نظریه حقوقی اسلام جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی، محمدمهدی کریمی‌نیا

4. نقد دیدگاه هرمنوتیكى با توجه به مفهوم «حق» در قرآن

بسیارى از شبهه‌هایى كه امروز مطرح مى‌كنند قبلا هم سابقه دارد و دست كم چهل سال پیش كسانى به نام اسلام‌شناس، نظیر این شبهه‌ها را مطرح كردند. آن روزها هنوز جرأت نداشتند صریحاً بگویند قرآن كلام خدا نیست و ممكن است همه آن خطا باشد، اما مى‌گفتند این داستان‌هاى قرآن، داستان‌هاى واقعى نیست؛ بلكه اینها اسطوره و افسانه‌هایى است كه خدا بیان كرده و البته اغراض حكیمانه‌اى از بیان آنها در نظر داشته؛ نظیر داستان‌هاى كلیله و دمنه كه هیچ كدام واقعیت ندارد و همه هم این را مى‌فهمند و مى‌دانند، اما نویسنده این كتاب، شخص حكیمى بوده كه خواسته برخى مطالب حكیمانه و پندها و نصایح را در قالب داستان‌هاى حیوانات و از زبان آنها بیان كند، كه البته این خود یك هنر و یك سبك ادبى ارزشمند و بدیع است. این هم كه خداوند در قرآن از این روش براى بیان مقاصد خود استفاده كرده، دلیلش، همان‌طور كه در نظریات جامعه‌شناسى بیان شده، این است كه یك زمانى بود كه مردم خلأهاى روحى و ایدئولوژیك خود را با افسانه‌ها پر مى‌كردند، روزگار اساطیر بود و بزرگانى هم مى‌نشستند و اسطوره‌هایى مى‌بافتند و سر هم مى‌كردند و آنها را براى مردم مى‌گفتند تا ضمن سرگرم‌كردن آنان، پندهاى حكیمانه و خردمندانه‌اى را نیز براى ایشان بیان كنند. در این زمینه، اساطیر یونان بسیار معروف است و شهرت جهانى دارد و امروزه اصلا علمى به نام اسطوره‌شناسى و تفسیر اساطیر وجود دارد، كه ببینیم منظور از این داستان‌هایى كه به زبان حیوانات و نظایر آن گفته شده چیست و چه رمز و پیامى در آنها نهفته است. قرآن هم به همین صورت است كه داستان‌هاى آن در واقع اسطوره‌هایى بیش نیست و داستان واقعى نیستند و آنچه در آنها مهم است كشف پیام و رمزى است كه در آنها وجود دارد؛ مثلا در مورد داستان هابیل و قابیل كه در قرآن آمده، گفته‌اند این طور نیست كه واقعاً در خارج هابیل و قابیلى بوده‌اند و قابیل از روى حسد و به خاطر قبول‌شدن قربانى برادرش هابیل و قبول‌نشدن
﴿ صفحه 42 ﴾
قربانى خودش در درگاه خداوند، او را كشته باشد؛ بلكه این یك افسانه است كه خداوند آن را بیان كرده و هدف اصلى از بیان آن، پیامى است كه در بطن آن وجود دارد. حقیقت این داستان، اشاره به تضاد سرمایه‌داران و كارگران است. هابیل، كه در این داستان كشاورز است، در واقع سمبل طبقه كارگر است كه چون كارگر و زحمتكش بود و گندمى را كه آورده بود نتیجه كار و زحمت خودش بود، خداوند قربانى او را قبول كرد. قابیل هم، كه در این داستان گله‌دار است، در واقع سمبل طبقه سرمایه‌دار است و چون خداوند با سرمایه‌داران میانه‌اى ندارد، قربانى او را قبول نكرد. پس خداوند این داستان را به این صورت درست كرده تا بدین طریق این پیام را بدهد كه خداوند طرفدار طبقه كارگران و زحمت‌كشان و مخالف سرمایه‌دارها است. البته آن وقت‌ها در كشور ما نظریه‌هاى ماركسیستى خیلى رواج داشت و مسأله تضاد طبقاتى ماركس، همه جا نقل مجالس بود و این نویسنده به اصطلاح اسلام‌شناس هم تحت تأثیر همان گرایش‌هاى ماركسیستى، چنین تفسیرى از این داستان ارائه داده بود.
