نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

3. «حق» و «علت غایى»

شاید شنیده باشید كه مى‌گویند هر كارى كه ما انجام مى‌دهیم چهار علت دارد: علت فاعلى، علت مادى، علت صورى و علت غایى. مثلا یك نجّار وقتى میز و صندلى مى‌سازد، علت فاعلى همان نجار است كه آن میز و صندلى را مى‌سازد. علت مادى، آن چوب‌ها هستند. علت صورى، آن شكل خاصى است كه میز و صندلى دارد. اما غیر از اینها یك چیز دیگر هم هست كه آن چیز باعث مى‌شود كه این نجار با این چوب‌ها كار دیگرى انجام ندهد و از میان ده‌ها كارى كه مى‌توان با این چوب‌ها انجام داد، او فقط ساختن میز و صندلى را انتخاب كند. آن انگیزه‌اى كه این نجار را وادار به ساختن میز و صندلى مى‌كند اصطلاحاً علت غایى نامیده مى‌شود. در هر كار عقلایى حتماً باید علت غایى وجود داشته باشد و هدفى از انجام آن كار در نظر فاعل باشد؛ در غیر این صورت، آن كار را انجام نخواهد داد. دانشجویى كه درس مى‌خواند و انواع سختى‌ها و مشكلات را متحمل مى‌شود، به خاطر هدفى است كه در سر دارد؛ این همان علت غایى است. البته این كه آیا در هر پدیده‌اى كه در عالم وجود دارد علت غایى لازم است یا نه، یك بحث عمیق فلسفى است كه ما این جا نمى‌خواهیم وارد آن شویم، اما این مقدار مسلّم است كه شخص عاقل اگر بخواهد كارش از روى عقل باشد، و اگر عقلانیت او، وى را وادار به انجام كارى كرده باشد حتماً باید علت غایى، یعنى هدف شایسته‌اى، در كار باشد؛
﴿ صفحه 51 ﴾
یعنى انگیزه‌اى كه براى انجام این كار دارد این است كه اثرى بر این كار مترتب است كه ارزش آن را دارد كه انسان این زحمت‌ها را به خاطر آن متحمل شود. اگر انسان كارى را انجام دهد در حالى كه به نتیجه‌اى بهتر و با ارزش‌تر از خود آن كار و زحمت نمى‌رسد، این كار عبث است؛ یعنى ممكن است انسان از كارى نتایجى ببرد و لذتى هم برایش داشته باشد، ولى آن نتیجه، عقلایى و شایسته تحمل آن تلاش و زحمت نباشد؛ مثل بازى و سرگرمى‌هاى كودكانه كه بچه‌ها از آن لذت مى‌برند و انگیزه كودك هم از آن بازى همان لذت است؛ ولى اثر دیگرى غیر از همان سرگرمى بر آن مترتب نمى‌شود. در كارى مثل ورزش‌هاى رزمى، اثر عقلایى مترتب است و آن اثر این است كه انسان را براى مبارزه با دشمن آماده مى‌كند. یا اگر ورزشى است كه موجب سلامتى بدن مى‌شود، این كارْ عقلایى است، چون این زحمت‌هایى كه مى‌كشند و تمرین‌هایى كه مى‌كنند، نتایجى بر آنها مترتب مى‌شود كه ارزشش بیشتر است، و آن نتیجه این است كه مقاومت بدن در مقابل بیمارى‌ها بیشتر مى‌شود. اما اگر ورزشى باشد كه غیر از زمین خوردن و دست و پا شكستن و كتك خوردن هیچ اثرى ندارد و فقط این است كه یك عده برایش هورا كشیده و او را تشویق مى‌كنند و آفرین مى‌گویند و هیچ اثر عقلایى خاصى مترتب نمى‌شود، این ورزش از مصادیق لعب و عبث است. ورزش‌هایى وجود دارند كه صرفاً یك برد و باخت قراردادى است و هیچ نتیجه عقلایى ندارد، و برخى حركاتى است كه گرچه افراد عاقل انجام مى‌دهند اما از عقلشان سرچشمه نمى‌گیرد و صرفاً یك سرگرمى و وقت‌گذرانى است؛ اسم این قبیل كارها لهو است. هر كارى كه به خاطر غرض شایسته‌اى انجام نگیرد و طورى تنظیم نشود كه به یك هدف معقول برسد، چه لهو باشد چه لعب، به هر حال كارى عبث و بیهوده است و به یك معنا، باطل نامیده مى‌شود؛ یعنى عمر گران مایه را كه با هیچ گوهرى قابل ارزش‌گذارى نیست صرف كرده، در حالى كه هیچ نتیجه قابل توجهى به دست نیاورده است. در مقابل، كار حق است؛ یعنى كارى كه اگر عمرش را صرف آن مى‌كند و تلاش و زحمتى را متحمل مى‌شود، نتیجه‌اى كه به بار مى‌آید ارزشى بیش از آن عمر و تلاش صرف شده داشته باشد.

