نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. مثالى براى توضیح استدلال مذكور

ذكر مثالى در این رابطه، به بیشتر روشن شدن مسأله كمك مى‌كند:
امروز ما شاهد آن هستیم كه روز به روز توان بشر براى جنایت بیشتر مى‌شود. روزگارى انسان وقتى مى‌خواست مرتكب جنایتى شود و مثلا كسى را بكشد، باید با او رو در رو مى‌شد و نیروى بدنیش را به كار مى‌گرفت و با استفاده از شمشیر یا گرز یا چوب یا سنگ و امثال اینها او را از پاى درمى‌آورد. اما امروز با فشار یك دكمه مى‌تواند میلیون‌ها نفر را در یك لحظه نابود كند. براى موشك‌هاى مجهز به كلاهك‌هاى هسته‌اى، فقط كافى است یك دكمه را فشار بدهند تا هزاران كیلومتر آن طرف‌تر، یك شهر را با تمام ساكنانش نابود كنند. یا در سابق اگر مى‌خواستند توطئه و فتنه‌اى در جایى بكنند، چند ساعت دور هم مى‌نشستند و نقشه و طرحى مى‌ریختند كه چگونه بهانه‌اى به دست آورده و جنگى بر علیه دیگران به راه بیندازند یا مثلا فلان فرد یا گروه مؤمن و طرفدار پیامبران را اذیت كنند، مسخره نمایند، از چشم مردم بیندازند، كتك بزنند و...، تا آنها دست از خانه و زندگیشان كشیده و آواره شوند. اما امروزه، كار فتنه و طراحى توطئه‌ها بسیار پیچیده است. امروزه، ده‌ها كارشناس كار كشته و مجرب، سال‌هاى متمادى با استفاده از كامپیوترها و ابزارهاى مختلف بسیار پیشرفته علمى و تحقیقات میدانى و جامعه شناختى و تئورهاى روان‌شناختى، نقشه‌ها و توطئه‌هایى طرح مى‌كنند تا یك ملت را از پاى درآورند، تا شرف و عزت یك مملكت را از بین ببرند و یك جامعه صد میلیونى را با تزریق فرهنگ مورد نظر خود دگرگون كرده و به فساد و تباهى بكشانند. در زمان ما دیگر این طور نیست كه به تعبیر قرآن چند نفر «یُبَیِّتُونَ»، یعنى شب‌ها با هم بیتوته كنند و بنشینند و نقشه بكشند كه فردا چه كنیم، بلكه امروزه مى‌نشینند و براى پنجاه سال دیگرِ ملت‌ها و جوامع نقشه مى‌كشند كه چگونه آنها را تحت سلطه و استعمار خود درآورند. براى این كار، ابتدا افرادى را از داخل آن كشورها شناسایى و انتخاب مى‌كنند و بعد آنها را به كشورهاى خود برده و در غرب آموزش مى‌دهند و مدت‌هاى مدید در دانشگاه‌هاى خودشان آنها را تربیت مى‌كنند و با وعده و وعیدها و پذیرایى‌ها و روش‌هاى مختلف، سرانجام آنها را كاملا جذب كرده و روح و فكر آنان را در اختیار مى‌گیرند و بدین ترتیب عناصر لازم براى اجراى نقشه‌هاى خود را پرورش داده و به اصطلاح كادرسازى مى‌كنند. پس از ساختن و آماده كردن این نیروها، آنها را به كشورهاى خودشان بازمى‌گردانند تا به وسیله آنها زمینه‌هاى نفوذ و سلطه خویش را بر كشور
﴿ صفحه 54 ﴾
مورد نظر فراهم كنند. به این كادرهاى اولیه یاد مى‌دهند كه بروند و در داخل كشور، آن افرادى را كه به هر دلیلى زمینه‌هایى براى جذب دارند شناسایى كنند؛ افرادى كه ظلمى به آنها شده، كسانى كه خواسته‌اى داشته‌اند و تأمین نشده، افراد ریاست‌طلبى كه به خاطر پست و مقام حاضرند همه چیز را زیر پا بگذارند و خلاصه هر كسى كه مى‌توان به طریقى او را جذب كرد. پس از شناسایى این‌گونه افراد، توصیه و دستورالعمل بعدى این است كه سعى كنید به نارضایتى‌هاى آنان دامن زده و ضعف‌ها و كمبودها را برایشان بزرگ كنید و پیشرفت‌ها و خدمات نظام را كوچك و بى‌ارزش جلوه داده و بگویید: در طول این بیست سال عمر نظام اسلامى، چه قدر به مردم ظلم شده، چه قدر به زندان افتاده‌اند، كتك خوردند، وضع اقتصادى روز به روز وخیم‌تر شده و چه ویرانى‌ها كه به بار نیامده، و خلاصه با این قبیل القائات، چهره نظام را در نظر آنان هر چه سیاه‌تر و كریه‌تر جلوه دهید و عقده‌ها و نارضایتى‌هاى ایشان را تشدید كنید. از آن طرف هم به آن افرادى كه به دنبال پست و مقام هستند وعده و وعید بدهید كه وقتى این نظام از بین رفت ما از شما حمایت مى‌كنیم و شما را به فلان پست و مقام مى‌رسانیم.