اما عجیب این است كه گویا خداوند پیش‌بینى مى‌كرده كه روزگارى كسانى چنین حرف‌هایى بزنند، و لذا در ابتداى نقل داستان هابیل و قابیل در قرآن مى‌فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ ءَادَمَ بِالْحَقِّ ...(24)؛ و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان تلاوت كن ...؛ یعنى داستانى را كه عین واقعیت، و نه اسطوره و افسانه، است براى مردم بازگو كن.
به هر حال، واژه «حق» در موارد متعدد و مكرّراً در قرآن استعمال شده و گاهى در یك آیه چند بار پشت سر هم از این واژه استفاده شده؛ مثل این آیه كه مى‌فرماید: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِى لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَیَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدَى(25)؛ بگو آیا از شریكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند؟ بگو خداست كه به سوى حق رهبرى مى‌كند، پس آیا كسى كه به سوى حق رهبرى مى‌كند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا كسى كه راه نمى‌یابد مگر آن كه هدایت شود؟

5. كاربرد مفهوم «حق» در برخى انشائات

یكى از واژه‌هاى كلیدى قرآن، هم در زمینه عقاید و هم در زمینه رفتارها و اعمال فردى و هم در
﴿ صفحه 43 ﴾
زمینه رفتارهاى اجتماعى انسان ـ كه بحث فعلى ماست ـ مفهوم حق است. تا این جا آنچه درباره حق صحبت شد، حق به معناى واقعیت عینى بود؛ نظیر اعتقاد یا سخنى كه مطابق با واقعیت عینى باشد و یا داستانى كه حقیقى و واقعى، و نه ساختگى و افسانه، باشد. شبیه همین كاربرد، استعمال مفهوم حق در مورد «وعده» است. توضیح این كه:
جملاتى كه ما به كار مى‌بریم بر دو قسم است: خبرى و انشایى. آنچه كه بیشتر و معمولا در سخنان و محاورات ما وجود دارد همان جملات خبرى است كه از وقوع امرى یا وجود واقعیتى خبر مى‌دهیم. خبر هم مى‌تواند خبر از حال یا گذشته و یا آینده باشد. حق‌بودن جملات خبرى به این است كه مطابق با واقع باشد. اما گاهى هم كلام ما مشتمل بر حكایت از وقوع امرى یا وجود واقعیتى نیست؛ این‌گونه جملات را جملات انشایى مى‌گویند. وعده‌دادن، یك سخن انشایى است؛ مثل این كه شما به فرزندتان وعده مى‌دهید كه فردا فلان چیز را برایت مى‌خرم. این كه وعده مى‌دهید فلان كار را خواهید كرد، این یك جمله انشایى است. حق‌بودن این وعده به این است كه آن كار را در موعد مقرر انجام دهید و مثلا فردا آن چیز را براى فرزندتان بخرید.
