نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

5. كاربرد مفهوم «حق» در برخى انشائات

یكى از واژه‌هاى كلیدى قرآن، هم در زمینه عقاید و هم در زمینه رفتارها و اعمال فردى و هم در
﴿ صفحه 43 ﴾
زمینه رفتارهاى اجتماعى انسان ـ كه بحث فعلى ماست ـ مفهوم حق است. تا این جا آنچه درباره حق صحبت شد، حق به معناى واقعیت عینى بود؛ نظیر اعتقاد یا سخنى كه مطابق با واقعیت عینى باشد و یا داستانى كه حقیقى و واقعى، و نه ساختگى و افسانه، باشد. شبیه همین كاربرد، استعمال مفهوم حق در مورد «وعده» است. توضیح این كه:
جملاتى كه ما به كار مى‌بریم بر دو قسم است: خبرى و انشایى. آنچه كه بیشتر و معمولا در سخنان و محاورات ما وجود دارد همان جملات خبرى است كه از وقوع امرى یا وجود واقعیتى خبر مى‌دهیم. خبر هم مى‌تواند خبر از حال یا گذشته و یا آینده باشد. حق‌بودن جملات خبرى به این است كه مطابق با واقع باشد. اما گاهى هم كلام ما مشتمل بر حكایت از وقوع امرى یا وجود واقعیتى نیست؛ این‌گونه جملات را جملات انشایى مى‌گویند. وعده‌دادن، یك سخن انشایى است؛ مثل این كه شما به فرزندتان وعده مى‌دهید كه فردا فلان چیز را برایت مى‌خرم. این كه وعده مى‌دهید فلان كار را خواهید كرد، این یك جمله انشایى است. حق‌بودن این وعده به این است كه آن كار را در موعد مقرر انجام دهید و مثلا فردا آن چیز را براى فرزندتان بخرید.
اكنون با توجه به توضیح فوق، مى‌گوییم یكى از مواردى كه قرآن روى حق‌بودن آن تأكید مى‌كند وعده‌هاى خداى متعال است: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَاللَّهِ حَقُّ وَلاَیَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِینَ لاَیُوقِنُون(26)؛ پس صبر كن كه وعده خدا حق است، و زنهار تا كسانى كه یقین ندارند تو را به سبك‌سرى واندارند. این قبیل آیات، پاسخ كسانى است كه در وعده‌هاى الهى تردید روا مى‌دارند. امروزه هم كسانى در جامعه ما مى‌گویند: این كه خدا به نیكوكاران وعده بهشت و به گناه‌كاران وعده جهنم داده، از كجا معلوم كه راست باشد و چه لزومى دارد كه خداوند به وعده‌اش عمل كند؟ در پاسخ چنین سخنانى، در این آیه و نظایر آن، قرآن تأكید مى‌كند كه وعده الهى حق است و حتماً تحقق پیدا خواهد كرد. اگر احتمال داده شود كه خداوند به وعده بهشت و جهنم عمل نخواهد كرد، آن گاه انذارها و تبشیرهاى پیامبران چه تأثیرى مى‌توانست داشته باشد؟ این در حالى است كه قرآن در موارد متعددى بر مبشّر و منذربودن انبیا تأكید نموده است: إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَنَذِیراً وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاَّ خَلاَ فِیهَا نَذِیر(27)؛ ما تو را به حق [به سِمَت] بشارت‌گر و هشداردهنده گسیل داشتیم، و هیچ امتى نبوده مگر این كه در آن هشداردهنده‌اى گذشته است. براساس آنچه از این قبیل آیات
﴿ صفحه 44 ﴾
استفاده مى‌شود، مهم‌ترین وظیفه انبیا این است كه مردم را متوجه خطرهایى كنند كه در آینده ممكن است آنها را تهدید كند؛ كه اسم این كار، ترساندن از خطر و هشداردادن است؛ هشدار به این كه متوجه باشید كه اگر این كارهاى ناروا را انجام دادید در دنیا گرفتار بدبختى و در آخرت دچار عذاب و آتش جهنم مى‌شوید. البته در كنارش بشارت هم هست؛ بشارت به این كه اگر به دستورات خدا عمل كنید از بهشت و نعمت‌هاى آن بهره‌مند خواهید شد. اگر بنا باشد این تبشیر و انذارهاى انبیا را كسى احتمال بدهد كه دروغ باشد، پس این همه تأكید قرآن بر «رُسَلا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرین»(28) چه فایده‌اى خواهد داشت؟ اگر این طور باشد، كل دستگاه نبوت از ارزش ساقط مى‌شود؛ چون هر كدام را كه دست بگذاریم شاید دروغ باشد؛ یعنى خدا چه پیغمبر بفرستد و چه نفرستد، نتیجه‌اش یكى است. وظیفه اصلى پیامبران بشارت و انذار است و بشارت و انذار وقتى تأثیر مى‌گذارد كه انسانْ گوینده را راست‌گو بداند، اگر احتمال دروغ و این كه این وعده‌هایى كه مى‌دهد معلوم نیست راست باشد، بدهد دیگر تأثیرى نمى‌بخشد و حجت بر انسان تمام نمى‌شود. خداوند مى‌فرماید پیامبران را فرستادیم لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل(29)؛ تا براى مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا حجتى نباشد؛ اما اگر احتمال دروغ بدهیم، وقتى خدا بر كسانى احتجاج كند كه مگر پیامبر برایتان نفرستادم، مى‌گویند: چرا. خداوند مى‌فرماید: مگر به شما هشدار ندادند: أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ ءَایَاتِى وَیُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ یَوْمِكُمْ هَذَا(30)؛ آیا از میان شما فرستادگانى براى شما نیامدند كه آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟ آنها جواب مى‌دهند: چرا، البته آنها ترساندند، ولى ما نترسیدیم؛ چون احتمال مى‌دادیم دروغ بگویند! احتمال دروغ در سخن پیامبر، یعنى ساقط شدن تمام كتاب‌هاى آسمانى و بى‌ارزش‌شدن تمام دستگاه نبوت. دستگاه نبوت وقتى حكیمانه است و غرض الهى را تأمین مى‌كند كه احتمال دروغ در آن وجود نداشته باشد؛ نه در آنچه از واقعیات اخبار مى‌كند و نه در آنچه وعده و وعید مى‌دهد. از این رو قرآن كریم كراراً تأكید مى‌كند كه: إِنَّ وَعْدَاللَّهِ حَق(31)؛ محققاً وعده خداوند حق است. شك نداشته باشید كه خداوند به وعده‌اش عمل خواهد كرد: اِنَّ اللَّهَ لاَیُخْلِفُ الْمِیعَاد(32)؛ محققاً خدا وعده [خود را]
﴿ صفحه 45 ﴾
خلاف نمى‌كند. چرا قرآن این همه بر این مطلب تأكید كرده است؟ براى آن كه پس از 1400 سال شیطانى پیدا نشود و بگوید من احتمال مى‌دهم وعده‌هاى خدا راست نباشد. قرآن كریم در پاسخ چنین وسوسه‌هایى، خطاب به پیامبر مى‌فرماید: وَیَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِى وَرَبِّى إِنَّهُ لَحَق(33)؛ و از تو خبر مى‌گیرند آیا آن راست است؟ بگو آرى! سوگند به پروردگارم كه آن قطعاً راست است. وقتى درباره حساب و كتاب صحبت مى‌كنى، یك عده با شك و تردید به این حرف‌ها نگریسته و سؤال مى‌كنند آیا واقعاً این حرف‌هایى كه تو درباره قیامت و دوباره زنده‌شدن مردگان و حساب و كتاب مى‌زنى حقیقت دارد و راست است؟ بگو بله، قسم به خدا راست است. یا در جاى دیگر مى‌فرماید: زَعَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّى لَتُبْعَثُن(34)؛ كسانى كه كفر ورزیدند، پنداشتند كه هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو آرى سوگند به پروردگارم حتماً برانگیخته خواهید شد. آشنایان به ادبیات عرب مى‌دانند كه در این یك جمله كوتاه (بَلَى وَرَبِّى لَتُبْعَثُن) سه تأكید آورده است: واوقسم، لام تأكید و نون تأكید. اگر بخواهیم به فارسى بگوییم، این طور مى‌شود: البته، البته، البته كه حقیقت دارد. اما كسانى كه گرفتار این شبهه‌ها و وسوسه‌ها شده‌اند مى‌گویند: مَا نَدْرِى مَاالسَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنّاً وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِین(35)؛ ما نمى‌دانیم رستاخیز چیست؟ جز گمان نمىورزیم و ما یقین نداریم. این قبیل افرادى كه در دنیا با دین و آیات الهى این‌گونه برخورد كرده و پیوسته درصدد تشكیك و ایجاد تردید در آن بوده‌اند، قرآن وضعیت آنان را در روز قیامت این‌گونه توصیف مى‌نماید: وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا(36)؛ و اگر بنگرى هنگامى را كه در برابر پروردگارشان باز داشته مى‌شوند. [خدا]مى‌فرماید آیا این حق نیست؟ مى‌گویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [كه حق است]. پروردگار به آنان مى‌فرماید: قیامتى كه به آن باور نداشتید و مى‌گفتید معلوم نیست راست باشد، اكنون آیا راست است یا دروغ؟ و آنان در پاسخ مى‌گویند: قسم به پروردگارمان كه راست است. سپس به آنان گفته مى‌شود: فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُون؛ به [كیفر] آن كه كفر مىورزیدید، این عذاب را بچشید.
به هر حال، یكى دیگر از موارد كاربرد واژه حق، در مورد انشائیات و گزاره‌هاى انشایى
﴿ صفحه 46 ﴾
است. از جمله این موارد در قرآن، اتصاف وعده‌هاى الهى به «حق بودن» است؛ بدین معنا كه این وعده‌ها حتماً تحقق خواهد یافت و جاى هیچ شك و شبهه‌اى در تحقق وعده و وعیدهاى الهى نیست؛ چرا كه اگر در آنها احتمال كذب و تخلف وجود داشته باشد، باعث آن مى‌شود كه همه دستگاه نبوت از ارزش بیفتد و غرض خداوند از ارسال رسل و انزال كتب آسمانى نقض گردد.
حاصل مطالب این جلسه این شد كه چند مورد از موارد كاربرد واژه حق عبارتند از: 1. عقایدى كه كاشف از واقعیت‌هاى خارجى است؛ 2. سخنانى كه كاشف از واقعیت‌هاى خارجى است؛ 3. وعده و وعیدهایى كه در مورد تحقق یافتن امورى در واقعیت خارجى است. تذكر این نكته لازم است كه بحث این جلسه و جلسه قبل، ربطى به موضوع اصلى بحث ما، یعنى حق به مفهومى كه در علم حقوق به كار مى‌رود، نداشت و در واقع براى آشنایى با مفاهیم و كاربردهاى مختلف حق بود تا بین این اصطلاحات مختلف خلط نشود. البته هنوز هم بحث‌هاى دیگرى درباره واژه حق و كاربرد آن در قرآن وجود دارد كه ان‌شاءالله در جلسه آینده مطرح خواهیم كرد.
﴿ صفحه 47 ﴾

