر نیز در انتظار آنان است: وَلَعَذَابُ الاَْخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى(59)؛ و قطعاً شكنجه آخرت سخت‌تر و پایدارتر است. این عالم، عبث و بى‌حساب و كتاب نیست كه اگر چند روزى تسلط پیدا كردند، هر كار كه بخواهند انجام دهند و بعد هم مجازاتى در كار نباشد. خداوند این عالم را خلق كرده تا من و شما را امتحان كند و معلوم شود هر یك از ما چه قدر مى‌ارزیم. پس از آن كه ارزشمان معلوم شد، در عالم دیگرى كه جاودانه و ابدى است به حسابمان رسیدگى خواهد كرد و آن‌جا عالمى است كه گنجایش پاداش و كیفر ابدى دارد و اعمال تمامى نیكوكاران و ستم‌كاران قابل پاداش و مكافات در خور آن مى‌باشد. این عالم به گونه‌اى است كه حتى بزرگ‌ترین جنایت‌كاران را هم بیش از یك بار نمى‌شود اعدام كرد؛ بنابراین حكمت و عدالت خداى متعال اقتضا مى‌كند كه عالم دیگرى وجود داشته باشد كه ظرفیت هزاران بار اعدام را داشته باشد؛ عالمى كه در آن، این قبیل جنایت‌كاران، پى‌در‌پى بسوزند و خاكستر شوند و دوباره از نو، گوشت و پوست تازه بر بدن آنها بروید و عذاب شوند.
﴿ صفحه 59 ﴾

جلسه چهارم: «حق» و مفاهیم مختلف آن (4)

1. مغالطه اشتراك لفظى

بر اساس وعده‌اى كه داده بودیم قرار شد قبل از آن كه وارد بحث حقوق از دیدگاه اسلام شویم، اصطلاحات و مفاهیم مختلف واژه «حق» در قرآن را بررسى كنیم تا در طول مباحثى كه در آینده خواهیم داشت از ناحیه اشتراك لفظى این واژه دچار خلط بحث و مغالطه نشویم. این مطلب هنگامى اهمیت بیشترى مى‌یابد كه توجه كنیم یكى از مغالطه‌هاى معمول و رایجى كه كج‌اندیشان و شیاطین فكرى و فرهنگى استفاده مى‌كنند، مغالطه اشتراك لفظى است؛ یعنى لفظى را كه دو یا چند معنا دارد به كار مى‌برند و مخاطب تصور مى‌كند یك معناى خاص مورد نظر آنهاست در حالى كه آنان معناى دیگرى را اراده كرده‌اند و آثار و احكامى كه مربوط به یك معناست براى معناى دیگر آن اثبات مى‌كنند. این نوع مغالطه از دیرباز بین شیاطین جنّ و انس وجود داشته و امروزه هم بازار گرمى دارد. به همین سبب، روش معمول ما هم در هر بحثى این است كه ابتدا مفهوم یا مفاهیم موضوع بحث را كاملا روشن كنیم و معانى و كاربردهاى مختلف آن را برشماریم و تفاوت‌هاى آنها را با هم گوشزد كنیم تا در ضمن بحث، این معانى با یكدیگر مخلوط نشوند و منشأ مغالطه و اشتباه نگردند. تأكید بر این مطلب در این بحث، به خصوص از این جهت است كه در مورد همین واژه حق مغالطه‌هایى انجام گرفته و هم‌چنان نیز ادامه دارد و براى روشن شدن این مغالطه‌ها باید كاربردهاى مختلف این واژه را بررسى كنیم . در این جا مناسب است قبل از ذكر مفاهیم مختلف حق، براى آن كه خود مسأله مغالطه لفظى بیشتر روشن شود و همه مخاطبان این بحث دقیقاً مراد از آن را دریابند، یكى، دو مثال بزنیم.
یكى از اشعارى كه در فارسى وجود دارد این شعر معروف مولوى است كه مى‌گوید:
آن یكى شیر است اندر بادیه *** وان دگر شیر است اندر بادیه
آن یكى شیر است آدم مى‌خورد *** وان دگر شیر است آدم مى‌خورد
﴿ صفحه 60 ﴾
لفظ شیر لااقل دو معنا دارد یا بهتر بگوییم در شعر مولوى به دو معناى آن اشاره شده؛ چون امروز معانى و مصادیق دیگرى هم نظیر شیر آب براى این كلمه پیدا شده است. به هر حال، آنچه به این شعر مربوط مى‌شود یكى شیر به معناى یك مایع نوشیدنى گوارا و سرشار از پروتئین است كه هم انسان و هم بسیارى از حیوانات از آن استفاده مى‌كنند و آن را مى‌خورند. دیگرى هم به معناى شیر بیشه و جنگل است كه به سلطان حیوانات معروف است و خوى درندگى دارد و حیوانات دیگر و از جمله انسان را شكار كرده و مى‌خورد. بادیه نیز گاهى به معناى ظرف و كاسه است و معناى دیگر آن، بیابان و بیشه‌زار مى‌باشد. در این شعر مولوى هیچ نشانه و قرینه‌اى وجود ندارد كه كدام بادیه به معناى كاسه و كدام بادیه به معناى بیشه‌زار است. هم‌چنین معلوم نیست كه كدام شیر به معناى شیر جنگل و كدام شیر به معناى شیر مایع است. اكنون فرض كنید كسى شروع كند به بیان خواص غذایى و بهداشتى شیر و تعریف كردن از این كه چه غذاى مقوّى و مفیدى است و غذاى اصلى كودك تا چند ماهگى به شمار مى‌رود و...، در این میان اگر مخاطب او در مقابل بگوید نخیر، شیر اصلا غذا نیست بلكه موجودى خطرناك و درنده است، در این جا گفته مى‌شود مغالطه اشتراك لفظى رخ داده است؛ یعنى یكى شیر را به معنایى به كار برده و آن آثار و خواص را براى آن برمى‌شمرد، ولى دومى معناى دیگرى از شیر را در نظر مى‌گیرد و ادعاها و سخنان نفر اول را رد مى‌كند. كلماتى نظیر شیر كه بیش از یك معنا دارند، زیادند و مى‌توانند منشأ چنین مغالطه‌اى شوند.