4. استدلالى بر «حق» بودن «خلقت انسان»

اكنون كه تفاوت كار حق و باطل روشن شد، متوجه مى‌شویم وقتى خدا در قرآن مى‌فرماید: خلقت آسمان و زمین و این جهان، حق است و لهو و لعب و عبث و باطل نیست، به چه معنا
﴿ صفحه 52 ﴾
است. اگر خلقت بخواهد عبث و بیهوده نباشد باید معادى در كار باشد؛ و به همین دلیل است كه مى‌بینیم در آیه شریفه، پس از نفى عبث بودن خلقت انسان، بلافاصله متذكر معاد مى‌شود: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنَا لاَتُرْجَعُون(44)؛ آیا پنداشتید كه شما را بیهوده آفریده‌ایم و این كه شما به سوى ما بازگردانده نمى‌شوید؟ در این آیه، جمله «وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنَا لاَتُرْجَعُون»، به اصطلاح ادبیات عرب، عطف تفسیرى براى «خَلَقْنَاكُمْ» است؛ یعنى اگر خلقت شما عبث و بیهوده بود و هدف شایسته‌اى نداشت، البته معادى هم نبود؛ اما اگر آفرینش، عبث نباشد حتماً باید معادى در كار باشد. با توجه به این توضیح، طبیعتاً وقتى این آیه را مى‌خوانیم این سؤال برایمان مطرح مى‌شود كه چه ملازمه‌اى بین «عبث نبودن خلقت انسان» و «وجود معاد» هست؟ یعنى این‌جا قرآن مى‌خواهد یك استدلال عقلانى براى معاد بیان كند، به خلاف آیاتى مثل: بَلَى وَ رَبِّى لَتُبْعَثُن(45)؛ سوگند به پروردگارم حتماً برانگیخته خواهید شد، و نظایر آن كه بیان تعبدى است. اما دلیل عقلى كه این آیه در صدد افاده آن است، چیست؟
اگر بخواهیم بیان ساده‌اى از استدلال عقلى‌اى كه آیه شریفه مشتمل بر آن است ارائه دهیم، به این صورت است كه: ما مى‌بینیم خداوند در این عالم به نوع انسان توانایى‌هایى داده است؛ چه توانایى‌هاى جسمى و بدنى و چه توانایى‌هاى فكرى و روانى. انسان مى‌تواند این توانایى‌هاى خدادادى را در مسیرى صرف كند كه هم موجب خیر و سعادت خودش و هم موجب خیر و سعادت دیگران باشد؛ مثل كارى كه انبیا و اولیاى خدا و مصلحان جهان كردند كه فكر و جسم و مال و تمام هستى خود را در راه خدمت به خلق خدا و كسب رضاى الهى صرف كردند. راه دیگر این است كه انسان این توانایى‌هاى خدادادى را در راهى صرف كند كه موجبات بدبختى و ضرر و زیان خود و دیگران را فراهم آورد. اما چه در مورد كسانى كه عمرشان را صرف انجام كارهاى نیك فردى و اجتماعى مى‌كنند و چه در مورد كسانى كه عمرشان را صرف فساد و تباه‌كارى فردى و اجتماعى مى‌نمایند، در بسیارى از موارد این‌گونه است كه این جهان، ظرفیت پاداش نیكوكاران و مجازات تبهكاران را ندارد؛ لذا حتماً باید جهان دیگرى باشد تا هر دو گروه نیكوكاران و تبهكاران به آنچه كه استحقاق واقعى آن را دارند، برسند.