اكنون با توجه به توضیح فوق، مى‌گوییم یكى از مواردى كه قرآن روى حق‌بودن آن تأكید مى‌كند وعده‌هاى خداى متعال است: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَاللَّهِ حَقُّ وَلاَیَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِینَ لاَیُوقِنُون(26)؛ پس صبر كن كه وعده خدا حق است، و زنهار تا كسانى كه یقین ندارند تو را به سبك‌سرى واندارند. این قبیل آیات، پاسخ كسانى است كه در وعده‌هاى الهى تردید روا مى‌دارند. امروزه هم كسانى در جامعه ما مى‌گویند: این كه خدا به نیكوكاران وعده بهشت و به گناه‌كاران وعده جهنم داده، از كجا معلوم كه راست باشد و چه لزومى دارد كه خداوند به وعده‌اش عمل كند؟ در پاسخ چنین سخنانى، در این آیه و نظایر آن، قرآن تأكید مى‌كند كه وعده الهى حق است و حتماً تحقق پیدا خواهد كرد. اگر احتمال داده شود كه خداوند به وعده بهشت و جهنم عمل نخواهد كرد، آن گاه انذارها و تبشیرهاى پیامبران چه تأثیرى مى‌توانست داشته باشد؟ این در حالى است كه قرآن در موارد متعددى بر مبشّر و منذربودن انبیا تأكید نموده است: إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَنَذِیراً وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاَّ خَلاَ فِیهَا نَذِیر(27)؛ ما تو را به حق [به سِمَت] بشارت‌گر و هشداردهنده گسیل داشتیم، و هیچ امتى نبوده مگر این كه در آن هشداردهنده‌اى گذشته است. براساس آنچه از این قبیل آیات
﴿ صفحه 44 ﴾
استفاده مى‌شود، مهم‌ترین وظیفه انبیا این است كه مردم را متوجه خطرهایى كنند كه در آینده ممكن است آنها را تهدید كند؛ كه اسم این كار، ترساندن از خطر و هشداردادن است؛ هشدار به این كه متوجه باشید كه اگر این كارهاى ناروا را انجام دادید در دنیا گرفتار بدبختى و در آخرت دچار عذاب و آتش جهنم مى‌شوید. البته در كنارش بشارت هم هست؛ بشارت به این كه اگر به دستورات خدا عمل كنید از بهشت و نعمت‌هاى آن بهره‌مند خواهید شد. اگر بنا باشد این تبشیر و انذارهاى انبیا را كسى احتمال بدهد كه دروغ باشد، پس این همه تأكید قرآن بر «رُسَلا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرین»(28) چه فایده‌اى خواهد داشت؟ اگر این طور باشد، كل دستگاه نبوت از ارزش ساقط مى‌شود؛ چون هر كدام را كه دست بگذاریم شاید دروغ باشد؛ یعنى خدا چه پیغمبر بفرستد و چه نفرستد، نتیجه‌اش یكى است. وظیفه اصلى پیامبران بشارت و انذار است و بشارت و انذار وقتى تأثیر مى‌گذارد كه انسانْ گوینده را راست‌گو بداند، اگر احتمال دروغ و این كه این وعده‌هایى كه مى‌دهد معلوم نیست راست باشد، بدهد دیگر تأثیرى نمى‌بخشد و حجت بر انسان تمام نمى‌شود. خداوند مى‌فرماید پیامبران را فرستادیم لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل(29)؛ تا براى مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا حجتى نباشد؛ اما اگر احتمال دروغ بدهیم، وقتى خدا بر كسانى احتجاج كند كه مگر پیامبر برایتان نفرستادم، مى‌گویند: چرا. خداوند مى‌فرماید: مگر به شما هشدار ندادند: أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ ءَایَاتِى وَیُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ یَوْمِكُمْ هَذَا(30)؛ آیا از میان شما فرستادگانى براى شما نیامدند كه آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟ آنها جواب مى‌دهند: چرا، البته آنها ترساندند، ولى ما نترسیدیم؛ چون احتمال مى‌دادیم دروغ بگویند! احتمال دروغ در سخن پیامبر، یعنى ساقط شدن تمام كتاب‌هاى آسمانى و بى‌ارزش‌شدن تمام دستگاه نبوت. دستگاه نبوت وقتى حكیمانه است و غرض الهى را تأمین مى‌كند كه احتمال دروغ در آن وجود نداشته باشد؛ نه در آنچه از واقعیات اخبار مى‌كند و نه در آنچه وعده و وعید مى‌دهد. از این رو قرآن كریم كراراً تأكید مى‌كند كه: إِنَّ وَعْدَاللَّهِ حَق(31)؛ محققاً وعده خداوند حق است. شك نداشته باشید كه خداوند به وعده‌اش عمل خواهد كرد: اِنَّ اللَّهَ لاَیُخْلِفُ الْمِیعَاد(32)؛ محققاً خدا وعده [خود را]