به هر حال، مى‌خواهم این مطلب را عرض كنم كه وضعیت توطئه، امروز با سابق بسیار متفاوت است و با صرف میلیون‌ها دلار و در طول چندین سال انجام مى‌گیرد؛ حتى گاهى براى تسلط بر یك كشور و به دست گرفتن سرنوشت و مقدرات آن، براى یك قرن آینده آن كشور برنامه‌ریزى مى‌كنند و گام به گام و مرحله به مرحله، نقشه‌هاى خود را عملى مى‌كنند و در نهایت با نفوذ در همه دستگاه‌هاى تصمیم‌گیرى و اجرایى آن كشور، اختاپوسوار به مكیدن خون آن ملت مشغول مى‌شوند. در حال حاضر در كشور خود ما با استفاده از افرادى كه سال‌ها روى آنها كار كرده و تربیتشان نموده‌اند مشغول توطئه هستند. در جامعه‌اى مثل كشور ما از كجا باید شروع كرد؟ باید حساسیت مردم را در مقابل ارزش‌ها از بین برد. براى این كار باید روحیه تساهل و تسامح را ترویج كرد تا غیرت دینى مردم از بین برود. براى ترویج روحیه تساهل و تسامح نیز نمى‌توان به سراغ تك‌تك افراد جامعه رفت، بلكه باید از راه مطبوعات وارد شد. اما مطبوعات براى نوشتن محدودیت دارند، لذا باید روى مسأله آزادى مطبوعات كاركرد و آن را به عنوان یك ارزش مطلق و یكى از پایه‌هاى مهم دموكراسى ـ كه بت امروز جوامع بشرى است ـ مطرح نمود تا ارباب مطبوعات دگراندیش بتوانند هر چه مى‌خواهند، بنویسند و هیچ
﴿ صفحه 55 ﴾
محدودیتى در مقابل آنها نباشد و از طریق چاپ تهمت و دروغ و فحش، شخصیت‌هاى موجّه كشور و نظام را مخدوش كنند تا حرفشان دیگر در جامعه نفوذ نداشته باشد، و از آن طرف هم شروع كنند به القاى انواع شبهات فكرى و ترویج فرهنگ ضد دینى و حمله به مقدسات، و با اجراى این توطئه فرهنگى، در نهایت به مطلوب استعمارى خود برسند.

6. فتنه‌گرى، گناهى بزرگ‌تر از قتل

اكنون سؤال این است كه آن كسى كه با فشار دكمه یك بمب اتمى، صدها هزار انسان را به قتل مى‌رساند، چگونه باید او را در این دنیا مجازات كنند تا با جرمى كه مرتكب شده تناسب داشته باشد؟ نهایت كارى كه در این دنیا مى‌توانیم درباره او انجام دهیم این است كه یك بار او را بكشیم؛ اما روشن است كه یك بار اعدام، تنها در مقابل قتل یك نفر واقع مى‌شود و جنایتى كه در حق صدها هزار انسان بى‌گناه دیگر انجام داده بى‌پاسخ مى‌ماند. یا این كسانى كه با انجام آن توطئه‌ها ملتى را به بند مى‌كشند و ده‌ها سال در حق میلیون‌ها نفر ظلم كرده و به آنان خیانت مى‌كنند و دین و ایمان و دنیا و آخرت آنها را تباه مى‌كنند، چگونه مى‌توان آنها را در این دنیا به سزاى اعمال ننگینشان رساند؟ این در حالى است كه ما به اشتباه فكر مى‌كنیم آن كسى كه با بمب اتمى صدها هزار نفر را كشته، گناهش بیشتر از این كسى است كه با خیانتش ملتى را به دیگران فروخته، اما قضاوت و نظر قرآن غیر از این است. قرآن مى‌فرماید: أَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل(46)؛ فتنه از قتل بدتر است. و یا در جاى دیگر مى‌فرماید: أَلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْل(47)؛ فتنه از قتل بزرگ‌تر است. اگر كسى فتنه كرد و خداى ناكرده موفق شد نظام الهى و اسلامى را سرنگون و مردم را از مسیر قرآن و اسلام جدا كرده و ملت و مملكت را دوباره به دامان امریكا و غرب بیندازد، گناه این شخص بزرگ‌تر و سنگین‌تر از گناه كسى است كه با یك موشك هسته‌اى تمام 60 میلیون جمعیت ملت ایران را به خاك و خون بكشد. گناه كسانى كه با یك كودتاى سیاسى و فرهنگى خزنده، فردى را كه یك عمر بر علیه اسلام قلم زده و سناریو نوشته و فیلم ساخته، دعوت مى‌كنند و سیمرغ بلورین به او جایزه مى‌دهند و در صددند زمینه‌اى را فراهم كنند تا ضد انقلاب‌ها و مخالفان اسلام دوباره به این مملكت بازگردند و كارهاى حساس را در دست