﴿ صفحه 53 ﴾

5. مثالى براى توضیح استدلال مذكور

ذكر مثالى در این رابطه، به بیشتر روشن شدن مسأله كمك مى‌كند:
امروز ما شاهد آن هستیم كه روز به روز توان بشر براى جنایت بیشتر مى‌شود. روزگارى انسان وقتى مى‌خواست مرتكب جنایتى شود و مثلا كسى را بكشد، باید با او رو در رو مى‌شد و نیروى بدنیش را به كار مى‌گرفت و با استفاده از شمشیر یا گرز یا چوب یا سنگ و امثال اینها او را از پاى درمى‌آورد. اما امروز با فشار یك دكمه مى‌تواند میلیون‌ها نفر را در یك لحظه نابود كند. براى موشك‌هاى مجهز به كلاهك‌هاى هسته‌اى، فقط كافى است یك دكمه را فشار بدهند تا هزاران كیلومتر آن طرف‌تر، یك شهر را با تمام ساكنانش نابود كنند. یا در سابق اگر مى‌خواستند توطئه و فتنه‌اى در جایى بكنند، چند ساعت دور هم مى‌نشستند و نقشه و طرحى مى‌ریختند كه چگونه بهانه‌اى به دست آورده و جنگى بر علیه دیگران به راه بیندازند یا مثلا فلان فرد یا گروه مؤمن و طرفدار پیامبران را اذیت كنند، مسخره نمایند، از چشم مردم بیندازند، كتك بزنند و...، تا آنها دست از خانه و زندگیشان كشیده و آواره شوند. اما امروزه، كار فتنه و طراحى توطئه‌ها بسیار پیچیده است. امروزه، ده‌ها كارشناس كار كشته و مجرب، سال‌هاى متمادى با استفاده از كامپیوترها و ابزارهاى مختلف بسیار پیشرفته علمى و تحقیقات میدانى و جامعه شناختى و تئورهاى روان‌شناختى، نقشه‌ها و توطئه‌هایى طرح مى‌كنند تا یك ملت را از پاى درآورند، تا شرف و عزت یك مملكت را از بین ببرند و یك جامعه صد میلیونى را با تزریق فرهنگ مورد نظر خود دگرگون كرده و به فساد و تباهى بكشانند. در زمان ما دیگر این طور نیست كه به تعبیر قرآن چند نفر «یُبَیِّتُونَ»، یعنى شب‌ها با هم بیتوته كنند و بنشینند و نقشه بكشند كه فردا چه كنیم، بلكه امروزه مى‌نشینند و براى پنجاه سال دیگرِ ملت‌ها و جوامع نقشه مى‌كشند كه چگونه آنها را تحت سلطه و استعمار خود درآورند. براى این كار، ابتدا افرادى را از داخل آن كشورها شناسایى و انتخاب مى‌كنند و بعد آنها را به كشورهاى خود برده و در غرب آموزش مى‌دهند و مدت‌هاى مدید در دانشگاه‌هاى خودشان آنها را تربیت مى‌كنند و با وعده و وعیدها و پذیرایى‌ها و روش‌هاى مختلف، سرانجام آنها را كاملا جذب كرده و روح و فكر آنان را در اختیار مى‌گیرند و بدین ترتیب عناصر لازم براى اجراى نقشه‌هاى خود را پرورش داده و به اصطلاح كادرسازى مى‌كنند. پس از ساختن و آماده كردن این نیروها، آنها را به كشورهاى خودشان بازمى‌گردانند تا به وسیله آنها زمینه‌هاى نفوذ و سلطه خویش را بر كشور
﴿ صفحه 54 ﴾