﴿ صفحه 45 ﴾
خلاف نمى‌كند. چرا قرآن این همه بر این مطلب تأكید كرده است؟ براى آن كه پس از 1400 سال شیطانى پیدا نشود و بگوید من احتمال مى‌دهم وعده‌هاى خدا راست نباشد. قرآن كریم در پاسخ چنین وسوسه‌هایى، خطاب به پیامبر مى‌فرماید: وَیَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِى وَرَبِّى إِنَّهُ لَحَق(33)؛ و از تو خبر مى‌گیرند آیا آن راست است؟ بگو آرى! سوگند به پروردگارم كه آن قطعاً راست است. وقتى درباره حساب و كتاب صحبت مى‌كنى، یك عده با شك و تردید به این حرف‌ها نگریسته و سؤال مى‌كنند آیا واقعاً این حرف‌هایى كه تو درباره قیامت و دوباره زنده‌شدن مردگان و حساب و كتاب مى‌زنى حقیقت دارد و راست است؟ بگو بله، قسم به خدا راست است. یا در جاى دیگر مى‌فرماید: زَعَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّى لَتُبْعَثُن(34)؛ كسانى كه كفر ورزیدند، پنداشتند كه هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو آرى سوگند به پروردگارم حتماً برانگیخته خواهید شد. آشنایان به ادبیات عرب مى‌دانند كه در این یك جمله كوتاه (بَلَى وَرَبِّى لَتُبْعَثُن) سه تأكید آورده است: واوقسم، لام تأكید و نون تأكید. اگر بخواهیم به فارسى بگوییم، این طور مى‌شود: البته، البته، البته كه حقیقت دارد. اما كسانى كه گرفتار این شبهه‌ها و وسوسه‌ها شده‌اند مى‌گویند: مَا نَدْرِى مَاالسَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنّاً وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِین(35)؛ ما نمى‌دانیم رستاخیز چیست؟ جز گمان نمىورزیم و ما یقین نداریم. این قبیل افرادى كه در دنیا با دین و آیات الهى این‌گونه برخورد كرده و پیوسته درصدد تشكیك و ایجاد تردید در آن بوده‌اند، قرآن وضعیت آنان را در روز قیامت این‌گونه توصیف مى‌نماید: وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا(36)؛ و اگر بنگرى هنگامى را كه در برابر پروردگارشان باز داشته مى‌شوند. [خدا]مى‌فرماید آیا این حق نیست؟ مى‌گویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [كه حق است]. پروردگار به آنان مى‌فرماید: قیامتى كه به آن باور نداشتید و مى‌گفتید معلوم نیست راست باشد، اكنون آیا راست است یا دروغ؟ و آنان در پاسخ مى‌گویند: قسم به پروردگارمان كه راست است. سپس به آنان گفته مى‌شود: فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُون؛ به [كیفر] آن كه كفر مىورزیدید، این عذاب را بچشید.
به هر حال، یكى دیگر از موارد كاربرد واژه حق، در مورد انشائیات و گزاره‌هاى انشایى
﴿ صفحه 46 ﴾
است. از جمله این موارد در قرآن، اتصاف وعده‌هاى الهى به «حق بودن» است؛ بدین معنا كه این وعده‌ها حتماً تحقق خواهد یافت و جاى هیچ شك و شبهه‌اى در تحقق وعده و وعیدهاى الهى نیست؛ چرا كه اگر در آنها احتمال كذب و تخلف وجود داشته باشد، باعث آن مى‌شود كه همه دستگاه نبوت از ارزش بیفتد و غرض خداوند از ارسال رسل و انزال كتب آسمانى نقض گردد.
حاصل مطالب این جلسه این شد كه چند مورد از موارد كاربرد واژه حق عبارتند از: 1. عقایدى كه كاشف از واقعیت‌هاى خارجى است؛ 2. سخنانى كه كاشف از واقعیت‌هاى خارجى است؛ 3. وعده و وعیدهایى كه در مورد تحقق یافتن امورى در واقعیت خارجى است. تذكر این نكته لازم است كه بحث این جلسه و جلسه قبل، ربطى به موضوع اصلى بحث ما، یعنى حق به مفهومى كه در علم حقوق به كار مى‌رود، نداشت و در واقع براى آشنایى با مفاهیم و كاربردهاى مختلف حق بود تا بین این اصطلاحات مختلف خلط نشود. البته هنوز هم بحث‌هاى دیگرى درباره واژه حق و كاربرد آن در قرآن وجود دارد كه ان‌شاءالله در جلسه آینده مطرح خواهیم كرد.
﴿ صفحه 47 ﴾

جلسه سوم: حق و مفاهیم مختلف آن (3)