جلسه سوم: حق و مفاهیم مختلف آن (3)

1. «حق» در فعل الهى

در دو جلسه گذشته به عنوان مقدمه بحث حقوق در اسلام، درباره كاربردهاى واژه حق در قرآن بحث‌هایى ارائه شد، كه ادامه آن را در این جلسه پى مى‌گیریم.
یكى از موارد استعمال كلمه حق در قرآن كریم، كاربرد آن در مورد افعال الهى و آفرینش جهان است. در موارد متعددى قرآن كریم روى این مسأله تأكید مى‌فرماید كه كار خداوند عبث و بیهوده نیست و آفرینش عالمْ حق است؛ مثلا در سوره آل عمران مى‌فرماید: إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَوَتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لاََیَات لاُِولِى الاَْلْبَاب(37)؛ مسلّماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پى یكدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه‌هایى [قانع‌كننده] است.؛ و در ادامه آن ـ كه شاهد بحث ما نیز همین قسمت است ـ مى‌فرماید صاحبان عقل، و انسان‌هایى كه فقط پوسته انسانیت را ندارند بلكه مغز و جوهر انسانیت در وجودشان هست و عقل و فكر صحیح دارند و در همه حال به یاد خدا هستند، درباره آفرینش آسمان و زمین مى‌اندیشند: أَلَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(38)؛ همانان كه خدا را[ در همه احوال،] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‌كنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‌اندیشند [كه:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب دوزخ در امان بدار. بر اساس این آیه، انسان‌هایى كه از حقیقت عقل برخوردارند كسانى هستند كه درباره كیفیت آفرینش عالم و این كه خداوندْ این عالم را به حق، و نه به باطل، آفریده، مى‌اندیشند و در اثر تفكر و تدبر به این نتیجه رهنمون مى‌شوند كه این عالم داراى هدفى شایسته است و باید وراى این جهان گذرا و محدود، یك زندگى ابدى و
﴿ صفحه 48 ﴾
جاودانى وجود داشته باشد كه در آن، هر كس به نتیجه اعمال خودش برسد. اگر این عالم، عالم حقى است، اگر این آفرینش بر اساس حق است نه باطل، باید عالم دیگرى باشد كه نیكوكاران و جنایت‌كاران به پاداش و كیفر اعمالشان برسند. این اولوالالباب، پس از این تحلیل و پس از آن كه به چنین نتیجه‌اى مى‌رسند، آن گاه دست به دعا برمى‌دارند كه: رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا و سپس مى‌گویند: فَقِنَا عَذَابَ النَّار؛ خدایا ما را از عذاب آتش نگاهدار. اما این جمله كه: «آفرینش عالم باطل نیست» چه ربطى دارد به این كه انسان بلافاصله پشت سر آن بگوید: «خدایا پس ما را از آتش حفظ فرما»؟ معلوم مى‌شود یك حلقه مفقوده‌اى بین این دو جمله وجود دارد و آن حلقه واسطه همین است كه اگر عالم حق باشد، باید پاداش و كیفرى در كار باشد تا انسان‌ها نتیجه اعمال خود را ببینند؛ و این جا است كه این اولوالالباب توجه پیدا مى‌كنند به این‌كه: پس ما هم اگر لغزش‌هایى كرده باشیم مستحق عذاب و دوزخ خواهیم بود، و لذا از خدا مى‌خواهند: فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.