مورد نظر فراهم كنند. به این كادرهاى اولیه یاد مى‌دهند كه بروند و در داخل كشور، آن افرادى را كه به هر دلیلى زمینه‌هایى براى جذب دارند شناسایى كنند؛ افرادى كه ظلمى به آنها شده، كسانى كه خواسته‌اى داشته‌اند و تأمین نشده، افراد ریاست‌طلبى كه به خاطر پست و مقام حاضرند همه چیز را زیر پا بگذارند و خلاصه هر كسى كه مى‌توان به طریقى او را جذب كرد. پس از شناسایى این‌گونه افراد، توصیه و دستورالعمل بعدى این است كه سعى كنید به نارضایتى‌هاى آنان دامن زده و ضعف‌ها و كمبودها را برایشان بزرگ كنید و پیشرفت‌ها و خدمات نظام را كوچك و بى‌ارزش جلوه داده و بگویید: در طول این بیست سال عمر نظام اسلامى، چه قدر به مردم ظلم شده، چه قدر به زندان افتاده‌اند، كتك خوردند، وضع اقتصادى روز به روز وخیم‌تر شده و چه ویرانى‌ها كه به بار نیامده، و خلاصه با این قبیل القائات، چهره نظام را در نظر آنان هر چه سیاه‌تر و كریه‌تر جلوه دهید و عقده‌ها و نارضایتى‌هاى ایشان را تشدید كنید. از آن طرف هم به آن افرادى كه به دنبال پست و مقام هستند وعده و وعید بدهید كه وقتى این نظام از بین رفت ما از شما حمایت مى‌كنیم و شما را به فلان پست و مقام مى‌رسانیم.
به هر حال، مى‌خواهم این مطلب را عرض كنم كه وضعیت توطئه، امروز با سابق بسیار متفاوت است و با صرف میلیون‌ها دلار و در طول چندین سال انجام مى‌گیرد؛ حتى گاهى براى تسلط بر یك كشور و به دست گرفتن سرنوشت و مقدرات آن، براى یك قرن آینده آن كشور برنامه‌ریزى مى‌كنند و گام به گام و مرحله به مرحله، نقشه‌هاى خود را عملى مى‌كنند و در نهایت با نفوذ در همه دستگاه‌هاى تصمیم‌گیرى و اجرایى آن كشور، اختاپوسوار به مكیدن خون آن ملت مشغول مى‌شوند. در حال حاضر در كشور خود ما با استفاده از افرادى كه سال‌ها روى آنها كار كرده و تربیتشان نموده‌اند مشغول توطئه هستند. در جامعه‌اى مثل كشور ما از كجا باید شروع كرد؟ باید حساسیت مردم را در مقابل ارزش‌ها از بین برد. براى این كار باید روحیه تساهل و تسامح را ترویج كرد تا غیرت دینى مردم از بین برود. براى ترویج روحیه تساهل و تسامح نیز نمى‌توان به سراغ تك‌تك افراد جامعه رفت، بلكه باید از راه مطبوعات وارد شد. اما مطبوعات براى نوشتن محدودیت دارند، لذا باید روى مسأله آزادى مطبوعات كاركرد و آن را به عنوان یك ارزش مطلق و یكى از پایه‌هاى مهم دموكراسى ـ كه بت امروز جوامع بشرى است ـ مطرح نمود تا ارباب مطبوعات دگراندیش بتوانند هر چه مى‌خواهند، بنویسند و هیچ
﴿ صفحه 55 ﴾
محدودیتى در مقابل آنها نباشد و از طریق چاپ تهمت و دروغ و فحش، شخصیت‌هاى موجّه كشور و نظام را مخدوش كنند تا حرفشان دیگر در جامعه نفوذ نداشته باشد، و از آن طرف هم شروع كنند به القاى انواع شبهات فكرى و ترویج فرهنگ ضد دینى و حمله به مقدسات، و با اجراى این توطئه فرهنگى، در نهایت به مطلوب استعمارى خود برسند.