﴿ صفحه 56 ﴾
بگیرند، هزاران بار بدتر و بزرگ‌تر از آدم‌كشى است؛ اینان با این كار خود به خون هزاران شهید خیانت مى‌كنند. این قبیل جنایت‌ها و خیانت‌ها چیزهایى نیستند كه در این عالم و در این عمر محدود قابل مكافات باشند، بلكه باید عالم دیگرى وجود داشته باشد كه این‌گونه افراد به مجازات اعمالشان هزاران سال در آتش بسوزند و هزاران بار بدنشان بسوزد و خاكستر شود و دوباره از نو گوشت و پوست تازه بروید و باز بسوزند تا پاسخى باشد به جنایت و خیانتى كه در حق میلیون‌ها نفر روا داشته‌اند. عبث نبودن خلقت این جهان در وقتى است كه عالم دیگرى در كار باشد كه چه از نظر پهنه مكانى و چه از نظر پهنه زمانى، بسیار وسیع‌تر از این عالم باشد و به تعبیر قرآن، گستره بهشت آن «جَنَّة عَرْضُهَا السَّمَوَتُ وَالاَْرْض(48)؛ بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان‌ها و زمین است» و گستره زمانى آن «خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدا(49)؛ همیشه در آن جاودانند» باشد.

7. بازگشت به استدلال مذكور

پس یكى از موارد استعمال كلمه حق در قرآن، حق بودن خلقت و آفرینش جهان و انسان است و در مقابل، نفى باطل و عبث بودن آن؛ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار(50)؛ یعنى نفى باطل بودن از خلقت عالم، ملازم با این است كه حتماً باید دوزخى باشد تا تبهكاران در آتش آن مجازات شوند و مكافات اعمال زشت خود را ببینند. نفى باطل و عبث بودن خلقت جهان، یعنى این كه فكر نكنید حساب و كتابى در كار نیست و چند سالى در این دنیا عمر مى‌كنید و تمام مى‌شود؛ ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا(51)؛ این گمان كسانى است كه كافر شده [و حق‌پوشى كرده]اند. و اگر چند روزى به این كافران مهلت داده شده، مغرور نشوند و فكر نكنند هر چه هست فقط همین دنیاست و تمام مى‌شود، بلكه این كافران باید در انتظار آتش باشند: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ(52)؛ پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده‌اند. قرآن خطاب به پیامبر مى‌فرماید: فَلاَ یَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِى الْبِلاَد(53)؛ پس رفت و آمدشان در شهرها تو را دستخوش فریب
﴿ صفحه 57 ﴾
نگرداند. اگر كسانى، در یك سرزمین‌هایى چند روزى زیر و بالا مى‌روند، فریب مخور و خیال نكن كه مسأله تمام شد؛ این مهلتى است كه بر اساس سنت الهى، به كسانى كه راه خطا را انتخاب مى‌كنند چند صباحى مهلت داده مى‌شود: وَ لاَیَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ(54)؛ و البته نباید كسانى كه كافر شده‌اند تصور كنند این كه به ایشان مهلت مى‌دهیم براى آنان نیكو است؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود]بیفزایند و [آن گاه] عذابى خفت‌آور خواهند داشت. خیال نكن این مهلتى كه به آنها داده مى‌شود به نفعشان است. آنان خیلى دل‌خوش نباشند به این كه چند روزى تسلّط پیدا كرده‌اند و به تضعیف ارزش‌هاى اسلامى مشغولند؛ خدا مى‌خواهد آنان را در حیات دنیا رسوا كند و در آخرت به حساب آنان رسیدگى خواهد شد: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ اَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ(55)؛ جز این نیست كه خدا مى‌خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان كند و جانشان در حال كفر بیرون رود. خدا مى‌خواهد در همین دنیا هم رسوا شوند. چه بسا جنایت‌كاران و خیانت‌پیشه‌گان و جبارانى كه تاریخ، رسوایى آنان را به چشم دیده است. فرعون كسى بود كه «أَنَا رَبُّكُمُ الاَْعْلَى(56)» مى‌گفت و مردم نیز سخنش را تصدیق كرده و در مقابلش به خاك مى‌افتادند، اما عاقبت كارش به كجا رسید؟ خدا مى‌فرماید جسدش را از آب بیرون انداختیم تا براى دیگران عبرت باشد: فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدِنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ ءَایَة(57). آن كس كه ادعاى خدایى مى‌كرد كجا رفت و به چه روزگارى افتاد؟ هزاران سال پس از فرعون، در همین كشور كسى آمد كه فریاد تفرعن او گوش فلك را كر كرده بود و خود را سلطان‌السلاطین مى‌نامید، اما سرانجامش در جزیره موریس چه شد و عاقبت چه بر سر او آمد؟ مگر با خدا هم مى‌توان شوخى كرد؟ آیا نمى‌خواهیم از این نمونه‌هاى فراوان و روشن تاریخ درس بگیریم؟ كسانى كه با خدا و دین او ستیزه‌جویى مى‌كنند و درصدد محو دین و ارزش‌هاى دینى هستند، باید بدانند كه سرانجامى جز این نخواهند داشت. این چند روزى كه خدا به آنان مهلت داده، فرصت كوتاهى است كه به سرعت برق و باد سپرى خواهد شد. ممكن است به نظر ما عمر شصت، هفتاد ساله‌اى كه ما با مقیاس یك شبانه‌روز 24 ساعت حساب مى‌كنیم، زمان درازى
﴿ صفحه 58 ﴾
باشد، اما مقیاس خدا با مقیاس ما تفاوت دارد و در مقیاس الهى، شصت، هفتاد سال عمر ما به اندازه چند ساعتى بیش نیست. مقیاسى كه خدا دارد هر روزش برابر هزار سال است: كَأَلْفِ سَنَة مِمَّا تَعُدُّون(58)؛ مانند هزار سال از آنچه مى‌شمرید. كسانى كه با دین خدا بازى مى‌كنند و خون صدها هزار شهید را پایمال مى‌نمایند، بترسند از این كه در همین دنیا رسوا شوند؛ و این در حالى است كه عذابى بسیار سخت‌تر نیز در انتظار آنان است: وَلَعَذَابُ الاَْخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى(59)؛ و قطعاً شكنجه آخرت سخت‌تر و پایدارتر است. این عالم، عبث و بى‌حساب و كتاب نیست كه اگر چند روزى تسلط پیدا كردند، هر كار كه بخواهند انجام دهند و بعد هم مجازاتى در كار نباشد. خداوند این عالم را خلق كرده تا من و شما را امتحان كند و معلوم شود هر یك از ما چه قدر مى‌ارزیم. پس از آن كه ارزشمان معلوم شد، در عالم دیگرى كه جاودانه و ابدى است به حسابمان رسیدگى خواهد كرد و آن‌جا عالمى است كه گنجایش پاداش و كیفر ابدى دارد و اعمال تمامى نیكوكاران و ستم‌كاران قابل پاداش و مكافات در خور آن مى‌باشد. این عالم به گونه‌اى است كه حتى بزرگ‌ترین جنایت‌كاران را هم بیش از یك بار نمى‌شود اعدام كرد؛ بنابراین حكمت و عدالت خداى متعال اقتضا مى‌كند كه عالم دیگرى وجود داشته باشد كه ظرفیت هزاران بار اعدام را داشته باشد؛ عالمى كه در آن، این قبیل جنایت‌كاران، پى‌در‌پى بسوزند و خاكستر شوند و دوباره از نو، گوشت و پوست تازه بر بدن آنها بروید و عذاب شوند.
﴿ صفحه 59 ﴾